تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
سال نو پیشاپیش مبارک

سلام دوستان

از اینکه از شما عزیزان دور هستم خیلی ناراحت هستم من الان در تهران نیستم به محض رسیدن به تهران حتما به همه شما سر خواهم زد

پیشاپیش عید نوروز مبارک

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 14:2 توسط مهدی | |
جذب به جاي تعقيب

وقتي چيزي را تعقيب مي كني ، بدان معناست كه آن چيز دارد از تو دور مي شود. پس چگونه انتظار داري به چيزي برسي كه دائم دارد

از تو مي گريزد!؟

از اين به بعد به جاي اينكه مستقيماً چيزي را تعقيب كني سعي كن آن را  به  سمت  خودت  جذب كني . وقتي  چيزي را تعقيب مي كني تمام تمركز و توجهت را روي آن چيز مي گذاري ،حال اين چيز مي خواهد پول باشد يا شغل يا برقراري ارتباط با شخصي ديگر و يا هر چيز ديگر .

و اين مي تواند فوق العاده وحشتناك و دلسرد كننده باشد چرا كه تو روي چيزي متمركز شده اي كه خارج از توست و روي آن كنترل بسيار كمي داري.

اما بر عكس وقتي به جاي تعقيب كردن و منت كشيدن ، روي جذب آن چيز متمركز مي شوي ،تصوير كاملاً دگرگون مي شود. نيروي تمركزت متوجه نيروي دروني ات مي شود . يعني همان موضوعاتي كه تقريباً به صورت كامل تحت كنترل تو هستند .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 8:59 توسط مهدی | |
خدایا از تو سپاسگزارم

خدایا بخاطر این که هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگزارم .

 خدایا بخاطر اینکه هرگاه در جاده زندگی قدمهایم اندکی از راه راست سست میشود تو با تلنگری به راهم می آوری از تو سپاسگزارم .

خدایا ممنونم که هرزمان تو را از یاد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلائی کوچک مرا متوجه خود ساخته ای تا به یاد آورم که در برابر اراده بی نهایت هیچ چیز تاب ایستادگی ندارد.

خدایا از اینکه می بینم بزرگی چون تو ، همواره مرا زیرنظر دارد و هرگز فراموشم نمی کند سخت به خود می بالم .

خدایا با اینکه گناه کرده ام،  ناسپاسی نموده ام، حتی گاهی از رحمت بی کرانت نا امید شده ام و بنده خوبی برایت نبوده ام ، اما تو مهربان هرزمان که درمانده از همه چیز و همه کس شده ام با ز هم با آغوش باز پذیرایم بوده ای و درنهایت بزرگواری حمایتم کرده ای .

براستی ای پروردگار زیبا و مهربان در برابر این همه لطف و بخشندگی چه میتوانم بگویم؟

این همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم؟

خدایا شمار دفعاتی که در نهایت ناباوری و بهت همگان از راه های عجیب و خارق العاده ات در سختترین  و غیرممکن ترین شرایط یاورم بوده ای از حساب بیرون است.

تو خود نیک می دانی که بنده ات جز چیزهائی که تو به او بخشیده ای در چنته ندارد. پس تمنا دارم در یافتن راه درست زندگی وبه دست آوردن شادمانی ، عشق ، آرامش و سعادت حقیقی یاری ام کنی . چرا که بدون تو هیچ ندارم و باتو از همگان بی نیازم .

خدای من می دانم که با این همه تو با زهم مرا دوست داری و همیشه و در هر لحظه مواظبم هستی .

زیرا این حدیث قدسی ات همواره در ذهنم طنین می افکند.

 " اگر آنان که از من روی برتافتند می دانستند که چقدر مشتاق دیدارشان هستم هر آینه از شوق جان می سپردند" .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 8:39 توسط مهدی | |
دو خط موازی

خط موازی زائيده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشيد.

آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد .

و در همان يک نگاه قلبشان تپيد .

و مهر يکديگر را در سينه جای دادند .

خط اولی گفت :

ما ميتوانيم زندگی خوبی داشته باشيم .

و خط دومی از هيجان لرزيد .

خط اولی گفت و خانه ای داشته باشيم در يک صفحه دنج کاغذ .

من روزها کار ميکنم.ميتوانم بروم خط کنار يک جاده دور افتاده و متروک شوم ، يا خط کنار يک نردبام .

خط دومی گفت : من هم ميتوانم خط کنار يک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، يا خط کنار يک نيمکت خالی در يک پارک کوچک و خلوت .

خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهيم داشت .

در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازی هيچ وقت به هم نمی رسند .

و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازی هيچ وقت به هم نمی رسند .

دو خط موازی لرزيدند . به هم ديگر نگاه کردند . و خط دومی پقی زد زير گريه . خط اولی گفت نه اين امکان ندارد حتما يک راهی پيدا ميشود . خط دومی گفت شنيدی که چه گفتند . هيچ راهی وجود ندارد ما هيچ وقت به هم نمی رسيم و دوباره زد زير گريه .

خط اولی گفت : نبايد نااميد شد . ما از صفحه خارج ميشويم و دنيا را زير پا ميگذاريم . بالاخره کسی پيدا ميشود که مشکل ما را حل کند .

خط دومی آرام گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بيرون خزيدند از زير کلاس درس گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد .

آنها از دشتها گذشتند ...

از صحراهای سوزان ...

از کوهای بلند ...

از دره های عميق ...

از درياها ...

از شهرهای شلوغ ...

سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادی را ملاقات کردند .

رياضی دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضی شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چيز را خراب ميکنيد .

فيزيکدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان کنم .اگر می شد قوانين طبيعت را ناديده گرفت ، ديگر دانشی بنام فيزيک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاری ساخته نيست ، دردتان بی درمان است .

شيمی دان گفت : شما دو عنصر غير قابل ترکيب هستيد . اگر قرار باشد با يکديگر ترکيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روی زمين هستيد رسيدن شما به هم مساويست با نابودی جهان . دنيا کن فيکون می شود سيارات از مدار خارج ميشوند کرات با هم تصادم می کنند نظام دنيا از هم می پاشد . چون شما يک قانون بزرگ را نقض کرده ايد .

فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است .

و بالاخره به کودکی رسيدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم می رسيد .

نه در دنيای واقعيات .

آن را در دنيای ديگری جستجو کنيد .

دو خط موازی او را هم ترک کردند و باز هم به سفرهايشان ادامه دادند .

اما حالا يک چيز داشت در وجودشان شکل می گرفت .

« آنها کم کم ميل رسيدن به هم را از دست می دادند »

خط اولی گفت : اين بی معنيست .

خط دومی گفت : چی بی معنيست ؟

خط اولی گفت : اين که به هم برسيم .

خط دومی گفت : من هم همينطور فکر ميکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

يک روز به يک دشت رسيدند . يک نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشی ميکرد .

خط اولی گفت : بيا وارد آن بوم نقاشی شويم و از اين آوارگی نجات پيدا کنيم .

خط دومی گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه کاغذ بيرون می آمديم .

خط اولی گفت : در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهيم يافت .

و آن دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش .

نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد

و آنها دو ريل قطار شدند که از دشتی می گذشت و آنجا که خورشيد سرخ آرام آرام پايين می رفت سر دو خط موازی عاشقانه به هم رسيدند  

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 14:3 توسط مهدی | |
چـند راز بـراي تـداوم عشـق و دوستـي

راز اول : يکديگر را مثل هم دوست نداشته باشيد .

راز دوم : حداقل روزي يکبار جمله معجزه آساي دوستت دارم را به او بگوييد.

راز سوم : با هم بودنتان را به خاطره تبديل کنيد.

راز چهارم : هرگز فراموش نکنيد که ساده ترين چيزها در زندگي ممکن است با ارزش ترين چيزها باشد .

راز پنجم : مي توانيد تنها با 1000 تومان شبي را در کنار هم بگذرانيد در حاليکه ارزش آن بيش از 100 هزار تومان باشد .

راز ششم : هرگز درباره يکديگر قضاوت نکرده يا از هم انتقاد نکنيد.

راز هفتم : به يکديگر احترام گذاشته و مدافع و طرفدار هم باشيد.

راز هشتم : هنگام غم و شادي در کنار هم باشيد .

راز نهم : محل مناسبي را پيدا کنيد و ماهي يک بار باهم به آن محل برويد و با يکديگر خلوت کنيد .

راز دهم : هميشه از او بپرسيد که روزش را چگونه گذرانده و البته به حرفهايش هم گوش بدهيد !

راز دهم : حتما با يکديگر زير باران قدم بزنيد و صداي ترنم باران را با تمام وجود بشنويد.

راز يازدهم : در گوش يکديگر حرفهاي دلنشين زمزمه کنيد و با هم صادق باشيد .

راز دوازدهم : دروني ترين رازهايتان را براي يکديگر فاش کنيد. (البته نه همه آن ها را !)

راز سيزدهم : اجازه ندهيد که اشتباهات کوچک به اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير تبديل شوند .

راز چهاردهم : زيباترين کلمات را براي صدا کردن يکديگر به کار ببريد .

و آخرين راز اينکه ؛ گاهي اوقات با يکديگر مثل دوران کودکي بازي کنيد و هرگز ، هرگز اجازه ندهيد زندگي شما هيجان خود را از دست بدهد .

دوستان همراهم ؛ اگر به رغم مسايلي که با آن دست به گريبان هستيد ، حداقل به نيمي از اين نکته ها عمل کنيد ، بي شک در تداوم بخشيدن به زندگي مشترکتان موفق خواهيد شد.

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 13:29 توسط مهدی | |
برای زنده بودن زندگی نکن برای زندگی کردن زنده باش.

از یک اشتباه تا اشتباهی دیگر ممکن است فرد حقیقت را دریابد.

زندگی با یک شروع خوب آغاز می شود. بقیه اش به افق دید خودمان بستگی دارد که چگونه به زندگی و خوشبختی مان صفا دهیم.

ناامیدی یعنی دوست نداشتن خود.

در زمان از دست رفتن توانایی دوست از دشمن پدیدار میشود.

امید دارویی است که شفا نمیدهد ولی درد را قابل تحمل میکند.

اندیشه والا دریایی است که که مروارید آن فلسفه و فرزانگی است.

زیبایی یک نعمت است و زیبا زندگی کردن یک هنر.

اگر میخواهی خود را خوشبخت بدانی به چیزهایی که داری و بدست خواهی آورد فکر کن نه چیزی که نداری و یا از دستش داده ای.

هر وقت احساس تنهایی کردی با صدای بلند و از ته دل خدا را صدا بزن آنوقت وجود یکرنگ خدا را احساس خواهی کرد و از تنهایی بیرون خواهی آمد.

مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست بیاورید در غیر این صورت مجبورید چیزهایی را که بدست آورده اید دوست بدارید.

نوشته شده در شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 8:38 توسط مهدی | |
شادی از نگاه ....

* شاد بودن وشادزیستن یکی از روش های زندگی است که بعضی از هنرمندان آن را به کار می گیرند .

 برتون هیل

 

* ما اغلب مدتها به درهایی که شادی را برما بسته است ،  نگاه می کنیم ولی هیچ گاه کسی را که برایمان درهای شادی را   می گشاید نمی بینیم .

  هلن کلر

 

* مال ومکنتی ندارم ، تنها سرمایه من روح شاد من است .

   هنری میلر

 

 * اگر اخمو و ترشرو باشید هیچ کس تمایل همنشینی با شما را ندارد پس شاد باشید و بر دیگران لبخند بزنید تا شما را در جمعیت خود بپذیرند .

   ویلیام مکبث

 

* اگر می خواهید خودتان شاد باشید،اول دیگران را شاد کنید .

    ماری تواین

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 9:8 توسط مهدی | |
روابط ع ا ش ق ا ن ه

عشـق مـيـان دو فـرد طــي چنـــدين مرحله متفاوت تكامل مي يـابد كه به مـنـظور بــقاي عشق هر كدام ازاين مراحل اهميت خاص خود را دارا ميباشد اين مراحل شامل:
مجذوب شدن، دلربايي، هوس (اشتياق مفرط)، صميميت و تعهد است:

1- مرحله مجذوب شدن
واكنــش مـثـبـت نسـبت به يك شخص است كه خود به دو مرحله تقسيم بندي ميگردد:
* مجذوب شدن فيزيكي:  هنگامــي روي مــــي دهد كه جـسم شمـا نــــسبت به يك شخص از خود واكنش نشان ميدهد. واكنشهايي همچون: افزايش ضربان قلب، افزايش درجه حرارت بدن، تعريق كف دستها و دلهرگي. اين مرحله سطحي ترين و ابتدايي ترين مرحله عشق ميباشد اما در عين حال يكي از قدرتمند ترين عوامل است.
* مجذوب شدن عاطفي : هنگامي كه اوضاع و احوال مساعد و مطلوب باشد شكل ميگيرد. پس از آنكه شما از لحاظ فيزيكي مجذوب شخصي گرديد سپس باب گفتگو را با وي خواهيد گشود و اگر متوجه شديد كه اشتراكاتي با يكديگر دارا ميباشيد از قبيل سرگرميها، طرز تفكر، ايدئولوژي، شغل، تحصيلات، علايق و ديگر زمينه هاي مشترك سپس از لحاظ احساسي مجذوب يكديگر خواهيد گشت.
همچنين مجذوب شدن از لحاظ عاطفي حتي ميتواند در فقدان مجذوب شدن از لحاظ فيزيكي نيز به وقوع بپيوندد. در اين صورت پيوند و رابطه مستحكم تري ممكن است ميان دو فرد ملاقات كننده پديد آيد. زيرا پيشداوريها و پيش فرضهاي مبتني بر ظاهر فيزيكي ديگر وجود نخواهند داشت.

2- دلربايي
در اصل به عمل تلاش براي تاثيرگذاري و جلب توجه و نظر فردي ديگر توسط توجه متقابل و اهداي هدايا و غيره اطلاق ميگردد. دلربايي نيز دو قسم است:
 

دلربايي خودخواهانه و دلربايي غير خودخواهانه و با خلوص نيت.

دلربايي خود خواهانه: هنگامي روي ميدهد كه شما اقدام به اعمال رمانتيك ميزنيد صرفا بمنظور منفعت شخصيي خودتان. مانند هديه دادن براي تحت تاثير قرار دادن شريك خود. در واقع شما دلربايي را بعنوان يك آلت و به عنوان معامله بكار ميبريد.

دلربايي خالصانه:هنگامي روي ميدهد كه شما تنها براي دلخوشي و لذت شريكتان دست به اعمال رمانتيك ميزنيد. شما نيز تنها از خوشحالي و لذت شريك خود ابراز خوشنودي ميكنيد.
دلربايي (و يا عشق) خودخواهانه خيلي زود به سردي گراييده و زايل ميگردد. اما دلربايي ( و يا عشق) عاري از هر گونه خودخواهي تداوم خواهد يافت. از آنجايي كه دلربايي و رمانتيك بودن يك عمل ميباشد بسياري از افراد كه مدت زيادي را با يكديگر گذرانده اند آن را به دست فراموشي ميسپارند اما با تلاش آگاهانه قادر خواهند بود شعله هاي آن را مجددا افروخته سازند.

3- مرحله هوس(اشتياق مفرط)
آرزوي داشتن فردي، تا آن حد كه جدايي از آن فرد غير ممكن ميگردد. اين هنگامي است كه رابطه احساسي مبدل به رابطه فيزيكي ميگردد. اين مرحله بسيار حائز اهميت است. اين مرحله لحظه اي است كه رابطه به يك دو راهي منشعب ميگردد كه دو فرد ميبايد يكي از آن دو راه را براي ادامه مسير برگزينند: يك راه كه به تباهي مي انجامد و مسير ديگر كه به مرحله والاتر منتهي ميگردد.

4- مرحله صميميت
به يك ارتباط تنگاتنگ و بسيار نزديك اطلاق ميگردد. دو فرد افكار، عقايد، احساسات و روياهايشان را با يكديگر قسمت ميكنند. در يك صميمت حقيقي چيزي براي پنهان ساختن از يكديگر وجود نخواهد داشت. صميميت يك پديده ناگهاني نبوده بلكه يك روند تدريجي و پيشرونده ميباشد كه هيچگاه متوقف نميگردد. هرگاه صميميت در يك رابطه وجود نداشته باشد ممكن است آن رابطه براي مدتي دوام بياورد اما هميشگي نخواهد بود.

5- مرحله تعهد
به التزام براي صادق و وفادار ماندن به همسر خود در سراسر سختيها و خوشيهاي زندگي اطلاق ميگردد. اگر شما قادر بوده ايد تا اين مرحله از عشق پيشروي كنيد پس چرا ميخواهيد به همه چيز پشت پا بزنيد؟ به يكديگر گوش دهيد، با يكديگر سازش كنيد و به خاطر داشته باشيد كه براي دستيابي به اين مرحله و موفقيت مسير دشواري را پيموده ايد. بنابراين قدر

جايگاه خود را بدانيد

از وبلاگ يکي از دوستان

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:6 توسط مهدی | |
آیا می دانستید .......
هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد.

-در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50
cmدر دور دنيا ساخت.

-هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.

-بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد .

-بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد.

-اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود.

-سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت ان در هواست.

- وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود.

-نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند.

- امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.

- عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نود بدون انكه خارج قسمت كسري داشته باشد.

- فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است.

- طول عمر مردم سويد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.

-شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسدولي در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند.

-داغ ترين نقطه كره زمين در دالول اتيوپي است . در اين منطقه در يك روز عادي دماي هوا در سايه به 94 درجه فارنهايت ميرسد.

-ابشار آنجل در ونزوئل20 بار بلندتر ازابشار نياگارا است.

- يك ليتر سركه درزمستان سنگينتراز تابستان است.

- 30 برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي ميكنند در زير خاك مدفون شده اند.

- نزديكترين ستاره به زمين بعد از خورشيدالفامنچوري است كه فاصله ان تا زمين 3/4سال نوري است.

-تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است.

- فلز اوسميم سنگينترين ماده روي زمين است .

- ايا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره های جهان نظامی و ۴۰٪ بقيه غير نظامی است.


- در هر ثانيه بيش از ۵۰۰۰ بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون بر خورد ميکند و
تصويری را که شما تماشا ميکنيد بوجود می اورد.

ايا ميدانيد شانس شبيه بودن دو اثر انگشت يک به 64 ميليارد است‌.‏

- اگر امواج ماوراي صوت را به قسمت محدودي از فضا كه در ان گرد و غبار و يا ذرات
دود سيگار موجود باشد بتابانيم اين ذرات با سرعت رسوب ميكنند.

- ايا ميدانستيد درجه حرارت بالاترين قسمت يك شعله به 1540 درجه ميرسد در حالي
كه پايين ترين قسمت ان فقط 300درجه حرارت دارد.

- ايا ميدانستيد که معنی لغت کانادا به زبان سرخ پوستی يعنی روستای بزرگ.

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 7:59 توسط مهدی | |
فرشته
روزي فرشته اي عاشق خورشيد شد .بال زد و رفت به سمت آن.
ولي همينكه نزديك شد ، خورشيد بالهاي او را سوزاند . فرشته
صبر و تحمل كرد ، تا بالهايش ترميم شدند. و دوباره به سمت
خورشيد بال زد . و باز خورشيد بال هاي اورا سوزاند .
فرشته تصميم گرفت ، به جاي نزديك شدن به آن در نور خورشيد
بايستد و قلبش را از جنس آفتاب كند .
ايستاد و از نور خورشيد نگاه كرد و ديد قلب آسمان آبي است ،
چهره مردانگي سبز ، حتي احساس روشن خورشيد را لمس كرد.
فرشته هيچگاه چشم هايش را از سوي خورشيد بر نگرفت!!!!!
خورشيد راز بزرگي را براي فرشته آشكار كرد !
راز يكرنگي ، پاكي و راستي .
هيچ واژه سرزنش كننده اي نمي توانست او را آزار دهد . چون
افسون محبت و گرماي او بود . فرشته خوشحال بود چون هنوز
قلبش زنده و بالدار بود .
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 13:47 توسط مهدی | |

اين را به ياد داشته باشيد كه هيچكس دروغ نمي گويد !!!!
فقط خانه ي دانسته هايش ممكن است براي تصوراتش آن چنان تنگ باشد كه به ناگزير آنجا را براي رسيدن به فضايي فراخ تر ترك مي گويد !!!
 
در رابطه با مرد زندگيتنان سعي نكنيد هميشه به دنبال نبردي بي امان باشيد . در اين زمينه 2 حق انتخاب بيشتر نداريد :
انتخاب اول : مي توانيد با آنها بمانيد و شرايط را تحمل كنيد
انتخاب دوم: مي توانيد شرايط را به گونه اي كه مي خواهيد تغيير دهيد . و اين به شرطي است كه بدونيد كجا قرار داريد.
 
تشخيص دروغ با توجه به تفاوت ساختماني مغز زن و مرد
در روند تجربه آموزي بايد ويژگي شخصيت افراد را در نظر بگيريد
 
مي دانيد كه مغز مرد ها با مغز زن ها تفاوت هايي دارد . مغز مرد تخصصي تر است ، اين صرفا ً به اين معناست كه تقسيم كار در آن صورت گرفته است . به عبارت ديگر نيم كره راست مغز مرد ها با عملكردهاي بينايي و فضايي و همچنين احجام سرو كار دارد . در حالي كه نيم كره چپ به  مهارت هاي  گفتاري و شناختي اختصاص يافته است .( مهارت هايي مانند بيان احساسات و ...) از طرفي مغز زنها « عمومي تر » است . به اين معنا كه هر دو نيمكره راست و چپ مغز زنها با هم روي مشكلا ت كار كرده و هر دو عملكرد هاي مشابه دارند و تقسيم كار بين آنها صورت گرفته است .
حال از اين تفاوت مغز مرد ها و زنها نتيجه اي كه مي توان گرفت ان است كه مردها به سختي مي توانند  از احساسات و عواطف به يك باره به سمت تعقل و عقلانيت تغيير موضع بدهند . مغز يك مرد در مقايسه با مغز يك زن مدت زمان بيشتري احتياج دارد تا تغيير وضعيت بدهد.
حال با توجه  به  اين  تفاوت ساختاري  مي توان به  راحتي  مردان  را در حالت ( نشت افكار )
 
قرار داد . Leakage  
نشت افكار  برخي اوقا ت تأ ثيري كه بر ديگران مي گذاريم آن گونه نيست كه مي خواهيم و
اصطلاحاً مي گوييم « بندرا به اب داده ايم ». يعني احساسات واقعي و دروني مان را آشكار كرديم كه از اين پديده به عنوان نشت افكار ياد مي شود .
 
پيشنهاداتي كه قبل از هر اقدامي قابل ذكر است :
الف ) بايستي شرايطي را انتخاب كنيد كه مرد درگير فعاليت كاري نباشد . يعني جدا از هر فشار و اضطراب هاي محيط كاري . زيرا در اين شرايط نيمكره راست خاموش است .
ب) داشتن عزت نفس بالا براي خانم ها كه به عنوان پيش نياز بسيار لازم و ضروري است . زيرا درصورت داشتن عزت نفس پايين خطر قانع شدن بسيار بالاست .
ج) به اين نكته هم توجه داشته باشيد كه هيچ عاملي به اندازه يافتن « راه حل »براي مردان مهم نيست . مردها همواره به راه حل فكر مي كنند . ( ذهنش به طرزي جاري و خودكار ميگويد «
راه حل...راه حل


رفتار هاي غير كلامي افراد دروغگو :
 
- 1 
موقع راستگويي  هميشه چهره  با حرف هاي زده شده هماهنگي دارد . ولي در فرد  دروغگو هماهنگي بين حرف ها و حركات چهره وجود ندارد. زيرا كنترل علائم كلا مي مشكل است.  براي تشخيص بايد به محض اتمام صحبت به چهره فرد نگاه كرد .زيرا حدود 1 تا 5 ثانيه حالت چهره اي فرد عوض مي شود.
 -2
چشم انسان دريچه روح انسان است. به هنگام دروغ گفتن فرد هيجان زده است. بنابراين مردمك چشم باز مي شود .چشمان آنها يا باز تر از حد معمول است يا دائما چشمهاي  آنها  به  نقاط  مختلف حركت مي كند .
-3 
افراد دروغگو ، حركات زيادي در دست خود دارند.
-4
ريتم صدا پايين است ، سپس بلند مي شود و دوباره پايين مي ايد. معمولاً صداي فرد آرام است و يكدفعه بلند مي شود .
-5
آنها سعي مي كنند به صورت  گيج و مبهم سخن بگويند و با اين كار  به شما  اجازه نمي دهند تا حرف هاي آنان را تجزيه كنيد .
-6
آنها هميشه كلي گويي مي كنند و بارها اين كليات را تكرار مي كنند و با اين كار به شما اجازه نمي دهند تا حرف هاي آنان را تجزيه كنيد .
-7
اگر قدري به صحبت آنها شك داريد ، شما را متهم به بي اعتمادي مي كنند و خيلي سريع با اين كار به بحث خاتمه مي دهند .

نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 19:30 توسط مهدی | |
لحظه خطرناکی است لحظه ای که .......

لحظه خطرناکی است لحظه ای که اميد جای خود را به نا اميدی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عجله جای خود را به صبوری می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که همدردی جای خود را به طرد کردن می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که " ما " جای خود را به من و تو می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که پريدن جای خود را به خزيدن می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که نور جای خود را به تاريکی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که انسانيت جای خود را به خوی حيوانی دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که بخشش جای خود را به خشم دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که درک و تأمل جای خود را به لجبازی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که جمع بينی جای خود را به خود بينی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صلح جای خود را به جنگ می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که منطق جای خود را به سنت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که معنويات جای خود را به ماديات می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عشق جای خود را به هوس می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که شراکت جای خود را به خيانت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که آشنائی جای خود را به غريبی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صداقت جای خود را به دروغگوئی می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که صفا و صميميت جای خود را به کينه می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که خير رسانی جای خود را به شرارت می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که عقل و تفکر جای خود را به تقليد می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که زمان حال جای خود را به زمان گذشته می دهد
لحظه خطرناکی است لحظه ای که علم و منطق جای خود را به خرافات و رسوم می دهد

نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 11:50 توسط مهدی | |
و خداوند فرمود .....

و خداوند فرمود .......

در دستانم دو جعبه دارم كه خدا آنها را به من هديه داده است .
 
او به من گفت :
 
غمهايت را در جعبه سياه و شاديهايت را در جعبه طلايي جمع كن .
 
من نيز چنين كردم و
 
غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شاديهايم را در جعبه طلايي !
 
با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد
 
اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد !
 
در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است !!!
 
جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند ؟!
 
خداوند لبخندي زد و گفت : غمهاي تو اين جا هستند ، نزد من !
 
از او پرسيدم : خدايا ،‌ چرا اين جعبه ها را به من دادي ؟
 
چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را ؟
 
و خدا فرمود :
 
بنده ي عزيزم ، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را
 
بداني و جعبه سياه ، تا غمهايت را رها كني !

نوشته شده در چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 9:54 توسط مهدی | |
سخنان اوشو

"... این درست است که جهان هستی ترس و عشق به آزادی را با هم می آورد __ و من به شما گفته ام که این دو باهم نمی توانند وجود داشته باشند.
نمی توانند.

جهان هستی به تو یک راه جایگزین نشان می دهد: که انتخاب کنی تا آزادی تو مختل نشود. می توانی ترس را انتخاب کنی و می توانی آزادی را انتخاب کنی. آزادی توسط طبیعت برتو تحمیل نشده است، و نه ترس بر تو تحمیل شده است. طبیعت به تو راه انتخاب می دهد. اینک  گزینش خودت است و بستگی به هوشمندیت می توانی انتخاب کنی.

نمی توانی هردو را باهم انتخاب کنی __ وقتیکه می گویم نمی توانند با هم وجود داشته باشند، منظورم همین است. جهان هستی هردو را باهم در اختیار تو می گذارد، ولی تو باید یکی را انتخاب کنی. بیشتر مردم ترس را انتخاب کرده اند. آنان از روی ترس انواع خدایان، الهیات و مذاهب را خلق کرده اند؛ آنان به سبب ترس تحت سلطه ی انواع سیاستمداران احمق هستند؛ هزاران سال است که آنان به سبب ترس مورد بهره کشی قرار گرفته اند؛ تمام این بردگی روحانی آنان به سبب ترسشان بوده است. ولی باید دلیلی وجود داشته باشد که چرا آنان ترس را انتخاب کرده اند و آزادی را انتخاب نکرده اند. تعداد بسیار اندکی هستند که آزادی را انتخاب کرده اند.

نکته ای هست که باید درک شود: آزادی مسئولیت می آورد. لحظه ای که انتخاب می کنی که آزاد باشی، مسئول هریک از حرکاتت هستی؛ مسئول تمامی زندگیت هستی؛ مسئول رنج ها و شادکامی هایت هستی؛ مسئول این هستی که درخواب بمانی و یا که بیدار شوی.

آزادی در مسئولیت را می گشاید. ترس تمامی مسئولیت ها را می گیرد __ تو فقط یک برده هستی. مسئولیت در دست دیگری است، کسی که بر تو سلطه دارد. او خوراک تو را تامین
می کند، پوشاک تو را تامین می کند و برایت سرپناهی فراهم می سازد __ نیازی نیست که تو نگران این ها باشی. اگر او برده بخواهد، مجبور است که تمام این چیزها را فراهم کند.

ترس نوعی امنیت است و در امان بودن __ کسی دیگر مسئولیت و بار مسئولیت را برعهده گرفته است __ و این است دلیلی که چرا میلیون ها انسان ترس را انتخاب کرده اند. ولی
لحظه ای که ترس را انتخاب کنند، بسیاری چیزها را نیز از دست خواهند داد: نه تنها مسئولیت را __ خود روحشان را از کف می دهند. آنان دیگر خودشان نیستند. آنان تمامی امکان رشدکردن را ازدست می دهند __ آنان در دست های دیگری قرار دارند. اگر رشد تو برای آن دیگری منفعت داشته باشد، مجاز خواهد بود؛ ولی اگر رشد تو و هوشمندی تو سبب اختلال باشد، آنگاه ریشه هایت قطع خواهند شد.

در ژاپن نوعی گیاه عجیب وجود دارد : گیاهی که سیصد سال یا چهارصد سال عمر می کند ولی فقط پنج یا شش اینچ قامت دارد. نسل های بسیاری از باغبانان، در طول قرن ها، از این گیاه مراقبت کرده اند. می توانی ببینی که آن گیاه چقدر مسن است: هرشاخه از آن نشانگر عمری طولانی است؛ ولی چرا فقط شش اینچ رشد کرده اند؟ می توانستند صد فوت رشد کنند، صدوپنجاه فوت رشد کنند، می توانستند چنان شاخ و برگی به هم بزنند که هزاران نفر زیر سایه آن درخت بنشینند __ و حالا به اندازه ای هستند که می توانی آن ها را در دستت بگیری.

راهکار آن بسیار ساده است و برای انسان نیز بسیار نمادین. آنان فکر می کنند که این یک هنر است. من فکر می کنم که یک جنایت است. روشی که آن گیاهان را  کهنسال نگه می دارند،
و با این وجود بسیار کوتاه و کوتوله، این است که وقتی آن گیاه چهار یا پنج اینچ قد می کشد، آن را درون گلدانی سفالی قرار می دهند که ته ندارد. هرگاه ریشه ها رشد می کنند، آنان

ریشه ها را قطع می کنند__ و اگر ریشه ها نتوانند رشد کنند، درخت نمی تواند رشد کند.

یک تعادل مشخص بین ریشه ها و تنه ی درخت وجود دارد: هرچه درخت بالاتر برود،
ریشه ها نیز عمیق تر به زمین فرو می روند. نمی توانی درختی داشته باشی که صد فوت ارتفاع داشته باشد و شش اینچ ریشه؛ سقوط خواهد کرد. آنان با قطع کردن ریشه ها به آن درخت اجازه ی رشد کردن نمی دهند. مردم از نقاط دوردست برای دیدن این درختان می آیند و آن خانواده ها در مورد آن ها لاف می زنند: "این درخت چهارصدسال عمر دارد." و چنین کهن هم به نظر می آید، ولی به نظر خیلی عجیب است که فقط شش اینچ ارتفاع دارد.

همین نکته در مورد انسان نیز صدق می کند: لحظه ای که به دیگری اجازه بدهی مسئولیت تو را داشته باشد، شروع می کند به چیدن ریشه های تو __ زیرا که یک برده باید ضعیف باشد، باید در ذهن عقب مانده بماند؛ وگرنه خطرناک خواهد بود. اگر او قوی باشد و هوشمند ممکن است شورش کند. برای پرهیز از شورش، برای دوری کردن از هرگونه انقلاب، آن برده را باید در حداقل رشد نگه داشت و نه در حداکثر. پس به تو اجازه نخواهند داد تا به سمت بالا و فردیت خودت رشد کنی؛ مجاز نخواهی بود تا هوشمند بشوی.

برای نمونه در هندوستان، یک چهارم از جامعه را نجس هاsudras  تشکیل می دهند. آنان قابل لمس نیستند، نمی توانی آنان را لمس کنی __ اگر تصادفاٌ لمسشان کنی باید بلافاصله غسل کنی و لباست را عوض کنی. این ها مردمانی کثیف هستند و انواع کارهای کثیف جامعه را انجام می دهند. آنان باید مورد احترام باشند __ زیرا یک جامعه می تواند بدون شاعران و نقاشان هنرمند و بدون آوازخوانان و بدون عرفا زندگی کند. داشتن این ها قشنگ است، ولی جامعه می تواند بدون آن ها زنده بماند. ولی جامعه نمی تواند بدون تمام کسانی که انواع کارهای سخت و کثیف را انجام می دهند زندگی کند: کسانی که دستشویی ها و خیابان ها را تمیز می کنند. آنان اجازه ندارند در داخل شهرها زندگی کنند. آنان فقیرترین فقرای دنیا هستند. آنان مجاز به تحصیل نیستند و نمی توانند به متون مذهبی گوش بدهند و ورودشان به معابد غیرممکن است.

این ها روش های بریدن ریشه هاست، هیچ امکانی برای تغییر حرفه و پیشه وجود ندارد.
به نظر می رسد که دیوارهای زندان در اطرافشان وجود ندارد، ولی میله های ظریف زندان آنان را احاطه کرده است. در جامعه ی هندو حرکت وجود ندارد: یک شودرا، هرکاری بکند نمی تواند یک قدیس شود؛ هرچقدرهم که زاهد و بافضیلت باشد؛ و او هرمقدار هم که خالص باشد نمی تواند وارد طبقات بالاتر جامعه شود. و نمی تواند از حرفه ای که برای هزاران سال داشته، وارد حرفه ی دیگری شود. او مجبور است که همان شغل را که پدرانش برای هزاران سال داشته اند ادامه دهد.

تو آزادی آنان را گرفته ای و مسئولیت را از آنان گرفته ای. آری، به آنان خوراک
و پوشاک داده می شود و کلبه های کوچکی در اختیار دارند __ و فقط همین.
آنان یک امنیت خاص دارند ولی معنویت خود را ازدست داده اند.

جهان هستی همیشه در هر جنبه ای راه های جایگزین می دهد، زیرا جهان هستی مایل نیست که چیزی بر فرزندانش تحمیل شود. این تو هستی که باید انتخاب کنی.

من با این شودراها صحبت کرده ام. اول این باورشان نمی شد که کسی از طبقه ی بالاتر بتواند وارد روستای دور از شهر آنان بشود؛ ولی وقتی که شروع کردم به دیدار از آنان، آهسته آهسته به آن عادت کردند که "این مرد به نظر عجیب می آید."

و به آنان گفتم، "بردگی شما، ظلمی که به شما می شود به این دلیل است که شما به این
امنیت های جزیی چسبیده اید. وقتی که جامعه نمی تواند به شما فردیت و آزادی بدهد، این جامعه ی شما نیست. آن را ترک کنید! اعلام کنید که شما تعلقی به این جامعه ی زشت ندارید! چه کسی مانع شما است؟

"و از انجام این کارهای کثیف دست بکشید. بگذارید که براهمین ها و طبقات بالا خودشان توالت های خودشان را تمیز کنند و آنوقت خواهند دانست که فقط نشستن و کتاب های مذهبی خواندن یک فضیلت نیست، خلوص نیست."

طبقه ی براهمین هیچ کاری جز طفیلی بودن جامعه انجام نداده است، ولی این ها محترم ترین مردم هستند، زیرا تحصیل کرده هستند و متون مذهبی را بسیار خوب می دانند. فقط زاده شدن در یک خانواده ی براهمین کافی است، هیچ کیفیت دیگری مورد نیاز نیست: مردم پای آنان را لمس می کنند. فقط با زاده شدن در یک خانواده ی براهمین به تو این شایستگی را می دهد که توسط مردم پرستیده شوی! و این دست کم برای پنج هزار سال ادامه داشته است.

با صحبت کردن با شودراها به این نتیجه رسیدم که آنان چنان به این امنیت های جزیی عادت کرده اند که راه جایگزین آزادی را ازیاد برده اند. هروقت کوشیدم آنان را متقاعد کنم، دیر یا زود این پرسش مطرح شد: "مسئولیت ها چه می شود؟ اگر ما آزاد باشیم، آنوقت مسئول خواهیم بود. هم اکنون ما مسئول هیچ چیز نیستیم. بااینکه در حقارت زندگی می کنیم، در امنیت هستیم." __ ولی آنان به حقارت خوگرفته اند و ایمن گشته اند.

آناندمایتریا، جهان هستی به تو ترس می دهد و آزادی می دهد. نمی توانی هردو را باهم داشته باشی.

آزادی در تو یک فردیت اصیل با چالش های بزرگ و مسئولیت های عظیم و مخاطرات خلق می کند. ولی زندگی بدون خطرات و مخاطرات زندگی نیست؛ آنوقت امن ترین مکان گور است: جایی که هیچ مرضی و خطری وجود ندارد __ نه هپاتیت و نه ایدز و نه جرم و نه تجاوز... __ هیچ چیز در آنجا رخ نمی دهد! تو کاملاٌ امن هستی.... ولی آیا مایلی گور را انتخاب کنی؟ آنان که ترس را انتخاب کرده اند یک گور روانی را برگزیده اند.

تلاش من در اینجا این است که شما را از انواع گورهایتان بیرون بیاورم. مسیح فقط یک نفر را از گورش بیرون کشید و او لازاروس بود. من سعی می کنم هزاران نفر را از گورهای بزرگتری بیرون بیاورم __ گورهایی که روانی هستند _و به آنان این فرصت را بدهم تا آزاد و مسئول باشند؛ تا مخاطره کنند و ماجراجویی را بپذیرند. کوهنوردی خطرناک هست،
ولی تا زمانی که خطر را نپذیری، هرگز به قله های وجودت دست پیدا نخواهی کرد.

آزادی تو را به والاترین قله ی اشراق هدایت می کند.

گزیده ای از کتاب "روح عصیانگر" سخنان اوشو در فوریه 1987

نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 9:34 توسط مهدی | |
اشعار

رونق میخانه
ساقی بریز باده چرا دیر می کنی در کار خیر چیست که تاخیر می کنی
عشاق را به دست تو افتاده است کار منت پذیر باش چه تدبیر می کنی
داری خراب حال گروهی و باز هم خود را بری ز تهمت و تقصیر می کنی
با این روش که رونق میخانه میبری دانی چه زین معامله با پیر می کنی
فریاد ما رسیده ز دستت به لامکان بی اعتنا حواله به تقدیر می کنی
یاران نپخته اند در اندیشه هایشان چندین خیال خام چه تصویر می کنی
دانی که در تامل ساقی است مصلحت بیهوده نوربخش چه تقریر می کنی

   
می بی رنگی
صنما به تو دل دارد خو     نکند به دری دیگر رو
نه سپرده به جایی سر را    ننهاده قدم بر هر کو
دل و دین که به یغما بردی    زده ای ره من از هر سو
نشناسم سر خود از پا     که به چوگان تو هستم گو
من و عشق تو عیاری بس    که به غیر تو دیاری کو
تا نوشیدم می بی رنگی    رستم از عالم رنگ و بو
زین پس منم و جانی شیدا    قلبی مفتون که کند هو هو
تا نوری به دلم بخشیدی    گوید بی من و ما هر دم او

از دکتر جواد نوربخش

نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 8:51 توسط مهدی | |
"نیروی درون را به یاد آور "

هنگامی که سختی ها پی در پی تمام تلاشهایت را در هم می شکنند...

گویی هرگز فردایی از راه نخواهد رسید...

اما امید است که فردایی بهتر از راه برسد...

در ژرفای وجودت نیرویی نهفته است تا تو را در تحمل تمام رنجهایت یاری رساند.

 

 

" جودی مه"

نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 10:5 توسط مهدی | |
رهنمون هایی از مشاهیر

وجدان خدای حاضر درانسان است.(هوگو)

عشق درترس و بیم به وجود می آید ودرآزادی شکفته میگردد.( ژارادبوار)

میان آدمان چیزی نیست جزدیوارهایی که خود ساخته اند.( تولستوی)

عشق نیرویی است که تولید عشق میکند.(اریک فروم)

ویکتورهوگو در15 سالگی روی دفتریادداشت خود نوشته بود که میخواهم شاتوبریان باشم یا هیچ نباشم،سرانجام برترازآن نویسنده ی نامدار شد!

عشق غالباً یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.( شکسپیر)

 خورشید صفت با همه کس یکرو باش.( ناشناس)

همه چیز می گذرد حتی صحبت ها و بوسه ها و دربرگرفتن ها و سایر تظاهرات عشق جسمانی،اما رشته ی دوستی دو روح که یکبار همدیگررا درآغوش کشیده وبه حقیقت یکدیگررا شناخته اند هرگزگسیخته نمیشود.( رومن رولان)

هرکس دو بارمی میرد. یکبار آنگاه که عشق از دلش میرود وباردیگر آنگاه که زندگی را بدرود می گوید،اما مرگ زندگی در برابرمرگ عشق ناچیز است!( ولتر)

افسوس که زبان ودل من همیشه با هم نیستند. گاهی دلم از تند خویی وخشونت زبانم خونآبه می گرید وگاهی که دلم از مهرو محبت می خروشد،زبانم همچو سنگ از جا    نمی جنبد!( ناشناس)

به تمام راههایی که میتوانید،درتمام جاهایی که میتوانید،درتمام اوقاتی که میتوانید،با تمام مردمی که میتوانید تا آنجا که میتوانید،خوبی کنید،خوبی.( ناشناس)

 

  به امید روزی که شعارهمه ی ما در زندگی فقط محبت باشه،نه کینه وعداوت...

نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 7:47 توسط مهدی | |
به زندگي و آينده اعتماد داشته باشيد!

 دنياي ما زيبايي‌هاي فراوان دارد. درختان‌، پرنده‌ها، چهره‌ها هيچ چيز به يك شكل وجود ندارد و همه چيز در حال تغيير است‌. به نظر مي‌رسد بعضي اوقات ثابت ماندن در همان جا كه قرار داريم‌، بي خطرتر و سالم‌تر از موقعيت‌هاي ناشناخته و جديد و يا پذيرفتن تغييرات باشد. اما در حقيقت آرامش واقعي از تلاش براي جلوگيري كردن از جريان طبيعي زندگي به دست نمي‌آيد بلكه از تسليم شدن در برابر اين كه در مسير جريان قرار بگيريم و ترسي از آينده و يا دلتنگي از گذشته نداشته باشيم‌، به وجود مي‌آيد. «هلن كلر» مي‌گويد: «هنگامي كه دري از خوشبختي به روي ما بسته مي‌شود، دري ديگر باز مي‌شود ولي ما اغلب آن چنان به در بسته چشم مي‌دوزيم كه درهاي باز را نمي‌بينيم‌». بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه خالق ما، كسي كه ما را با عشق آفريده و عاشق ماست‌، به جز خوبي و نيكي چيز ديگري براي ما نمي‌خواهد و اگر او را بپرستيم و از او كمك بخواهيم     ‌، تمام حوادث و مسايل باعث زيباتر شدن و پاك‌تر شدن روح ما مي‌شوند. خداوند معجزات خود را به دست افرادي دور از انتظار، در مكان هايي باور نكردني و در زمان هايي غيرقابل تصور به انجام مي‌رساند. از آنجا كه قوانين طبيعت بر همة موجودات حكومت دارند ما بايد واقف باشيم كه زندگي ما هم يك الگوي طبيعي دارد. اگر شما مشكلي در رسيدن به نتايج مطلوب در اهداف و آرزوهايتان داريد، شايد به اين سبب است كه شما سعي مي‌كنيد، آنها را با زور به دست آوريد. در عوض‌، اين شجاعت را داشته باشيد كه آن را رها كرده و به جريان طبيعي زندگي‌تان اعتماد كنيد. به اين خاطر كه هر آن چه حق الهي شما باشد، آن را به دست مي‌آوريد. هيچ چيزي قبل از زمان تعيين شده اتفاق نمي‌افتد، تصور كنيد كه از پنجرة حال به بيرون نگاه مي‌كنيد و در مقابل شما يك منظرة آرام و زيبا قرار دارد. اين صحنه همان فرداهاي ماست‌. با چشم ذهن‌تان پنجره را باز كنيد و اجازه دهيد، نسيم ملايم تغييرات بوزد. سعي كنيد نسيم ملايم را روي گونه هايتان احساس كنيد و آن را با اعتماد در آغوش بگيريد. گذشته‌ها را رها كنيد و ترسي هم از آينده نداشته باشيد. اگر انتظار آينده‌اي زيبا و پربار داشته باشيد، به طور مسلم آن را به دست مي‌آوريد. موفقيت فعلي شما نتيجة افكار گذشتة شماست‌.

نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 10:25 توسط مهدی | |
عقاب ها

روزي، بر فراز چراگاهي بزرگ ،  گوسفندي  با بره اش  در  حال چرا كردن بودند. عقابي بالاي سر اين دو چرخ مي زد و با چشماني پر از گرسنگي گوسفند وبره اش را بر انداز مي كرد و مي خواست به پايين بيايد و شكارش  را بگيرد. اما در همين حين عقاب ديگري در آسمان پديدار شد و بر بالاي سر گوسفند و بره به پرواز درآمد . هنگامي كه اي دو رقيب همديگر را ديدند با فرياد هاي خشم آلود جنگي تمام عيار را آغاز كردند . گوسفند نگاهي  به بالاي سر خود انداخت و شگفت زده  شد.

سپس به بره ي خود رو كرد و گفت :

" چه شگفت كودك من!   اين دو پرنده  شكوهمند با  هم  نبرد  مي كنند  تا از مقدار بيشتري از آسمان  بهره مند  شوند ! آيا  وسعت اين  فضاي بيكرانه  براي هر دوي اينها كافي نيست؟ بره ي كوچك من!  اي كاش  هر چه زود تر بين برادران  بالدارت صلح و دوستي بر قرار باشد!"

وبره در حالي  كه معصومانه  به آن  دو عقاب  مي نگريست  اين  آرزو را  در قلب كوچك خود تكرار كرد .

 

(جبران خليل جبران)

 

نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 7:32 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری