تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
در زندگی فهمیده ام که ...

فهمیده ام که بزرگترین چالش زندگی این است که تصمیم بگیری مهم ترین چیز در زندگی کدام است و سپس سایر چیز ها را فراموش کنی.

فهمیده ام که ساده ترین کارها نیز می تواند با معنی باشد اگر آن را با روحیه و نیت درست به انجام برسانی.

فهمیده ام که بدترین رنج ها، مشاهده رنج دیگران است.

فهمیده ام که اگر به دنبال خوش بختی باشی، خوش تختی از دست تو فرار می کند. اما اگر به دنبال خانواده، بر آوردن نیازهای دیگران، کار خودت، ملاقات افراد جدید و خوب بودن باشی، خوش بختی به سراغ تو خواهد آمد.

فهمیده ام که آدم ها به آن اندازه خوش بخت می شوند که اراده کرده باشند.

فهمیده ام که لذت بردن از موفقیت ایرادی ندارد ولی نباید آن را در بست باور کرد.

فهمیده ام که تجربه کردن شگفتی زندگی در چشمان یک کودک، لذت بخش ترین حس زندگی است.

فهمیده ام که زندگی یک مرد دارای چهار دوران است: زمانی که به بابانوئل اعتقاد دارد، زمانی که به بابانوئل اعتقاد ندارد، زمانی که نقش بابانوئل را بازی می کند و زمانی که قیافه اش مثل بابانوئل می شود.

فهمیده ام که فراموش کردن خطا و به خاطر سپردن لطف دیگران هر دو به یک اندازه مهم هستند.

فهمیده ام که وقتی از افرادی که دوستشان دارید جدا می شوید، بهتر است آخرین کلماتتان محبت آمیز باشد چرا که ممکن است این آخرین باری باشد که آن ها را می بینید.

فهمیده ام که درک راه درست به مراتب نیاز به خلاقیت بیشتری دارد تا تشخیص را نادرست.

فهمیده ام که جایگاه و موقعیت را می توان خرید ولی احترام را باید کسب کرد.

فهمیده ام که اکثر مردم در برابر تغییر مقاومت می کنند و این در حالی است که تنها راه پیشرفت، تغییر است.

                                              اچ جکسون براون

نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 7:49 توسط مهدی | |
آداب کلي

 هميشه مودب باشيد ؛
 
حتي اگر احساس خوبي نسبت به طرف مقابل نداريد، لازم نيست شخصيت خود را پايين آوريد تا در سطح او قرار قراربگيريد. مودب و فروتن باشيد تا ثابت شود که شما خيلي بهتر از او هستيد.

دشنام ندهيد ؛
 
بر روي فحش و دشنام يک خط قرمز بزرگ بکشيد. به زبان آوردن کلمات رکيک نشان دهنده اين است که شما توانايي اثبات گفته هاي خود را از راه منطقي نداريد. از اين گذشته اين کار عاميانه، غير اخلاقي و دور از ادب مي باشد.

بلند صحبت نکنيد ؛
 
بلند صحبت کردن باعث افزايش استرس در ميان جمع مي شود و نشان مي دهد که شما قادر نيستيد تا با استفاده از دليل و مدرک گفته هاي خود را اثبات کنيد تا به نتيجه دلخواه خود دست پيدا کنيد و تنها به همين دليل در بحث و مــــشاجـره از حـس "جانور خوي" خود بهره مي گيريد. انجام چنين کارهايي باعث مي شود تا مردم با يک ديد منفي به شما نگاه کنند.

عصباني نشويد؛
 
با عصبانيت خود به همه نشان مي دهيد که توانايي کنترل احساسات خود را نداريد. درحاليکه شما قادر به کنترل خود نيستيد چگونه مي توانيد از پس کنترل چيزهاي ديگر براييد؟ سعي کنيد تا خونسردي خود را در تمام شرايط حفظ کنيد ( کار ساده اي نيست اما ارزش تلاش کردن را دارد) تا مردم بر روي شما به عنوان شخصي که داراي قدرت تشخيص بالايي است حساب مي کنند.

به کسي خيره نشويد؛
 
چشم چراني مساوي است با وجود تعارض رواني در شخص. شما که تمايل نداريد بدون وجود هيچ دليلي با همه ارتباط صميمانه برقرار کنيد.

حرف کسي را قطع نکنيد ؛
 
پيش از اينکه پيشنهاد خود را ارئه دهيد اجازه دهيد تا حرف طرف مقابل به اتمام رسد. قطع کردن حرف ديگران يکي از نشانه هاي ضعف در آداب معاشرت و فقدان مهارت هاي اجتماعي به شمار مي رود. اگر مي خواهيد به عنوان يک فرد از خود راضي شناخته شويد دائما کلام ديگران را قطع کنيد.

آب دهان خود را به بيرون پرتاب نکنيد ؛
 
بسياري از آقايون اين کار را به صورت ناخودآگاه انجام مي دهند. نه تنها اين عمل يک کار غيراخلاقي است بلکه نگاه کردن به آن نيز تا حد بسيار زيادي مشمئز کننده مي باشد. اگر مي خواهيد به عنوان فردي که در فاضلاب و گنداب بزرگ شده شناخته نشويد هيچ گاه آب دهان خود را در مکانهاي عمومي به بيرون نيندازيد.

به بزرگترها احترام بگذاريد ؛
 
در حقيقت شما بايد به همه افراد احترام بگذاريد همانطور که انتظار داريد آنها به شما احترام بگذارند. من مخصوصا نام بزرگترها را مورد توجه قرار دادم به اين دليل که اين روزها جوان ترها فکر ميکنند همه چيز را ميدانند، اما نه، اينطور نيست. کافي است در مورد 5 سال پيش خود فکر کنيد... الان نسبت به آن موقع خيلي با تجربه تر و با هوش تر شده ايد، ايا اينطور نيست؟ اين در حالي است که شما 5 سال پيش هم فکر مي کرديد همه چيز را مي دانيد.

به اشتباهات ديگران نخنديد ؛
 
مطمئنا اين کار يکي از بي رحمانه ترين اموري است که يک نفر مي تواند انجام دهد. هنگاميکه اشتباهي از شما سر ميزند، تنها چيزي که از ديگران انتظار داريد اين است که نه تنها شما را به خاطر اشتباهتان تمسخر نکنند، بلکه حتي به روي شما هم نياورند.

در فضاهاي بسته کلاه خود را از سر برداريد ؛
 
به نظر مي رسد که امروزه اين قانون از بين رفته است. شما بايد در هنگام ورود به ساختمان پوشش سر خود را برداريد. از اين گذشته بر سر ميز شام نيز نبايد کلاه به سر داشته باشيد. وجود کلاه بر روي سر هنگام صرف غذا منعکس کننده آداب اجتماعي بسيار ضعيفي است.

صبر کنيد تا همه آماده صرف غذا شوند ؛
 
هنگاميکه براي صرف غذا دور ميز نشسته ايد، بايد تا زمانيکه تمام مهمان ها آماده غذا خوردن شوند صبر کنيد. همه بايد با هم شروع به خوردن غذا کنند. شايد نکته کوچکي باشد ولي بسيار پراهميت است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 8:41 توسط مهدی | |
الهی..

الهي
نسيمي دميد از باغ دوستي دل را فدا كرديم .
بويي يافتيم از خزانه دوستي به پادشاهي بر سر عالم ندا كرديم
برقي تافت از مشرق حقيقت آب و گل كم انگاشتيم و دو گيتي بگذاشتيم
يك نظر كردي در آن نظر بسوختيم و بگداختيم
بيفزاي نظري و اين سوخته را مرهم ساز و غرق شده را
در ياب كه : مي زده زا هم به مي دار و مرهم بود .
خداوندا
خود كردم و خود خريدم آتش بر خود ، خود افروزانيدم
از دوستي آواز دادم دل و جان فرا ناز دادم
مهربانا
اكنون كه در غرقابم دستم گير كه گرم افتادم .
الهيُُ
چه زيباست ايام دوستان با تو
چه زيباست معاملت ايشان در آرزوي ديدار تو
چه خوش است گفتگوي ايشان در رته جستجوي تو
چه بزرگوار است رو زگار ايشان در سر كار تو
مناجاتنامه خواجه عبدا... انصاري

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 7:34 توسط مهدی | |
ارزش یک تبسم :

* تبسم خرجی ندارد.

* تبسم ، بدون اینکه دهنده اش را فقیر کند، گیرنده اش را ثروتمند می سازد.

* تبسم ، فقط یک لحظه پایدار است ولی گاهی خاطره اش تا ابد باقی می ماند.

* تبسم ، در خانه خوشبختی ایجاد می کند و د رتجارت حسن نیت ، زیرا تبسم نشانه ی دوستی و رفاقت است .

* تبسم خستگی را برطرف و افراد مایوس را امیدوار می کند.

* تبسم اشعه آفتاب است برای افسردگان و بهترین پادزهر طبیعی است برای ناراحتی .

* تبسم را نه می توان خرید ، نه می توان گدایی کرد و نه می توان دزدید.

* اگر می خواهید مردم شما را دوست بدارند تبسم کنید.

* یک تبسم می گوید " من دوستت دارم ، تو مرا خوشحال می کنی ، از ملاقات تو خوشحالم.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 9:0 توسط مهدی | |
پنج علت....

ابليس به پنج علت بد بخت شد:

اقرار به گناه نكرد – از كرده پشيمان نشد – خود را ملامت نكرد – تصميم به توبه نگرفت – از رحمت خدا نا اميد شد

 

آدم به پنج سبب سعادتمند شد:

اقرار به گناه كرد – از كرده پشيمان شد – سرزنش خود كرد – تعجيل در توبه كرد – اميد به رحمت حق داشت

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 8:57 توسط مهدی | |
داستانی .....

می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی ؟

اگه نیمه شب بیای بیرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم می یام تا ببینمت.

مجنون که شیفته دیدار لیلی بود ، چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.

ولی مدتی که گذشت خوابش برد.

نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید ، از کیسه ای که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.

مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود، آهی کشید وگفت :

ای دل غافل یار آمد وما در خواب بودیم .

و افسرده و پریشون برگشت به شهر.

در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید :

چرا اینقدر ناراحتی؟

و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت :

این که عالیه !

آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !

دلیل اول این که :

خواب بودی وبیدارت نکرده !

و به طورحتم به خودش گفته :

اون عزیز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بیدارش کنم ؟

و دلیل دوم اینکه :

وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری!

مجنون سری تکان داد و گفت :

نه!

اون می خواسته بگه :

تو عاشق نیستی!

اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد!

تو رو چه به عاشقی؟

بهتره بری گردو بازی کنی!

آره عزیز دلم باید حواسمون رو جمع کنیم .

نکنه خوابمون ببره !

نکنه فرصتها رو از دست بدیم.

نکنه وقتی بیدار بشیم که دیگه کار از کار گذشته باشه !

و باید بدونیم ، هر ثانیه از زندگی ما لحظه ای بی نظیر و تکرار نشدنیه.

و از اون لحظه های ناب ، بهترین استفاده رو ببریم.

پس بیا از همین لحظه شروع کنیم

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 7:42 توسط مهدی | |
ترس!!!!!

آدمهای ترسو به زندگی فکر می کنند

اما از زندگی کردن عاجزند

آنها به عشق فکر می کنند

اما از عشق ورزیدن عاجزند

دنیا پر از آدمهای ترسوست

به یاد داشته باش

تا آمادگی خطر کردن را نداشته باشی

طعم سعادت عاشقانه زیستن را نمی چشی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 8:56 توسط مهدی | |
زن در ضرب المثلهاي ملل

زنان سوژه ضرب المثلهاي متعددي هستند و اين مطلب تنها مربوط به ايران نيست. نگاهي داريم به چند ضرب المثل درباره زنان از كشورهاي مختلف جهان                                                                              
انگليسي: 

 زن شري است مورد نياز
زن فقط يك چيز را پنهان نگاه ميدارد آنهم چيزي است كه نميداند
هلندي
وقتي زن خوب در خانه باشد، خوشي از در و ديوار مي ريزد
استوني
از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقير زن بگير
فرانسوي 

آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است
انتخاب زن و هندوانه مشكل است
بدون زن، مرد موجودي خشن و نخراشيده بود
آلماني: 

كاري را كه شيطان از عهده بر نيايد زن انجام ميدهد.
وقتي زني ميميرد يك فتنه از دنيا كم ميشود.
كسي كه زن ثروتمند بگيرد آزادي خود را فروخته است.
آنكه را خدا زن داد، صبر همه داده.
گريه زن، دزدانه خنديدن است. 
يوناني
شرهاي سهگانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن..
براي مردم مهم نيست كه زن بگيرد يا نگيرد، زيرا در هر دو صورت پشيمان خواهد شد. 
گرجيها
اسلحه زن اشك اوست.. 
ايتاليايي
اگر زن گناه كرد، شوهرش معصوم نيست.
زناشويي را ستايش كن اما زن نگير.
زن و گاو را از شهر خودت انتخاب كن.

نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 8:48 توسط مهدی | |
جملات زیبا (2 )

زندگی تکثیر ثروتی است که نامش محبت است.

خوشبختی توپی است که وقتی می رود به دنبالش می دویم و وقتی می ایستد به آن لگد می زنیم

هر شخص داستانی غیر معمول برای تعریف کردن دارد  سرنوشت خودش !!

به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم .

دکتر علی شریعتی

دیوانه هرگز سخن معقول نمیگوید، ولی عاقلان سخن ابلهانه بسیار میگویند

گابریل ایبرایلنو

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن!

هربرت

انگلیسی: کسی که قدرت را با پول بخرد عدالت را هم به پول میفروشد!

همه پسند بودن زودگذر است ، محترم بودن جاودانی است .

به بزرگی گناه ننگرید بلکه به بزرگی کسی که در برابرش دلیری کرده اید بنگرید.

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 7:47 توسط مهدی | |
جملات زیبا

اگر امروز برای به دست آوردن آنچه دوست داری,تلاش نکنی؛ فردا مجبور هستی آنچه را داری دوست داشته باشی.

عشق گوهر گرانبهائیست البته اگر با متانت و پاكی همراه باشد.

شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.

آنكه تواناتر است زودتر میبخشد. حضرت علی

انسان صد سال هم زندگی نمیكند اما غصهء هزار سال را میخورد.

گل سرخ فقط برای افرادی خار دارد كه در صدد بر می آیند آن را بچینند.

بی پول حتی صلح به دشواری بدست خواهد آمد. چرچیل

عشق بلائیست كه همه خواستارش هستند.افلاطون

ما قادر نیستیم مسیر باد را تغییر دهیم ولی می توانیم بادبان را در مسیر آن تنظیم کنیم.

زندگی دو نیمه دارد: نیمه ی اول در امید نیمه ی دوم و نیمه ی دوم در حسرت نیمه ی اول.

نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 10:23 توسط مهدی | |
زن از دیدگاه بزرگان

قلب زن پرتگاهي است هولناک که عمق آن را نمي توان حدس زد - لامارتين

زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند - ارنست همينگوي

لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است . يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند - ويکتور هوگو

عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد در دست زن گريز راي - سعدي

زن تنها حريفي است که پس از شکست مطالبه خسارت و غرامت ميکند - ناشناس

دو زن هرگز با يکديگر دوستي و محبت نمي ورزند مگر به خاطر توطئه بر عليه زن سوم - آلفونس کار

در آغاز هر کار مهم پاي زن وجود دارد - لامارتين

زن زشت در دنيا وجود ندارد، فقط برخي از زنان هستند که نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند - برنارد شاو

زن زيباترين و با ارشترين تحوه آسماني است - ميلتون

بهتر است برده شيطان باشيد تا غلام زن - شللي

هر چيزي که در زندگي من يافت مي شود نتيجه همکاري و صيميت زن من است - کنفسيوس

با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد - ناشناس

مردها را شجاعت به جلو مي راند و زنها را حسادت - برنارد شاو

همسرم من را به سوي موفقيت رهبري کرد - چارلي چاپلين

زنها ما را جستجو مي کنند که آنها را درک کنيم نه آنکه آنها را دوست بداريم - اسکار وايلد

در زندگيم دو بار زانو زدم يک بار براي آفريدگارم و يک بار براي محبوبم - شللي

يک زن قشنگ و نيکو صورت در نظر زيباست ، ولي يک زن خوب و نيکو سيرت در قلب انسان جاي دارد ناپلئون

وقتي زني از زيبايي زن ديگر تعريف مي کند ، حتما در زشتي او شک ندارد - ويتوريو ديسکا

نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 7:43 توسط مهدی | |
مفاهيم عشق

بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:
1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.
3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.
4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.
5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.
6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.
7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .
پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

مثلث عشق
تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:
تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.
صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟
هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه ها يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.
اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:
تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.
تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.
صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.
صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.
تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.
هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.

نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:4 توسط مهدی | |
مادر

روز مادر بر همه مادران مبارک باد 

به مناسبت روز مادر

شاهكار: هانس كريستين اندرسن

 

مادري بر بالين كودك خردسالش نشسته بود

، از اينكه او را در حال احتضار مي ديد

غمگين و گريان بود ، رنگ از رخ كودك پريده

بود ، چشمانش را بسته ، آهسته نفس مي كشيد و

گاه به گاه با تنفسي عميق كه به آه شبيه

بود نفسي ميزد و مادر مغموم و محزون چشم به

او دوخته بود ، در اين هنگام دستي به در

خورد و پيرمردي وارد اتاق شد ، او بالاپوش

بزرگي بدور خود پيچيده بود تا گرمش بدارد

، بيرون همه جا را برف و يخ گرفته بود و

بادي سرد چنان مي وزيد كه سوزش آن صورت را مي

بريد .

 پيرمرد از سرما مي لرزيد ، كودك لحظه اي

چشم بر هم گذاشت و خفت ، مادر قوري كوچك

چاي را روي بخاري گذاشت تا با يك فنجان چاي

مهمانش را گرمي بخشد .

 پيرمرد نشسته بود و گهواره كودك را مي

جنباند و مادر ، كودك بيمارش را كه بسختي

نفس مي كشيد و دست كوچكش را بلند نگاه داشته

بود مي نگريست.

فكر ميكني اين بچه براي من بماند ؟ آيا

خداي رحيم او را از من خواهد گرفت؟

 پير مرد كه همان پيك مرگ بود سرخم نمود

وجوابش نه مثبت بود ، نه منفي .

 مادر سر به گريبان فرو برد و اشك از گونه

هايش روان شد ، سه روز و سه شب دركنار

بستر فرزند چشم بر هم ننهاده بود و سرش درد مي

كرد ، خواب لحظه اي در ربودش ، پس چشم

برداشت و از سرما ناليد كه : چه شده ؟ و همه جا

را نگريست ، ولي پيرمرد رفته بود و كودك

خردسال را نيز با خود برده بود صداي دنگ

دنگ ساعت كهنه گوشه ديوار برخاست و ناگهان

پاندول آن از جا كنده و متوقف ماند .

 مادر بيچاره از خانه بيرون دويد و فرياد

زنان فرزندش را مي طلبيد .

 بيرون در ميان برف پيرزني كه با لباس

مشكي بلندي نشسته بود گفت : مرگ در اتاق تو

بود من او را ديدم كه چگونه با كودكت از

آنجا گريخت آنچه را كه ربود ديگر پس نحواهد

آورد .

 مادر پريشان و متوحش پرسيد : فقط بگو از

كدام راه گريخت ؟ راه را به من نشان بده ،

من او را خواهم يافت ،

 پيرزن گفت من راه را به تو نشان خواهم

داد ولي شرطش اين است كه تو همه آوازهايي را

كه شبها بر بالين كودكت برايش مي خواندي

برايم بخواني من اين آوازها را دوست دارم

و قبلا شنيده ام ، نام من شب است و تمام

اشكهايي را كه بر بالين او نثار كرده اي

ديده ام .

 مادر گفت : من همه را برايت خواهم خواند

اما مرا سرگردان مكن تا بتوانم كودكم را

بازآرم و بيابم .

 ولي شب سنگين و ساكت نشسته بود ، مادر

دستها را به هم پيوست و خواند و گريست ،

ترانه ها بسيار بودند ولي اشكهاي او بيشتر

ميشد .

 شب گفت : از سمت راست به جنگل تيره كاج

برو ، من مرگ را با كودكت همانجا ديدم كه مي

رفتند .

 در اعماق جنگل راههاي بسياري يكديگر را

مي بريدند و مادر مردد بود كدام را

برگزيند ، ناگهان چشمش به بوته خاري افتاد كه نه

برگ داشت و نه گل و يخها از شاخه هاي بوته

آويخته بودند .

 مادر پرسيد : تو مرگ را نديدي كه با كودك

من از اين راه بروند ؟

 بوته گفت چرا ديدم ولي راه را به تو نشان

نحواهم داد مگر اينكه مرا از حرارت سينه

ات گرم كني وگرنه من از سرما خواهم مرد .

 مادر بر زانوان نشست و بوته خار را به

سينه اش فشرد خارهاي بوته به تنش فرو رفتند

و قطرات خون جاري شد و بوته خار از نو جوان

گرديد و در آن سرماي زمستان گل داد ، قلب

شكسته و غمزده او چنين گرمايي معجزه آسا

داشت . و بوته راهي را كه مي بايست مي رفت

به او نشان داد .

 او رفت و رفت تا بدرياچه بزرگي رسيد كه

نه كشتي داشت و نه قايق و سطح آن را قشري

نازك از يخ پوشانده بود و گذشتن از آن امكان

نداشت ، اما او مي بايستي براي يافتن

كودكش به ساحل روبرو مي رسيد .

 به ناگهان فرياد كشيد : مرگي كه بچه مرا

با خود دارد كجاست ؟ ناگهان درياچه به سخن

آمد و گفت : من ميدانم كجاست بگذار ما هر

دو صميمانه با هم كنار بياييم ، دلشادي من

در اين است كه مرواريدي داشته باشم و

چشمان تو روشنترين چشماني هستند كه من

تابحال ديده ام اگر تو چشمانت را نثار من كني ،

من نيز تو را به گلشن ساحل روبرو خواهم

برد آنجا كه مرگ خانه دارد و گلها و درختاني

را مي پروراند كه هر يك عمر انساني است .

 مادر گفت همه وجودم را نثار مي كنم تا

كودكم را باز يابم .

 او اين سخن را گفت و گريست و گريست تا

اينكه چشمانش را بصورت دو قطره اشك به كف

درياچه فرو چكاند و آنها به دو مرواريد

گرانبها بدل شدند ، درياچه هم او را گرفت و

گويي كه بر تخت رواني نشسته بود به يك لحظه

او را به ساحل ديگر رساند آنجا كه خانه اي

مجلل قرار داشت و فرسنگها وسعتش بود ،

انسان نمي دانست كه آيا كوهي پوشيده از جنگل

و غار بود ويا اتاقكهاي متعدد اما مادر

مسكين قادر به ديدن نبود .

 او دوباره فرياد كشيد : مرگي كه بچه مرا

با خود دارد كجاست ؟

 پيرزن گوركن جواب داد : او هنوز باز

نگشته است و همچنان كه ميرفت تا گلشن مرگ را

محافظت كند پرسيد : چگونه توانستي اينجا را

بيابي و چه كسي تو را ياري داد :

 مادر گفت : خداي رحيم ياري ام داد او با

شفقت و مهربان است پس تو هم بر من رحم كن و

بگو فرزندم را كجا خواهم يافت ؟ پيرزن گفت

: من نمي دانم و توهم بينايي خود را از دست

داده اي ، بسياري از گلها و درختان امشب

پژمردند بزودي مرگ خواهد آمد تا آنها را

جابجا كند تو خود مي داني كه هر بشري صاحب

گل و يا درخت زندگي است اين گلها و درختها

همانند ديگر گلها و درختها هستند ولي

اينها قلبي درون خود دارند كه پيوسته مي زند

، برو بگرد شايد بتواني ضربان قلب كودكت

را بشناسي ولي به من چه خواهي داد كه بگويم

هنوز بايد چه كاري بكني ؟ مادر مسكين گفت

: من چيزي ندارم ولي بخاطر تو تا پايان

عالم خواهم رفت .

 پيرزن گفت : من آنجا كاري ندارم فقط از تو

مي خواهم كه گيسوان قشنگ و سياهت را به من

بدهي خودت مي داني كه گيسوانت زيباست و

من از آنها خوشم مي آيد در عوض موهاي سپيد

مرا بگير كه بهتر ازهيچ است .

 مادر گفت اگر گيسوان مرا مي خواهي حاضرم

با كمال ميل آنها را به تو بدهم و دست

برگيسوان خود برد و آنها را برداشت و به

پيرزن داد و موهاي سفيد او را گرفت . سپس هردو

به گلشن مرگ رفتند آنجا كه گلها و درختان

درهم روييده بودند ، جايي سنبلها زير

شقايقها روييده بودند و جايي ديگر بوته هاي

گل بزرگ ودرخت آسا شده بودند ، برخي كاملا

تر و تازه و برخي بيمارگونه و زرد هر درخت

و هر گل نام مخصوص خود را داشت جايي

درختان بزرگي را در گلدانهاي كوچك نهاده بودند

چنانكه بيم آن ميرفت كه از تنگي جا گلدان

بشكند و جايي گلهاي كوچك و ظريفي را بر

زمين خوابانده بودند و يا آنان را به

گياهان ديگر آويخته و از آنان بي اندازه مراقبت

مي كردند اما مادر مسكين بر همه گياهان

كوچك خم مي شد و به ضربان دلي كه در آنها

نهفته بود گوش مي داد و همچنانكه مي رفت در

ميليونها گياه كودكش را باز شناخت .

 ( يافتمش ) مادر فريادي زد و دستش را بسوي

گل زعفراني كه بيمار مي نمود دراز كرد .

پيرزن گفت : دستت را از گل كوتاه كن و تامل

كن تا مرگ بيايد من هر آن انتظار او را

دارم ، از من نشنيده بگير ولي مگذار كه او

اين گل را بچيند او را تهديد كن كه اگر به گل

تو دست بزند تو نيز گلهاي ديگر را ازجاي

خواهي كند ، او در پيشگاه خداي مهربان

مسئول است و كسي را اجازه آن نيست كه گلي را

بچيند تا او نخواهد .

 ناگهان نسيم سردي وزيدن گرفت و مادر

دريافت كه اين مرگ است كه از راه مي رسد .

 مرگ پرسيد ؟ راه اينجا را چگونه جستي ؟ و

چگونه آمدي ؟

 مادر جواب داد : من مادرم .

و مرگ دستش را بطرف گل كوچك دراز كرد تا

آن را بچيند اما مادر با دستهايش محكم دست

او را گرفت و از ترس مي لرزيد .

 مرگ بر دستهاي مادر نفس سرد خود را دميد

و او حس كرد كه اين نفس سردتر از سوز

زمستاني است و دستهايش فرو اقتادند .

 مرگ بانگ برداشت  : تو نمي تواني بر خلاف

قدرت من كار كني .

 مادر جواب داد : اما خداي رحيم قادر است .

 مرگ گفت : من مجري مشيت و اراده اويم ، و

فقط آنچه را كه او خواستار است از من ساخته

است من باغبان گلشن اويم ، من همه درختان

او را بر مي كنم و از نو آنها را در گلزار

بهشت مي نشانم در سرزمينهاي دور و

نامعلوم ، اما آنجا چگونه است و چگونه اينها از

نو خواهند روييد رازش را بتو نخواهم گفت.

 مادر گفت : كودكم را به من بازده و شروع

به گريستن كرد و با دو دستش ساقه گل زيبايي

را چسبيد و شيون كنان به مرگ گفت : من همه

گلهاي تو را خواهم چيد كاسه صبرم لبريز

گشته و نوميد شده ام .

 مرگ نگران شد و گفت : دست از آن كوتاه

بدار تو خود گفتي كه خوشبختي را از دست داده

اي حال مي خواهي مادراني ديگر را به خاك

سياه بنشاني ؟

 مادر غمگين و متاثر گفت ؟ مادراني ديگر

را ؟ و دستش را از ساقه گل برداشت .

 مرگ گفت بيا چشمهايت را بگير من آنها را

از درياچه پس گرفتم اكنون اينها روشنتر و

بيناتر از سابقند و در كنار خودت به اين

چاه عميق نگاه كن و من به تو نام اين دو گل

را كه قصد چيدنش را داشتي به تو خواهم گفت

و تو تمامي آينده آنان را خواهي ديد ،

تمامي عمر سرگذشت آدمي را بنگر و آنچه را كه

مي خواستي نظمش را برهم زني چه بود .

 مادر به عمق چاه نظر انداخت چنين ديد كه

يكي از آن دو اسباب خير و سعادت را بتمامي

فراهم داشت و خوشبختي گردش را فرا گرفته

بود و ديگري بعكس در منتهاي ذلت و بدبختي

غوطه ور بود .

 مرگ گفت : اين هر دو خواست خداوند است . و

آنجه كه بايد بداني اين است كه يكي از اين

گلها فرزند دلبند توست و آنچه را كه ديدي

سرنوشت آينده اوست .

 مادر متاثر گفت پس همان به كه از رنجها و

مصائب آسوده اش كني ، و او را ببري به

سراي جاودان خداوند ، بر خواهشها و زاريهاي

من وقعي مگذار و همه را نشنيده بگير .

 مرگ گفت : نمي دانم چه مي خواهي ، آيا

دوست داري او را باز يابي يا آنكه با خود ببرم

به جايي كه از آن چيزي نمي داني و نحواهي

دانست ؟

 مادر دو دستش را به هم پيوست و خداي رحيم

را درود فرستاد : اي خداي مهربان نشنيده

بگير آنچه من خلاف ميل تو خواستم و آن را

خير پنداشتم ، از من مشنو و مرا ببخش .

 مادر سر به گريبان فرو برد و مرگ همراه

كودك بعالم نامرئي شتافت

 

حتما بخونید

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 18:33 توسط مهدی | |
باور كنيد ....

باور كنيد ، نيروي آدمي بي كران است .

* باور كنيد ، هيچ كاري از اراده آدمي خارج نيست .

* باور كنيد ، كه از عشق آفريده شده ايد پس عشق را بيافرينيد.

* باور كنيد ، خورشيد هر روز به خاطر شما طلوع مي كند .

* باور كنيد ، خدا هيچ گاه از بندگانش نا اميد نمي شود ، ولي بندگان از او چرا.

* باور كنيد ،لايق بودن هستيد.

* باور كنيد ، كه اكنون مهم ترين لحظه است.

* باور كنيد ، كه روح شما قدرت صعود به ماورا را دارد.

* باور كنيد ، كه شما هم مي توانيد .

وتمام باورهاي خود را از ته دل باور كنيد تا زندگي شما را باور كند.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 7:38 توسط مهدی | |
فيلتر سه گانه ؟

در يونان با ستان ، سقراط تا حد زيادي به دانشمندي اشتهار داشت. روزي يكي از آشنايان فيلسوف بزرك به ديدارش آمد و گفت : ميداني  درباره دوستت  چه شنيده ام ؟

سقراط جواب داد : يك دقيقه صبر كن ، قبل از اينكه چيزي بگويي مي خواهم امتحان كوچكي را بگذروني كه به آن تست فيلتر سه گانه مي گويند.

آشنا : فيلتر سه گانه ؟

سقراط ادامه داد : قبل از اينكه با من درباره دوستم صحبت كني، شايد بد نباشد كه چند لحظه صبر كني و چيزهايي را كه مي خواهي بگويي فيلتر كني . به همين خاطر به اين امتحان، تست فيلتر سه گانه مي گويم.

 اولين فيلتر، حقيقت است. تو كاملا مطمئني مطالبي كه مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد گفت : نه، درحقيقت من همين الان درباره اش شنيدم و...  . سقراط گفت : بسيار خوب، پس تو واقعا نمي داني كه حقيقت دارد يا خير.

حالا دومين فيلتر را امتحان مي كنيم، دومين فيلترنيكي است. چيزي كه مي خواهي راجع به دوست من بگويي، مطلب خوبي است؟ مرد جواب داد: نه، كاملا برعكس ... . سقراط ادامه داد: خُب، پس تو مي خواهي به من راجع به او چيز بدي بگويي اما دقيقا از درستي آن مطمئن نيستي.

 هنوز بايد امتحان را ادامه دهي چون هنوز يك فيلتر باقي مانده: فيلتر فايده. مطلبي كه مي خواهي راجع به دوستم به من بگويي، فايده اي براي من دارد؟مرد جواب داد: نه، نه واقعاً. سقراط نتيجه گيري كرد : اگر چيزي كه مي خواهي به من بگويي نه حقيقت است نه خوبي دارد و نه فايده اي دارد، پس چرا اصلا بگويي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 8:39 توسط مهدی | |
اقتصاد

اقتصاد مرسوم :
دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو می فروشين و يه گاو نر می خرين ... به تعداد گاوهای گله ء شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد می كنه ... پول براتون همينطور سرازير ميشه و می تونين به بازنشستگی و استراحت بپردازين ...

اقتصاد هندی :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو می پرستين و عبادت می كنين!

اقتصاد پاكستانی :
هيچ گاوی ندارين ... ادعا می كنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالی می كنين ... از چين طلب كمك نظامی می كنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ... از فرانسه زير دريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو می خرين و بعد ادعا می كنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين!

اقتصاد آمريكايی :
دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو می فروشين و دومی رو تحت فشار مجبور می كنين كه به اندازه ء ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازين و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه ميندازين و گاوها رو به چنگ ميارين!

اقتصاد فرانسوی :
دو تا گاو ماده دارين ... دست به اعتصاب می زنين چون می خواين سه تا گاو داشته باشين!

اقتصاد آلمانی :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار ميدين ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی يه وعده غذا می خورن و خودشون شيرشون رو می دوشن!

اقتصاد انگليسی :
دو تا گاو ماده دارين ... كه هر دو تاشون گاو ديوونه هستن! ﴿جنون گاوی دارن!﴾

اقتصاد ايتاليايی :
دو تا گاو ماده دارين ... نمی دونين كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال ميشين و ميرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون!

اقتصاد سوييسی :
۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهای ديگه پول می گيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه می دارين!

اقتصاد ژاپنی :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی می كنين ... هيكل گاوهاتون يك دهم اندازه ء طبيعی ميشه و ۲۰ برابر معمول هم شير توليد می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازين و اسمش رو ميذارين
Cowkemon و توی تمام جهان پخش می كنين و می فروشين!

اقتصاد روسی :
دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو می شمرين و متوجه ميشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و می فهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره می شمرين و متوجه ميشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطری ودكای ديگه باز می كنين و به خوردن و شمردن ادامه ميدين!

اقتصاد چينی :
دو تا گاو ماده دارين ... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت می كنين!

اقتصاد ايرانی :
دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد های مختلف و ............. و غيره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ............. و غيره می كنين! ... و اقتصاد كماكان فلج می مونه

نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 7:33 توسط مهدی | |
زندگي

 زندگی یک مدل نقاشی است که هرکس بنا به سلایق و توانایی خویش نقشی از آن بر بوم سفید عمرش تصویر می کند. یکی نقشی رئال از آن می کشد, دیگری پیرو اکسپرسیونیسم است و دنیا را در درون خود می بیند و نقشی احساسی وپررنگ از آن می زند آن یکی که زندگی را از زوایای مختلف می نگرد و ظواهر را فدای باطن می کند از سبک کوبیسم پیروی می کند ویکی هم کاریکاتوریست است . انسانها نقاشانی هستند با سبکهای متفاوت که نمی توان آنها را به خاطر سبکشان ملامت کرد,درحالیکه مدل نقاشی تمام آنها زندگی است.با دیدن یک تصویر نازیبا نمی توان به زشتی مدل پی برد شاید آن اثرحاصل کار نقاشی ناتوان باشد وبا دیدن یک اثرنقاشی نمی توان در مورد زیبایی یا زشتی آن ویا توانایی پدیدآورنده اش قضاوت کرد زیرا ما روح تمام سبکها را نمی شناسیم. تنها کسی که شایسته قضاوت است همان پدیدآورنده مدل است که تواناترینِ نقاشان است.

نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 13:27 توسط مهدی | |
لقمان و ....

روزی لقمان در کنار چشمه ای نشسته بود  .

مردی که از آنجا می گذشت.

از لقمان پرسید : چند ساعت بعد به ده بعدی خواھم رسید ؟

لقمان گفت : راه برو

آن مرد پنداشت که لقمان نشنیده است ، دوباره سوال کرد : مگر نشنیدی ؟

پرسیدم چند ساعت دیگر به  ده بعدی خواھم رسید ؟

لقمان گفت : راه برو

آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و راه پیشه کرد .

زمانی که چند قدمی راه رفته بود ، لقمان با صدای بلند گفت : ای مرد ، یک ساعت دیگر بدان ده خواھی رسید .

مرد گفت : چرا اول نگفتی ؟

لقمان گفت : چون راه رفتن تو را ندیده بودم ، نمی دانستم تند می روی یا کند . حال که دیدم دانستم که تو یک ساعت دیگر به ده خواھی رسید .

نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 9:19 توسط مهدی | |
گريه

استاد می گوید: اگر باید بگریید، همچون کودکان بگریید

زمانی کودک بودید، و یکی از نخستین چیزهایی که از زندگی آموختید، گریستن بود، چون گریستن بخشی از زندگی است. هرگز از یاد مبرید که آزادید، ونشان دادن احساساتتان شرم آور نیست

فریاد بزنید، با صدای بلند هق هق کنید، هر چه قدر که مایلید، سر و صدا کنید.چون کودکان این گونه می گریند، و آنان سریعترین راه آرامش بخشیدن به قلبشان را می شناسند

هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از گریستن دست می کشند، چون چیزی حواسشان را منحرف می کند.چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند

کودکان خیلی سریع دست از گریه می کشند 

.و برای شما نیز این گونه خواهد بود. تنها اگر همچون کودکان بگریید

 

از کتاب مکتوب

نوشته پائولوکوئیلو

نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 8:33 توسط مهدی | |
توصيه هايي به زنان براي بهبود بخشيدن به روابطشان

1-نيازها و احساسات خود را بدون غر زدن و گله گذاري بيان كنيد.
2- به شريك خود اعتماد داشته و بگذاريد آزادانه عمل كند.
3- سعي كنيد شرايط را بيشتر از نقطه نظر منطقي تحليل كنيد تا احساسي به ويژه زمانهايي كه تحت تاثير تغييران و نوسانات هورموني واقع ميباشيد.
4- از سخن چيني بپرهيزيد.
5- به شريك خود وفادار و متعهد باقي بمانيد.
6- در حضور مردان احساس برابري كنيد نه برتري و نه كهتري و حقارت.
7- اين موضوع را درك كنيد كه مردان در بيان احساسات خود مشكل دارند.
8- شريك شما اگر چه قادر به ابراز احساسات و گفتن"دوستت دارم" نميباشد اما يقين داشته باشيد شما را دوست دارد.
9- با اعتماد بنفس و مساوات رفتار كرده و از رفتار رقابت آميز بپرهيزيد.
10- در انجام وظايف منزل توازن را رعايت كنيد.نه تمام آن را خودتان بتنهايي انجام دهيد ونه انتظار داشته باشيد همسرتان تمام كارها را انجام دهد.

نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 16:8 توسط مهدی | |
شكايات رايج مردان از زنان

1- زنان بيش از حد عيبجو، انتقادگر، گله مند و غرغرو هستند.
2- زنان سعي ميكنند مردان را تحت كنترل خويش در آورند.
3- زنان بندرت خوشحال و راضي ميباشند.
4- زنان براي مجازان مردان از برقراري رابطه جنسي خودداري ميكنند.
5- زنان اغلبا احساسي ميانديشند و نه منطقي.
6- عواطف و هيجانات زنان قابل پيش بيني نبوده و بسرعت تغيير ميكند. بخصوص حين قاعدگي، بارداري و يائسگي.
7- زنان عادت به سخن چيني دارند.
8- زنان نيز ممكن است به روابط پنهاني و خارج از زناشويي روي آورند.
9- زنان به قدر كافي به نظافت و نظم وترتيب منزل نميپردازند.
10- زنان به اندازه كافي در منزل نيستند. (براي برخي مردان منظور حضور دائمي زنان در خانه ميباشد!)

نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 7:29 توسط مهدی | |
توصيه هايي به مردان براي بهبود بخشيدن به روابطشان
1-درك بيشتري نسبت به احساسات شريك خود داشته باشيد.
2- مهربانتر، لطيف تر و با محبت تر رفتار كنيد.
3- افكار، احساسات و نيازهاي خود را به صراحت بيان داريد.
4- زمان بيشتري را به همسر و فرزند (ويا فرزندان) خود اختصاص دهيد.
5- قدردان زحمات شريك خود در منزل باشيد. تا آنجا كه ميتوانيد در كارهاي خانه به همسران خود كمك كنيد.
6- در تصميم گيريها نظرات تمام اعضاي خانواده را لحاظ كنيد.
7- به همسر خود وفادر و متعهد باقي بمانيد.
8- اين موضوع را درك كنيد كه انتقادها و عيبجوييهاي شريك شما معلول برآورده نگشتن نيازهاي وي ميباشد.
9- بر اين تصور كه شريك شما قصد اعمال كنترل بر شما را دارد خط بطلان كشيده و با وي صادق و يكرنگ باشيد.
10- اين واقعيت كه درك و دريافت زنان از موقعيتها و شرايط متفاوت از مردان ميباشد را درك كرده و محترم شماريد.
11- به خاطر داشته باشيد كه زنان به نوعي قرباني تغييرات و نوسانات هورموني خود ميباشند. هنگام دمدمي مزاجي، پرخاشجويي و كج خلقي با آنان مدارا كنيد.
12- اين واقعيت را بپذريد كه زنان نيز مانند مردان نياز دارند بمنظور پرداختن به فعاليتهاي مورد علاقه خود از منزل خارج گردند.
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 7:35 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری