تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
واقعيات علمي

 

1 ما لخت ، خيس و گرسنه متولد مي‌شويم . بعد اوضاع وخيم‌تر مي‌شود. ضرب‌المثل چيني

2 ياد گرفتن زبان جنس مخالف ، مثل ياد گرفتن زبان دوم است.

3   زنان چون توانائي زباني بيشتري از مردها دارند ، بيشتر نق مي‌زنند.

4 مغز زنان طوري است كه مي‌توانند چند كار را همزمان انجام دهند ؛ ولي مردان در آن واحد فقط يك موضوع را مي‌توانند دنبال كنند (بعضي از مردان ، جويدن آدامس و راه رفتن را نيز نمي‌توانند با هم انجام دهند !)

5 نق زدن يا انتقاد مداوم ، نوعي وسيله‌ي دفاعي براي زن‌هاست و نشانه‌ي ناخشنودي او از چيزي است (احساس غبن).

6 كساني كه حس مي‌كنند ؛ كارهائي كه انجام مي‌دهند جزئي است و هرچه هم كه خوب انجام بدهند ؛ كسي بهائي به آن نمي‌دهد ؛ سرخورده مي‌شوند و نق مي‌زنند.

7 بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه مردان ازدواج كرده بيشتر از مردان مجرد عمر مي‌كنند . بعضي از مردان مي‌گويند زندگي طولاني‌تر به نظرمي‌رسد ! !

8 بدترين احساس بعد از ازدواج ، اين است كه مرد حس كند كه با مادرش زندگي مي‌كند (يعني دائما مي‌خواهد مواظب او باشد و او را تربيت كند ) و زن به‌نظرش برسد با يك پسر نابالغ و شيطان سر و كله مي‌زند (يعني هر چيزي را كه به او تذكر مي‌دهد انجام نمي‌دهد ).

9 راه‌هاي جلوگيري از نق زدن

الف اگر احساس بدي داريد صريحا بيان كنيد.

 ب بيشتر از فاعل من به‌جاي تو استفاده كنيد چون كلمه‌ي تو حالت تدافعي ايجاد مي‌كند.

 ج پس از كارهاي روزانه 30 دقيقه به مرد فرصت دهيد تا تنها يا آرام باشد.

د اگر كسي كاري را انجام نمي‌دهد مجازاتي براي آن تعيين كنيد نه اين‌كه آن را خودتان انجام دهيد و در عوض نق بزنيد.

 هـ ارتباط دوسويه را بهبود ببخشيد تا حالت «برنده – برنده» ايجاد شود نه «برنده – بازنده»

 و براي انجام هر كار زمان خاصي را تعيين كنيد نه اين‌كه مرتب يادآوري كنيد.

10 چرا مردان مرتب راه‌حل نشان مي‌دهند و توصيه مي‌كنند؟ براي هزاران سال مغز مردان طوري عادت كرده‌ است كه روي مسائل و مشكلات تمركز كند و به نحوي آن‌ها را حل كند ( مثل تمركز براي شكار يك حيوان وحشي ) ولي زنان وقتي مشكلي را با مردان مطرح مي‌كنند مي‌خواهند با صحبت كردن درباره‌ي آن ، استرس خود را كاهش دهند و اگر مرد بلافاصله راه‌حلي را ارائه بدهد فرصت صحبت كردن و آرامش بيشتر را از زن مي‌گيرد.

11 بيان همدردي با يك مرد هنگامي كه مشكل لاينحلي دارد ؛ تحقيركننده است. ولي همدردي و همدلي ، به زن آرامش مي‌دهد.

12 زن‌ها معمولا مي‌خواهند حرفشان شنيده شود ؛ آنها كمتر به دنبال راه‌حل هستند.

13 اگر زني براي همسرش درد دل كرد ؛ شوهرش مي‌تواند صريحا بپرسد : «مي‌خواهي مردانه به حرفت گوش بدهم يا زنانه ؟» اگر گفت : « زنانه » ، فقط گوش دهيد و از دادن توصيه و راهنمائي خودداري كنيد.

14 چرا مردها با دستگاه كنترل از راه دور ، دائما كانالها را مرور مي‌كنند ؟ مردها در هزاران سال گذشته پس از شكار با سكوت و خيره شدن به آتش ، استرس خود را كاهش مي‌دادند و به آرامش مي‌رسيدند . اكنون اين كار را با خيره شدن به تلويزيون (يا روزنامه) و مرور آن انجام مي‌دهند . اما زن‌ها ترجيح مي‌دهند با تمركز روي يك برنامه ، به تمام جنبه‌هاي آن (چهره بازيگران ، لباس ، آرايش ، داستان و . . . .) دقت كنند . به عبارت ديگر مردان با مرور چند دقيقه‌اي يا حتي چند ثانيه‌اي روي هر كانال ، تحليل و برآورد خود را از آن برنامه انجام مي‌دهند و به جزئيات دقتي ندارند.

15 مردان نمي‌خواهند بدانند تلويزيون چه برنامه‌اي دارد بلكه مي‌‌خواهند بدانند چه برنامه‌ي ديگري دارد !

16 چرا مردها توقف نمي‌کنند تا مسير را بپرسند؟ مردها حس جهت‌يابي و درک فضاي بهتري از زن‌ها دارند و سال‌ها اين مهارت ، يک امتياز برايشان محسوب مي‌شده است بنابراين پرسيدن نشاني ، اقرار به ضعف است (مردها آهن بيشتري در سمت راست مغزشان دارند بنابراين شمال را بهتر تشخيص مي‌دهند) .

 

 

17 فكر مي‌كنيد چرا بايد 4 ميليون اسپرم به جانب يك تخمك حركت‌كنند تا يكي از آن‌ها به تخمك برسد؟ دليلش اين است كه هيچ‌كدام مسير را نمي‌پرسند.

18 چرا مردها از خريد كردن خوششان نمي‌آيد؟ مردها دوست دارند (مثل موقعي كه به شكار مي‌رفتند) يك مسير مستقيم كه هدف مشخصي دارد طي كنند ؛ ولي در موقع خريد با يك زن ، بايد به‌صورت زيكزاك حركت كنند و از جائي به جائي بروند كه اين‌مطلب آن‌ها را بسيار ناراحت مي‌كند (چون يك پرسه‌زني است كه هدف دقيقي ندارد).

19 براي اغلب مردها خريد كردن ، به اندازه‌ي معاينه پروستات توسط دكتر ناخوشايند و استرس‌زا است !

20 چرا اغلب مردها لباس زشت مي‌خرند ؟ چون در زمان گذشته مردها عمدا لباس‌هاي هراس‌انگيز مي‌پوشيدند كه دشمنان را فراري دهند.

21 من هميشه در خيابان دست زنم را مي‌گيرم زيرا اگر دستش را رها كنم او فورا خريد مي‌كند  !  آلن پيز

22 وقتي يك مرد خوش‌لباس را مي‌بينيد به چه فكر مي‌افتيد ؟ به اين فكر كه حتما لباسش را زنش برايش لباس مي‌خرد ! !

23 هيچ مردي بيش از 30 دقيقه حوصله خريد كردن را ندارد (در بهترين حالت)

24 چرا مردها عادت‌هاي زشت مثل آروغ زدن ، ور رفتن با بدنشان و . . . دارند ؟ چون مردان توجهي به جزئيات ندارند ؛ عادات زشت خودشان و حتي زنان را نمي‌بينند يا اهميتي به آن نمي‌دهند .

25 چرا مردان از تعريف كردن لطيفه‌هاي زشت لذت مي‌برند ؟ چون خنديدن باعث آرامش و كاهش استرس در آنان مي‌شود (كاري كه زنان با گريه انجام مي‌دهند) ضمنا بسياري از مسائل خصوصي كه مردان بر خلاف زنان با يكديگر مطرح نمي‌كنند ؛ در لطيفه‌هاي بي‌ادبانه بيان مي‌شود .

26 باج‌خواهي عاطفي (وادار كردن كسي به انجام كاري به‌وسيله‌ي فشار عاطفي و احساسي مثل گريه يا قهر) اگرچه در كوتاه مدت باعث رسيدن به مقصود مي‌شود ولي در بلند مدت يك رابطه‌ي سالم را نابود مي‌كند.

27 باج‌خواهان عاطفي با ايجاد حس گناه و از بين بردن اعتماد به‌نفس طرف مقابل ، به اهداف خود مي‌رسند و براي مدت‌ها اين كار ادامه مي‌دهند.

28 با باج‌خواهان عاطفي بايد قاطع و محكم برخورد كرد اما نبايد آن‌ها را تهديد كرد يا ضعف‌هايشان را مورد هدف قرار داد . به‌جاي بحث بايد آن‌ها را آموزش داد تا حد و حدود خود را بشناسند.

29 سيستم امتياز دهي زنان و مردان با هم فرق مي‌كند ؛ يعني مردي كاري را براي زنش انجام مي‌دهد كه به نظرش خيلي مهم است و امتياز مهمي از او گرفته است ولي در نظر زن امتياز كمي داشته است . ولي در عوض كاري كه در نظر مرد مهم نيست ( مثل تعريف از دست‌پخت او ) براي زن يك امتياز محسوب مي‌شود.

30 وقتي كه امتيازاتي كه هركدام از زن و مرد از يكديگر گرفته‌اند اختلاف فاحشي پيدا مي‌كند در خانواده تنش ايجاد مي‌شود آنجاست كه زن مي‌گويد :« تو هيچ كاري براي من نكردي » .

31 براي امتياز دادن براي زن حجم و اندازه‌ي كاري كه مرد براي او انجام مي‌دهد مهم نيست تناوب و تكرار مهم است .

32 مرد نصيحت شنيدن و توصيه شدن از سوي زن را به حساب آن مي‌گذارد كه كارش اشتباه است و زنش با او اعتماد ندارد.

33 زن‌ها مي‌توانند چند كار را با هم انجام دهند چون ارتباط دو قسمت مغزشان قوي‌تر است به همين دليل تصادفات مردان هنگام صحبت با موبايل دو برابر زن‌هاست . ولي مردها بهتر مي‌توانند روي يك كار تمركز كنند به همين خاطر بهترين متخصصان هر رشته‌اي معمولا مردها هستند .

34 چرا مردان تا اين اندازه به ورزش معتادند ؟ چون مردها براي هزاران سال شكارچي بوده‌اند اكنون نيز با تماشاي ورزش ، خود را در ميان گروهي حس مي‌كنند كه مثل شكار روي هدف خاصي متمركزند و هيجان منتظر بودن و حمله كردن را تجربه مي‌كنند.

35 اگر به مادرشوهرتان ياد بدهيد روزي هشت كيلومتر راه برود در مدت يك هفته 56 كيلومتر از شما فاصله مي‌گيرد ! !

36 زن‌ها با توجه به خصوصيات مغزي خود مي‌توانند روزانه 6000 تا 8000 كلمه صحبت كنند . اين در حالي است كه مردها در حدود 2000 تا 4000 كلمه صحبت مي‌كنند.

37 مغز مردها راه‌حل‌گرا و مغز زن‌ها فرايند‌گراست .

38 وقتي زن اسرار محرمانه خود را با شما در ميان مي‌گذارد قصد شكايت ندارد معنايش اين است كه او به شما اعتماد كرده است .

39 زن‌ها از سكوت براي مجازات كردن مردها استفاده مي‌كنند اما مردها عاشق سكوت هستند.

40 من و شوهرم تصميم گرفتيم تا اختلاف نظرمان را حل نكرده‌ايم نخوابيم ؛ يك شب تا شش ماه بيدار مانديم ! فيليس ديلر

41 زن‌ها مي‌خواهند به دنبال هر منازعه و مشاجره به آرامش برسند . آنها معتقدند كه صحبت كردن حال همه را بهتر مي‌كند . اما مردها معتقدند كه حرف زدن وضع را خراب‌تر مي‌كند .

42 هم مردها و زن‌ها مبالغه مي‌كنند اما تفاوت آن‌ها در اين است كه مردها درباره حقايق و اطلاعات مبالغه مي‌كنند و زن‌ها درباره احساسات و عواطف‌شان به مبالغه حرف مي‌زنند .

43 زبان تن (حالت‌هاي چهره و بدن) شرايط احساسي و عاطفي زن را مشخص مي‌كند و 60 تا 80 درصد اثرگذاري و اثربخشي مكالمات زنان را رقم مي‌زند .

44 زن‌ها با پنج لحن متفاوت حرف مي‌زنند كه مردها تنها سه مورد آن را درك مي‌كنند . براي زن‌ها كلمات در نهايت 7 تا 10 درصد مخابره پيام آن‌ها را تشكيل مي‌دهد .

45 مردها بايد به نياز زن براي مبالغه توجه داشته باشند و هرگز در مقابل ديگران او را اصلاح نكنند. زن‌ها هم بايد بدانند كه مردها به قدر مطلق كلمات توجه دارند و بنابراين در حضور آن‌ها تا حد امكان كمتر مبالغه كنند .

46 زنان دوست دارند غير مستقيم درباره‌ي مسائل صحبت كنند ( و به‌صورت پراكنده و درباره‌ي مسائل مختلف ) ولي اين‌طور حرف زدن ذهن مردها را آشفته مي‌كند . در اين مواقع بايد بدون ارائه راه حل به حرف زنان گوش داد .

47 زن‌ها به جزئيات بسيار اهميت مي‌دهند ولي براي مردها نتيجه‌گيري كلي مهم است .

48 مردها قيافه را به مغز و درايت زن ترجيح مي‌دهند زيرا مردها بيشتر از فكر كردن ، مي‌بينند .

49 زن‌ها نمي‌توانند با مردها بجنگند ،بايد قلق‌شان را به‌دست بياورند .

50 تنها دشمنان حقيقت را مي‌گويند ؛ دوستان و عشاق تا بخواهيد دروغ تحويل يكديگر مي‌دهند . استيون كينگ

51 زنان چون دقت بيشتري در تشخيص لحن صدا و زبان تن دارند ؛ دروغ را بيشتر از مردان تشخيص مي‌دهند وگرنه كمتر از مردها دروغ نمي‌گويند .

52 زن‌ها چون حافظه‌ي بهتري از مردان دارند ؛ در موقع دروغ گفتن ، دروغ‌ها قبلي را به‌ياد مي‌آورند و با دقت در گفتن دروغ ، كمتر لو مي‌روند .

53 در هنگام دروغ گفتن خون بيشتري در بدن جريان مي‌يابد و افزايش گردش خون در ناحيه بيني باعث خارش بيني مي‌شود .حتي بيني به مقدار خيلي كمي كه به طور طبيعي قابل تشخيص نيست درازتر مي‌شود ( تأثير پينوكيو ! ) .

54 تبسم هنگام دروغ‌گوئي نامتقارن است ؛ يعني دو سوي لب به يك اندازه بالا نمي‌رود .

55 علامت‌هاي دروغ‌گوئي :

- گره يا جمع شدن عضلات صورت

- برقرار نكردن تماس چشمي

- به‌حالت ضربدري قرار دادن دست‌ها و پاها

- تبسم زوركي

- باريك شدن مردمك چشم‌ها

- صحبت با سرعت زياد

- پنهان كردن دست‌ها

- تلفظ اشتباه كلمات

- تظاهر به دوستي و خنده‌ي بيش از اندازه

56 چه كنيم كه كمتر دروغ بشنويم :

- روي صندلي بلندتري بنشينيد .

- ساق‌هايتان را روي هم نياندازيد . بازوانتان را از هم باز كنيد و به پشتي صندلي تكيه دهيد .

- آنچه را كه مي‌دانيد با آن‌ها درميان نگذاريد ، نگوئيد كه مي‌دانيد آنها دروغ مي‌گويند .

- خودتان را به آنها نزديك كنيد .

- به آن‌ها فرصت استراحت بدهيد . كاري كنيد كه بتوانند به راحتي حقيقت را بگويند .

- آرامش خود را حفظ كنيد هرگز در برابرشان شگفت‌زده نشويد .

- آن‌ها را متهم نكنيد . عباراتي مانند « چرا به من زنگ نزدي ؟ » و مثل آن ، مي‌تواند آن‌ها را به دروغ گفتن تشويق كند .

- به آن‌ها آخرين فرصت را هم بدهيد. دروغشان را ناديده بگيريد و بگوئيد: «چه مي‌توانيم بكنيم كه چنين چيزي تكرار نشود»

57 در درون هر پيري ، جواني وجود دارد كه نمي‌داند چه شد كه اين‌گونه زود گذشت .

58 اغلب مرداني كه جوائز بزرگ مي‌برند و پول زياد به دست مي‌آورند ؛ يا زود ورشكسته مي‌شوند يا زود مي‌ميرند .

59 براي حداقل يكصدهزار سال مغز مردها به صورتي تربيت شده كه به‌عنوان شكارچي هدفي را پيدا كنند و به آن ضربه بزنند به همين‌خاطر به جزئياتي مثل رابطه با ديگران توجه دقيقي ندارند .

60 ورزش مدرن به نوعي جايگزين شكار شده است .

61 70 تا 80 درصد مردها در همه‌جا مي‌گويند كه مهم‌ترين جنبه زندگي‌شان كارشان بوده است . اما 70 تا 80 درصد زن‌ها مي‌گويند كه مؤفقيت را در خانواده خود جستجو مي‌كنند .

62 زندگي كردن با يك مرد بازنشسته ، معمولا يكي از بزرگترين معضلاتي است كه زن‌ها با آن روبرو مي‌شوند .

63 استرسي كه بازنشستگي براي مردها ايجاد مي‌كند ؛ به‌خاطر از دست دادن شغل نيست ؛ مسئله از دست دادن هويت است ؛ ترس از بي‌مصرف و بي‌اهميت بودن است

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 16:19 توسط مهدی | |
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد

مدرسه‌ی کوچک روستایی بود که به‌وسیله‌ی بخاری زغالی قدیمی، گرم می‌شد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و هم‌کلاسی‌هایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطه‌ی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آنان بدن نیمه بی‌هوش هم‌کلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بی‌درنگ به بیمارستان رساندند.

پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش می‌گفت: «هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعله‌های آتش به‌طور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمی‌خواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او  تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و  زنده بماند و ... چنین هم شد.

او در مقابل چشمان حیرت زده‌ی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش می‌گفت: «طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگ‌لنگان راه برود».

پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچ‌وجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمی‌شد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را می‌مالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمی‌خورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و اراده‌ی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود.

 

یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخ‌دار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعه‌های قبل، در صندلی چرخ‌دار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را می‌کشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نرده‌های چوبی سفیدی که دور تا دور حیاط‌شان کشیده شده بود، رسید.

با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نرده‌ها گرفت و در امتداد نرده‌ها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام می‌داد، به‌طوری که جای پای او در امتداد نرده‌های اطراف خانه دیده می‌شد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمی‌خواست.

سرانجام، با خواست خدا و عزم و اراده‌ی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصله‌ی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، می‌دوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.

سال‌ها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی دکتر «گلن گانینگهام» در باغ چهارگوش «مادیسون» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد!

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 17:31 توسط مهدی | |
كلامي از بزرگان

پل سارتر: از همه اندوهگين تر کسي است که از همه بيشتر مي خندد

وين داير: اين شماييد که به مردم مي آموزيد که چگونه با شما رفتار کنند

ناپلئون: من در جهان يک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام

مارکز: هرگز وقتت را با کسي که حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند نگذران

کانت: چنان باش که به هر کس بتواني بگويي مثل من رفتار کن

جرج آلن: اگر کسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتي که ناگفته مي‌مانند، مي‌شکنند

ميکل آنژ: چه غصه هایی بخاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد خوردم

ویل کارنگی: راه نفوذ در دیگران، دانستن آرزوهایشان است

چارلی چاپلین: دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست به جای آنکه جای دیگران را بگیرید سعی کنید جای خود را بیابید.

اورپیدس: نیکوست، که ثروتمند باشی و پرتوان، اما نیکوتر است که دوستت بدارند

جیمز آلن: شما به همان اندازه که بخواهید کوچک، و به همان اندازه که آرزو کنید بزرگ می شوید

دکتر علی شریعتی :

اگر مثل گاو گنده باشي،ميدوشنت

اگر مثل خر قوي باشي،بارت مي كنند

اگر مثل اسب دونده باشي،سوارت مي شوند....

فقط از فهميدن تو مي ترسند.

 

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 7:40 توسط مهدی | |
رسیدن به کمال

درنهایت تعجب، چوب بیسبال رو به شایا دادند! همه می دونستند که این غیر ممکنه زیرا شایا حتی بلد نیست که چطوری چوب رو بگیره! اما همینکه شایا برای زدن ضربه رفت ، توپ گیر چند قدمی نزدیک شد تا توپ رو خیلی اروم بیاندازه که شایا حداقل بتونه ضربه ارومی بزنه...اولین توپ که پرتاب شد، شایا ناشیانه زد و از دست داد! یکی از هم تیمی های شایا نزدیک شد و دوتایی چوب رو گرفتند و روبروی پرتاب کن ایستادند. توپگیر دوباره چند قدمی جلو آمد و اروم توپ رو انداخت. شایا و هم تیمیش ضربه آرومی زدند و توپ نزدیک توپگیر افتاد، توپگیر توپ رو برداشت و می تونست به اولین نفر تیمش بده و شایا باید بیرون می رفت و بازی تمام می شد...اما بجای اینکار، اون توپ رو جایی دور از نفر اول تیمش انداخت و همه داد زدند : شایا، برو به خط اول، برو به خط اول!!! تا به حال شایا به خط اول ندویده بود! شایا هیجان زده و با شوق خط عرضی رو با شتاب دوید. وقتی که شایا به خط اول رسید، بازیکنی که اونجا بود می تونست توپ رو جایی پرتاب کنه که امتیاز بگیره و شایا از زمین بره بیرون، ولی فهمید که چرا توپگیر توپ رو اونجا انداخته! توپ رو بلند اونور خط سوم پرت کرد و همه داد زدند : بدو به خط 2، بدو به خط 2 !!! شایا بسمت خط دوم دوید. دراین هنگام بقیه بچه ها در خط خانه هیجان زده و مشتاق حلقه زده بودند. همینکه شایا به خط دوم رسید، همه داد زدند : برو به 3 !!! وقتی به 3 رسید، افراد هر دو تیم دنبالش دویدند و فریاد زدند: شایا، برو به خط خانه...! شایا به خط خانه دوید و همه 18 بازیکن شایا رو مثل یک قهرمان رو دوششان گرفتنند مانند اینکه اون یک ضربه خیلی عالی زده و کل تیم برنده شده باشه...

پدر شایا درحالیکه اشک در چشم هایش بود گفت:
اون 18 پسر به کمال رسیدند...

نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 13:23 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری