تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
الفبای عشق !!!!!

باردگر نامه تو بازشد

مستي ام از نامه ات آغازشد

نام خدازيور آن نامه بود

من چه بگويم كه چه هنگامه بود؟

بوسه زدم سطر به سطر تو را

تا كه ببويم همه عطر تو را

سطربه سطرش همه دلداگيست

عطر جوانمردي وآزادگيست

عطر تو در نامه چها ميكند

غارت جان و دل ما ميكند

ازغم خود جان مرا كاستي

بار دگر حال مرا خواستي

بي تو چه گويم كه مرا حال نيست

مرغ دلم بي تو سبكبال نيست

هرچه كه خواندم دل تو تنگ بود

حال من و حال تو همرنگ بود

بي تو از اين خانه دل شاد رفت

رفتي و باز آمدن ازياد رفت

هركه سر انگشت به در مي زند

جان و دلم بهر تو پر ميزند

بي تو مراروز طلايي نبود

فاجعه بود اين كه جدايي نبود

چون به نگه نقش تو تصوير شد

اشك من از شوق سرازير شد

اشك كجا گريه باران كجا ؟

باده كجا نامه ياران كجا ؟

برسر هر واژه گلي ريختي

شوق و غمم را به هم آميختي

روح به هر واژه كه كاوش كند

عطر تو از نامه تراوش كند

عكس توونامه تو ديدنيست

بوسه ز نقش لب تو چيدنيست

هرچه نوشتي همه بوي تو داشت

بردل من مژده ز سوي تو داشت

هرسوخنت چون سخن يوسف است

بوي خوش پيرهن يوسف است

من ز غمت خسته كنعاني ام

بي تو گرفتار پريشاني ام

مهر تو چون باد بهاري بود

دردل من مهر تو جاري بود

نامه به من عشق سفر مي دهد

از سر كوي تو گذر مي دهد

نامه تو باده مرد افكنست

هر سخنت آفت هوش من است

جان و دلم مست جنون ميشود

تشنگي ام برتو فزون ميشود

نامه تو گرچه خوش و دلكشست

دردل هر واژه گل آتشست

حرف به حرف تو به هر نامه يي!

خواندم وديدم كه چه هنگامه يي

نامه تو قاصد دنياي عشق

بر دلم آموخت الفباي عشق

هرالفش قد مرا راست كرد

با دل من هرچه دلش خواست كرد

از ب ي تو بوسه گرفتم بسي

نامه نبوسيده به جز من كسي !

پ چون نوشتي دل من پر گرفت

آتش عشق تو به دل در گرفت

دال تو بردل غم دوري نهاد

صاد تو دل را به صبوري نهاد

سين تو سرمايه سود من است

سين همه ي بود ونبود من است

سوروسرورم همه از سين توست

سين اثر سينه سيمين توست

شين تو درخاطره شوق آورد

ذال تو ما را سر ذوق آورد

لام تو ياديست ز لبهاي تو

وان نمكين خنده زيباي تو

ميم بود شمه يي ازموي تو

زانكه معطر بود از بوي تو

نون تو ازناز حكايت كند

هاي تو از هجر شكايت كند

واوتو پيغام وصال آورد

جان ودل خسته به حال آورد

آزسخنت برتن من جان رسيد

حيف ازاين نامه به پايان رسيد

بوسه به امضاي تو بگذاشتم

ياد زماني كه تو را داشتم

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 8:15 توسط مهدی | |
و خدا ....

خدا غم آنها را می دید و غمگین بود.خدا گفت:شما را دوست دارم.پس همدیگر را دوست بدارید و با هم مهربان باشید.

مرد سرش را پایین آورد,مرد به آب رودخانه نگاه کرد و در آب زن را دید.زن به آب رودخانه نگاه می کرد,مرد را دید.

خدا به آنها مهربانی بخشید و آنها خوشحال شدند.خداخوشحال شد و از آسمان باران بارید.

مرد دستهایش را بالای سر زن گرفت تا زیر باران خیس نشود.زن خندید.

خدا به مرد گفت:به دستهای تو قدرت می دهم تا خانه ای بسازی و هر دو در آن آسوده زندگی کنید.

مرد زیر باران خیس شده بود.زن دستهایش را بالای سر مرد گرفت.مرد خندید.

خدا به زن گفت:به دستای تو همه زیباییها را می بخشم تا خانه ای را که او می سازد,زیبا کنی.

مرد خانه ساخت و زن خانه را زیبا و گرم کرد.آنها خوشحال بودند.خدا خوشحال بود.

یک روز,زن پرنده ای را دید که به جوجه هایش غذا می داد.دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد تا پرنده میان دستهایش بنشیند.اما پرنده نیامد.پرواز کرد و

رفت.دستهای زن رو به آسمان ماند.مرد او را دید.کنارش نشست و دستهایش را به سوی آسمان بلند کرد .

خدا دستهای آنها را دید که از مهربانی لبریز بود.فرشته ها در گوش هم پچ پچی کردند و خندیدند.خدا خندید و زمین سبز شد.

خدا گفت:از بهشت شاخه گلی به شما خواهم داد.

فرشته ها شاخه گلی به دست مرد دادند.مرد گل را به زن داد و زن آن را در خاک کاشت.خاک خوشبو شد.

پس از آن کودکی متولد شد که گریه می کرد.زن اشکهای کودک را می دید و غمگین بود.

فرشته ها به او آموختند که چگونه طفل را در آغوش بگیرد و از آن شیره ی جانش به او بنوشاند.

مرد زن را می دید که می خندد.کودکش را دید که شیر می نوشد.بر زمین نشست و پیشانی بر خاک نهاد.خدا شوق مرد را دید و خنید.وقتی خدا خندید, پرنده بازگشت و

بر شانه ی مرد نشست.

خدا گفت: با کودک خود مهربان باشید,تا مهربانی را بیامود.راست بگویید,تا راستگویی را بیاموزد.گل و آسمان و رود را به او نشان دهید,تا همیشه به یا د من باشد.

روزهای آفتابی و بارانی از پی هم گذشت.زمین پر شد از گلهای رنگارنگ و ولابه لای گلها پر شد از بچه هایی که شاد دنبال هم می دویدند و بازی می کردند.

خدا همه چیز و همه جا را می دید.خدا دید که زیر باران مردی دست هایش را بالای سر زنی گرفته است,که خیس نشود.زنی را دید که در گوشه ای از خاک با هزاران

امید شاخه گلی را می کارد.خدا دست های بسیاری را دید که به سوی آسمان بلند شده اند و نگاههایی که در آب رودخانه به دنبال مهربانی می گردند و پرنده هایی که...

خدا خوشحال بود.چون دیگر,غیر از او هیچ کس تنها نبود.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 7:47 توسط مهدی | |
نشانه عشق

پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود،چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت.شیوانا نام او را "ابر نیمه تمام"گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند. روزی پسرنزد شیوانا آمد و گفت که دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند  چگونه عشقش را ابراز کند؟شیوانا از "ابر نیمه تمام" پرسید :چگونه می فهمی که عاشق شده ای!؟ پسر گفت:هر جا می روم به یاد او هستم. وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود.در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم.!
شیوانا گفت:اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نیزمجبوراست به پدرش در کار آشپزی کمک کند.آیا تصور می کنی می توانی با کسی ازدواج کنی که برای بقیه همکلاسی هایت غذا می پزد و ظرف های غذای آنها را تمیزمیکند."ابر نیمه تمام" کمی در خود فرو رفت و بعد گفت:به این موضوع فکر نکرده بودم.خوب این نقطه ضعف مهمی است که باید در نظر میگرفتم.
شیوانا تبسمی کرد و گفت:پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر و التهابی گذرا بیش نیست و بی جهت خودت و او را بی حیثیت نکن!
دو هفته بعد"ابر نیمه تمام" نزد شیوانا آمد و گفت:نمیتواند فکر دختر آشپز را از سر بیرون کند.هرجا میرود او را میبیند و به هرچه فکر میکند اول و آخر فکرش به او ختم میشود.شیوانا تبسمی کرد وگفت:اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار ضخیم و کلفت شده است. به راستی بد نیست که همسر توفردی زشت و خشن باشد.آیا به زیبایی نه چندان او فکر کرده ای!شاید علت این که تا الان تردید کرده ای و قدم پیش نگذاشته ای همین کمبودن زیبایی او باشد!؟پسر کمی در خود فرو رفت وگفت:حق با شماست استاد!
این دخترک کمی هم پیر هست و چند سال دیگرشکسته میشود.آن وقت من باید با یک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم!شیوانا تبسمی کرد و گفت:"پس بدان که عشق و احساس تو به این دخترهوسی زود گذر والتهابی گذرا بیش نیست.
پسرک راهش را کشید و رفت.یکی ازشاگردان خطاب به شیوانا که چرا بین عشق این دوجوان شک و تردید می اندازید و مانع از جفت شدن آنها میشوید.
شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد:"هوس لازمه جفت شدن دو نفر نیست.عشق لازم است و"ابر نیمه تمام" هنوزچیزهای دیگر را بیش از دختر آشپز دوست دارد."

یک ماه بعد خبر رسید که "ابر نیمه تمام"بی اعتنا به شیوانا و اندرزهای او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسری خود انتخاب کرده است و چون شغلی نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک  آشپز استخدام شده است.یکی از شاگردان به شیوانا درباره ی "ابر نیمه تمام " گفت:جا دارد او را به خاطر این بی حرمتی به مرام عشق و معرفت از مدرسه بیرون کنیم!؟شیوانا تبسمي کرد و گفت:دیگر کسی حق ندارد به کمک آشپز جدید مدرسه"ابر نیمه تمام" بگوید.از این پس نام او"تمام آسمان" است.اگر من از این  بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسید. همه ی این درس و معرفت برای این است که به مرحله و درک  "تمام آسمان"برسید.او اکنون معنای علمی و واقعی عشق را در رفتار و کردارخود نشان داده است.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 8:31 توسط مهدی | |
آقايوني كه خانمها نمي توانند در مقابل آنها مقاومت كنند

- 4مرد خارجی
ـــــــــــــــــــــــــ
این مرد از یکی از کشور های دور دست خارجی می آید و دارای لهجه شیرینی است. او دید متفاوتی نسبت به دنیا دارد. روابط اجتماعی و رفتارهای روزمره اش اندکی عجیب و غریب به نظر می رسند اما با وجود همه این حرف ها باز هم به دل می نشیند و بسیار جذاب است. البته برای اینکه جزء این دسته محسوب شوید حتما لازم نیست که خارجی باشید بلکه اگر با چند زبان مختلف آشنایی داشته باشید و زیاد سفر کنید همان مقدار محبوبیتی را که یک خارجی می گیرد می توانید به خود اختصاص دهید.

چرا این مرد غیر قابل اجتناب است: جاذبه و گیرایی، جاذبه و گیرایی، جاذبه و گیرایی. هیچ چیز دیگری نمیتوانم در این مورد ذکر کنم. تنها راز، گفتن جمله اي با لهجه اي زيبا است که خانم ها را جذب می کند و مرد مورد نظر را برای او دلکش و فریبنده می سازد و اغلب نیز خانم هایی این مرد ها را انتخاب می کنند که در مورد دنیا کنجکاو هستند. البته تمام جاذبه های دنیا در مقابل قرار گذاشتن با یک چنین مردی هیچ است.

-5
مرد آزاد و رها (به آنها پسرهای شر هم گفته می شود
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این دسته از مردها از قید و بندها آزاد هستند و اجازه می دهند که باد آنها را به هر کجا که می خواهد ببرد که معمولا هم به مکان های جالب و سرگرم کننده ای کشیده می شوند. او موتورسواری می کند، از کار خود می زند تا با شما در کوچه ها پرسه بزند، نگران آینده نیست و به پیش روی خود چشم دوخته است.

چرا این مرد غیرقابل اجتناب است: تمام خانم ها تا حدی خواستار یاغی گری و سرکشی هستند (البته در حد معقول) او عاشق آزادی و رهایی این مرد می شود و آرزو می کند که روزی خودش هم بتواند این طور باشد. روح سرکش این مرد شادابی و جوانی را به رابطه شان اضافه می کند و خانم هم همیشه در تلاش برای رام کردن اوست- هرچند می داند که هیچ گاه واقعا موفق نخواهد شد.

-6
مرد زیرک/بامزه
ـــــــــــــــــــــــــــــ
صحبت های این مرد انسان را به وجد می آورد او تنها مردی است که به حرف های شما نیز گوش می دهد. این مرد باعث می شود که خانمش بخندد و با احساس شوخ طبعی و بذله گویی خود برای او شادی به بار می آورد. او برای جذب خانم ها از سیاست خنداندن و سرگرم کردن استفاده می کند. این مرد می تواند ساعت های متمادی با خانم گفتگو کند بدون اینکه او را خسته و کسل کند.

چرا این مرد غیرقابل اجتناب است: با گذشت زمان موهای شما شروع به ريزش می کنند و عضلات محکم بدنتان نرم می شوند اما اگر بتوانید او را همچنان سرگرم نگه دارید برنده میدان خواهید بود. گفتگو و تبادل نظر عامل مهمی در ادامه ارتباط است، اگر به او نشان دهید که دارای این ویژگی می باشید او خیلی سریع به دام غلاب شما اسیر می شود.

- 7
مرد با ملاحظه
ـــــــــــــــــــــــــــ
او مردی است که در ماشین را باز می کند، صندلی را برای او بیرون می کشد، پول شام را حساب می کند، مطمئن می شود که خانم حتما دسر خود را سفارش دهد و همیشه با یک بیان منطقی و مودبانه برای بیرون رفتن از او در خواست می کند، هنگام بازگشت او را تا درب منزل همراهی می کند، برای احساسات او ارزش قائل است و می داند که چه موقع برای رفتن به منزل آمادگی دارد.

چرا این مرد غیرقابل اجتناب است: غافلگير شدید؟ احتمالا فکر نمی کردید که یک مرد خوب و با فکر مورد توجه خانم ها قرار بگیرد. زمانیکه زن ها مردهای بد و بی ادب و شرور و کسانیکه به خود زحمت تلفن زدن را هم نمی دهند و بسیار بی توجه هستند را ملاتقات می کنند، مجددا اولویت های خود را از نو می چینند. البته خانم ها نیازمند رشد عقلی و بلوغ فکری هستند تا بتوانند به این نتیجه دست پیدا کنند. اما بالاخره تمام دخترخانم ها متوجه می شوند که مردی را باید انتخاب کنند که با آنها در طول یک رابطه دراز مدت خوب رفتار کند.


نکته قابل توجه
ــــــــــــــــــــــــ
در اعمال هیچ کدام از خصوصیات اخلاقی مذکور زیاده روی به خرج ندهید و سعی نکنید که خود را فردی که نیستید جلوه دهید زیرا برای خانم ها این امر خیلی سریع آشکار می شود.

رمز موفقیت شما در این است که دلیل علاقه خانم ها به هر یک از ویژگی های بالا را به خاطر بسپارید و بدانید که از چه تیپ مردهایی قدردانی می کنند و بعد همه آنها را با هم مخلوط کنید و ببینید کدامیک از آنها برای شما مناسب تر هستند تا خانم ها به دلیل خصوصیات بدیع و نوظهورتان شما را مورد محبت و علاقه خود قرار دهند.
حالا متوجه شدید که ارزش وقت گذاشتن را داشت

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:37 توسط مهدی | |
آقايوني كه خانمها نمي توانند در مقابل آنها مقاومت كنند

آیـا تـا به حال فکر کرده اید که چرا همیشه بعضی از مردها
در ارتـبـاطات خود با خانم ها از سایرین موفق تر هستـند؟
گــروه خاصی از مردها وجود دارند که خانم ها به هیچ وجه
نمـی تـوانند از آنها اجتناب کنند و این امر هیچ ارتباطی به
چهره های زیبا و یا تناسب اندام آنها ندارد.

حقیقت این است که خانمها به گروه ویژه ای از خصوصیات
اخلاقی مردها علاقمند هستند و طبیعتا بـسـمت کسانی
کشیده می شوند که آن ویژگی ها را دارا باشند.

در این قسمت 7 مورد از این ویژگی های "ایده آلیستی" و
توضیح آنکه چرا خانم ها عاشق این خصوصیات هستند را
برای شما ذکر می کنیم. البته نباید خود را به یکباره تغییر دهید و و شخصیت خود را به طور کامل عوض کنید. شاید برخی از این صفات مناسب حال شما نباشند، توجه داشته باشید که خانم ها به سادگی متوجه تناقض موجود در شما خواهند شد.

از بین تمام ویژگی ها چند موردی را که بیشتر با شما سازگاری دارد، انتخاب کنید و سعی کنید هر یک از آنها را در وجود خود پرورش دهید. شاید در حال حاضر هم بعضی از آنها در وجود شما یافت شود اما با نگاه کوتاهی که به این مقاله می اندازید متوجه خواهید شد که خانم ها به دنبال چه چیزی در شما هستند، این امر موفقیت شما را تضمین خواهد کرد.

- 1مرد رمانتیک
ـــــــــــــــــــــــــ
آقایی که به عشق کلاسیک اعتقاد داشته باشید، دائما برای او گل و شکلات بخرد، بر سر میز شام شمع روشن کند ، برای اینکه نشان دهد به یاد اوست با وی تماس تلفنی بگیرد، به چشمان بانوی خود خیره شود و احساسات قلبی خود را به بیرون بریزد.

چرا این مرد غیر قابل اجتناب است: خانم ها نیاز دارند که مورد احترام قرار گیرند و یک مرد رمانتیک این نیاز زن ها را برآورده می سازد. این مرد با ژست های رمانتیکی که به خود می گیرد به او نشان می دهد که دوستش دارد، و در مقابل خانم نیز برای تلافی گرایشات رمانتیک خودش را در طبق اخلاص قرار می دهد.

-2 مرد با اعتماد به نفس
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
او کاملا مطمئن است و به خود اعتماد کامل دارد، مردم او را به عنوان یک فرد مثبت می شناسند و تجلی قدرت و اراده است ( البته توجه داشته باشید که مردهای خودبین و از خود راضی شامل این گروه نمی شوند) به ارتباط خانم ها با سایر مردها حسادت نمی ورزند و اصلا احساس نمی کنند که ممکن است به وسیله دوستان مذکر و یا همکاران خانم تهدید شوند.

چرا این مرد غیر قابل اجتناب است: زن ها جذب مردهای مطمئن می شوند. اگر خود را بزرگ تصور کنید بدون شک چنین تصوری در فرد مقابل نیز ایجاد خواهد شد. یک مرد با اعتماد به نفس به دنبال تایید و تمجید خانم ها نیست و همین امر باعث می شود که بیشتر مورد توجه آنها قرار بگیرد.

- 3مرد هنرمند
ـــــــــــــــــــــــ
یک مرد هنرمند خودجوش که در حال زندگی می کند و برای اظهار عشق و علاقه اغلب از خلاقیت خود استفاده می کند مثلا برای خانم شعر می سراید و یا یک نقاشی زیبا می کشد.

چرا این مرد غیر قابل اجتناب است: تمام زن ها دوست دارند احساس کنند که خاص و بی همتا هستند و چه راهی بهتر از اینکه شما او را الهه و منبع الهام خود قرار دهید. او شیفته ذهن خلاق مردهای هنرمند است خصوصا هنگامیکه او را نیز با هنرشان در می آمیزند.

برگرفته از سایت مردمان.ادامه دارد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 8:35 توسط مهدی | |
رازهای عشق ( 2 )

11. راز عشق در این است که

 در سکوت دست یکدیگر را بگیرید .

کم کم یاد می گیرید که بدون کلام رابطه برقرار کنید .

 

12. راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است

برای تقویت گیرایی صدا ، باید آنرا از قلب برآورید ،

 سپس رهایش کنید تا بلند بشود وبه سمت پیشانی برود

 تار های صوتی را آرام و رها نگه دار .

اگر احساسات قلبی ات را به وسیله صدا بیان کنی ، آن

 صدا باعث ایجاد شادی در دیگری خواهد شد .

 

13. راز عشق در این است که بیشتر با نگاه حرف بزنی ،

 زیرا چشم ها پنجره های روح هستند .

اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کنی ،

مثل آن است که

 پنجره ها را با پرده های زیبایی بیارایی

و به خانه گرما و جذابیت ببخشی.

 

14. راز عشق دراین است که

 از یکدیگر انتظارات  بیجا نداشته باشید ،

زیرانقص همواره جزء لا ینفک انسان است

ذهنت را بر ارزشهایی متمرکز کن

که شما را به یکدیگر نزدیک تر میکند

 نه بر مسائلی که بین شما فاصله می اندازد .

 

15. راز عشق در این است که

 حس تملک را از خود دور کنی .

در حقیقت هیچ کس نمی تواند مال کسی شود .

شریک زندگی ات را با طناب نیاز مبند .

گیاه هنگامی رشد میکند که آزادانه از هوا و نور  آفتاب

 استفاده کند.

 

17. راز عشق در این است که

 شریک زدگی ات را در چار چوبی که خودت می پسندی

 حبس نکنی .عیبجویی باعث تباهی می شود .

همه چیز را همان طور که هست بپذیر ،

تا هر دو شاد باشید .قانون طلایی این است :

 نقاط قوت را تقویت کن ،

و ضعف ها را نه تقویت کن نه تقبیح .

هرگز سعی نکن با سوزاندن ،

جلوی خونریزی زخم را بگیری .

 

19. راز عشق در این است که

 هنگام سوء تفاهم ، فقط به این فکر نکنی که

طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است .

در عوض به راه حلی فکر کنی که در آینده

از بروز چنین سوء تفاهم هایی جلو گیری کنی .

 

20. راز عشق در این است که

 وقتی پیشنهادی به ذهنت می رسد ، به نیاز خودت

برای بیان آن فکر نکنی ،

بلکه به علاقه دیگری به شنیدن آن فکر کنی .

اگر لازم بود ، حتی ماه ها صبر کن

 تا آمادگی شنیدن آنچه را میخواهی بگویی پیدا کند .

 

21. راز عشق در آرامش است ، زیرا

 آرامش باعث تکامل عشق می شود .

عشق ، هوای نفس و احساست شدید نیست .

عشق انسان ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی

 است خداوندگار آرامش کامل است

 

22. راز عشق در این است که

 در وجود یکدیگر عاشق خدا باشید ،

تا همواره علی رغم همه اشتباهات ،

تشنه رسیدن به کمال باشید ،

 چرا که بشر همواره علی رغم موانع فراوان ،

سعی میکند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند .

  

23. راز عشق در این است که

 محبت تان را بسط دهید تا تبدیل به عشق واقعی

میان دو انسان شود

سپس آن عشق را که دست پرورده پروردگار است

بسط دهید تا بشریت و کل مخلوقات را در بر گیرد .

 

24. راز عشق در این است که

 به دیگری لذت ببخشی ، و لی عشق را برای لذت

 نخواهی .زیرا عشق حقیقی هوا و هوس نیست .

هر چه نفس قوی تر باشد ، تقاضاهایش بیشتر می شود

 و هر چه تقاضا های نفس قوی تر باشد ،

خودپرستی را در تو بیشتر و بیشتر تقویت میکند .

عشق چهره واقعی خود را در ملایمت و مهربانی آشکار

 میکند ،نه در لذت جویی .

 

25. راز عشق در مراعات حال دیگری است .

هر قدر که  ملاحظه حال دیگران را می کنی ،

کسی را که دوست داری بیشتر ملاحظه کن .

 

26. راز عشق در این است که

 جاذبه های خود را با دیگری قسمت کنی .

جاذبه نیرویی لطیف و نافذ است که

 از دیگری دریافت می کنی .

این نیرو تنها با بخشش رشد میکند .

 

27. راز عشق در ایجاد تنوع در زندگی است .

نگذار که روزمرگی ها

مثل سیم های کوک نشده ساز ،

نغمه زندگی عاشقانه تان را

به نوایی غم انگیز تبدیل کند .

 

28. راز عشق در این است که

 در هر فر صتی در کنار هم آرام بگیرید ،با هم تنها

 باشید ، و افکارتان را با یکدیگر در میان بگذارید .

لازم نیست برای سرگرم شدن حتما

از محرکات خارجی استفاده کنید .

قرار بگذارید که بیشتر با هم تنها باشید

 تا بتوانید خودتان باشید .

 

29. راز عشق در این است که با زمانه کنار بیایید .

مایع عشقتان را طوری نگه دارید

 که بتوانید گودالهایی

 را که زندگی پیش پایتان میگذارد ،پر کنی.

 

30. راز عشق در این است که

 به محبوبتان قدرت و آرامش بدهید

و از او قدرت و آرامش دریافت کنید ، اما نه با اصرار .

 

31. راز عشق در استواری است .

در فصول مختلف زندگی ،

 عشقتان را مانند کوه بلندی استوار ،

مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر

و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید ،

که همه ستارگان گسترده زمان و فضا به دور

آن گردش کنند.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:47 توسط مهدی | |
شعر............

جهان ، بسان قطاری ست، جاودان در راه که روی خط زمان ، چون شهاب می گذرد.
 گذارش از دل تاریک دره های ازل، به سوی دشت مه آلود و ناپدید ابد، چه می برد؟ که چنین با شتاب می گذرد!
 مسافران قطارنه از ازل به ابد ، آه ، فرصتی کوتاه همین
مسافت بین دو ایستگاه
، از راهدرین قطار به سر می برند، خواه نخواه.دو ایستگاه که می دانی اش: تولد – مرگ وجود مختصری در میانه دو عدم به نامِ عمر ، که آن همچو خواب می گذرد!
 کنار پنجره ای چون مسافران دگر
به آنچه مهلت دیدار هست ، می نگرم
. به این طبیعت خاموش ، کائنات، حیات
-که هیچ پرده ای از راز آن گشوده نشد- به سرنوشت بشر به این حکایت غمگین که "زندگی " نامند به
این هیاهوی دیوانه وار بر سر هیچ!

به بی پناهی انسان در این ستم بازاربه خانواده ، به مادر، پدر،وطن،فزند به همرهان عزیزی که زودتر از ما  در کرانه بی انتها ،پیاده شدند به عشق، نور امیدی در این سیاهیِ کور!
به دل، که با همه ناکامی و ملال و شکست هزار آرزوی نا شکفته در او هست!
 
به این سفر
که کجا می روم؟ چه خواهم شد؟
به آسمان ،به پرنده،درخت،دریا،کوه به گرم پوئیِ باد، به سرد مهری ماه؛ که بی خیال تر از آفتاب می گذرد.
 
کنار پنجره ام با خیال خود ، ناگاه
صدای سوت قطارز مهلتی که نمانده ست می دهد هشدار،که قدرِ نیم نفس منتظر نخواهد شد پیاده باید شد!
 
در آن کرانه بی انتها ، در آن تاریک تنم به سانِ غریقی ست در کشاکش موج نه هیچ راه گریزی به بی کرانِ فضا
نه هیچ ساحل امنی در این افق پیدا نه هیچ نقطه پایاب و
آب می گذرد!
 
   فریدون مشیری

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 8:12 توسط مهدی | |
شناخت

 كودك نجوا كرد : خدايا با من صحبت كن و يك چكاوك در چمنزار آواز خواند ولي كودك نشيد.

   پس كودك فرياد زد‌: خدايا با من صحبت كن! و آذرخش در آسمان غريد ولي كودك متوجه نشد.

   كودك فرياد زد: خدايا يك معجزه به مننشان بده و يك زندگي متلولد شد ولي كودك نفهميد.

كودك در نااميدي گريه كرد و گفت: خدايا مرا لمس كن و بگذار تو را بشناسم، پس خدا نزد كودك آمد و او را لمس كرد ولي كودك بالهاي پروانه را شكست و در حالي كه خدا درك نكرده بود از آن جا دور شد

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 11:49 توسط مهدی | |
رازهای عشق

گفتار های دونالد والترز خیلی کوتاه است گاهی به یک خط هم نميرسد.

اما اگر هر يک از آنها را برای چند بار در روز بخوانيد اثر عميقي در روح شما خواهد داشت.

 

1. راز  عشق در تواضع است .

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.

بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.

میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،

تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت

آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

  

2. راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .

اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،

 با احترام به نظریاتش گوش کن .

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

 

3. راز عشق در این است که

 به یکدیگر سخت نگیرید .

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

 

4. راز عشق در این است که

 هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را

خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،

 لبخندی از روی محبت .

نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.

 

5. راز عشق در این است که

 رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید .

بذر علاقه ها و عقیده های تازه را

 بکار که زیبایی بروید .

ضمنا فراموش نکن که باغ را باید هرس کرد ، مبادا

 غنچه های گل پوشیده از علف های هرز عادت شود .

برای اینکه عشق همواره با طراوت بماند فباید به آن

 مثل هنر خلاقانه نگاه کرد .

 

 6. راز عشق در خوش مشربی است .

شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن

 مراقب شوخی هایت هم باش .

شوخی نا پسند نکن . شوخی باید از روی حسن

 نیت باشد ،نه نیشدار .

 

7. راز عشق در این است که

 حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری .

آیا یک رابطه دراز مدت ، مهم تر از اختلافات

کوچک و زود گذر نیست ؟

 

8. راز عشق در این است که

 مانع بروز هیجانات منفی در وجودت شوی ،

 و صبر کنی تا خون سردی را دوباره به دست آوری .

با این که احساس جلوه الهام است ، اما شخص

عصبانی نمی تواند چیز ها را با وضوح درک کند .

قلبت را آرام کن .

تنها به این وسیله است که می توانی چیز ها

 را آنگونه که هستند ، در یابی .

 

10. راز عشق در این است که

 طرف مقابلت را تحسین کنی .

هر گز با فرض این که خودش این چیز ها را

 می داند ،از تحسین غافل نشو .

مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نیت

 بگویی : دوستت دارم .

گر چه احساسات بشری به قدمت نسل بشر

               است ، اما کلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند

ادامه دارد

 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 8:24 توسط مهدی | |
....

کاش مي شد خالي از تشويش شد
برگ سبز تحفه درويش شد

کاش تا دل مي گرفت و مي شکست
عشق مي امد کنارش مي نشست

کاش من هم يک قناري مي شدم
در تب آواز جاري مي شدم

بال در بال کبوتر مي زدم
آن طرفتر ها کمي سر مي زدم

با قناري ها غزل خوان مي شدم
پشت هر اواز پنهان مي شدم

آي مردم ! من غريبستاني ام
امتداد لحظه ي باراني ام

شهر من آن سوتر از پروانه هاست
در حريم آبي افسانه هاست

شهر من بوي تغزل مي دهد
هر که مي آيد به او گل مي دهد

دشت هاي سبز و وسعتهاي ناب
نسترن، نرگس، شقايق ، آفتاب

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 7:51 توسط مهدی | |
مقايسه را رها كن، حسادت در تو ناپديد مي شود

حسادت چيست و چرا اين‌قدر دردآور است ؟

حسادت سنجيدن است و مقايسه و ما نسبت به مقايسه شرطي شده‌ايم؛ به گونه‌‌اي كه هميشه در حال مقايسه كردن هستيم. ديگري خانه‌ي بهتري دارد، ديگري بدن زيباتري دارد، ديگري پول بيشتري دارد، ديگري شخصيت پرجذبه‌تري دارد. تداوم مقايسه‌ي خويش با هر آن كس كه از كنارتان مي‌گذرد پيامدي ندارد جز حسادت  در حقيقت حسادت محصول جانبي شرطي شدن نسبت به مقايسه است.

    پس مسلماً اگر شما مقايسه كردن را رها كنيد، حسادت نيز ناپديد مي‌شود. آن‌گاه براحتي مي‌فهميد كه خودتان هستيد و هيچ‌كس ديگري نيستيد، و نيازي هم نيست كه كس ديگري باشيد. اين خوب است كه شما خودتان را با درختان مقايسه نمي‌كنيد، و اگر نه شروع به احساس حسادتي عظيم مي‌كرديد: چرا سبز نيستيد؟ چرا خداوند اين‌قدر نسبت به شما سخت‌گير بوده است … و چرا گل نمي‌دهيد؟ حتي شانس آورده‌ايد كه خود را با پرندگان نمي‌سنجيد، با رودخانه‌ها، با كوه‌ها؛ چرا كه در آن صورت رنج بسياري مي‌برديد. شما فقط خود را با بني نوع انسان مقايسه مي‌كنيد؛ چون شرطي شده‌ايد كه خود را فقط با انسان‌ها مقايسه كنيد؛ شما خود را با طاووس‌ها و با طوطي‌ها نمي‌سنجيد و اگر‌نه حسادت شما قطعاً بيشتر و بيشتر مي‌شد. شخص حسود چنان بار سنگيني از حسادت را متحمل مي‌شود كه اصلاً ديگر قادر به زندگي كردن نيست.
    مقايسه، نگرشي بسيار احمقانه است، چون هر فردي يگانه و يكتاست و غير‌قابل‌مقايسه. اگر يك بار فهم اين نكته در شما جا بيفتد احساس حسادت نيز ناپديد مي‌شود. هر فردي يگانه و غير‌قابل‌مقايسه است. شما فقط خودتان هستيد: هيچ كس هرگز شبيه شما نبوده است، و هيچ كس هرگز شبيه شما نخواهد بود. و نيازي هم نيست كه شما شبيه هيچ كس ديگري باشيد. اصولاً خداوند فقط نسخي اصيل مي‌آفريند، و به كپي اعتقادي ندارد.

    يك دسته جوجه داخل حياط بودند كه يك توپ فوتبال پرواز كنان از فراز پرچين گذشت و وسط آنها فرود آمد. خروس تاتي تاتي كرد و به طرف توپ رفت، آن را بررسي كرد، و سپس گفت: «من گله نمي‌كنم دخترها، اما ببينيد، اين تخم‌ها از در بغلي بيرون مي‌آيند.


  در خانه‌ي همسايه‌ي بغلي چيزهاي بزرگي اتفاق مي‌افتد؛ علف سبزتر است؛ گل سرخ، سرخ‌تر است. به نظر مي‌رسد كه همه خوشحالند. جز خود شما. شما دائماً در حال مقايسه‌ايد. در مورد ديگران نيز قضيه همين‌طور است، آنها نيز در حال مقايسه‌اند. شايد آنها فكر مي‌كنند علف‌هاي زمين شما سبزتر است - مسلماً چمن شما هميشه از دور سبزتر به نظر مي‌رسد. شما همسر زيباتري داريد و همين طور تا آخر. اين در حالي است كه شما شديداً خسته‌ايد، نمي‌توانيد بفهميد كه چه‌طور به خودتان اجازه داديد به دام اين زن بيفتيد، نمي‌دانيد چه‌طور از شر او خلاص شويد _ ولي همسايه ممكن است به شما حسادت كند كه چنين همسر زيبايي داريد! و شما نيز ممكن است به او حسادت كنيد كه‌

    مي‌بينيم كه همه نسبت به هم حسادت مي‌كنند و اين ماجرا همچنان ادامه دارد. بله، به سبب حسادت است كه ما چنين جهنمي خلق كرده‌ايم و اين همه بدجنس و شرور شده‌ايم

ادامه دارد 

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 8:10 توسط مهدی | |
(( از نصایح لقمان حکیم به فرزندش ))

ای فرزند از چهار هزار حدیث چهارصد نکته ، و از چهارصد نکته هشت مورد را فراگرفته ام که به این شرح است :

 

دو چیز را هرگز فراموش نکن :

1-خدا                                       2- مرگ 

           

دوچیز را زود فراموش کن :

1-بدی دیگران در حق خودت         2- خوبی خودت در حق دیگران

 

چهار چیز را بیش از پیش نگه دار :

1-     شکمت را سر سفره مردم

2-     زبانت را در جمع

3-     چشمت را در خانه دوستان

4-     دلت را در سر نماز

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 8:22 توسط مهدی | |
شقایق

شقايق گفت:با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت :
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود- اما
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه  
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:53 توسط مهدی | |
مو و چند توصيه

توجه به اين نکته ضروري است که هرچند مو از سلول هاي مرده تشکيل شده است ولي خود از وضع درون انسان حاکي مي باشد نگهداري از مو از جمله حساسيت هاي يک فرد اجتماعي است ومو که  خود سلولي بي جان است ولي به انسان جان مي بخشد تصور يک انسان بدون مو ابرو ومژه که بيشتر به يک روح شبيه است يک تصور ترسناک مي باشد.متاسفانه برخي محصولات آرايشي وبه اصطلاح بهداشتي بيش از سودي که به مو برسانند ضرري مي رسانند که تا سالها ماندگار و پا برجاست استفاده از مواد نفتي چون پارافين ويا روغنهايي که از ترکيبات آن کسي جز سازنده آن آگاه نيست چون انواع واکس هاي مو وکرم هاي مو و... براي بعضي از مردم علي الخصوص جوانان عادت شده و جالب اينجاست که انتظار ريزش ويا سفيد شدن يک دانه مو راهم ندارند استفاده از موادي که هيچ بار تغذيه اي براي بدن ندارند..فقط شکم پر کنند وبدن را با فقر مواد غذايي روبرو مي کند که خود از عوامل موثر ريزش مو سفيد شدن و... مباشد.موادي چون چيپس پفک تخمه و...از همين دسته اند.يکي ديگر از علل بسيار مهم  ريزش وضعف مو در مردان استعمال دخانيات مي باشد که حتي با علم به ضرر آن باز هم شاهد ترويج آن در بين جوانان وحتي پزشکان مي باشيم استعمال سيگار باعث جمع شدن چربي زائد در حول پياز مو شده ومانع رسيدن مواد غذايي به آن ميشود.انجام برخي کارها که البته نياز به همت والا واراده اي استوار دارد در امر مو از اهميت زيادي برخودار است به طور مثال کمتر خانواده اي است که برنج اين منبع بزرگ ويتامن به خصوص ويتامين هاي خانواده "ب" را به طور صحيح مصرف کند وآنرا آبکش نکند.ما به پوست برنج که همان سبوس است به چشم ماده اي زائد وکاه صفت نگاه مي کنيم در حالي که در گشورهاي غربي با استفاده از آن انواع داروها را براي سفيد شدن پوست وسياه شدن مو و... ميسازند وحتي اخيرا  در اسرائيل از آن قرص هاي ويتامين "ب" ساخته اند وبا چند برابر قيمت به کشورهاي مصرفي مي فروشند.بر آن شديم تا چند دستور راحت که فقط نياز به کمي رعايت دارد را براي دوستان بياوريم.


۱-سعي کنيد که در برنامه غذايي خود از سبزيجات وميوه هاي تازه بسيار استفاده شود وخوردن سبزيجاتي چون کرفس جعفري کاهو واسفناج توصيه مي شود. اين مطلب را هم اضافه کنم که اسفناج جدا از تقويت غده هاي رنگينه اي مو منبع عظيم آهن مي باشد که باعث تقويت استخوان وناخن ومو مي شود. ذکر اين نکته ضروري است که اسفناج در حالت عادي در بدن داراي جذب بسيار پاييني مي باشد وبايد همراه آبليمو ويا ماست خورده شود


۲-بعد از استحمام اگر موهاي شما پف مي کند به جاي استفاده از ژل ها که باعث خفه شدن مو مي شود خودداري کرده وبه جاي آن از روغنهاي مفيد گاهي استفاده کنيد والبته به ياد داشته باشيد که هيچ روغني نبايد بيش از 3ساعت روي سر بماند وپس از آن بايد با يک شامپوي خوب شسته شود.


۳-از حنا اين گياه مفيد استفاده کنيد وبه هيچ وجه خود حنا با شامپوهاي حنا قابل مقايسه نيست. اگر از رنگ دادن حنا خوشتان نمي آيد مي توانيد از پودر گل ختمي استفاده کنيد که ديگر حنايتان رنگ نمي دهد به علاوه از خواص خود ختمي نيز بهره برده ايد.


۴-شلتوک يا همان سبوس برنج گياه ارزان قيمتي است که در هر عطاري يافت مي شود. مي توانيد از دمکرده آن مانند چاي استفاده کنيد.


۵-از رسيدن گرد وخاک ودود به موهايتان جلوگيري کنيد که دشمن مو هستند.
سعي کنيد موهاي خود را با شانه پلاستيکي شانه نکرده وبهترين شانه شانه چوبي مي باشد در ضمن استفاده از سشوار نيز به هيچ وجه توصيه نمي شود واگر مجبور به استفاده از آن هستيد حتي الامکان از درجه بسيار گرم ان استفاده نکنيد.به علاوه از شانه کردن مو در حمام خودداري شود

نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 8:2 توسط مهدی | |
داستان

سلام دوستان عزیز،من دوباره اومدم

 

زاهد پيري به بارگاه قدرتمندترين پادشاه دوران دعوت شد. پادشاه گفت : به مرد مقدسي كه با اندك چيز راضي ميشود ، غبطه ميبرم
 زاهد پاسخ داد : اعلي حضرتا ، من به شما غبطه مي برم كه زودتر از من راضي ميشويد
پادشاه با آزردگي گفت : منظورت چيست ؟ تمام اين سرزمين از آن من است
زاهد گفت : دقيقا . من آهنگ كرات دارم ، رودها و كوهسارهاي سراسر جهان را دارم، ماه وخورشيدرا دارم ، چون درروان خود، خدا را دارم . اما اعلي حضرتا ، شما فقط همين قلمرو را داريد

پائولو كوئليو

نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 8:4 توسط مهدی | |
تا هفته آينده
 

نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 10:16 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری