تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
آداب و ...

در روزگاران پيشين به آداب و نزاكت اجتماعي بهاي بيشتري داده مي‌شد، اما افسوس كه جامعه امروز دستخوش تحولات گوناگوني شده است.

مقصود من آن نيست كه مردم بايد همانند روبات آداب معاشرت را يك به يك و مو به مو، برده وار رعايت و اجرا كنند بلكه رعايت برخي آداب پسنديده به شما كمك خواهد كرد تا شأن و منزلت اجتماعي‌تان ارتقا يابد. من نكاتي را گرداوري كرده‌ام كه مي‌تواند شما را از يك فرد عامي به يك انسان متشخص و جنتلمن تبديل كند. با رعايت اين نكات ساده به شما اطمينان مي‌دهم كه ديگران شما را در زمره افراد با اصل و نسب و فرهيخته قرار خواهند داد. شخصي كه ديگران آرزوي معاشرت و شراكت با وي را دارند و لازم به ذكر نيست كه همواره خانم ها از ملاقات با يك مرد متشخص خوشنود خواهند شد.

* هميشه مودب باشيد

اگر هم از كسي خوشتان نمي آيد نيازي نيست كه شأن و منزلت خودتان را تا سطح اجتماعي آن فرد تنزل دهيد. مودب و با نزاكت باشيد تا برتري خود را نسبت به آن شخص ثابت كنيد.

* هيچگاه دشنام ندهيد

دشنام و ناسزاگويي مطلقا ممنوع است. چون نشان دهنده آن است كه شما قادر نيستيد براي بيان عقايد خودتان از واژه ها ولغات مناسبتري بهره بگيريد. از آن گذشته لااباليگري هميشه دور از نزاكت و ادب است.

* با صداي بلند صحبت نكنيد

هنگامي كه با صداي بلند صحبت مي‌كنيد، باعث بالا بردن سطح استرس ميان اطرافيان خود مي‌شويد. بلند صحبت كردن بيانگر آن است كه شما قادر به بحث منطقي با ديگران نيستيد و عجز شما را در استدلال معقولانه نشان مي‌دهد و آن كه مي‌خواهيد حرف خودتان را با توسل به زور وخشونت به كرسي بنشانيد. همچنين بلند صحبت كردن سبب جلب توجه اطرافيان مي‌شود البته توجه منفي.

* كنترل خود را از دست ندهيد

زماني كه شما كنترل اعصاب خود را از دست مي‌دهيد و از كوره در مي‌رويد به همه نشان مي‌دهيد قادر به كنترل احساسات و هيجانات خود نیستید. وقتي هم كه شما از كنترل رفتار خودتان عاجز هستيد، چگونه قادر به كنترل چيز ديگري خواهيد بود؟ همواره خونسردي خود را حفظ كنيد (كار آساني نخواهد بود، اما به زحمتش مي‌ارزد).

*به ديگران خيره نشويد

زل زدن به ديگران و چشم چراني نوعي تعرض به ديگران محسوب می‌شود. شما كه نمي خواهيد بي‌جهت ديگران را مرعوب خود سازيد؟

* صحبت كسي را قطع نكنيد

پيش از آن‌كه اظهار عقيده اي بكنيد، اجازه دهيد صحبت ديگران به پايان برسد. ميان صحبت كسي پريدن نشانه بي نزاكتي و عدم برخورداري از مهارت‌هاي اجتماعي فرد است. اگر نمي خواهيد خودبين و از خود راضي به نظر آييد، هيچگاه صحبت كسي را قطع نكنيد و هرگاه كه ناچار به انجام اين كار شديد حتما با گفتن جمله "معذرت مي‌خواهم"، اقدام به انجام آن كار كنيد. مودب بودن به مفهوم آن است كه براي موقعيت، عقايد و احساسات ديگران احترام قائل شويم.

* هميشه وقت شناس باشيد

مهم است كه به وقت ديگران احترام بگذاريد.سر موقع در جلسات، قرار ملاقات ها، موقعيت‌هاي شغلي و اجتماعي حضور يابيد. همچنين يك فرد متشخص مي‌داند چه زماني بايد ميهماني را ترك كند.

* اسرار زندگي خصوصي خود را فاش نسازيد

آبرو، شرافت، صداقت و بصيرت بزرگترين و مهمترين عامل براي حفظ اعتبار يك فرد متشخص است. جزئيات زندگي عشقي شما بايد محرمانه باقي بمانند. بنابراين هرگاه شخصي در میهماني شروع به سخن چيني كرد، از اعتماد معشوقتان سوء استفاده نكرده، صحبتي در رابطه به زندگيتان به ميان نياوريد.

* آب دهان نياندازيد

اغلب مردها اين كار را به طور ناآگاهانه انجام مي‌دهند. آب دهان انداختن بسيار زننده بوده و بي‌شخصيتي فرد را مي‌رساند. هيچگاه آب دهان نياندازيد مگر آن كه بخواهيد ثابت كنيد انسان بي‌نزاكتي هستيد.

* حرمت بزرگترها را نگاه داريد

در واقع شما بايد همانطور كه دوست داريد مورد احترام ديگران باشيد خود نيز به ديگران احترام بگذاريد. من به اين علت بزرگترها را مورد تاكيد قرار دادم كه امروزه جوانان خيال مي‌كنند همه چيز را مي‌دانند و از همه چيز سر در مي‌آورند و در واقع خود را عقل كل مي‌دانند، اما اينطور نيست. كافي است به 5 سال پيش خود بيانديشيد.....يقينا شما امروز بسيار باهوش‌تر و با تجربه‌تر شده ايد. اينطور نيست؟ با آن كه 5 سال پيش نيز فكر مي‌كرديد همه چيز را مي‌دانيد.

* به اشتباهات ديگران نخنديد

اين يكي از پست‌ترين كارهاي است كه كسي ممكن است انجام دهد. هنگامي كه شما اشتباهي مرتكب مي‌شويد يا خراب كاري مي‌كنيد تنها انتظاري كه از ديگران داريد آن است كه اشتباهات و خطاهاي شما را به رويتان نياورند و از آنها چشم‌پوشي كنند. از آن مهمتر شما را به واسطه آنها مورد تمسخر قرار ندهند.

* كلاه خود را از سر برداريد

شايد امروزه اين رسم ديگر هوادار نداشته باشد. شما مي‌بايد كلاه و هر آنچه بر سر داريد را به هنگام داخل شدن به منزل از سر خود برداريد. از آن گذشته هيچگاه با كلاه بر سر ميز شام ننشينيد چون اين كار نشانه بي نزاكتي مفرط است.

* پيش از صرف غذا منتظر بمانيد همه ميهمانان سر جايشان بنشينند.

زماني كه براي صرف غذا سر ميز نشسته‌ايد، بايد منتظر بمانيد تا تمام ميهمانان كاملا سر جايشان بنشينند و آماده صرف غذا شوند. همه افراد بايد در يك زمان شروع به صرف غذا كنند. اين نكته اگرچه موشكافانه به نظر مي‌رسد، اما بسيار حائز اهميت است.

*فخر فروشي نكنيد

هيچكس از آدم لاف زن خوشش نمي‌آيد. در هنگام گفت‌وگو درباره مسائل مالي به دارايي‌هاي خود اشاره نكرده و ثروت خود را به رخ نكشيد.

* به ساعتتان نگاه نكنيد

هنگامي كه در يك جمع و محفلي هستید، مدام به ساعت خود نگاه نكنيد مگر آن كه بلافاصله قصد ترك آن محل را داشته باشيد. وقتي به ساعتتان نگاه مي‌كنيد ديگران اينگونه برداشت مي‌كنند كه شما خسته و بي حوصله شده‌ايد.

نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 11:13 توسط مهدی | |
21 رمز موفقيت ميليونرهاي خودساخته

 

1- روياهاي بزرگ در سر بپرورانيد. (ماركوس اورليوس)

فقط روياهاي بزرگ مي توانند روح انسانها را به حركت در آورند.

 

2- حس هدفمندي را در خود پرورش دهيد. (توماس كارلايل)

كسي كه هدفي روشن داشته باشد، حتي در ناهموارترين راه ها به جلو مي رود. شخص بدون هدف در هموارترين راه ها هم پيشرفتي نخواهد داشت.

 

3- خود را داراي شغل آزاد بدانيد. (ويليام هنلي)

من بر روان و سرشت خود مسلط هستم.

 

4- كاري را كه واقعاً‌ دوست داريد انجام دهيد. (برايان تريسي)

وقتي كاري را انجام بدهيد كه واقعاً‌ آن را دوست داريد، ديگر هرگز حتي يك روز هم كار نخواهيد كرد و كار شما تفريح شما خواهد بود.

 

5- در كار خود هميشه بهترين باشيد. (وينس لومباردي)

كيفيت زندگي شما صرف نظر از اينكه در چه حوزه اي كار مي كنيد بستگي دارد به اينكه تا چه حد خود را متعهد مي دانيد كه در كار خود بهترين باشيد.

 

6- سخت تر و بيشتر كار كنيد. (جيمز تربر)

هر چه سخت تر كار كنم، موفق تر مي شوم.

 

7- خود را وقف يادگيري مادام العمر كنيد. (دنيس ويتلي)

يادگيري مستمر حداقل شرط لازم براي كسب موفقيت در هر زمينه اي است.

 

8- اول حق و حقوق خودتان را بدهيد. (كلمنت استون)

بخشي از كل درآمدتان به شما تعلق دارد و اگر نتوانيد آن را پس انداز و سرمايه گذاري كنيد، بذر بزرگي در شما نيست.

 

9- همه جزئيات مربوط به كارتان را ياد بگيريد. (دان كندي)

اگر در شغلتان مهارت بالايي بدست آوريد، هيچ چيز مانع درآمد بيشتر و پيشرفت سريع تر شما نخواهد شد.

 

10- خود را وقف خدمت به ديگران كنيد. (زيگ زيگلار)

اگر به ديگران كمك كنيد تا به آنچه مي خواهند برسند، شما هم مي توانيد در زندگي به آنچه مي خواهيد برسيد.

 

11- با خود و ديگران كاملاً  صادق باشيد. (كلود بريستول)

تفكر منبع اصلي ثروت، موفقيت، پيشرفت هاي مادي، كشف ها و اختراعات بزرگ و همه كاميابي هاست.

 

12- بالاترين اولويت هايتان را تعيين و سپس با تمام قوا روي آنها تمركز كنيد. (برايان تريسي)

انسان غيرمتمركز در همه امورش ناپايدار است.

 

13- سريع العمل و قابل اعتماد باشيد. (دين بريگز)

كار خودتان را انجام دهيد، اما نه فقط درحد وظيفه بلكه اندكي بيشتر و از روي سخاوت. همين مقدار اندك به اندازه تمام كار ارزش دارد.

 

14- براي جهش از قله اي به قله اي ديگر آماده باشيد. (وينس لمباردي)

برنده شدن يك چيز گاه گاهي نيست بلكه هميشگي است.

 

15- انضباط فردي را در همه موارد اعمال كنيد. (آلبرت هبارد)

انضباط فردي يعني وادار كردن خود به انجام به موقع كارهايي كه بايد انجام دهيد، چه خوشتان بيايد و چه نيايد.

 

16- خلاقيت و استعداد ذاتي خود را شكوفا كنيد. (آلبرت انيشتين)

قدرت تصور از واقعيات برتر است.

 

17- با افراد درست در ارتباط باشيد. (چارلز جونز)

طي پنج سال آينده شما تغييري نخواهيد كرد مگر به دليل ملاقات با افرادي خاص و كتابهايي كه مطالعه مي كنيد.

 

18- به بهترين نحو مراقب سلامتي خود باشيد. (تئودور روزولت)

رمز خوشبختي داشتن ذهني سالم در بدني سالم است.

 

19- قاطع و عمل گرا باشيد. (ويليام شكسپير)

به جنگ درياي مشكلات برويد و شجاعانه به آنها پايان دهيد.

 

20- هرگز شكست را يك انتخاب ندانيد. (فرانكلين روزولت)

چيزي براي ترسيدن وجود ندارد جز خود ترس.

 

21- در امتحان پايداري قبول شويد. (فرانكلين روزولت)

هيچ چيز نمي تواند جايگزين پايداري شود.

استعداد نمي تواند: انسان هاي بااستعداد ناموفق فراوانند.

نبوغ نمي تواند: نابغه هاي ناكام تقريباً  به صورت ضرب المثل درآمده اند.

تحصيلات نمي توانند: دنيا پر است از تحصيل كرده هاي بي حاصل.

فقط پايداري و اراده داراي قدرت لايتناهي است

 

نوشته : برايان تريسي

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 11:48 توسط مهدی | |
دوست داريد فكر اطرافيانتان را بخوانيد؟

آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت كردنشان بشناسيم‌. اما اين شناخت در مواجه حضوري با دانستن بسياري از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسي بهترين فرهنگ نامة آدم‌شناسي را برايمان مي‌گشايد. با شناخت بيشتر افراد، ارتباطمان جهت دار مي‌شود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست كه به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم‌. ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان مي‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافيان تقويت مي‌شود.
هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم‌، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه ما را زودتر به هدفهايمان مي‌رساند و باعث تعالي افكار و رفتارمان در زندگي مي‌شود.
1 - فرد خوددار:
اگر شخصي دستهايش را پشت كمر قفل كند، نشان مي‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور كند.
2 - حالت تدافعي‌:
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حمله‌اي غير منتظره و ناگهاني يا بي‌ميلي براي تغيير چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بي ميلي شديدتر است‌.
3 - متفكر:
گره كردن دستها به دسته‌هاي صندلي نشان مي‌دهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است‌. اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده مي‌شود.
4 ـ دقت‌:
وقتي شخص انگشت سبابه را روي صورت و بقيه دستش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار مي‌دهد يعني كه با دقت است‌. اين حالت نشان مي‌دهد كه شخص بادقت زياد به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد و يك يك كلمات شما را مي‌سنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم مي‌خورد.
5 - بدگمان‌:
انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره نشان دهنده حالت ترديد و دودلي است‌. او به صحبت‌هاي شما و صحت گفته‌هايتان ترديد مي‌كند. در اين حالت ممكن است آرنج روي ميز قرار گرفته باشد.
6 - بي‌گناه‌:
دستهايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن و حالت بي‌گناهي و درستكاري است‌. اين حالت اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روي قلب قرار مي‌دهند.
7 - مطمئن‌:
اين حالت دستها در مردها نشان مي‌دهد كه به آنچه كه مي‌گويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده مي‌شود. خانمها هنگامي كه دست خود را به كمر مي‌زنند نشان مي‌دهند كه به آنچه مي‌گويند اطمينان دارند.
8 - مرموز:
دستهاي به هم مشت شده زير چانه نشان مي‌دهد كه شخص نظرياتش را پنهان مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد.
9 - ظاهر ساز:
او آرام به نظر مي‌رسد اما اين آرامش پيش از توفان است‌. اين حالتي است كه بيشتر رؤسا به خود مي‌گيرند تا خود را به گونه‌اي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود.
10 - آماده و موفق‌:
قرار دادن پاها روي هر چيز (روي صندلي‌، ميز، سكو و... نشانه حالت مالكيت است‌... در يك ميز گرد تنها رئيس اجازه دارد چنين حالتي داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
11 - اعتماد به نفس‌:
تكيه زدن به صندلي در حالتي كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوي است‌. اگر شخصي در اين حالت صحبت مي‌كند به گفته‌هاي خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را مي‌داند!

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 7:5 توسط مهدی | |
ویژگی افراد شاد

آیا تا به حال دقت کرده اید که بعضی افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهارت است که این افراد ان را در خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.

اشخاص شاد با زندگی همراهی می کنند.!!!

هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا این حرف به این معنی است که با قسمت خود بجنگند یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟

مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش  خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای  کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟

اشخاص شاد فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند.

مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند.

 اگر می خواهید شخص شادتری باشید , شادمانه تر عمل کنید. اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه تر عمل کنید. اگر می خواهید منش دوستاه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید. احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند.

اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند.

همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند, از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود. اگر به ضرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته های خود بروید. این انتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید, دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید.

اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.

ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است . اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید, در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا درعوض می توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد. همه این ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.

اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند.

شکست به این معنی نست که هیچ گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش های خود را از بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.

اشخاص شاد در زمان حال زندگی می کند.

اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید قادر خواهید بود تا از فرصت ها سود ببرید. اگر با خودخوری غم گذشته را می خورید چشمانتان به روی امکانات و فرصت های حال بسته خواهد بود در عین حال نافع اینده را نیز از دست خواهید داد . زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه  حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود تکیه گاه و ضریب اطمینانی برای داشتن آینده ای خوب و فوق العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام می دهند می توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند.

اشخاص شاد برای اینده برنامه ریزی می کنند.

انسان های شاد می دانند باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند و بر زندگی خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه ریزی در جهت درست انجام دادن کارها امری ضروری است نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می کند, صرف کند. برای آن چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید و تصمیم بگیرید تا وقت پول انرژ و منابع محدود خود را برای آن صرف کنید

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 7:43 توسط مهدی | |
بدترین و خطرناکترین...

* سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار .

* نا امیدی اولین قدمی است که انسان را به سوی گور می برد .

* آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست .

* اگر به حقیقت حال و درد کسی برسیم و علت رفتار او را درک کنیم خطاهای او را   خواهیم بخشید .

* اگر می خواهی خوشبخت باشی جز آنکه برایت مهیاست آرزو نکن .

* به همه عشق بورز ، به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .

* مهم نیست اگر زمین بخوری ، مهم دوباره برخاستن است

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 6:48 توسط مهدی | |
خدایا....

خدايا ... در اين دنياي خاکي دلهايمان پر از لکه هاي سياه معصيت است که فقط بخشش بيکران توست که اين لکه هاي سياه را به نور و روشنايي تبديل خواهد کرد.

خداوندا ، در حضور تو آرام مي گيريم و اعلام مي كنيم كه تو ، تنها خداي اين عالم ، حاكم اين جهان ، قادر مطلق و زمامدار بي چون و چراي خلقت هستي . در حالي كه به قدوسيت مهيب و جلال عظيم تو مي انديشيم و در قدرت بي كران و حاكميت مطلق تو تعميق مي كنيم ، ترس تو را در دل خود جاي مي دهيم ، ترسي آكنده از عشق و احترام . ترا به دليل شخصيت بي نقص ، حكمت بي پايان ، و عدالت مطلقت ستايش مي كنيم و به خاطر رحمت جاودان ، فيض بي همتا ، و خشم عظيم تو در برابر گناه ، تو را مي پرستيم . در دل خود سر تعظيم فرود مي آوريم و در حالي كه زيبايي خيره كننده و شخصيت جذاب تو را مي ستاييم در برابر تو زانو مي زنيم و اعتراف مي كنيم كه بزرگترين نياز ما دستيابي به مكاشفه اي عظيم از وجود تو و محبت پيمايش ناپذير توست .

از تو فروتنانه مي خواهيم كه اين نياز را در ما ببيني .

دعاي ما اين است كه :

طريق خود را به ما بياموز تا تو را بشناسيم و در حضور تو فيض يابيم .

 از تو سپاسگذاريم كه درخواستهاي صادقانه و قلبي ما را پاسخ خواهي داد ، اي خالق محبت

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 6:54 توسط مهدی | |
از خدا خواستم ....

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد ،

خدا گفت : نه !

رها کردن کار توست ، تو باید از آن ها دست بکشی .

از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند ،

خدا گفت : نه !

روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر .

از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد ،

خدا گفت : نه !

شکیبایی زاده ی رنج و سختی است ، شکیبایی

بخشیدنی نیست ، به دست آوردنی است .

از خدا خواستم تا خوشی و سعادت ام بخشد ،

خدا گفت : نه !

من به تو نعمت و برکت داده ام ، حال با توست که

سعادت را فراچنگ آوری .

از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد ،

خدا گفت : نه !

رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر و به من نزدیک

تر و نزدیک تر می کند .

از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشید ،

خدا گفت : نه !

بایسته آن است که تو خود سربرآوری و ببالی اما من تو

را هرس خواهم کرد تا سودمند و پرثمر شوی .

من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفرید از

خدا خواستم ، و باز خدا گفت : نه !

من به تو زندگی خواهم داد ، تا تو خود را از هر چیزی

لذتی به کف آری .

از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم ،

همان گونه که او مرا دوست دارد ،

و خدا گفت : آه ، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم !

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 6:59 توسط مهدی | |
سخنان بزرگان

1- عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با عايدات آن عمري را با وجدان طي کنند ( لوگان پارسال اسميت ) .

2- هرگز به دوستانت کاستي هايشان را در جمع نگو چون ممکن است عيوب خود را برطرف کنند اما مطمئنن هيچگاه تو را به خاطر اين تذکر نمي بخشند ( لوگان پارسال اسميت ) .

3 - جامعه مثل آب نمک است شنا کردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناک است

 ( سايمن استرانسکي ) .

4 - پول همه چيز زندگي نيست اما مي تواند همه چيز را بخرد ( ادموند استاکول )


5 - ازدواج عوام ، آنان را از شخصيت تهي و از خصوصيات اخلاقي خالي مي کند ( رابرت لويي استيونسن ) .

6 - ازدواج مکالمه ي طولاني دو انسان است که هر ازچند گاه به مشاجره مي انجامد ( رابرت لويي استيونسن ) .

7 - جامعه ي آزاد جامعه اي است که افراد منزوي در آن امنيت کامل داشته باشند ( آدالي استيونسن ) .

8 - براي اکثر مردم مرگ در راه اصول آسان تر از زندگي کردن بر اساس آن است ( آدالي استيونسن ) .

9 - انتهاي راه، مرگ است ؛ تکامل در انتهاست ؛ هيچ چيز کامل نيست ؛ يک معادله با سه مجهول ( جيمز استفنر ) .

10 - يک مرد بدون زن مثل ماهي بدون آب است اما يک زن بدون مرد مانند يک ماهي بدون دوچرخه است (گلوريا استاين )

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 6:56 توسط مهدی | |
گفته ها و ضرب المثلهای جالب در مورد ازدواج

هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشمهايت.(ضرب المثل آلماني)

مردي كه به خاطر ((پول)) زن مي گيرد، به نوكري مي رود.(ضرب المثل فرانسوي)

لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست.(- ضرب المثل چيني)

دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا.( ضرب المثل اسكاتلندي)

زني سعادتمند است كه مطيع ((شوهر)) باشد.( ضرب المثل يوناني)

ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد.(مثل سانسكريت)

زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند.(ضرب المثل آلماني)

زن عاقل با داماد (( بي پول)) خوب مي سازد.(- ضرب المثل انگليسي)

هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند.( ضرب المثل اسكاتلندي)

زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.( ضرب المثل انگليسي)

در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن.(- ضرب المثل آذرباييجاني)

تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.( ضرب المثل -چيني)

براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني.(- ضرب المثل چيني)

ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب ميشود و گاهي هم بسيار بد.( ضرب المثل اسپانيايي)

ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است.( ضرب المثل فرانسوي)

ازدواج مقدس ترين قرار دادها محسوب ميشود.(ماري آمپر)

ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است.(سقراط)

ازدواج مثل يك نقشه ي جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد،جبرانش غيرممكن خواهد بود(بورنز)

ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد،براي پول هم از بين مي رود.(رونالد)

ازدواج هميشه به عشق پايان داده است.(ناپلئون)

انتخاب پدرومادر دست خود انسان نيست،ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم.(پرل باك)

با زني ازدواج كنيدكه اگر ((مرد)) بود،بهترين دوست شما مي شد.(بردون)

با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصلهاي خسته كننده او را اصلا نخوانيد.(سوني اسمارت)

براي يك زندگي سعادتمندانه ،مرد بايد ((كر)) باشد و زن ((لال)).(سروانتس)

ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ((شجاعت)) ميخواهد.(كريستين)

تا يك سال بعد از ازدواج ،مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند.(اسمايلز)

پيش زا ازدواج چشمهايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد.(فرانكلين)

تنها علاج عشق ازدواج است.(آرت بوخوالد)

ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند،اگر خوب گرفت هر دو((زنده)) مي شوندو اگر بد شد هر دو ((مي ميرند)).(سعيد نفيسي)

ازدواج عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ وسي سال تحمل!(تن)

شوهر ((مغز)) خانه است و زن ((قلب)) آن.(سيريوس)

عشق،سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.(بالزاك)

قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم ولي داراي هيچ نظريه اي نيستم .(لرد لوچستر)

مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.(بن بيكر)

با ازدواج ،مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش.(سينكالويس)

ازدواج كنيد،به هر وسيله اي كه مي توانيد،زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شديد فيلسوف بزرگي مي شويد.(سقراط)

قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن.(يك دانشمند لهستاني)

مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد.(كارول بيكر)

من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم.(آگاتا كريستي)

هر چه متاهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد.(ولتر)

هيچ چيز غرور مرد رابه اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد،چون هميشه آنرا مربوط به خودش مي داند.(جانسون)

تا ازدواج نكرده اي نمي تواني در باره ي آن اظهار نظر كني.(شارل بودلر)

ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد.(مارك تواين)

ازدواج مجموعه اي از مزه هاست :هم تلخي وشوري دارد ،هم تندي و ترشي و هم شيريني و بي مزگي.(ولتر)

منبع : ماهنامه موفقيت                                                        

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 6:48 توسط مهدی | |
نظر تون چیه ؟

هنری فورد هر هفته برای همسرش از یه گل فروشی گل هدیه می گرفت . بعد از مدتی روزی فورد به گل فروش گفت : چرا کارت را توسعه نمی دهی ؟

جواب داد که اگر توسعه بدهم چطور می شود ؟

فورد : می توانی چندین شعبه در شهر دایر کنی .

گل فروش : بعد چه ؟

فورد : چند شعبه در ایالت افتتاح می کنی .

گل فروش : بعدش چی؟

فورد : چند شعبه در کل کشور خواهی داشت .

گل فروش : بعدش چی؟

در این موقع فورد عصبانی شد و گفت : بعد می توانی آسوده و با آرامش زندگی کنی .

گل فروش گفت : همین الان هم من آسوده و راحتم .

فورد جوابی پیدا نکرد .

نظر شما چیست ؟

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 7:54 توسط مهدی | |
رموز موفقيت، خودباوري و اعتماد به نفس

شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود پرورش دهيد

هفته اول

 روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .

روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .

روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .

روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود را حفظ كنيد .

روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .

روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي عيب جو و بدبين دوري كنيد .

روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .

هفته دوم

روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .

روز دوم : ديگران را ببخشيد .

روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .

روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .

روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .

روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون كنيد .

روز هفتم : خود را جدي بگيريد .

هفته سوم

روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .

روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .

روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .

روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .

روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش دهيد .

روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده كنيد .

روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .

هفته چهارم

روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .

روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .

روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها ياري بخواهيد .

روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .

روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .

روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص نكنيد .

روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 6:41 توسط مهدی | |
آموخته ام ...

آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست
آموخته ام ... که وقتي عاشقيد، عشق شما در ظاهر نيز نمايان مي شود
آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که داشتن کودکي که در آغوش شما به خواب رفته، زيباترين حسي است که در دنيا وجود دارد
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
آموخته ام ... که نمي توانم احساسم را انتخاب کنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم
آموخته ام ... که همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد
آموخته ام ... که بهترين موقعيت براي نصيحت در دو زمان است: وقتي که از شما خواسته مي شود، و زماني که درس زندگي دادن فرا مي رسد
آموخته ام ... که کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم

نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 6:36 توسط مهدی | |
ضرب المثل

 

.عالیترین سلاح برای غلبه بر دشمن خونسردی است

ضرب المثل انگلیسی

 

.به گذشته خود هرگز نمی اندیشیم مگر آنکه بخواهیم از آن نتیجه بگیریم

نهرو

 

نشان دوست خوب آن است که خطای ترا بپوشد و تورا پند دهد و رازت  آشکار نسازد

بوعلی سینا

 

.خدا به ما دو دست میدهد اما برای ما پل نمی سازد

ضرب المثل انگلیسی

 

.شکستی نیست مگر دست کشیدن از تلاش

آلبرت هوبارد

 

.برای شب پیری در روز جوانی باید چراغ تهیه کرد

پلوتارک

 

.اراده آهنین زمین خوردن هفت باره و بلند شدن هشت باره است

ضرب المثل ژاپنی

 

.یک ساعت بامداد بهتر ازدو ساعت شب است

ضرب المثل آفریقایی

 

.به گوش ودل خود بخوانید که همیشه از شادی دیگران شاد میشوید

پوشه

 

.پیروزی نصیب کسانی میشود که بیش از همه استقامت دارند

ناپلئون

 

.کسی که از احمق تعریف کند احمق تر از اوست

مثل فرانسوی

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 6:57 توسط مهدی | |
هفت راه كاشتن بذر آرامش و سعادت درذهن

قانون1: بيائيد ذهنمان را سرشار از فكر آرامش، شجاعت، سلامتي و اميد كنيم زيرا زندگي ما همان چيزي است كه ذهنمان مي سازد.

 

قانون 2: بيائيد حتي با دشمنان حتيٌ الامكان درگير نشويم ، زيرا اين كار بيشتر از آن كه آنها را آزرده خاطر كند، از ما نيرو مي گيرد.بيائيد حتي يك دقيقه را هم صرف فكر درباره كساني كه دوست نداريم نكنيم.

 

قانون 3: الف- به جاي نگراني درباره ناسپاسي، انتظار ناسپاسي داشته باشيم. يادمان باشد كه حضرت مسيح فقط در يك روز ده آدم جذامي را شفا داد وفقط يك نفر از او تشكر كرد.

ب- يادمان باشد كه تنها راه دست يافتن به خوشحالي وسعادت، انتظار تشكر از ديگران نيست، بلكه بخشش را بايد به خاطر شادي بخشش دوست داشت.

د- يادمان باشد كه سپاسگزاري را بايد همچون بذري كاشت بنابراين اگردوست داريم، فرزندانمان آدمهاي شكرگزاري بار بيايند، بايد اين صفت را به آنها بياموزيم.

 

قانون4: هميشه چيزهايي را كه بايد شكرشان را به جا بياوريد بشماريد، نه مشكلاتتان را.

 

قانون 5: از ديگران تقليد كوركورانه نكنيم. خودمان را بشناسيم وخودمان باشيم زيرا حسادت يعني جهل و تقليد يعني خودكشي.

 

قانون 6: وقتي تقدير به دستمان يك ليمو ترش ميدهد، از آن شربت درست كنيم.

 

قانون 7: با اندكي شاد كردن ديگران، اندوه خود را از ياد ببريم. وقتي به ديگران نيكي مي كنيد به خود نيكي كرده ايد.

ديل كارنگي

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 9:2 توسط مهدی | |
آرامش ذهني

هر كه هستيد و هر كجا زندگي مي كنيد، آرامش را به زندگي خويش دعوت كنيد و آن را در ذهن خود جايگزين سازيد.

اگر كلام و رفتار شما قرين آرامش باشد، بدون شك اين ويژگي به دنياي اطراف شما نيزسرايت خواهد كرد. به خاطر داشته باشيد براي رسيدن به اين وضعيت، لازم است برخي قابليت هاي و يژه را در خود پرورش دهيد و شرايط خاصي را در زندگي خويش ايجاد نماييد. رعايت نكات زير مقدماتي است كه به شما كمك مي كند در اين مسير گام برداريد:

 

1)  ياد بگيريد كه گاه مسائل را رها سازيد.

بدين معنا كه به هر مسئله اي دائما گره نخوريد. وقتي هميشه و همه جا در فكر مسائل خود هستيد و به مرور آنها مي پردازيد، در واقع هميشه بار اضافه اي را با خود حمل مي كنيد كه اين خود سبب ايجاد اضطراب و استرس درشما مي گردد. بياموزيد كه با يك ذهن رها و آزاد زندگي كنيد. اين امر به شما كمك مي كند كه با هر محرك كوچك و يا مانع جزئي آشفته نشويد.

 

2) به خود و خداي خود ايمان داشته باشيد.

اگر به خود و خداي خود ايمان داشته باشيد، به راحتي از عهده مشكلات زندگي برخواهيد آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسيدن به اهداف خود گام خواهيد برداشت.

 

3) مثبت انديش باشيد.

اگر ديدگاه مثبت انديشي نداشته باشيد، همه چيز مي تواند بي فايده و بي ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و اميد، بهترين سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.

 

4) نسبت به انتظارات و برنامه ريزي هاي خود واقع بين و منطقي باشيد.

توانايي هاي خود را در موقعيت هاي خاص بشناسيد و نسبت به عدم توانايي ها و ضعف هاي خود واقع بين باشيد. هرچقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگي منطقي تر باشد، به آرامش بيشتري دست خواهيد يافت.

  

5) نسبت به انسان ها، عشق بي قيد و شرط خود را نثار كنيد.

شما مي توانيد از دوستان، هم اتاقي ها و هم كلاسي هاي خود شروع كنيد. ياد بگيريد كه آنها را بدون قيد و شرط  دوست بداريد، درمقابل ضعف هاي آنها صبور باشيد وخطاها و اهمال كاري هايشان را ببخشيد. هر چقدر نسبت به ديگران بخشش بيشتري داشته باشيد احساس شادي و خرسندي بيشتري را تجربه خواهيد كرد.

 

6) معناي فداكاري را لمس كنيد.

دست بخشش داشته باشيد ولي انتظار بازگشت نداشته باشيد. ديگران را به شيوه خودشان خوشحال كنيد. به افراد بي پناه ، يتيم و فقير كمك كنيد. براي آنهايي كه خواهان ياري شما هستند پشت و پناه باشيد و بدون  آنكه منتي بر آنها نهيد تكيه گاهشان باشيد. هرچقدر بيشتر ببخشاييد، از الزامات و قيد و بندها بيشتر رها خواهيد شد.

 

7) افكار خود را بازسازي كنيد.

در افكار و عقايد خويش نسبت به شخص خود، بازنگري كنيد. بياموزيد در مقابل خويشتن صبور باشيد و ارزشها، استعدادها و مهارت هاي خود را ارج نهيد. خود را بدون هيچ قيد و شرطي دوست بداريد. هرگونه ترس و ترديد غيرمنطقي كه در مورد خود داريد، كنار بگذاريد. اگرديدگاه مثبت و سالمي را در مورد خود داشته باشيد ياد خواهيد گرفت كه خود را بدون قيد و شرط قبول داشته باشيد.

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 6:29 توسط مهدی | |
ایمیل دارین؟!

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبه‌ش کرد و تميز کردن زمين‌ش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميل‌تون رو بدين تا فرم‌هاي مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنين و همين‌طور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نمي‌تونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نمي‌دونست با تنها 10 دلاري که در جيب‌ش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه‌فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگي‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه‌ش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد مي‌تونه به اين طريق زندگي‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پول‌ش هر روز دو يا سه برابر مي‌شد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت.
5 سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده‌فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده‌ي خانواده‌ش برنامه‌ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه‌ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت‌شون به نتيجه رسيد، نماينده‌ي بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نماينده‌ي بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. مي‌تونين فکر کنين به کجاها مي‌رسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: «
آره! احتمالاً مي‌شدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
»

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 10:53 توسط مهدی | |
اولین فرصتها!

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني. مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!.. زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو درياب!

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 7:45 توسط مهدی | |
عشق !!

موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب‌الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت. موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرومتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود. زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد.

 موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد:
- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت:
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي‌كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده‌ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت:
- «همسر تو گوژپشت خواهد بود.»
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا ! گوژپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن.»
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه‌اي بر خود لرزيد.
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود.

 

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 6:46 توسط مهدی | |
راز دستيابي به آرامش

شكرگذار نعمات الهي باشيد.

نيايش كنيد.

سكوت كنيد و با صداي ملايم صحبت كنيد.

اشك بريزيد.

باغباني كنيد.

پاكيزه باشيد.

به صداي آواز پرندگان گوش بسپاريد.

نظم را رعايت كنيد.

طلوع و غروب خورشيد را تماشا كنيد.       

صادق و راز نگهدار باشيد.

گلها را ببوييد.

به كساني كه دوستشان داريد ابراز علاقه كنيد.

به دامان طبيعت برويد.

همه كائنات را دوست بداريد.

به خود و ديگران احترام بگذاريد.

شقيقه‌هايتان را ماساژ دهيد.

مودب و مهربان باشيد.

به قولهايتان عمل كنيد.

موسيقي مورد علاقه خود را گوش دهيد.    

مشكلات و تشويق هاي خود را بنويسيد.

لبخند بزنيد.

ليستي از موفقيتهايي كه تا كنون كسب كرده‌ايد فراهم كنيد.

نفس عميق بكشيد.

مثبت انديش باشيد.

خود و ديگران را ببخشيد.

گذشته را رها كنيد و در اكنون جاودانه زندگي كنيد.

ظرفي پر از ميوه را تماشا كنيد.

بخشش كنيد.

براي رسيدن به اهداف خود برنامه ريزي كنيد.

تغذيه مناسب داشته باشيد.

اهداف خود را تعيين كنيد.

به ميزان كافي استراحت كنيد

به خدا ايمان داشته باشيد

نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 8:20 توسط مهدی | |
معجزه عشق

خانم« تامپسون» معلم کلاس پنجم ابتدايي در اولين روز مدرسه مقابل دانش آموزان ايستاد و به چهره دانش آموزانش خيره شد و مانند اکثرمعلمان ديگر به دروغ به بچه ها گفت که همه  آنها رابه يک اندازه دوست  دارد. اما اين غير ممکن بود. چرا که در رديف جلو پسربچه اي به نام «  تدي استودارد» درصندلي خود فرو رفته بود که چندان مورد توجه معلم قرارنداشت.  خانم «تامپسون» سال قبل « تدي » را ديده  بود و متوجه شده بود  که او با بقيه بچه ها بازي نمي­کند. اينکه لباسهايش کثيف هستند و او همواره به استحمام نيازدارد . براي  همين «تدي»  فردي نامطلوب  قلمداد مي شد.

 اين  وضعيت چنان خانم « تامپسون» را تحت تاثير قرار داد  که او عملا نمرات  پاييني را بر روي  برگه امتحا ني­اش  درج مي کرد.

در مدرسه اي که خانم «تامپسون»  تدريس مي کرد، لازم بود تا او شرح  گذشته تحصيلي همه دانش­آموزانش را  مورد بررسي  قرار  بدهد.  او«تدي» را در نوبت آخر  قرار داد .  با اين حال وقتي پرونده وي را مرور کرد،  بسيار شگفت زده شد .

 معلم کلاس  اول « تدي  » نوشته بود او بچه اي باهوش است که هميشه براي خنديدن آمادگي دارد. او تکاليفش را مرتب انجام  مي­دهد و رفتار خوبي دارد. او از اينکه دور و برش شلوغ باشد، خوشحال  مي شود.

معلم کلاس دوم  نوشته بود :«تدي » دانش آموز بسيار باهوش و با استعداد است . همکلاسي هايش  اورا دوست دارند اما او اخيرا به   خاطر  ابتلاء مادرش به يک بيماري لاعلاج  دچار مشکل شده. و احتمالا زندگي اش سخت شده است.

معلم کلاس سوم نوشته  بود مرگ مادرش برايش بسيار سخت تمام شد. اوتلاش مي­کند تا هرچه در توان دارد به كار بندد، اما پدرش چندان علاقه­اي از خودش  نشان نمي دهد. اگر در اين خصوص اقدامي نشود زندگي شخصي اش دچار مشکل خواهد شد. معلم کلاس چهارم نوشته بود :«تدي» انزواطلب است  و علاقه چنداني  به  مدرسه نشان نمي­دهد. او دوستان زيادي ندارد و گاهي سر کلاس خوابش مي برد .

اکنون  خانم «تامپسون » مشکل وي را شناخته بود به خاطر  همين از رفتار  خود شرمسار شد . اوحتي وقتي که ديد همه دانش آموزانش  به جز  «تدي» هداياي  کريسمس  او را با  کادوها و روبان هاي  رنگارنگ  زيبا بسته بندي کرده­اند، حالش بدتر شد .هديه «تدي» با بد سليقگي در ميان يک کاغذ ضخيم  قهوه­اي رنگ پيچيده شده بود که او  آن را  از پاکت هاي خود درست کرده بود. خانم «تامپسون» براي باز کردن آن در بين هداياي ديگر دچارعذاب روحي شده بود. وقتي او يک گردنبند بدلي کهنه را که تعدادي ازنگين­هاي آن هم افتاده بود  به همراه يک شيشه عطرمصرف شده که  يک چهارم آن باقي مانده بود  از لاي کاغذ قهوه اي رنگ بيرون کشيد. گروهي از بچه هاي کلاس شليک  خنده سر دادند . اما او خنده استهزاءآميز بچه ها را با تحسين  گردنبند خاموش کرد.  سپس آن را به گردن آويخت  و مقداري از  عطر را  نيز به مچ دستش  پاشيد.

حرکت بعدي  « تدي »  کاملا خانم «تامپسون » را منقلب  کرد. او مدتها منتظر ماند  تا اينکه  سرانجام خانم معلم  خود را تنها گير آورد. سپس به وي گفت:  خانم معلم امروز شما  دقيقا بوي مادرم را مي دهيد .

خانم «تامپسون» هاج و واج به او نگريست.  پس از خوردن زنگ آخر رفتن بچه ها او يک سا عت در کلاس نشست  و  اشک  ريخت. از آن روز به بعد  او ديگر تدريس را صرفا  به آموختن خواندن و نوشتن  و رياضيات محدود نکرد. بلکه تلاش کرد تا به بچه ها درس زندگي هم بياموزد.  خانم «تامپسون» بخصوص توجه خويش رابه «تدي» معطوف کرد . همچنانکه با پسرک کار مي کرد  گويي ذهن وي دوباره زنده مي شد. هرچه بيشتر اورا تشويق مي کرد . پسرک بيشتر عکس العمل نشان مي داد . در پايان سال «تدي » يکي از بهترين دانش آموزان محسوب مي شد .خانم «تامپسون » علي رغم ادعايش که  گفته  بود که همه بچه ها را به يک اندازه  دوست دارد  اما اين بار هم دروغ مي گفت. چرا که تعلق خاطر ويژه اي  نسبت به «تدي»  داشت. يک سال بعد او نامه اي از طرف «تدي » دريافت کرد که در آن نوشته بود  او بهترين معلم درتمام زندگي اش بود.

شش سال ديگر نيز سپري شد تا اينکه او  نامه ديگري از طرف « تدي » دريافت کرد. «تدي » در اين نامه نوشته بود  درحال  فارغ التحصيل شدن  از دانشگاه با رتبه عالي  است . او بار ديگر به خانم «تامپسون» اطمينان داده بود  که وي را همچنان بهترين معلم تمام زندگي اش مي­داند. سپس چهار سال ديگر نيز مثل برق و باد گذشت.  نامه چهارم «تدي »  اذعان مي کرد  که او به زودي به درجه دکترا نايل  خواهد آمد. او نوشته بود که مي خواهد  باز هم پيشرفت کند وبار ديگر احساس قلبي خود را در خصوص وي تکرار کرده بود . ماجرا به همين جا خاتمه نيافت. بهار سال بعد نامه ديگري از طرف «تدي» به دست خانم«تامپسون » رسيد. او در نامه خود نوشته بود  که با دختري آشنا شده ومي خوا هد با وي ازدواج کند.  «تدي » اظهار کرده بود از آنجا که چند سالي است  پدرش را از دست داده  موجب افتخارش خواهد بود  اگر خانم«تامپسون» بپذيرد  و به جاي مادر داماد در مراسم عقد حضور داشته باشد . والبته خانم«تامپسون» پذيرفت. حدس مي­زنيد چه اتفاقي افتاد؟ او در مراسم عروسي  همان گردنبندي را در گردن آويخت  که چند نگينش افتاده بود  و همان عطري را که مصرف  کرده بود  که خاطره مادر «تدي» را در ياد او زنده مي کرد. در مراسم عروسي «تدي» با ديدن خانم «تامپسون » لبخند رضايت  بر لبانش نشست  پيش رفت وموءدبانه  دست او را گرفت.  بوسه اي بر پشت آن زد  و آهسته در گوش خانم معلم خود گفت: متشکرم خانم«تامپسون » که مرا باور کردي .  بسيار متشکرم  از اينکه احساس مهم بودن را در درونم بيدار کردي  و به من نشان دادي که مي­توانم  مهم وتاثير گذار باشم. خانم «تامپسون» که اشک در چشمانش  جمع شده بود آهسته پاسخ داد. تو کاملا در اشتباهي! «تدي» اين تو بودي که به من  آموختي  مي­توانم مهم و تاثير گذار باشم.  درآن زمان من اصلا  نمي دانستم  چطور بايد  بياموزم تا اينکه با تو آشنا شدم.  

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 6:44 توسط مهدی | |
سلامي دوباره
با سلام به همه دوستان
اين چند روز نائب زياره همه تون توي مشهد بودم جاي همه تون خالي بود

به بلبلی عاشق گفتم ....
تا به حال از گلی پژمرده سراغی گرفته ای ...؟
با بوته ای سرما زده همنشینی کرده ای ....؟
به عیادت گل حسرت رفته ای .....؟
بوسه ای بر گلبرگهای گل انتظار نشانده ای ....؟
تا به حال در گورستان پائیز بوته لرزانی را در آغوش گرفته ای........ ؟
قلبت را بر خارش فشرده ای ......؟
با خون گرمت آبیاریش کرده ای......؟
و با گرمای وجودت معشوق را به گل نشانده ای....!؟
تو هم مثل ما انسانها هزار رنگی و عاشق رنگ ...کنار گلی خوشرنگ می نشینی.. آواز ریا سر میدهی گل دلداده را رها میکنی .... می پژمرانی .....تمامی عمر کوتاهش را به انتظارت می نشانی ...و هوسبازانه به خلوت گلی دیگر می گریزی.......... !!!!!


نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 12:32 توسط مهدی | |
تا دو سه روز آينده!
با سلام و ارادت به همه دوستان

به احتمال زياد تا دو روز آينده من از شما عزيزان دور هستم تا اون موقع شما عزيزان را به خدا مي سپارم

يا حق

نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 15:37 توسط مهدی | |
حكايتي از زبان حضرت مسيح (ع)

حكايتي از زبان  حضرت مسيح (ع) نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است. مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد. حكايت اين است :

مردي بود بسيار متمكن و پولدار روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند. پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند. كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند. روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند. گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد. شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : (( اين بي انصافي است. چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند. بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند. آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند)).

مرد ثروتمند خنديد و گفت : (( به ديگران كاري نداشته باشيد. آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ ))

كارگران يكصدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است. با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم )).

مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم. من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود. من از استغناي خويش مي بخشم. شما نگران اين موضوع نباشيد. شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد. من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم. من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم)).

مسيح گفت : (( بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند. بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند. بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود. اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند)).

شما نميدانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد. او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما. از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد. بايد هم اينگونه باشد. بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است. دوزخ را همين تنگ نظرها برپا داشته اند. زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نميتوانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند.

نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 7:17 توسط مهدی | |
اولین ها

حضرت ابراهیم (ع)

اولین کسی که شعر را به عربی سرود

حضرت  آدم  (ع)         

اولین کسی که بر زمین شخم کاری کرد           

حضرت  آدم  (ع)         

اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود

حضرت ادریس (ع)

اولین واضع علم حساب

حضرت یحیی (ع)

اولین طفلی که شش ماهه بدنیا آمد و زنده ماند

حضرت سلیمان

اولین کسی که قبا پوشید

حضرت عیسی (ع)

اولین بشری که به آسمان صعود کرد

حضرت ابراهیم (ع)

اولین کسی که بر منبر رفت و خطبه خواند

حضرت  آدم  (ع)      

اولین کسی که درهم چهار گوش ساخت

حضرت ابراهیم (ع)

اولین کسی که درراه خدا جهاد کرد

حضرت ابراهیم (ع)

اولین کسی که تیر و کمان ساخت

حضرت ادریس (ع)

اولین کسی که خط نوشت

حضرت  آدم  (ع)         

اولین کسی که برایش قبر کنده شد و لحد تهیه گشت

حضرت نوح (ع)

اولین کسی که سگ را به نگهبانی وا داشت

حضرت نوح (ع)

اولین کسی که کشتی ساخت و بروی آب روانه کرد

حضرت ابراهیم (ع)

اولین کسی که پرچم بر افراشت

حضرت ابراهیم (ع)

اولین کسی که (الله اکبر )گفت

حضرت شعیب (ع)

اولین کسی که پیمانه و ترازو ساخت

حضرت داوود (ع)

اولین کسی که زره ساخت

حضرت سلیمان

اولین کسی که شکر تهیه کرد

حضرت موسی (ع)

اولین پیامبر در بنی اسرائیل

حضرت محمّد (ص)

اولین کسی که (لا حول و لاقوه بالله العلی العظیم) گفت

حضرت محمّد (ص)

اولین کسی که به ربّوبیت حق تعالی ایمان آورد

حضرت  آدم  (ع)         

اولین کسی که روزه گرفت

حضرت سلیمان

اولین کسی که (بسم الله الرحمن الرحیم ) نوشت

حضرت نوح (ع)

اولین کسی که ساعتهای دوازده گانه را وضع کرد

حضرت  آدم  (ع)      

اولین کسی که گریه کرد

حضرت ادریس (ع)

اولین کسی که وسایل جنگی ساخت

حضرت  آدم  (ع)         

اولین کسی که حج بجا آورد

حضرت ادریس (ع)

اولین کسی که شهر بنا کرد

حضرت ابراهیم (ع)

اولین شخصی که در برابر بت پرستی قیام کرد

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 7:5 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری