تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
خدايا شکرت!

شبی خواب عجيبی ديدم ...ديدم بين فرشتگان هستم و به کارهای انان نگاه ميکنم ..هنگام ورود دسته ای از فرشتگان را ديدم که سخت مشغول کار بودن ... و تند تند نامه هايی را که توسط پيکها از زمين ميرسيد را باز ميکردند و داخل جعبه ميگذاشتند...پرسيدم: شما چيکار ميکنيد؟ .. فرشته در حالی که عجله داشته گفت: اينجا بخش دريافت است و ما دعا ها و در خواست مردم را از خداوند تحويل ميگيريم ...کمی جلوتر تعدادی فرشته  را ديدم که کاغذ هايی را داخل پاکت ميکردند و انها توسط پيکی به زمين ميرساندند ... پرسيدم شما چه ميکنيد؟؟ گفت ما لطف و رحمت خداوند را برای بندگان ميفرستيم ....کمی جلوتر ....يک فرشته را ديدم که بيکار نشسته گفتم چرا بيکاری؟؟؟گفت اينجا بخش تصديق است ... مردمی که دعاهايشان مستجاب شده بايد جواب بدن....گفتم مردم چه جوری بايد جواب بدن؟؟؟گفت : کاره ساده ای است کافی است بگويند:..خدايا شکرت

نوشته شده در سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 6:41 توسط مهدی | |
روابط عاشقانه دختر و پسر

نوشتار حاضر تحت عناوين زير سامان يافته است ؛
الف ) تعريف عشق

نويسنده پس از آنكه از قول مولانا و محي الدين عربي مي آورد كه هر كس عشق را تعريف كند ، آن را نشناخته است ، تعريف مرحوم دهخدا از عشق را آورده و نهايتا سخن سهروردي را نقل مي كند كه عشق افراط الحب ( محبت شديد ) است . نكتة مهمي كه در ارتباط عاشقانه بين دختر و پسر مفيد و قابل توجه است اينكه از نگاه ابن مسكويه رازي ، عشق افراط در محبت است و از دوستي خاص تر و محدودتر است و عشق جز بين دو نفر امكان ندارد .
اما عشق از سويي « شيفتگي » كه محبت شديد اما يك طرفه است متمايز است و از سويي ديگر : عشق از « هوس » كه ترابط بين افراد فراوان است ، متمايز مي شود . كلام و نگاه عاشقانه ، صادقانه و خالصانه است اما كلام و نگاه هوس آلود مبتني بر دروغ ، ريا و نفاق است . محور عشق ، دگر خواهي است و محور و مدار هوس ، خودخواهي و ...
در اين مقاله بدون بحث از حسن و قبح عشق ، عشق در معناي محبت شديد بين دو فرد بعنوان يك واقعيت (
Fact ) بيروني و برخي ابعاد و اوصاف و شرايط آن مورد توجه و بحث قرار مي گيرد .

ب ) اقسام عشق

عشق در يك معنا به دو قسم حقيقي و مجازي تقسيم مي شود . در عشق حقيقي ، محبوب خداوند و صفات و افعال اوست و لكن در عشق مجازي محبوب و معشوق ، ظواهر دنيوي است و رابطة عاشقانة دختر و پسر نيز از اقسام عشق مجازي و از مصاديق عشق زميني محسوب مي گردد.
از نگاهـي ديگر مجموعة روابط عاشقانة زن و مرد در چهار شكـل « عشق مرد به مرد ، مرد به زن ، زن به زن ، زن به مـرد » خلاصـه مي شود . در روابط دختر و پسر يك شكل ( يعني عاشق پسر و معشوق دختر ) بسيار كثيرالمصداق تر و متدوال تر است ، زيرا ؛
اولا : زن از مرد و به تبع آن دختران از پسران زيباترند و زيبايي نيز عشق آفرين است . از آنجا كه زنان و دختران در مقايسه با مردان و پسران عموما و غالبا زيباترند و در نتيجه مجذوب ، محبوب و معشوق پسران واقع مي شوند .

ثانيا :
شايد در فلسفة چنين زيبايي براي دختران در مقابل پسران بتوان گفت كه خالق آدميان ، از آن رو جنسي را بر جنس ديگر ترجيح داد كه تـوازن بين اين دو جنس در بعد « جسمـي» برقرار گردد . اگر آدمـيان داراي سه بعد « قلب و دل » ، « عقـل » و « جسم » اند ، غالبا پسران از دختران در حوزة جسمي نيرومند تر و قوي ترند ، اما زيباتر بودن دختران از پسران باعث مي شود كه پسران با همة قدرت ، ادعا و... اسير دختران شوند و در روابط عاشقانه براي آنها فداكاري كنند ...

ثالثا :
هويت جنسي دختر و پسر همسان نيست ( گر چه هويت انساني برابر دارند ) و چون دختران زيباترند ، اگر زيبايي هاي خود را نابجا عرضه كنند ، هم ارزان فروخته مي شوند و هم ممكن است برايشان خطرساز باشد . از اين رو پوشش براي دختران جوان و مؤمنه توصيه شده است و فلسفة حكم حجاب و پوشش را بايد در زيبايي دختران نسبت به پسران ديد.

رابعا :
از آنجا كه عشق و زيبايي قرين يكديگرند و نيز دختران مظهر و نماد زيبايي اند ، از اين رو حتي در توصيف و بيان زيبايي معشوق حقيقي نيز از ويژگي هاي زنان و دختران ( چشم ، ابرو ، لب ، خال ، زلف ، گيسو و ... ) بهره برده اند .

ج )كتمان يا اعلان عشق


در احاديث شيعي « كتمان عشق » مورد توجه قرار گرفته و آمده است : آنكه عاشق گردد ، پس آن را كتمان كند و عفيف بماند و بميرد ، شهيد است . و يا : كسي كه عاشق شود و آن را كتمان كند و عفيف بماند و صبر كند ، غفران خدا براي اوست و او را داخل بهشت مي كند.

چند نكته از احاديث فوق قابل استنتاج است :


1) تعبير عف يعني عفيف و پاك بودن عشق ، مربوط به عشق مجازي است و عشق حقيقي آلوده و غير عفيف نمي تواند باشد . پس مراد از عشق در اين روايات ، حداقل عشق مجازي نيز هست .

2) اين احاديث تصريح ندارند كه عاشق ، عشق را از چه كساني مخفي دارد . پاسخ صحيح تر آن است كه فرد عاشق ، عشق خود را نه از معشوق ، بلكه نسبت به ديگران كتمان كند و بپوشاند و پرده دري نكند . اين تلقي از آن رو اهميت دارد كه عشق را معارض نيك نامي و قرين با پرده دري مي دانند . به قول حافظ :
 اي دل اندر عاشقي تو نام نيكو ترك كن          كه ابتداي عشق رسوايي و بدنامي است آن

و به قول سعدي :

  سعديا دور نيك نامي رفت                نوبت عاشقي است يك چندي

3) تأكيـد برعشق كتمان شده و قرين با عفاف براي كسب بالاترين درجه و مقام ( رسيدن به مقام شهادت ) ، به معناي مراتب پائين تر و كم امتياز تر عشق مجازي نيست ، مثلا اگر عاشقي با رعايت عفاف ، در رعايت شرط كتمان كاملا موفق نباشد ، گر چه اجر شهيد ندارد ، اما معلوم نيست اين عشق را بتوان مطرود و مذموم تلقي نمود.

4) گاهي شكل ظهور و محمل تجلي عشق براي رعايت عشق ، محمل هاي موجه و مقبول است . مثلا در عين اينكه دختر و پسري سوزها و گدازها ، بي خوابي ها ، آتش ها و .. را واجدند ، اما اين معاشقه بين آنها در قالب كار اداري ، علمي ـ پژوهشي ، فعاليت هاي اجتماعي و… ظهور و نمود پيدا مي كند .

5) علاوه بر دو راه « بي عشقـي و نيك نامي » و « عاشقي و رسوايي و بدنامي » مي توان گـروه و گزينة سومي فرض نمـود كه هم عاشق اند و هم با كتمان سر ، نيك نام و سالم مي مانند . اين نگاه به عشق چقدر با روابط ناسالم هوس آلود كه نام عشق بر آن مي نهند و در جامعة ما وجود دارد ، متفاوت است .

د ) علم قبل از عشق و بعد از آن

اگر مركزي ترين و محوري ترين بحث در روابط دختر و پسر ، عشق و رابطة عاشقانه است ـ زيرا بنياد خانواده نياز به وجود عشق دارد ـ اما مهم ترين ويژگي عشق ، ارتباط آن با علم و آگاهي است . علم و عشق از دو جهت رابطه دارند : علم پس از عشق و قبل از آن .
علم پس از عشق بدين معني است كه دختر و پسري از شكل گيري رابطة عاشقانه ، نسبت به هم شناخت ، آگاهي و علم پيدا كنند . به تعبير حضرت امير در نهج البلاغه ( خطبه 109 ) كسي كه عاشق چيزي شود ، چشم اش كج و قلب اش مريض مي شود و با چشم غير درست مي بيند و با گوش ناشنوا مي شنود . علم پس از عشق چندان معتبر و دقيق نيست و چنين رابطة عاشقانه اي اگر در همين سطح بماند ، آسيب پذير است.
اما علم قبل از عشق ، يعني قبل از آنكه دختر و پسري به يكديرگ دل بسپارند ، بايد آگاهانه و با شناخت و علم از يكديگر به هم نزديك شوند . اگر رابطة عاشقانه متكي به آگاهي هاي لازم فردي و اجتماعي مخاطب باشد ، اين رابطه به زودي آسيب نمي بيند و در صورت تأسيس خانواده به تبع آن نيز ، اين خانواده پايدار و آرام و ماندگار خواهد بود.

هـ ) نتيجه گيري


1) در يك نگاه مي توان گفت كه دختر و پسر براي يكديگر خلق شده و در كنار هم مكمل يكديگرند . ولي براي اينكه اين تعامل شكل سالم بگيرد ، اولا : بايد در قالب عشق باشد و از اين دوستي هاي ناسالم و ارتباطات فاسد رهايي پيدا كنيم . ثانيا : بايد بدانيم كه سالم ترين ارتباطات دختر و پسر در فضاي خانواده ثمر داده و نمود مي يابد . از اين رو بهترين رابطة عاشقانه دختر و پسر ، آن شكلي است كه منتج به نهاد مقدس خانواده شود ؛ از نيازهاي دختران و پسران ، نيازهاي جنسي است و مدعا آن است كه تنها يك دختر و يك پسر در قالب موجه و مشروع مي توانند نياز جنسي خود را برآورده نمايند و اين بستر مناسب ، خانواده است .

2) جداي از نگاه هاي مذموم امثال امام محمد غزالي و ملامحسن فيض كاشاني به عشق ، مي توان گفت كه بهترين و عميق ترين غذاي دل ، عشق است . اما بايد به قول دكتر علي شريعتي بين عشق و ايمان پل زد تا از آفات آن مصون ماند . شريعتي ايمان بي عشق را زنداني پر از زنجير و غـل و بند مي داند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه مي سازد . ( گفتگوهاي تنهايي ، ص 86 ) .

همان گونه كه عشق بي ايمان آسيب زا است ، در آسيب شناسي روابط عاشقانة دختر و پسر بايد توجه داشت كه عشق مبتني بر جهل و عـدم آگاهي و صرفا متكي بر احساس نيز سوزنـده است و ممكن است منجر به شكست در روابط عاشقانه شود . از اين رو هرگز نبايد به داده هاي محصول عشق بسنده نمود و پيش از ورود به فضاي عشق ، نبايد آن را آسان گرفت كه به قول حافظ :

   الا يا ايها الساقي ادر كاسا و ناولها                  كه عشق آسان نمود اول، ولي افتاد مشكل ها

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 8:3 توسط مهدی | |
حکايت

فرشته کنار بسترش آمد و قرصی نان برایش آورد و گفت: چیزی بخور! پهلوان رنجور. سال هاست که چیزی نخورده ای. گرسنگی از پای درت می آورد. ما چیزی نمی خوریم چون فرشته ایم و نور می خوریم.  

تو اما آدمی ، و آدم ها بسته نان و آبند.
پهلوان رنجور لبخند زد، تلخ و گفت: تو فرشته ای و نور می خوری، ما هم آدمیم و گاهی به جای نان و آب، غیرت می خوریم. تو اما نمی دانی غیرت چیست، زیرا آن روز که خدای غیور غیرت را قسمت می کرد تو نبودی و ما همه غیرت آسمان را با خود به زمین آوردیم.
فرشته گفت: من نمی دانم اینکه می گویی چیست، اما هر چه که باشد ضروری نیست، چون گفته اند که آدم ها بی آب و بی نان می میرند. اما نگفته اند که برای زندگی بر زمین ، غیرت لازم است.
پهلوان گفت: نگفته اند تا آدم ها خود کشفش کنند. نگفته اند تا آدم ها روزی بپرسند چرا آب هست و نان هست و زندگی نیست؟
نگفته اند تا آدم ها بفهمند آب را از چشمه می گیرند و نان را از گندم. اما غیرت را از خون می گیرند و از عشق و غرور.
فرشته چیزی نگفت چون نه از عشق چیزی می دانست و نه از خون و نه از غرور.
فرشته تنها نگاه می کرد.
پهلوان به فرشته گفت : بیا این نان را با خودت ببر. هیچ نانی دیگر ما را سیر نخواهد کرد. ما به غیرت خود سیریم.
فرشته رفت. فرشته نان را با خود به آسمان برد و آن را بین فرشته ها قسمت کرد و گفت: این نان را ببویید.این نان متبرک است. این نان به بوی غیرت یک انسان آغشته است.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 6:38 توسط مهدی | |
حجاب خوب ، حجاب بد

از ۲۷ سال پیش مسئله‌ی حجاب و بدحجابی به یکی از معضلات اجتماعی بدل شده است. گرچه برای رعیات نکردن پوشش شرعی مجازاتهایی پیش بینی شده، تعریف ویژگیهای این پوشش هنوز نامشخص است.
 پوشش زنان از آنجا رنگ یک حجاب خوب کدام است و حجاب بد کدام؟ این پرسشی است که از ۲۷ سال پیش مطرح شده و هنوز هیچ‌کس پاسخ روشنی برای آن ندارد. اوایل انقلاب که تعدادی از زنان برای آزادی پوشش جلوی نخست‌وزیری تظاهرات می‌کردند عده‌ای با شعار یا روسری یا توسری ظاهرا پوشیاندن موها و بعدا به تن کردن مانتو را حجاب می‌دانستند اما مسئولان هرجا توانسته‌اند نشان داده‌اند که چادر و مقعنه را به عنوان حجاب خوب ترجیح می‌دهند. تا همین اواخر پوشیدن چادر در دانشگاههای آزاد الزامی بود، در مدارس حتا پوشیدن جوراب سفید منع می‌شد و رنگهای مجاز برای مانتو به چند رنگ محدود بود. بر کسی نیز پوشیده نیست که چادری بودن اگر علنا و صریحا شرط استخدام در ادارات دولتی نیست، شانس متقاضی را بیشتر می‌کند. معضل اجتماعی به خود گرفت که از طرفی مسئولان بر سر تعریف حجاب خوب و بد با هم به توافق نمی‌رسند و از سوی دیگر حجاب خوب خیلی وقتها در عمل غیر قابل استفاده است. پوشیدن چادر و مقنعه در گرمای ۴۵ درجه همانقدر دشوار و بعضا ناممکن است که برای انجام بعضی شغل‌ها دست و پاگیر.
تناقض در مسائل مربوط به حجاب هر روز در مثالهای بیشماری قابل مشاهده است؛ در سریالهای تلویزیونی گاهی زنان در خانه و حتي موقع خواب نیز روسری از سر بر نمی‌دارند اما در سریالهای خارجی زنان بدون روسری نمایش داده می‌شوند. در همین حال ضمن این که پوشش اسلامی را برای زنان فیلمها نمی‌توان اجباری کرد و آن را با این توجیه که نامسلمانند می‌پذیرند زنان خارجی که به عنوان توریست به ایران می‌آیند ملزم به پوشیدن روسری هستند! طی ۲۷ سال گذشته گاهی و در بعضی از مکان‌های عمومی، مانند سینما و تاتر زنان و مردان را از هم جدا می‌کنند اما زمانی دیگر در مکانهای مشابهی مانع کنار هم نشستن آنها نمی‌شوند. اجبارهایی، مانند جدا کردن زن و شوهری که با هم به سینما رفته‌اند یا سوار مترو و اتوبوس می‌شوند گاهی وضعیتی پردردسر و بعضا مضحک به وجود می‌آورد.
کارشناسان آسیب‌های اجتماعی یکی از پیامدهای اجبارهای غیرعملی را رواج اخلاق دوگانه، ریاکاری و تظاهر در جامعه می‌دانند و معتقدند نامشخص بودن مرز بایدها و نبایدها مردم را واداشته که خود را همواره در مرز ممنوعیت‌ها احساس کنند تا در صورت امکان پا را از آن فراتر نهند. در این میان زنان و دختران نیز که برخلاف دیگر جوامع اسلامی، هر روز نقش بیشتری در زندگی اجتماعی برعهده‌می‌گیرند، مسئله‌ی حجاب را به امکانی برای رویارویی با تبعیض و اعتراض بدل کرده است.
در کمتر جامعه‌ای پوشش و آراستن ظاهر، به اندازه‌ی ایران اسلامی، مشغله‌ی زنان و دختران و اخیرا حتي پسران است. از لاکهای ناخن با شکلهای مختلف و رنگهای غریب گرفته تا جورابهای لنگه به لنگه، از تصویر گیس بافته روی روسری تا فکل‌های رنگی، از مانتوهای چسبان با زیپهای کج یا چاکهای فراوان تا شلوارهایی که به تناسب موقعیت کوتاه و بلند می‌شوند... اینها همه تلاشهایی است که هر انگیزه‌ای داشته باشد حتما یک نتیجه مشخص نیز خواهد داشت: دشوار کردن تعریف حجاب خوب و حجاب بد.
بحث بدحجابی و تلاش برای ارائه‌ی الگوی حجاب خوب یکی از مشغله‌های برخی از نمایندگان مجلس هفتم است. بنا به نوشته‌ی روزنامه‌ی اعتماد و به نقل از خبرگزاری ایلنا عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، مرتضی فضل علی می‌گوید: بدحجابی موجب مزاحمت برای خانواده‌ها و ناقض امنیت اجتماعی است زیرا حضور زنان و دختران نیمه‌عریان در سطح جامعه نظم اجتماعی و فرهنگی را به‌هم می‌زند. این نماینده شیوع بدحجابی را حرکتی اعتراضی یا سازمان‌دهی شده برای مقابله با نظام می‌داند.
اما این زنان و دختران نیمه عریان باید چگونه پوشیده باشند و چه پوششی را باید به عنوان حجاب خوب تبلیغ یا اجبار کرد تا، بدحجابی وسیله‌ی اعتراض به نظام نشود؟ ظاهرا مسئولان نیز متوجه شده‌اند که اجبار چادر و مقنعه به عنوان حجاب خوب ممکن نیست. و به همین دلیل از سال گذشته بحثی در مجلس و بسیاری دیگر از نهادهای حکومت پیرامون طراحی لباس ملی ایرانیان آغاز شده است. پس از اشاره‌ی رهبر ، در تیرماه سال گذشته، درمورد ضرورت جلوگیری از نابسامانیهای فرهنگی و ساماندهی پوشش شهروندان [برای ايجاد تنوع در لباس نبايد از مدلهای غربی تقليد کرد بلکه می‌توان با ارائه الگوهای بومی و ايرانی و طراحی" لباس ملی ايرانيان" اين نياز را تامين کرد.] ابتدا گروه مشاوران جوان شهردار، محمود احمدی‌نژاد، خبر تدارک برگزاری جشنواره‌ی طراحی لبای ملی را اعلام کردند و سپس مرکز پژوهشهای مجلس نیز زمینه‌ی ارائه‌ی طرحی برای ساماندهی مد و لباس را آغاز کرد. این طرحها که به وسیله‌ی چند نهاد دیگر نیز پیگیری شد هنوز به نتیجه‌ی مشخصی نرسیده است.
در تبصره‌ی ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی برای زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظار عمومی ظاهر شوند مجازاتهایی پیش‌بینی شده اما تعریف دقیق پوشش شرعی هنوز روشن نیست. دادستان کل کشور برخورد با بدحجابی را وظیفه‌ی پلیس و نیروی انتظامی می‌داند و نیروی انتظامی منتظر تصویب طرح مجلس است تا الگویی برای تشخیص حجاب بد و خوب مشخص شود.
گرچه پوشش مسئله‌ی هر روز مردم است موضوع حجاب و بدحجابی هر از گاهی و به مناسبتی موضوع روز می‌شود و بحثهای داغی به همراه می‌آورد که با گذشت زمان دوباره فراموش شود. تانستان و فصل گرما همواره بازار بحث بدحجابی را داغتر می‌کند. آغاز سال تحصیلی نیز از ایامی است که به مناسبت آن این موضوع دوباره مطرح می‌شود. به گزارش خبرگزاری مهر، امسال با گشایش دانشگاهها معاونت فرهنگی دانشگاههای آزاد اسلامی واحد تهران در بخشنامه‌ای هشدار داد که نسبت به امر بد حجابی و عدم پوشش مناسب برخورد خواهد کرد.? با روی کار آمدن دولت جدید بحث حجاب و بد حجابی نیز دوباره مطرح شد اما بحثهای مربوط به تشکیل کابینه و به ویژه مسئله‌ی مذاکرات هسته‌ای این موضوع را هعمچون بسیاری موضوعهای دیگر به حاشیه راند تا تعریف حجاب خوب و بد همچنان ناروشن بماند. آنچه در این سالها تقریبا برای همه روشن شده این نکته است که به گفته‌ی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، مرتضی فیض‌علی، کارهای مقطعی همیشه با شکست مواجه می‌شود. و برخوردهایی که در این ۲۷ سال با مسئله‌ی حجاب صورت گرفته اغلب تدابیر و تصمیمهایی مقطعی بوده‌اند.

نظر شما دوست عزيز در مورد حجاب خوب يا بد چيست؟

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 7:6 توسط مهدی | |
من با عصبانیت می جنگم...

 1-بدانید که دنیا هرگز آن طور که شما می خواهید نخواهد بود

2-خشم خودرا به نوعی که آثار مخرب نداشته باشد ابراز کنید

3-اگر فکر می کنید با بلند کردن صدایتان طرف مقابل ساکت می شود،بیاموزید تا احساس خود را نشان دهید اما کاری نکنید که عصبانی شود.

4-بیاموزید که دیگران نمی توانند همیشه به میل شما رفتار کنند.

5-به خاطر داشته باشید که دیگران حق دارند با آن چه دلخواه شماست همراه نباشند.

6-یاد بگیرید که اعمال و عقاید دیگران حتی مخالف با شما،شما را آشفته و پریشان نسازد.

7-خود را ارزشمند بدانیدو اجازه ندهید دیگران اختیار شما را در دست بگیرند.

8-زندگی را سخت نگیرید.

9-زمان حال خود را با خشم و عصبانیت هدر ندهید.

10-شوخ طبعی را در خود پرورش دهید.

11-عصبانیت خود را به تعویق اندازید.

12-یاد بگیرید که هر کس حق دارد چیزی باشد که خودش انتخاب کرده است.

13-پس از بروز خشم اعلام کنید اشتباه کرده اید.

14-از کسی که دوستش دارید بخواهید تا هنگام عصبانیت به شما با گفتار یا اشاره های توافق شده هشدار دهد.

15-لحظات عصبانیت خود را با قید زمان ومکان وواقعه ای که باعث عصبانیت شما شده یادداشت کنید.

16-در هنگام عصبانیت سعی کنید پیش کسی بروید که برای او احترام خاصی قائلید و او را دوست دارید.

17-رفتار های خشم بر انگیز را بررسی کنید و راهی صحیح برای ابراز احساسات بیابید.

18-خود را از شر توقعاتی که از دیگرام دارید،نجات دهید.

19-خود را دوست بدارید،اگر خود را دوست داشته باشید هرگز گرفتار خشم های مخرب نمی شوید

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 8:27 توسط مهدی | |
روانشناسی شخصیتی بر اساس تاریخ تولد

روان شناسان شخصیتی بر این عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که  می خوا هید باشید دور نمی کند بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :

فرض می کنیم که شما متولد 21 مهر 1357 هستید. مهر ماه هفتم (7) سال است پس :

8=1+7=17=5+8+3+1=1385=1357+7+21

"8" شماره تولد شماست و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

تفسیر اعداد:

1-     خالق و مبتکر

"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند ،گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادار ند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند  عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.

2-     پیام آور صلح

"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زند گی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.

3- قلب تپنده زندگی

" سه " ها ایده آلیست هستند،بسیار فعال اجتماعی جذاب رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه انها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یار بیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.

4- محافظه کار

"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بداننند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.

5-ناهماهنگ با جماعت

"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندرند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات انها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.

6- رمانتیک و احساساتی

" شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند. "شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.

7- عاقل و خردمند

"هفت" ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست امده  را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه  کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!

8- آدم کله گنده

"هشت " ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها رارئیس ببینند.

9- اجرا کننده و بازیگر

"نه " ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 6:35 توسط مهدی | |
حرف راست را از دهن بچه ها بايد شنيد!!

آنچه در زير می‌آيد، پاسخ بچه‌ها به سوالاتی درباره ازدواج است:

 

چگونه تصميم می‌گيريد با کسی ازدواج کنيد؟

«آدم بايد کسی را برای ازدواج پيدا کنه که او هم همان چيزهايی که آدم دوست دارد را دوست داشته باشه. مثلاً اگر شما تماشای فوتبال را دوست دارين، او هم بايد اين که شما تماشای فوتبال را دوست دارين دوست داشته باشه و مرتب برايتان آجيل و چای بياره.»

آلن، 10 ساله


 

سن مناسب برای ازدواج چيست؟

«هيچ سنی برای ازدواج خوب نيست، آدم بايد ديوونه باشد که ازدواج کنه.»

کريستين، 6 ساله


 

يک آدم غريبه در يک مهمانی از کجا می‌فهمد که دو نفر با هم زن و شوهرند يا نه؟

«افراد متأهل معمولاً از صحبت کردن با افراد ديگر خوشحال به نظر می‌رسند.»

کاميلا، 6 ساله

 

کار ساده‌ای نيست و بايد دقت کرد. مثلاً بايد ديد بچه‌هايی که خانوم سرشان داد می‌کشد و آنها را دعوا می‌کند همان بچه‌هايی هستند که آقا هم سرشان داد می‌کشد يا نه»

دريک، 8 ساله


 

به نظر شما پدر و مادرتان در چه چيزی با هم اتفاق نظر دارند؟

«هر دوشون ديگه بچه نمی‌خوان»

لاری، 8 ساله


 

مردم معمولاً در اولين ملاقاتشان چکار می‌کنند؟

«در اولين قرار ملاقات، فقط به هم دروغ می‌گن. و اين دروغها معمولاً به قدر کافی اشتياق ايجاد می‌کنه که قرار ملاقات دوم را بگذارند.»

مارتين، 10 ساله


 

بهتره آدم مجرد بماند يا ازدواج کند؟

«دخترها بهتره مجرد بمونن ولی پسرها نه. اونها احتياج به کسی دارند که براشون غذا بپزه و خونه را براشون تميز کنه.»

آنيتا، 9 ساله


 

اگر مردم ازدواج نکرده بودند الان دنيا چه تفاوتی داشت؟

«من نمی‌دونم ولی مطمئناً بچه‌های زيادی بودند که می‌تونستن براتون توضيح بدن»

کوين، 8 ساله

 

«يه چيزيش رو مطمئنم که فرقی نمی‌کرد. باز هم پسرها دنبال ما می‌اومدن»

سوفی، 7 ساله


 

به نظر شما بايد چکار کرد که ازدواج پايدار بماند؟

«اگر می خواهيد شوهرتان هميشه در کنار شما بماند بايد لباسهای خوشگل بپوشيد. مخصوصاً لباس زير قرمز که چند تا الماس هم روش باشه.»

سارا، 8 ساله

 

«حتی اگر زنتون خيلی زشت بود هم مرتب بهش بگين خيلی خوشگله»

ريکی، 10 ساله

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 6:44 توسط مهدی | |
نشانه هاي عشق ماندگار

من در لحظه دوستت دارم
هرگز بنظر نميرسـد كـه خبرهاي بدي در رابطه هاي تازه و نو وجود داشته باشد. زوجين در مورد هر چيزي با يكديگر موافقند، از نوع غذايي كه در رستوران سفارش مي دهـنــد گرفته تا مقدار كره اي كه در سينما روي ذرت بو داده خود ميريزند. متاسفانه، در نهـايـت لبخندهاي ساده حاكي از رضايت و موافقت و نيز ابراز علاقه هاي پـر شـور و نشاط پايان مي يابند.
زماني فرا ميرسد كه جمله دو كــلمه اي معروف گفته شده و احساسات سرد و بي روح موجود در آن آشكار مي گردد. هرچند گـفتن "دوستت دارم،" لـزوما جهتي صـحيح براي حـركت كـردن نـــيست. اين عبارت كوچك بايد براي زمان مناسبش كنار گذاشته شـده و نبايد همانند نقل و نبات در عروسي مرتب بالا انداخته شود.
گفـتن اين كـه صادقانه به شريك زندگي خود علاقمنديد، ارزشش بسيـار والاتـر از ادعاي دروغين دوسـت داشتــن او مي باشد. دروغگويي همچنين ممكن است يك رابطه خوب بالقوه را به خطر بيندازد.
اين قانون در مورد زن و مرد هر دو صادق است ، از آنـجـايي كه زوجين گاهي اوقات مايل ميگردند احساسات خود را طريق نشان دادن علايق خـود بــه ديـگري بــزرگ جلوه دهند. اين به آن معنا نيست كه برخي از زوج ها هـرگـز هـمـديـگر را دوست نخواهند داشت، بلكه منظور اين است كه نبايد گرفتار لحظات لذت بــخش كاذب و زودگذر شد و آنچه كه واقيعت دروني نيست را بروز داد . واقعيات را به او نشان دهيد
از قديم گفته اند "دو صـد گفته چو نيم كردار نيست،" اين جمله در مورد روابط خانوادگي نـيـز صادق است. ما عادت ميكنيم جمله اي قديمي و تكراري را بارها و بارها بشنـويـم، اما براي اينكه آن كلمات مؤثر واقع شوند، بايد عمل خـود را نـيـز به آنها اضافه كنيم.
پس دفعه بعدي كه به همسرتان ميگوييد كه براي شما ارزشمند اسـت، فــراموش نـكنيد كه چگونگي احساس خود را در عمل به او نشان دهيد.
براي اين كار لازم نيست برايش گوشواره الماس بخريد. چرا كمي نوازشش نكرده و او را جايي كه هميشه دوست داشته برود، نبريد؟
گفتن به يك زن كـه او دنـيـاي شـمـا است خيلي آسان اســت، اما آيا ثابت نمودنش هم به اين آساني است؟
چه تعدادي از شما در اين لحظه از رابـطه تان به همسر خود مي گوييد كه براي او هر كاري انجام ميدهيد و در فـرصـت بـعـدي خــلاف جـهـت حرك كرده و جمعه شب به جاي اين كـه وقــت خود را با همسرتان سپري كنيد با دوستان خود به گردش و تفريح ميرويد؟
يك راه ديگر براي فهميـدن ايـنكه هــمسر شما آيا واقعا همان كسي است كه ميخواهيد باقي عمر خود را با او سپري كنيد ايـن است كه مطمئن شويد داراي ديدگاهي يكسان درباره آينده ميباشيد.
آيا هر دوي شما خودتان را چندين سال دورتر در حـال مشـاركـت براي بدست آوردن خانه اي براي زندگي و ارتقاي خانواده اي صميمي تصور ميكنيد؟ اگر به همگي سؤالات فوق به يك نحو پاسخ مي دهيد، به رابطه خود اميدوار باشيد

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 7:37 توسط مهدی | |
با شکست در عشق چه بايد کرد؟

به نام او تمرکز اين نوشتار بر روي عشق زميني و به تعبير ديگر عشق مجازي است، که در مقابل عشق حقيقي بازشناسي شده و مراد از آن محبت شديد (نه محبت معمولي) بين تنها و تنها دو فرد انساني است. عاشق و معشوقه ها در اين ميدان در چهار صورت قابل فرض اند:  اول: عاشق و معشوق هر دو مرد باشند؛ دوم: عاشق و معشوق هر دو زن باشند؛ سوم: عاشق مرد و معشوق زن باشد؛ چهارم: عاشق زن و معشوق مرد باشد. در اين ميدان جاي سخن بسيار است و نگارنده در جاي ديگر به تفصيل به ماهيت و اقسام و... عشق پرداخته است (منصورنژاد محمد، عشق زميني، ناشر: مؤلف: 1381).
با فرض اينکه عشق بين دو فرد با تمام آثارش شکل گرفته (که حداقل اثرش آن است که اين محبت شديد، فقط بين دو فرد ساري و جاري است و به قدري شديد است که اين دو و خصوصا عاشق را از توجه به ديگران بازداشته است). ممکن است به دلايلي عاشق و معشوق، در حالي که همچنان به هم علاقه مند و نيازمندند، مجبور شوند که از يکديگر فاصله بگيرند و اين روابط و تجربه ها را قطع نموده و همديگر را فراموش نمايند. و از آنجا که فراموش کردن و پشت سر گذاشتن فضاهاي عميق، شديد و نافذ عشق، به هيچ عنوان کار سهلي نيست و ممکن است به جد در فعاليت هاي عادي افراد اختلال ايجاد کند، از اين رو لازم است که براي برون رفتن از اين وضعيت به چاره جويي نشست و به اين سؤال پاسخ داد که در عشق ناکام و شکست خورده چه بايد کرد؟ چگونه بايد از اين فضا فاصله گرفت و به وضعيت عادي زندگي پرداخته و اين توان و فرصت را بيابند که از زندگي لذت ببرند؟  در پاسخ بدين مشکل و براي شکست خورده در ميدان عشق، حداقل دو دسته پيشنهادات، قابل توصيه اند:
الف) نسخه هايي غير از عشق:
از آنجا که فضاي عشق، تمام وجود آدمي را اشغال مي کند و به تمام ابعاد شخصيت آدمي معنا و شکل مي دهد، پس از خالي شدن چنين امر فراگير و نافذي، آدمي در قلب و جانش خلاهاي بسيار شديدي احساس مي کند که به نحوي بايد اين محيط خالي را پر کرد. از جمله مشغله هاي پيشنهادي، کارهاي سخت، جسماني، سنگين و نيز ورزشي است (کارهاي يدي، کوهنوردي، دويدن، شنا و...). ممکن است فرد را به سوي امور زيبايي شناختي، لطيف، فرحزا و قلبي فراخواند که مثلا به امور هنري و ادبيات بپردازد (شعر، موسيقي، خطاطي، نقاشي، شرکت در محافل ادبي و...). ممکن است غذايي که براي عاشق شکست خورده تجويز مي شود، از مقوله هاي جسمي و قلبي نباشد، بلکه او را به تلاش عقلاني جدي فراخواند (مثلا پژوهشهاي علمي، خصوصا ميداني و تجربي و...). 

 اينگونه نسخه ها گرچه ممکن است به عنوان دارو تلقي شوند که مي توانند بي قراري هاي شکست در عشق را موقتا آرام نمايند، اما في الواقع اينگونه توصيه ها، نسخه هاي دوانما هستند و حداکثر کارکرد آنها ايجاد نقشي مسکن و آرام بخش به صورت موقتي است و فرد بحران زده ممکن است از اين فضا قانع نشده و مجددا به حالت اول بازگردد.
ب) نسخه هايي بر مبناي عشق:
به نظر مي رسد که پادزهر اصلي عشق، همان عشق است و تنها با عشق مي توان توسن سرکش عشق را مهار نمود. عاشق شکست خورده در اين ميدان را نه مي توان و نه جايز است که از نعمت وجود عشق، بازداشت. نمي توان او را از اين فضا بيرون آورد، چون کسي که تجربه ي لحظه هاي شيرين، عميق و جذاب عشق را داشته، با هيچ تجربه ي ديگري به آن حد و گستره از تجربه هاي هجر و وصل، لذت و غم، آرامش و اضطراب، نمي تواند برسد و درنتيجه، هميشه در عطش و تشنگي مي ماند. 
 جايز نيست و نبايد گوهر عشق را از کسي گرفت، زيرا براي مهمترين بعد وجودي آدمي، يعني قلب، بهترين و لذت بخش ترين غذاست. از اين رو آنان که در اين موضوع به دنبال پاک کردن صورت مساله اند، بسيار به خطا مي روند. اينجاست که بايد براي جايگزيني فضاي عشق، تنها و تنها به عشق تمسک جست. به عبارت ديگر نبايد عشق را در آدميان جابجا کرد، چون نياز جدي است و جايگزيني مناسبتر، بلکه در حد خود ندارد، بلکه بايد معشوق را جايجا کرد و تغيين داد. اما مصداق معشوقها براي چنين عاشق بحران زده يي در سه سطح قابل فرض اند:
 اول، معشوقه ي فراانساني:

 مراد از مصاديق، معشوقه هايي هستند که جنبه ي تجرد داشته و قرار نيست عاشق با قالبي ملموس، مشهود و ملموس، مثل ساير اشياء و آدميان سروکار داشته باشد، بلکه با امور و مصاديق مجرد، غيرملموس و غيرمشهود مواجه است. به عبارت ديگر، براي فرار از عشق مجازي، مي توان به دامن عشق حقيقي چنگ زد. از آنجا که ورود به فضاي عشق حقيقي، توان، ادراک، تخيل و امکانات ويژه مي طلبد، که کار هر کسي نيست، عاشق ناکام از آنجا که تمزين پرواز، تلقين حرکتهاي سنگين روحي، تجربه ي تخيلهاي عميق و همه جانبه را دارد، بسيار مستعد است که در سطوح بالاتري نيز پرواز نمايد. از اين رو مي توان به اين گونه عاشقها گفت، وارد فضاي عشق الهي و معنوي شويد، با خدا سودا کنيد، با مسايل و اشخاص معنوي (مثلا معصومين) عشق بازي کنيد و عطش وجودي خودتان را از سرچشمه هاي اصيل و سالم عشق فراانساني سيراب کنيد و با توکل و توسل به آرامش برسيد. 
 اين راه رفتني، قابل وصول و نتيجه بخش است. (بد نيست از اين زاويه تجربه هاي معنوي مولانا پس از ازدست دادن شمس تبريزي و استاد محمدحسين شهريار پس از نوميدشدن از معشوقه اش مورد توجه و تامل قرار گيرند). اما راهي است صعب و سنگين و از اين رو در حد همه ي انسانها و هر سطح از عاشق فرومانده از راه نيست. اينجاست که در چاره جويي براي فرد شکست خورده در عشق، بايد وزنه هاي سبکتر و قابل حملتر از عشق حقيقي پيشنهاد کرد، در عين حال که اين راه را براي سالکان جدي، عاشقان توانا و روندگان با عزم جزم بازگذاشت و بر روي آن به عنوان راه حلي اساسي تکيه کرد. 
 دوم، معشوقه ي فروانساني: ممکن است به عاشق خسته گفت که چرا از طبيعت زيبا بهره نمي گيري و با آن مانوس نمي شوي؟ چرا از اين همه پرندگان و حيوانات متنوع و دوست داشتني غفلت مي کني و چرا خودت را پايبند امور و مصاديق غيرانساني نمي کني که پاسخهاي مناسبي نيز از آنان دريافت کني. مثلا چرا به تغذيه و تربيت پرندگان زيبا نمي پردازي؟ چرا با آب و گل خلوت نمي کني و آرامشت را از اين طريق نمي جويي؟ چرا با پروراندن برخي حيوانات که قدرشناس و وفادارند، مشغول نمي شوي؟و... 
 گرچه اينگونه معشوقه ها نيز جذاب اند و آدميان زيادي را نيز دلبسته ي خود کرده اند، ولي براي کسي که تجربه ي عشق انساني دارد و ناکام مانده است، اين گونه معشوقه ها به جهت پايين بودن سطوح توانايي ها و جذابيت ها، قانع کننده نبوده و لذتش ناقص بماند و از اين رو ممکن است فضاي غم و تلخي شکست مجددا براي او احيا شود. از اين رو اين جايگزيني در عشق، گرچه مفيد است و به عنوان معادلهاي غيرکامل، قابل تجويزند، اما مي توان نسخه هاي مناسبتري نيز براي اين درد تجويز نمود. 
 
سوم، معشوقه ي انساني:
در اينجا توصيه و تجويز آن است که اگر معشوقه يي به هر دليل از دست رفت، چرا يکي ديگر در حد او و ياشد بهتر از او را برنگزيند؟ به جاي يک انسان، به انسان ديگري مهر ورزيد و به معاشقه نشست. ممکن است گفته شود که اين تجويز سطحي و غيرجامع است. زيرا کسي که غرق در فضاي سنگين عشق است، معشوقه ي سابق تمام فضاي ذهني و جانش را اشغال کرده است. او نه جايي براي مهرورزيدن (در حد عشق) به ديگران دارد و نه اين فرصت و توان را دارد که براي جابجايي معشوق، عزم جزم کند و پادررکاب نمايد. اين اشکال بي وجه نيست، اما توصيه ي ما نيز بي قيد و شرط نيست و با رعايت اين قيود، برداشتن اين بار ممکن مي شود. در مسير جايگزيني معشوق، بايد به نکات زير توجه داشت: 

1:
چنين فرد بحران زده از تجربه ي کارشناسان و از مشاوره با صاحبنظران، هرگز غفلت نورزد. زيرا آشنايان با پيچ و خمهاي وجود آدمي و بحرانهايش، ممکن است راههاي ميانبر و حد وسطي را بشناسند که راه برون رفت از مشکل را براي ديگران بسيار تسهيل مي نمايند. 
2:
تغيير معشوقه، يک شبه و در اندک زمان به سادگي ممکن نيست. از اين رو به عاشق آسيب ديده بايد فرصت داد تا اندکي از مشغله هاي وجوديش فروکش کند. تجربه هاي تازه تر نمايد، با حوادث و مسايل نويي دست و پنجه نرم کند و اندک اندک از شعله هاي فروزان عشق، فاصله گيرد، تا قابليت و ظرفيت تجربه ي جديد و دريافت محبت فرد جديد را پيدا کند و از سويي ببيند که در درون نيازي اساسي وجود دارد و پاسخ مي طلبد، و از سوي ديگر به اينجا برسد که پاسخ شايسته براي آن حاجت ندارد، تا به فکر غذاي مناسب براي رفع آن نياز بيفتد.
 
3:
آدميان بر اساس باورهايشان زندگي مي کنند. انسانها در قالبهاي ذهني و تصاوير ذهني خود، پيش فرضهايي دارند که مبناي ادراک و کنش آنان است. برخي از اين باورها صواب اند و بايد حفظ و تقويت شوند. اما بسياري از تصاوير ذهني اگر غلط هم نباشند، اين قابليت را دارند که جايگزينهاي مناسبتري پيدا کنند (و البته اگر غلط اند، بايد جايجا شوند). عاشق نيز از معشوق پيشين و شرايط يک معشوق مطلوب و... پيش فرضهايي دارد که با تامل و با راهنمايي افراد محبوب، مي تواند قالبهاي ذهني و پيش فرضهايش را جابجا کند، آنگاه آماده ي دريافت تجربه ي جديد خواهد شد. 
 
4:
براي اينکه فضاي سابق مورد غفلت و فراموشي قرار گيرد، حتما بايد هر اثر، نکته، مطلب و اشياء مربوط به فضاي عشق پيشين در معرض ديد و در دسترس عاشق ناکام نباشد. از اين رو بايد هر آنچه که خاطره ي گذشته را تجديد مي کند، چاره جويي نمود و از آن عقبه رهايي يافت و فاصله گرفت، تا آنکه صفحه ي جانش آمادگي دريافت تجربه ي جديد را بيابد.
 حاصل آنکه با رعايت شرايط فوق (مشاوره، فاصله ي زماني، تغيير تصوير ذهني و محو آثار پيشين) مي توان از تجربه ي شکست در عشقي رهايي يافته و با جايگزيني معشوق جديد، از زندگي لذت برد. واضح است که شرايط يادشده، بسترها را فراهم مي کند و فرد بحران زده بايد فعالانه بسترهاي لازم را در اين شرايط مناسب براي گزينش جايگزين مناسب فراهم کند و صفحه ي جانش را براي ورود فرد ديگر باز کند و آنگاه روح بحران زده و خسته اش به قرار برسد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:44 توسط مهدی | |
روانشناسي پيوند عاشقانه

افـراد بـالغ در ارتبــاط برقرار كردن با ديگران داراي تفاتهايي مي بـاشـند كـه ريشـه در طـفوليـت آنها و چگونگي رابطه سـرپرست آنان در خردسالي (پدر، مادر يا پرستار) با آنان دارد. بدين مفهوم كه اگر ســرپرست با طفل رابطه مـحبت آميز داشته و نيازهاي كودك را بدرستي پاسخ گويد، طفل نيز پيوند اطمينان آميز و توام با امنيت با سرپرست خـــود برقرار مي كـند.
طـفل ميـل بـه برقــرار كردن رابطه نزديك و صـمـيـمانه بـــا سرپرست خود خواهد داشت و يا از دور به سرپرست خود لبخند ميزند.
حـال اگـــر سرپرست طفل به كودك آنچنان كه بايد توجه نكند و به وي بي اعتنا باشــد، در طفل دو سبك پيوند ديگر شكل ميگيرد يكي آنكه طـفل مضطرب و سردرگم ميگردد و خصومت و نارضايتي خـود را فعالانه و يا غير مستقيم به سرپرست خود نشان ميدهد و يا آنكه در طفل پيوند اجتنابي شكل گرفته و از سرپرست خود دوري مي كـند.
اين طرز رفتار با طفل در شخصيت كودك رسوخ كرده و در بزرگسالي خود را نمايان ميكنـد كـه در اين صورت با 2 شخصيت از لحاظ سبك شكل گيري پيوند و دلبستـگي مـيـان فـرد با فرد ديگر به ويژه جنس مخالف و مسايل عشقي مواجه خواهيم بود:
1- بالغين مطمئن و برخوردار از امنيت:
اينگونه افراد داراي مشخصات زير ميباشند:
توانايي ارتباط برقرار كردن و صميمي گشتن با ديگران.
احترام به حريم شخصي و فضاي شخصي براي خود و شريك زندگي خود.
نسبت به احساسات شريك زندگيش همدلي كرده و به آساني وي را ميبخشد
داراي مرز و حدود مشـخص براي خود، داراي عزت نفس بالا، پشـتيبان و محبوب ميباشد.
از آنكه با فردي خيلي صميمي گردد و يا از سوي وي طرد گردد، نـگـران و بـيمناك نيست.
تمايل به برقراري رابطه دراز مدت.
مسايـل خصـوصي خود را در صورت لزوم در اختيار ديگران قرار مي دهـد و در بـاز كردن سفره دلش نزد ديگران محتاط است.
از رابطه جنسي لذت مي برد بويژه با يك شريك دراز مدت.
براي ديگران احترام زيادي قائل است.
هنگامي كه به كمك احتياج دارد از ديگران طلب ياري مي كند.
در تعامل با ديگران مثبت، خوشبين، سازنده و سخاوتمند است.
خلاق و روشن فكر بوده و از مرگ نمي هراسد.
۲- بالغين اجتنابي:
اين گونه افراد داراي مشخصات زير ميباشند:
رابطه آنها از لحاظ فيزيكي و احساسي غير صميمي ميباشد.
آنها به دوري و جدايي عادت داشته و اينگونه راحت تر هستند.
به ديگران زياد توجه ندارند و ممكن است خودخواه بنظر آيند.
نسبت به احساسات و نيازهاي شريك زندگي خود بي مسئوليت، بـي اعـتـنا و ناشكيبا هستند.
افــرادي منزوي هستند و مـمـكن است رفتـارهـاي كنـتـرل جـويانـه، منـتـقـدانـه و غضبناكي بروز دهند. نياز مبرمي به تعريف و تمجيد و پذيرش دارند.
قادر به برقرار كردن رابطه صميمانه با ديگران نيستند.
سفـره دلـشان را براي كسي نمي گـشايند و بـي پـرده احساستـشان را بـيـان نميكنند.
خشك و انعطاف ناپذيرند و به ديگران اعتماد ندارند.
زياد در رابطه دراز مدت سرمايه گذاري نميكنند.
پس از جدايي زياد غمگين نميگردند.
معمولا به كار زياد اعتياد دارند تا بتوانند اينگونه از رابطه صميمانه اجتناب كنند.
هنگام رابطه جنسي با شريكش فرد ديگري را در ذهن مجسم ميكند.
والدين خود را طرد كننده به خاطر مي آورند.
دوران كـــودكي آشفته اي را پشت سر گذاشته اند (والدين الكلي و يا بد رفتاري از سوي آنان)
هنگامي كه خود و يا شريك زندگيش پريشان و دچار مشكل مي گردند از شريك خود دوري ميگزيند.
تعاملات اجتماعي را خسته كننده ميداند و از مرگ بيمناك است.

نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 6:47 توسط مهدی | |
اعتماد به نفس كليد موفقيت

 


1. اعتماد به نفس اساس موفقيت ها و پيروزي هاي بزرگ است.

2. شما مي توانيد از عهده هر كاري برآييد به شرط آن كه شديداً خواستار آن باشيد.

3.مردم عادي اميد و آرزو دارند ؛ افراد متكي به نفس ، هدف و برنامه.

4. عدم توانايي يا نداشتن شرايط مناسب نيست كه مانع پيشرفت شماست ؛ مانع واقعي نداشتن اعتماد به نفس است.

5. شما هيچ محدوديتي در توانايي انجام كار نداريد جز محدوديت هايي كه خودتان در ذهنتان ايجاد مي كنيد.

6. اعتماد به نفس يك عادت است . براي پرورش آن بايد طوري عمل كنيد كه گويي اعتماد به نفسي را كه خواستار آن هستيد داريد.

7. رؤياهاي بزرگ داشته باشيد. فقط رؤياهاي بزرگ مي توانند روحيه و ذهن شما را فعال نگه دارند.

8. كليد اعتماد به نفس اين است كه ابتدا  تصميم بگيريد چه مي خواهيد و سپس براي رسيدن به خواسته خود طوري عمل كنيد كه گويي امكان شكست وجود ندارد.

9. در درونِ جسارت ،  نبوغ  و قدرت سحرآميزي نهفته است.

10. واقع نگر باشيد و آينده  ايده آل خود را با تمام جزئيات آن مجسم كنيد.

11. آينده متعلق به كساني است كه خواستار آن هستند . از همين امروز تصميم بگيريد هر چه را در زندگي آرزو داريد طلب كنيد.

12. شما هميشه در اين كه چه كاري را بيشتر، چه كاري را كمتر و چه كاري را اصلاً انجام ندهيد آزاد هستيد.

13. انسان هايي كه اعتماد به نفس دارند خودشان را با ديگران مقايسه نمي كنند. فقط خودشان را با بهترين كسي كه مي توانند باشند مقايسه مي كنند.

14. در هر بخشي از زندگي به عالي بودن فكر كنيد و هرگز براي دستيابي به آن از هيچ تلاشي كوتاهي نكنيد.

15. هر كاري را كه دوست داريد ، انجام دهيد و با تمام وجود براي بهتر بودن در آن كار تلاش كنيد.

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 6:23 توسط مهدی | |
با اعتماد به نفس به جنگ مشكلات برويد

 

1.      تسلط بر نفس از فرمانروايي بر نفوس مشكل تر است.

2.      اگر براي تغيير زندگي خود مصمم هستيد، براي تغيير محيط خود نيز مصمم شويد.

3.      اجازه ندهيد كه ديگران با اعمالشان اعتماد به نفس را از شما بگيرند.

4.      راز پيروزي انسان داشتن اعتماد به نفس است.

5.      شكست همان شكست خوردن نيست، شكست كاري صورت ندادن است.

6.     اگر شما جزو افرادي هستيد كه از برخورد نگاه مي هراسيد به اين معناست كه يا ريگي به كفش داريد يا اعتماد به نفستان متزلزل شده است.

7.      اگر با اطمينان زندگي كنيد ، اعتماد به خود و اعتماد به ديگران را مي آموزيد.

8.      با اعتماد به نفس انتظار وقوع چيزي را داشته باشيد تا در جهان پيرامونتان امكان وقوع پيدا  كند.

9.      ذهن ناخودآگاه شما با توجه به اين كه چگونه آن را برنامه ريزي كنيد مي تواند شما را به پيش ببرد و يا از پيشرفت باز دارد.

10.    معيار ايمان به خود، توانايي استقامت در برابرسختي ها، شكست ها و نااميدي هاست.

11.    پيش فرض هاي  نادرست ريشه شكست ها هستند . شهامت محك زدن پيش فرض هاي خود را داشته باشيد.

12.    هرگز خودتان را دست كم نگيريد. وقتي كس ديگري ازعهده كاري برآمده باشد، به احتمال زياد شما هم مي توانيد از عهده آن برآييد.

13.    نام شما زيباترين صوت در زندگي شماست . آن را با غرور بر زبان آوريد.

14.    رمز اعتماد به نفس و شناخت صحيح ، عملكرد عالي است.

15.    براي كسب اعتماد به نفس و احترام به خود، توانايي شما در به دست آوردن استقلال مالي ضروري است.

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 6:38 توسط مهدی | |
صداقت چيست ؟

 

1.     با خود صداقت داشته باشيد. آنگاه همچون چرخه ي طبيعي فرا رسيدن روز از پي شب ، خواهيد ديد كه با ديگران نيز نمي توانيد صادق نباشيد.

2.     صداقت نخستين بخش كتاب عشق است.

3.     آنچه هستيد شما را بهتر معرفي مي كند تا آنچه مي گوييد.

4.     چه بهتر كه ناموفق باشيم با افتخار ، ولي موفق نباشيم با دروغ و تقلب.

5.  ضرر را بر منفعت غير مشروع ترجيح دهيد ، ضرر تلخ است ولي آني است ، در حالي كه منفعت غير مشروع وجدان شما را همواره مي آزارد.

6.     انسان را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار مي دهند.

7.     رستگاري تو در عمل ديگران تجلي پيدا نمي كند. بلكه درعكس العمل تو ظاهر مي شود.

8.     از سخنان خود عادل شمرده خواهي شد و از سخن هاي تو بر تو حكم خواهد شد.

9.     اگر با صداقت زندگي كنيد هدف زندگي كردن را مي آموزيد.

10 . بخشش هنگامي آسان مي شود كه ما بتوانيم ديگران را بشناسيم و به ضعف هاي خودمان و اين كه ما نيز امكان اشتباه كردن داريم معترف باشيم.

11 . صداقت نخستين فصل دفتر دانايي است .

12 . صداقت بهترين منش است .

 

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 6:36 توسط مهدی | |
گزيده آراء انديشمندان (صبر)

زندگي صحنه تلاش و بالندگي، و لحظه هاي آن چون رودي درگذر است. رودي مواج كه درتلاطمش ، انسان ها ساخته مي شوند ؛ پس تا دمي باقي است از لحظات و سخنان ديگران عبرت بگيريم :

- با شكيبايي وصبر ، انتظار گشايش و پيروزي مي رود . ( حضرت محمد صلي الله عليه و آله)

- اگر كوه ها به لرزه درآمدند، تو پابرجا و استوار باش . ( امام علي عليه السلام)

- صبر، ضامن پيروزي است . ( حضرت علي عليه السلام )

- هر كس يك ساعت شكيبايي ورزد ، ساعت ها حمد و سپاس خواهد گفت . ( حضرت علي عليه السلام )

- صبر،  قله ايمان است . ( امام صادق عليه السلام)

- بردباري ، هنگامي خوب است كه مبدأ منزهي داشته باشد ، وگرنه در مقابل بيدادگري ، بردباري ناتواني  ، و ناتواني مقدمه نابودي است. ( زرتشت)

- بردباري به هنگام خشم ، و خوش رويي به هنگام تنگدستي ، مشكل ترين كار است . ( سقراط)

- هر چه بخواهيد به دست خواهيد آورد : اگر صبر و بردباري ، سرمايه شما باشد. ( لافونتن)

- كسي كه هيچ چيز را تحمل نمي كند، خود، تحمل ناپذير است.( ژانه)

- عظمت واقعي در آن نيست كه هرگز سقوط نكنيم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كرديم، دوباره برخيزيم . ( ژيد)

- مصائب خود را مانند لباس هايتان با كمال بي اعتنايي تحمل كنيد.( شكسپير)

- راز بزرگ زندگي در شكيبايي است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم ، حال را از دست داد. (؟)

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 9:53 توسط مهدی | |
نکات جالب

 

وقتی عشق می آيد كسی نمی بيند ولی وقتی ميرود همه می بينند .

 

اگر در زندگی چاره ای جز سوختن نداری بسوز اما مثل شمع؛ نه مثل سيگار .

 

بد ترين شكل تنهايی آن است كه در كنار او باشی و بدانی كه هرگز به او نخواهی رسيد .

 

از همه اندوهگين تر شخصی است كه از همه بيشتر بخندد .

 

وقتی دهكده ای می سوزد دودش را همه می بينند اما وقتی قلبی می سوزد كسی شعله اش را نمی بيند .

 

اگر روزی قرار باشد عقل را بخرند و بفروشند همه ما به تصور اينكه عقل زيادی داريم فروشنده خواهيم بود .

 

نداشتن قسمتی از چيزهايی كه آرزو داريم قسمت پر ارزشی از خوشحالی است .

 

استاد هنرمند از سنگ آدم می سازد و مربی بی هنر از آدم سنگ .

 

هر فاصله ای می تواند به خوشبختی تبديل شود و هر خوشبختی و سعادتی می تواند به فاصله تبديل شود .

 

 

هيچ چيز ويرانگرتر ازاين نيست كه متوجه شويم كسی كه به آن اعتماد داشته ايم عمری فريبمان داده است.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 6:34 توسط مهدی | |
داستان جالب

در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند . امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟

سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا

تيبريوس آنها را با خشم از خود راند

سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند:قيمت همان صد سكه است

تيبريوس خنديد و گفت:چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟

سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند:قيمت هنوز همان صد سكه است

تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند

مرشد مي گويد:قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم

پائولو كوئيلو                                                            

نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 7:51 توسط مهدی | |
داستان

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»

دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»

دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.

مسافر گفت: روز به خير

مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.

مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

بخشي از كتاب «شيطان و دوشیزه پريم»، پائولو كوئيلو

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 9:15 توسط مهدی | |
ببین جالبه!
رسم است که در ايام کريسمس و در واقع آخرين ماه از سال ميلادي چهار شمع روشن مينمايند، هر شمع يک هفته ميسوزد و به اين ترتيب تا پايان ماه هر چهار شمع ميسوزند، شمعها نيز براي خود داستاني دارند.
.
شمع ها به آرامي مي سوختند ، فضا به قدري آرام بود که مي توانستي صحبتهاي آن ها را بشنوي
 

اولي گفت : من صلح هستم ! با وجود اين هيچ کس نمي تواند مرا براي هميشه روشن نگه دارد . فکر ميکنم به زودي از بين خواهم رفت.  سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بين رفت .


دومي گفت : من ايمان هستم ! با اين وجود من هم ناچاراٌ مدتي زيادي روشن نمي مانم . و معلو نيست تا چه زماني زنده باشم، وقتي صحبتش تمام شد نسيم ملايمي بر آن وزيد و شعله اش را خاموش کرد .


شمع سوم گفت من عشق هستم ! ولي آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم مردم مرا کنار مي گذارند و اهميت مرا درک نمي کنند آنها حتي عشق ورزيدن به نزديکترين کسانشان را هم فراموش مي کنند و کمي بعد او هم خاموش شد .


ناگهان ...

 پسري وارد اتاق شد و شمع هاي خاموش را ديد و گفت :

چرا خاموش شده ايد ؟ قرار بود شما تا ابد بمانيد و با گفتن اين جمله شروع کرد به گريه کردن.


سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زماني که من روشن هستم مي توانيم شمع هاي ديگر را دوباره روشن کنيم . من اميد هستم !

کودک با چشمهاي درخشان شمع اميد را برداشت و شمع هاي ديگر را روشن کرد
 
خدايا کمک کن که هيچ فقيري در دنيا نياشه
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 6:30 توسط مهدی | |
عزت نفس و اعتماد به نفس

يك ضرب المثل روسي مي گويد: "سربازي كه آرزوي ژنرال شدن نداشته باشد، به درد نمي خورد". با اين همه سربازان زيادي وجود دارند كه آرزوي ژنرال شدن را يك خط قرمز مي دانند و هرگز ـ حتي در روياهاي خود ـ به اين آرزو نزديك نمي شوند. اين ويژگي "ضد پيشرفت" تنها به سربازان مربوط نمي شود؛ چه بسا پژوهش گراني كه ابداً تصور نكرده اند كه مي توانند از نام دارانِ الهام بخش دنياي علم و فناوري باشند و همچون برادران رايت، اديسون و بنز دست به اختراعات و اكتشافاتي بزنند كه كارراهه زندگي بشريت را به كلي تغيير دهد. در ميان كارمندان نيز با افراد فراواني روبرو مي شويم كه اگر دفترچه خاطرات شخصي آن ها را مرور كنيم، حتي يك جمله درباره آرزوي مديرعامل شدن خود ننوشته اند. گويي چنين آرزويي براي آن ها بي معني است. وضع مديران نيز چندان تفاوت نمي كند. به راستي چند درصد مديران با اين آرمان زندگي مي كنند كه سازمان هاي تحت امر آن ها روزي يك "سازمان كلاس جهاني" باشد؟
همواره تعداد افرادي كه آرمان هاي بزرگ و متفاوت داشته اند، اندك بوده است؛ و از آن اندك تر تعداد افرادي است كه به عملي شدن آرمان هاي بزرگ خود اعتقاد راسخ دارند. اما چگونه مي توانيم كمبود اين دو ويژگي اساسي را در ميان افراد توضيح دهيم؟ روان شناسان دو مفهوم همبسته را پيشنهاد مي كنند:

"عزت نفس" و "اعتماد به نفس".

عزت نفس در افرادي به ظهور مي رسد كه خود را زيبنده برترين مدارج ترقي و برخورداري از عالي ترين عطايا و مواهب مي دانند و با نگرش به الطاف واسعه الهي، اطمينان دارند كه خداوند متعال همه فرصت هاي لازم براي پيشرفت آنان را در زمان مناسب مهيا خواهد كرد. با اين نگرش، آنان به خود حق مي دهند كه سرشان را از لاكشان بيرون آورده،  و در هواهاي تازه اي، سرشار از اميد به آينده، نفس بكشند. چنين افرادي هميشه با اين اعتقاد زندگي مي كنند كه خدا با ماست، و اگر خدا با ماست، چه كسي مي تواند "بر ما" باشد؟ آن ها اراده مي كنند و يقين دارند كه خداوندي كه ملكوت همه عالم را در دست قدرتمند خود دارد، به اراده هاي بزرگ پاسخ مثبت مي دهد. يكي از حكيمان خطاب به افرادي كه به بهانه فقدان پشتوانه، خود را از موهبت آرزوهاي بزرگ محروم كرده اند، مي گويد: "سعي كنيد اين فكر مسموم كننده را كه خداوند با همه قدرت و جلال و جبروتش در آن دوردست ها، در بهشت است، و شما چون كرمي كوچك، ضعيف و درمانده، غرق در مشكلات و در گِل فرو مانده ايد، از ذهن بيرون كنيد. به ياد داشته باشيد كه در پس قدرت اراده شما، اراده عظيم حق تعالي نهفته است".
با اين تعريف دل پذير از عزت نفس مي توانيم به سراغ اعتماد به نفس برويم. اعتماد به نفس، يعني اطمينان داشتن به توانمندي ها و شايستگي هاي بالقوه و بالفعل خود براي رسيدن به آرزوها و آرمان هاي بزرگ. به نظر روان شناسان، اعتماد به نفس در نتيجه "انباشت شايستگي" به دست مي آيد. افرادي كه در طول زندگي، طعم موفقيت را بيشتر مي چشند، درجه بالاتري از اعتماد به نفس را تجربه مي كنند. به همين دليل، مديران بايد به موفقيت و عدم موفقيت كاركنان خود بسيار حساس باشند.
همچنان كه مي دانيم، يكي از اسماء بزرگ الهي "عزيز" است. عزيز يعني گرامي، او گرامي است و گرامي بودن را نه تنها حق خود، بلكه حق پيامبر و همه مومنان مي داند. "و الله العزه و للرسول و للمومنين؛ گرامي بودن براي خدا، پيامبر و مومنان است". ما گرامي هستيم، و با تقويت "عزت نـفس" خود، مي توانيم شكرگزار اين موهبت عظيم الهي باشيم. انشاء ا...
 
عقيل ملكي فر

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 6:55 توسط مهدی | |
عشق و ازدواج

سؤال از استاد :

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟                                                                    
استاد در جواب گفت: « به گندمزار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني »

 شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

 استاد پرسيد: چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: « هيچ. هرچه جلو ميرفتم خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پر پشت ترين تا انتهاي گندمزار رفتم »

استاد جواب داد: عشق يعني همين!!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟

 استاد پاسخ داد : « به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمي تواني به عقب برگردي » شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهي با درختي برگشت.استاد پرسيد: پس چه شد؟ و شاگرد در جواب گفت: « به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را که ديدم انتخـاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم باز دست خالي برگردم »

استاد باز گفت: ازدواج يعني همين!!

 

کمی فکر کن

به جای آنکه تاریکی را لعنت کنی شمعی روشن کن

نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت 8:12 توسط مهدی | |
نكات زندگي :
هرگز در خشم دست به عمل نزن .
 
به ديگران فرصتي دوباره بده اما نه سه باره .
 
چيزهاي كم اهميت رو تشخيص بده و آنها را ناديده بگير .
 
وضع و حالت خوبي داشته باش.هدفمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو .
 
مواظب سرعتت باش .
 
حال و هواي بچگي رو رها نكن .
 
پيش از يافتن شغل تازه از شغلت استعفا نكن .
 
مردم را به قدر قلبشان اندازه بگير نه به قدر حساب بانكي شان .
 
مثل پر شورترين و مثبت ترين كسي شو كه ميشناسي .
 
عاشق پيشه باش .
 
بهترين دوست همسرت باش .
 
وقتت رو تلف ماتم گرفتن براي اشتباهات گذشته نكن از آن درس بگير و بگذر .
 
به جز مواردي كه مربوط به مرگ و زندگي است همواره خود را رها كن و آسوده باش .
 
گوشت قرمز كم بخور .
 
به طرز ارضاء نشدني كنجكاو باش و از كلمه چرا زياد استفاده كن .
 
وقتي از تو تعريف ميكنند بك متشكر صميمانه بهترين پاسخ است .
 
به كسي غبطه نخور .
 
اجازه نده تلفن مزاحم لحظات همه بشود .
 
كاري را انتخاب كن كه با ارزشهاي تو هماهنگ باشد .
 
هرگز در هنگام گرسنگي به خريد مواد غذايي نرو چرا كه اضافه بر احتياج خريد خواهي كرد .
 
هر كاري از دستت بر ميآيد براي كارفرمايت انجام بده .
 
براي همه موجودات زنده احترام قائل باش .
 
بازنده خوبي باش .

نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 11:56 توسط مهدی | |
قواهد ششگانه کار

انسان بايد نيروي خود را به كار گيرد ، نه اينكه نيرو ، او را به كار گيرد.

انسان بايد بر ساعات و روزهاي خود حاكم باشد ، نه بنده ي لحظات.

بايد ياد بگيريم كه هر كاري را به سرانجام نيك برسانيم.

انسان بايد عميقاً خواستار چيزي باشد.

هرگز مگذار كه به شكست عادت كني.

خود را با شرايط محيط سازگار كن ، و در عين حال سعي كن تا شرايط محيط را به سليقه ي خود عوض كني.

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 10:1 توسط مهدی | |
عید سعید فطر بر شما مبارک

عيد فطر يكى از دو عيد بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن احاديث و روايات بيشمار وارد شده است.

 

مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

 

عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است.

 

از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مى‏شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.

 

بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏به تو پناه بردند.

 

در صحيفه سجاديه نيز دعايى از امام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارك رمضان و استقبال عيد سعيد فطر وارد شده است:

 

 

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا بر ما ببخشايى آنچه در پنهان و آشكارا گناه گردانيم ... خداوندا! در اين روز عيد فطرمان كه براى مؤمنان روز عيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمائى قرار دادى از هر گناهى كه مرتكب شده‏ايم و هر كار بدى كه كرده‏ايم و هر نيت ناشايسته‏اى كه در ضميرمان نقش بسته است‏به سوى تو باز مى‏گرديم و توبه مى‏كنيم، توبه‏اى كه در آن بازگشت‏به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد. بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت‏به سويت و توبه از گناهان عطا فرما.»

 

 

عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است:

 

«عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند و نيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، بر آوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده‏نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمى‏برند.»

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 7:48 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری