تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
سخنان دلنشین

ون ديک: خوشبختي دروني است نه بيروني از اين رو به آنچه هستيم بستگي دارد نه به آنچه داريم.

مارسل پير وو: وقتي زندگي چيز زيادي به شما نمي دهد به دليل آنست که شما هم چيزي زيادي از او نخواسته ايد.

ديويد ويسکات: اگر نتوانيد ريسک کنيد نمي توانيد رشد کنيد. اگر نتوانيد رشد کنيد نمي توانيد بهترين باشيد. اگر نتوانيد بهترين باشيد نمي توانيد شاد باشيد و اگر نتوانيد شاد باشيد چه چيزي ديگري مهم است؟

آنتوني رابينز: « موفقيت » يک امر اتفاقي نيست و فرق آنهايي که به نتايج مثبت مي رسند و آنهايي که نمي رسند شبيه نوعي طاس ريختن نيست. شيوه هاي ثابت و منطقي براي اقدام به عمل و راههاي مشخصي براي ترقي وجود دارد.

هاميلتون مابي: موانع چيزهايي وحشتناکي است که هر گاه شما چشمهايتان را از هدف دور نگاه مي داريد، آنرا مي بينيد.

ناپلئون هيل: اشخاص عادي با تجربه اولين شكست دست از تلاش بر مي دارند به همين دليل است كه در زندگي با انبوه اشخاص عادي و تنها با يك « اديسون » روبرو هستيم.

پاراماهانسايوگاناندا: فصل شكست بهترين زمان براي كاشتن بذر موفقيت است.

كيم وو چونگ: هر بحران ممكن است در جهت مثبت يا منفي حركت كند. اين وظيفه شماست كه بحران را به موفقيت تبديل كنيد.

هـ . لوبر: قطعه سنگي كه مانع اشخاص ضعيف و درمانده است در راه انسانهاي توانمند و صاحبان اراده به منزله پله اي مي شود كه آنها را به ترقي و تعالي سوق مي دهد.

 ؟ : هر شكست لااقل اين فايده را دارد كه انسان يكي از راههايي را كه به شكست منتهي مي شود مي شناسد.

رابرت فراست: دو جاده در جنگلي از هم دا شدند و من جاده اي را كه كم گذر بود برگزيدم و تمام تفاوتها ناشي از اين انتخاب بود.

بذرهاي عظمت: اگر كوهي روبرويم قرار گيرد در نمي مانم. چنان مي كوشم كه از آن بالا روم يا راهي در درونش بيابم يا از زير آن تونلي مي زنم. يا تنها مي ايستم و با ياري خدا به معدني از طلا تبديلش مي كنم.

فلورانس کدويک: برنده هيچگاه تسبيم نمي شود. و تسليم شونده هيچگاه برنده نمي شود.

ارنست همينگوي: انسانها شکست نمي خورند بلکه تنها تلاش کردنشان را متوقف مي کنند.

آنتوني رابينز: من « خوش اقبالي » Luck  را تلاش زياد همراه با فکر صحیح معنی می کنم :                     Labor under correct knowledge : Luck 

جان هس: يک اسب مسابقه که هر کيلو متر را فقط چند ثانيه تندتر مي دود و برنده مي شود، بيش از دو برابر ديگر اسبهاي مسابقه مي ارزد. همان چند ثانيه ناچيز تندتر دويدن ارزش نهايي او را مشخص مي سازد.

كلارسن بيگمان: فرق بين « خوب » و « عالي » اندکي تلاش بيشتر است.

مايکل جردن: نمي توانم بپذيرم که سعي نکنم. من در ذهنم مي دانستم که چه مي خواهم باشم و چه نوع بازيکني بشوم. من دقيقا مي دانستم کجا مي خواهم بروم و روي آن نقطه متمرکز شدم تا رسيدم.

وينست پيل: هميشه براي دلسرد شدن زود است. ادامه دادن را ادامه بده.

تروتي ديک: مأيوس مباش زيرا ممکن است آخرين کليدي که در جيب داري قفل را باز کند.

دنيس ويتلي: سه لغت مهم که مي توانيد به شکل يک جمله به خود بگوئيد اين است: « بله من مي توانم »

جمع آوري شده از کتاب شما عظيمتر از آني هستيد که مي انديشيد

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 7:35 توسط مهدی | |
تولدي ديگر


همه‌ي ِ هستي ِ من آيه‌ي تاريکي است
که تو را در خود تکرارکنان
به سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌هاي ِ ابدي خواهدبرد
من در اين آيه تو را آهْ کشيدم، آهْ
من در اين آيه تو را
به درخت و آب و آتش پيوند زدم
زنده‌گي شايد
يک خيابان ِ دراز است که هر روز زني با زنبيلي از آن مي‌گذرد
زنده‌گي شايد
ريسماني است که مردي با آن خود را از شاخه مي‌آويزد
زنده‌گي شايد طفلي است که از مدرسه برمي‌گردد
زنده‌گي شايد افروختن ِ سيگاري باشد در فاصله‌ي ِ رخوت‌ناک ِ دو هم‌آغوشي
يا عبور ِ گيج ِ ره‌گذري باشد
که کلاه از سر برمي‌دارد
و به يک ره‌گذر ِ ديگر با لب‌خندي بي‌معني مي‌گويد «صبح به خيْر»
زنده‌گي شايد آن لحظه‌ي ِ مسدودي است
که نگاه ِ من، در ني‌ني ِ چشمان ِ تو خود را ويران مي‌سازد
و در اين حسي است
که من آن را با ادراک ِ ماه و با دريافت ِ ظلمت خواهم‌آميخت
در اتاقي که به اندازه‌ي ِ يک تنهايي است
دل ِ من
که به اندازه‌ي ِ يک عشق است
به بهانه‌هاي ِ ساده‌ي ِ خوش‌بختي ِ خود مي‌نگرد
به زوال ِ زيباي ِ گل‌ها در گل‌دان
به نهالي که تو در باغ‌چه‌ي ِ خانه‌مان کاشته‌اي
و به آواز ِ قناري‌ها
که به اندازه‌ي ِ يک پنجره مي‌خوانند
آهْ...
سهم ِ من اين است
سهم ِ من اين است
سهم ِ من
آسماني^است که آويختن ِ پرده‌ئي آن را از من مي‌گيرد
سهم ِ من پائين رفتن از يک پله‌ي ِ متروک است
و به چيزي در پوسيده‌گي و غربت واصل گشتن
سهم ِ من گردش ِ حزن‌آلودي در باغ ِ خاطره‌ها^است
و در اندوه ِ صدائي جان دادن که به من مي‌گويد:
«دست‌هاي‌ات را دوست مي‌دارم»
دست‌هاي‌ام را در باغ‌چه مي‌کارم
سبز خواهم‌شد، مي‌دانم، مي‌دانم، مي‌دانم
و پرستو‌ها در گودي ِ انگشتان ِ جوهري‌ام
تخم خواهندگذاشت
گوش‌واري به دو گوش‌ام مي‌آويزم
از دو گيلاس ِ سرخ ِ هم‌زاد
و به ناخن‌هاي‌ام برگ ِ گل ِ کوکب مي‌چسبانم
کوچه‌ئي هست که در آن‌جا
پسراني که به من عاشق بودند، هنوز
با هم‌آن موهاي ِ درهم و گردن‌هاي ِ باريک و پاهاي ِ لاغر
به تبسم‌هاي ِ معصوم ِ دخترکي مي‌انديشند که يک شب او را
باد با خود برد
کوچه‌ئي هست که قلب ِ من آن را
از محله‌هاي ِ کودکي‌ام دزديده‌ست
سفر ِ حجمي در خط ِ زمان
و به حجمي خط ِ خشک ِ زمان را آبستن کردن
حجمي از تصويري آگاه
که ز ِ مهماني ِ يک آينه برمي‌گردد
و بدين سان است
که کسي مي‌ميرد
و کسي مي‌ماند
هيچ صيادي در جوي ِ حقيري که به گودالي مي‌ريزد، مرواريدي صيْد نخواهدکرد.
من پري ِ کوچک ِ غم‌گيني را
مي‌شناسم که در اوقيانوسي مسکن دارد
و دل‌اش را در يک نيْ‌لبک ِ چوبين
مي‌نوازد آرام، آرام
پري ِ کوچک ِ غم‌گيني
که شب از يک بوسه مي‌ميرد
و سحرگاه از يک بوسه به دنيا خواهدآمد.


فروغ

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 7:38 توسط مهدی | |
نکته برای زندگی(گابریل گارسیا مارکز)

 1)هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی را دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود.
2)اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
3)دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
4)بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.

5)زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.
6)هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی، چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.
7)تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
8)هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
9)شاید خدا خواسته که بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس فرد مناسب را، به این صورت وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
10)به چیزی که گذشت غم مخور، به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن.
11)همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12)خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
13)دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

من با عقاید بالا موافقم البته به شرطی که بدونیم به موقع و به جاش از هرکدوم استفاده لازم رو ببریم. اما یه پیشنهاد من بهتون می کنم تا بتونین موفقتر باشین و اون اینه که سعی کنید آدم مثبت گرایی باشین، توی دنیایی که هستین خیلی چیزای خوب و بد هست. بهتون پیشنهاد می کنم اگه از اون خوشتون می یاد یا نه همیشه اونو خوب بدونین تا حتی اگه مجبورین اونو دورو برتون ببینین براتون لذت بخش باشه.
سعی کنین همیشه در هر مکانی و در هر زمانی و در هر شرایطی که هستین نهایت استفاده رو ازش ببرین تا بعدها حسرتشو نخورین، من خودم اینو بارها تجربه کردم. ولی الان می دونم حداقل چطور از اونی که هستم لذت ببرم.
من دوستایی داشتم و دارم هنوزم که به ظاهر وقتی باهاشون صحبت می کنی اونقدر سر زنده و شادن که احساس می کنی هیچ وقت مشکلی تو زندگیشون نداشتن و ندارند. حتی یه مشکل کوچک هم.
اما وقتی حس کنجکاوی واسه دونستن دلیل این همه سر زندگی گل می کنه، می بینی که نه اونقدر مشکل دارند که مشکلات خودتو توشون گم می کنی. همیشه اینو بدونین آدمایی که همیشه می خندند مشکلاتشون بیشتره. یادمه یه جایی خوندم که: آنکه می گرید یک درد دارد و آنکه می خندد هزار درد. اما خودتون بگین زندگی کدوم لذت بخش تره؟
اون که به خاطر یک درد گریه می کنه یا اونکه با هزار درد هم باز می خنده؟
معلومه که اونکه گریه می کنه اعتماد به نفس نداره و با یه مشکل هم می شکنه، اما اونکه می خنده زندگی رو تو مشکلاتش خلاصه نمی کنه چون می دونه همش می گذره. مگه نگفتن که خنده بر هر درد بی درمان دواست!
خب دیگه بیشتر از این سرتونو به درد نیارم خیلی حرفا دارم اما حالا بحثو کوتاه می کنم. از دوستان با معرفت هم تقاضا دارم منو برای بهتر کردن وبلاگ راهنمایی کنن.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 8:42 توسط مهدی | |
ای خدا

سخت بود اما
یاد گرفتم که گله نکنم
طول کشید اما
یاد گرفتم برای او تعیین تکلیف نکنم
اما بااینکه فکر می کردم آموخته ام باز گاهی یادم میرفت
زمانی که فشارها شدید بود
زمانی که دلیلش رو نمی فهمیدم
اما او بامهربانی ، با شوخی، و گاهی کمی تندی
یادم آورد، که یادم نرود
الهی شکر، حافظه ام برگشت
و یادم نرفت
که به دارایی هایم فکر کنم
و حالا شکرگذارم
که...................او، عشق مطلق، دوستم دارد
در کنارم است، و غمش شیرین است
و لطفش ........  و
و معجزاتش............. چقدر زیبا و قابل لمسند
ساده و بزرگ و من هر بار، که معجزاتش را می بینم. چون کودکی فریاد شادی می کشم
و از او میخواهم که این شادی برای هميشه ادامه داشته باشد
هر ثانیه شکر میگویم
هر ثانیه بقدر عظمتش
دوستانی دارم مهربان ، صادق، زلال
بی تکلف ،بی توقع
که مرا از عشقشان لبریز می کنند
و دوستانی که می ترسند عشقشان را با من سهیم شوند
درسی میدهند و می روند

و می دانم که یادم خواهد ماند که توکل کنم به خودش

که او بی توقع ترین است 
و همیشه صلاحم را می خواهد
همیشه
باز هم شکر
و به شکرانه اش .دعای سلامتی
دعای برکت
دعای گشایش
دعای کنار رفتن حجابها
- برای همه-
و باز هم شکر
به آنچه داده ای وآنچه صلاح دانسته ای نداشته باشم
که تا کنون هم که آمده ام
تو یاری ام کرده ای
و باز هم با منی
تا ابد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 7:34 توسط مهدی | |
روشهای نوین

ابتدا باید زمانی را صرف کنید تا خونسردی خود را مجددا بدست آورید. تمام ماجراهای احساسی و رمانتیکی را که در فیلم ها دیده اید فراموش کنید و بعد هم مقاله امروز ما را دنبال کنید:

ــــــــــــــــــــــ
شماره 10
ــــــــــــــــــــــ

بی ریا و صمیمی باشید
سعی نکنید که با تزور و ریا به درون قلب او نفوذ کنبد زیرا او در تشخیص دروغگویی تخصص ویژه ای دارد. پس بهتر است که صادق باشید. دلیل اشتباهات گذشته خود را برای او شرح دهید و به او بگویید که از آنها درس گرفته اید. به او بگویید که زندگی بدون وجود او برای شما غیر ممکن است.

ــــــــــــــــــــــ
شماره 9
ــــــــــــــــــــــ

یک هدیه ویژه برایش بخرید
اگرچه با خرید یک گردنبد جواهر تیفانی او بدون شک به نزد شما باز خواهد گشت، اما متاسفانه همه افراد قدرت خرید آنرا ندارند. پس به جای آن می توانید از یک هدیه دیگر که تصویر خاصی را در ذهن او ایجاد می کند، اسفاده کنید. چیزی پیدا کنید که یادآور لحظات شیرین گذشته باشد. این کار خاطرات خوش ایام قدیم را به یاد او می آورد و باعث می شود که او برای آن روزها دلتنگ شود.

آیا هر دوی شما به تئاتر علاقه دارید؟ او را به تماشای نمایش جذابی که به تازگی بر روی صحنه آمده دعوت کنید. آیا تا به حال برای پیدا کردن کلینیک دامپزشکی شبانه روزی برای گربه بیمار او خیابانها را در نیمه های شب گم کرده اید؟ برای گربه اش یک تخت خواب لوکس و تجملی خریداری کنید تا پیشی بتواند در آنجا با آرامش بخوابد. آیا او دیوانه یکی از لباس هایی است که کاترین زتا جونز در یکی از فیلم هایش پوشیده؟ پس بهتر است همان لباس را به عنوان هدیه به او کادو دهید. در این مرحله شما باید قدری از نیروی تفکر و تخیل و ابتکار خود استفاده کنید.

ــــــــــــــــــــــ
شماره 8
ــــــــــــــــــــــ

او را بیرون ببرید
اگر قرارهای ملاقات شما در یک جای سرد و یکنواخت برگزار می شوند باید فضای رمانتیک را دوباره برای او زنده کنید. او را به جایی ببرید که برای اولین بار او را ملاقات کرده بودید و باز هم همان غذاها را سفارش دهید و با او طوری صحبت کنید که گویی می خواهید در او تاثیر بگذارید و او را جذب خود کنید.

خاطرات خوش گذشته را باز آفرینی کنید. هر کاری که لازم است انجام دهید تا او هاله مثبت اطراف شما را واضح تر ببیند.


ــــــــــــــــــــــ
شماره 7
ــــــــــــــــــــــ

ظاهری آراسته داشته باشید
با ورزش ، رژيم غذايي مناسب و خوش لباسي به او نشان می دهید که برای او ارزش قائلید و تمام این کارها را برای جلب رضایت او انجام می دهید. دوباره به باشگاه ورزشی بروید و کمد خود را با لباس هایی که او می پسندد پر کنید تا او از علاقه شما با خبر شود.

سعی کنید همیشه زندگی خود را با یک کیفیت مطلوب دنبال کنید زیرا این امر باعث می شود که بر سر از دست دادن کسی که دوستش می داشتید بیش از حد دیوانه نشوید.

ــــــــــــــــــــــ
شماره 6
ــــــــــــــــــــــ

به بگویید که هنوز دوستش دارید
خانم ها همیشه منتظر شنیدن یک چنین کلماتی هستند و اگر آنرا در موقعیت مناسب مطرح کنید معمولا با روی باز مورد پذیرش واقع می شوید. باید توجه داشته باشید که این گونه حرف ها را به صورت آنی و بدون مقدمه چینی بیان نکنید. صبر کنید تا با او تنها شوید و بعد آن احساس سحرآمیز را منتقل کنید مثلا هنگامیکه که مشغول قدم زدن در زیر نور ماه هستید. سعی کنید در بیان احساسات خود منحصر به فرد عمل کنید.

البته منظور ما این نیست که کارهای عجیب و غریب ارائه دهید. مثل این که مثلا در یک مسابقه بیس بال عکس جانوران غول پیکر را تبلیغ کنند!

شما باید حرف هایتان را از صمیم قلب برای او بازگو کنید. آه، حالا آیا شما واقعا او را دوست دارید؟ اگر پاسخ منفی است او قطعا متوجه خواهد شد.

ــــــــــــــــــــــ
شماره 5
ــــــــــــــــــــــ

به او نشان دهید چه کسی را از دست می دهد
شما باید در اطراف خود شرایط مطلوبی را ایجاد کنید تا حس حسادت او بیدار شود. می توانید با خانم های جذاب و زیبا ارتباط برقرار کنید حال چه آنها معشوقه های قدیمی باشند چه دوست های مونث و چه آشنایان جدید. خود را در نظر او مانند یک انسان خواستنی جلوه دهید. مثل یک دوست ساده به او نزدیک شوید آن وقت او سریع تر از آنچه که فکرش را می کنید بدرفتاری ها و کارهای بد گذشته شما را فراموش خواهد کرد.

البته این کار از ریسک بالایی برخوردار است اما اگر بتوانید از عهده آن برایید نتیجه مثبتی را در بر دارد. توجه داشته باشید که نباید خودنمایی کنید، از خود راضی جلوه کنید و یا اینکه او را به طور کامل از محور توجه خود خارج کنید، فقط با کمال آرامش از جمعی که هستید استفاده کنید.

ــــــــــــــــــــــ
شماره 4
ــــــــــــــــــــــ

با او صحبت کنید
او احتمالا همیشه از این موضوع که شما همدم خوبی نیستید شکایت می کند. با صحبت کردن به او نشان دهید که در اشتباه است. علل ایجاد سوء تفاهم را ردیابی کنید و آنها را رفع کنید. او را با طرز تفکر خود آگاه سازید. بر روی مشکلات گذشته کار کنید و آنها را برطرف نمایید. از او بخواهید که در مورد سایر خواست هایش نیز با شما صحبت کند و با توجه کامل به آنها گوش دهید. با این کار به او ثابت می کنید که به اندازه کافی بالغ هستید که از پس رفع نیازهای او برایید.

ــــــــــــــــــــــ
شماره 3
ــــــــــــــــــــــ  

مبارزه کنید
اگر می خواهید که او واقعا برگردد، برای این کار حد و مرز تعیین نکنید. شما باید به خاطر او به آخر دنیا بروید، حالا با هر وسیله ای شده، فقط باید در تمام مراحل خونسردی خود را حفظ کنید. از خود نا امید نشوید و نسبت به او بی توجهی نشان ندهید. زیرا این کار باعث می شود که شما در نظر او فرد بی احساسی جلوه کنید و او فکر می کند که دیگر برای شما اهمیت ندارد. به او نشان دهید که برایش ارزش قائل هستید اما به زانو نیفتید.

ــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ــــــــــــــــــــــ

به او نشان دهید که تغییر کرده اید
گفتن " من عوض می شوم" دردی را دوا نمی کند. اعمال شما قدرت تاثیر گذاری بیشتری نسبت به گفته هایتان دارند و به عنوان اولین منبع تصمیم گیری او به شمار می روند. تشخیص دهید که او چه کارهایی را می پسندد و چه کارهایی را دوست ندارد سپس ذهن خود را بر روی انجام دادن و یا ندادن آنها متمرکز کنید.

برای مثال آیا او از شما گله دارد که هیچ وقت به حرف هایش گوش نمی دهید؟ پس کاری را انجام دهید که او می خواهد و از آن لذت می برد.

ــــــــــــــــــــــ
شماره 1
ــــــــــــــــــــــ
 

مرد ايده آل  او باشید
شما می دانید که او از چه چیز شما خوشش می آید پس سعی کنید که آنها را افزایش دهید و در عوض کارهایی را که دوست ندارد متوقف کنید (حداقل در حضور خودش) مردی باشید که او در ابتدای کار عاشقش شده بود. به خاطر او جان فشانی و از خود گذشتگی کنید و برای بازگرداندنش تلاش کنید و زمان بگذارید تا او درک کند که تا چه حد برایش اهمیت قائل هستید.

امکان عدم موفقیت را بپذیرید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در حالیکه این نکات موارد استراتژیک بسیار خوبی به شمار می روند، اما به هیچ وجه عاری از خطا و شکست نمی باشند. اگر او واقعا تصمیم خودش را گرفته باشد در اینصورت هیچ کاری نمی توان کرد و شما باید راه خودتان را بگیرید و بروید. اما اگر چنین نبود مصر باشید و به او ثابت کنید که هنوز هم ثانیه به ثانیه ای که با او می گذرانید برای شما ارزشمند است. شاید بتوانید بانوی خود را بازگردانید.

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 7:37 توسط مهدی | |
احسان به خلق خدا

"بنام دوست"

يكی از شاگردانش از او نقل می‌كند كه فرمود:


 با خداوند انسی داشتم، التماس كردم كه سر خلقت چيست؟ به من فهماندند كه

 

سر خلقت، احسان به خلق است.


امام علی عليه السلام می‌فرمايد:


"بتقوي الله امرتم، و للإحسان و الطاعة خلقتم"


به تقوی الهی امر شده اید و برای نيكو كاری و فرمانبرداری (از خدا) آفريده شده‌ايد.


يكی از دوستان شيخ می‌گويد: روزی به او گفتم: آميرزا ! چيزی به من بدهيد كه به

 

درد من بخورد! گوش مرا پيچاند و فرمود:


 خدمت به خلق، خدمت به مردم!

 

شيخ می‌فرمود:


اگر میخواهی به حقيقت توحيد راه پيدا كنی به خلق خدا احسان كن، بار توحيد

 

سنگين است و خطرناك و هركس توان تحمل آن را ندارد، ولی احسان به خلق،

 

تحمل آن را آسان می‌كند.


یکی از شاگردان شیخ نقل كرد كه: يك روز با تاكسی در سلسبيل می‌رفتم،نابينايی

 

را ديدم كه در انتظار كمك كسی كنار خيابان ايستاده است بلافاصله ايستادم و پياده

 

شدم و به او گفتم: كجا می‌خواهی بروی؟


گفت: می‌خواهم بروم آن طرف خيابان.


گفتم: از آن طرف كجا می‌خواهی بروی؟


گفت: ديگر مزاحم نمی‌شوم.


با اصرار من گفت: می‌روم خيابان هاشمی، سوارش كردم او را به مقصد رساندم.


فردا صبح خدمت شيخ رسيدم، بدون مقدمه گفت:


 آن كوری كه سوارش كردی و به منزل رساندی جريانش چه بود؟


داستان را گفتم، گفت:

از ديروز كه اين عمل را انجام دادی خداوند متعال نوری در تو خلق كرده كه در برزخ

 

هنوز هست.

 

همه كارها برای خدا

یکی از سخنان ارزنده و بسیار آموزنده جناب شیخ این است که می فرمود:


 همه چیز خوب است، اما برای خدا!

 

شيخ به شاگردان خود مكرر تأكيد می‌كرد كه:


همه كارها بايد برای خدا باشد، حتی خوردن و خوابيدن.


و می‌افزود:


هرگاه اين استكان چای را به قصد خدا بخوری، دل تو به نور الهی منور می‌شود،

 

ولی اگر برای حظ نفس خوردی، همان می‌شود كه خواسته بودی.

 

به كفاش می‌فرمود:


وقتی كفش می‌دوزی، اولاً برای خدا سوزن را فرو كن و بعد آن را خوب و محكم

 

 بدوز كه به اين زودی پاره نشود.


به خياط میگفت:


هر درزی كه می‌دوزی به ياد خدا بدوز و محكم.

 

يكی از شاگردان شيخ توصيه‌های ايشان به اخلاص را چنين توصيف می‌كند: شيخ

 

می‌گفت:


اين جا (خانه شيخ) كه می‌آييد برای خدا بياييد، اگر برای من بياييد ضرر می‌كنيد!


يكی از علمای معاصر كه خود استاد اخلاق و عرفان است، فرمودند كه:


از جناب شيخ رجبعلی درباره خودم سؤال كردم كه چگونه‌ام؟


پاسخ داد:


 آقای حاج شيخ! دلت می‌خواهد خوب شوی ولی برای خودت! سعی كن برای خدا

 

بخواهی خوب شوي!


تكيه كلام شيخ اين جمله بود:


من كان لله كان الله له- كسی كه صد در صد برای خدا كار كند خدا هم برای او

 

خواهد بود.

 و می‌فرمود:


 تو برای خدا باش، خداوند و ملائكه‌اش برای توست.


تا انسان كمال خود را در نظر دارد به حقيقت نمی‌رسد، آن چه در توان انسان است

 

بايد در راه رسيدن به خدا به كار گرفته شود، كه در اين صورت خداوند متعال انسان

 

 را برای خود تربيت می‌كند.

 

اما اگر انسان خالص شود، غبار شرك از آينه دل او زدوده شده و محرم راز آفرينش

 

می‌گردد. جناب شيخ در اين باره می‌فرمود:

 
اگر كسی برای خدا كار كند، چشم دلش باز می‌شود، اگر مواظب دلتان باشيد و

 

غير خدا را در آن راه ندهيد، آن چه را ديگران نمی‌بينند می‌بينيد، و آن چه را ديگران

 

نمیشنوند شما می‌شنويد.

 

خداوند متعال همه چيز است،كسی كه خدا دارد همه چيز دارد. يكی از ارادتمندان

 

جناب شيخ می‌گويد: شيخ از من پرسيد:


 شغل شما چيست؟


گفتم: نجار هستم.


فرمود:


اين چكش را كه به ميخ می‌زنی به ياد خدا می‌زنی يا به ياد پول؟! اگر به ياد پول

 

بزنی، همان پول را به تو می‌دهند و اگر به ياد خدا بزنی هم پول به تو می‌دهند و

 

هم به خدا می‌رسی.

 

 

خدا مشتری ندارد!


گاه شيخ برای مشتری پيدا كردن برای خدا می‌فرمود:

امام حسين عليه السلام مشتری زيادی دارد، ممكن است امام‌های ديگر هم همين

 

طور باشند، ولی خدا مشتری ندارد! من دلم برای خدا می‌سوزد كه مشتری‌هايش

 

كم است، كمتر كسی می‌آيد بگويد: كه من خدا را می‌خواهم و می‌خواهم با او

 

 آشنا شوم.

گاه می‌فرمود:


در حالی كه تو به خداوند محتاجی، خداوند عاشق توست .

در حديث قدسی آمده است:

"يا ابن آدم! إني احبك فانت ايضاً احببني"


ای انسان! من تو را دوست دارم تو نيز مرا دوست بدار.

 

 

 

بر گرفته از سایت صالحین 

 جهت مطالعه کامل به سمت چپ وبلاگ در قسمت گلشن راز- شیخ رجبعلی خیاط (ره) مراجعه شود

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10:31 توسط مهدی | |
به من بگو

مدت زيادي از تولد برادر ساكي كوچولو نگذشته بود . ساكي مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند

پدر و مادر مي ترسيدند ساكي هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار ساكي هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .

ساكي با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها ساكي كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 8:25 توسط مهدی | |
وصیت نامه فریدون فروغی

«بگوييد بر گورم بنويسند:

زندگی را دوست داشت،

ولی آن را نشناخت.

مهربان بود،

ولی مهر نورزيد.

طبيعت را دوست داشت،

ولی از آن لذت نبرد.

در آبگير قلبش جنب و جوشی بود،

ولی کسی بدان راه نيافت.

در زندگی احساس تنهايی می نمود،

ولی هرگز دل به کسی نداد.

و خلاصه بنويسيد:

زنده بودن را برای زندگی دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن...»

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 7:31 توسط مهدی | |
آهسته بخوان

خداي من

من اگر چه سواد خواندن عشق ندارم،

اما دل كه براي عاشق شدن دارم!

دل كه براي عاشق شدن و دوست داشتن نياز به الفبا ندارد.،!

دل كه براي عاشق شدن وابسته ي حروف و كتاب نيست.!

چگونه است كه از تو مي گذرم و تو را نمي بينم،

دلتنگم نمي شوي؟دلتنگ مني كه دلتنگ تو هستم؟!.

خالي ام، و اين تهي بودن مرا رنج مي دهد.

تو براي چه مرا آفريدي ومهربانانه از روح خود در من دميدي

مني كه تو را نمي فهمم، تو را وعشق تو را؟!

تو را ومهر تو را.؟!

تو را وقهر تو را.؟!

شايد درجه ي درك من پايين است اما،

خدايا،...

هزاران حرف،هزاران راز در اين نقطه ها نهفته است كه تنها تو مي داني و تو مي خواني.

همين!

حرف من همين نقطه هايي ست كه نوشتم.

پر از سكوت ، پر از ...

بگذريم.،

باز هم.،

تو به اين كودكي هايم آشنايي ، مثل هميشه از من پيش افتاده اي

مثل هميشه .!

آيا زمان باز گشت فرا نرسيده  است؟

زمان رهايي؟

وقتي كه مي توان بال گشود؟

و رسيد.؟

نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 8:45 توسط مهدی | |
رویا؟؟؟!!!

خدا جونم سلام....


خوبي...؟
اومدم امشبو يه سؤال كنم و برم...
خدا مي دوني فرق انسان با حيوان چيه...؟
به نظر من فرقش فقط اينه كه به انسان شعور دادي و به حيوان نه....!
ما در بعضي از مواقع زندگيمون مثل حيوان رفتار مي كنيم...!
خدا خندم گرفته مي دوني برا چي..،؟
خدا راستي يه سؤال ديگه....!
چرا مجنون هيچ وقت به ليلي نرسيد...؟
چرا خسرو و شيرين......؟
بابا وللش.....
يه سؤال ديگه.....
من و ....... ....!!!!!!!!!!!
سكوت....................
دگر هيچ صدايي از او بر نخواست....تنها به يك نقطه نگاه مي كرد...! به آسمان....
هيچ صدايي از او در نمي آمد......
نا خواسته سكوت را شكست ...... و شروع به اشك ريختن كرد....
رفتم جلو ...با ترس دستانم را بر روي شا نه هايش گذاشتمو پرسيدم : چت شد...؟
بهم نگاه كرد....هميشه بهم مي گفتن اگه تو چشاش نگاه كني حرف دلشو مي فهمي....
اما من نگاه كردمو نديدم...
من هم سكوت كردم روبه رويم بود و دستانم بر شانه هايش......
بهش گفتم ..نميگي خدا چي گفت...؟
سرشو گذاشت رو شونه هام و زار زار گر يه مي كرد انگشت به دهن بودم كه چي كار كنم كه آروم بشه...
سرشو آوردم جلوم تو چشاش نگاه كردم بهش گفتم چته....؟
بهم گفت مياي با هم بخونيم....؟
گفتم چي رو بخونيم....؟
شروع كرد به خوندن.......
اين همه آشفته حالي ....
اين همه نازك خيالي..
اي بدوش افكنده گيسو از تو دارم....از تودارم
............
هر كاري كردم كه بتونم باهاش بخونم نتونستم....
با اينكه اين شعرو بلد بودم اما نتونستم .....
اون مي خوند .......... منم چشامو بسته بودم و داشتم گوش مي دادم...
بدون اونكه خودم بخوام .....سرمو تكون مي دادم....
شعرش تموم شد....بهم گفت چرا تو نخوندي....؟
بهش گفتم....به خدا نتو نستم.....!!!
گفت : خدا....!!!!
و بازم از گوشه ي چشاش چند تا قطره چكوند....اما ديگه نزاشتم كريه كنه....
با انگشتام چشاشو پاك كرم و بغلش كردم.....
اون موقه يه حس عجيب غريبي داشتم..
برا چند لحظه ترسيدم....!!!
اما وقتي دستاي اونم به دور كمرم اومد خيالم راحت راحت شد..
بهش گفتم...نبينم ديگه از چشات مرواريد بريزه ها...
يه خنده ي كوچولو كرد و بهم گفت مگه بده...؟ مرواريدارو جمع كن و ببر بفروش ...!
منم يه خنده اي اومد كنار لبام....
اما بازم سكوت كرده بوديم و هنوز تو آغوش همديگه.....!
بهم گفت يه چيزي بگم ناراحت نمي شي...؟
بهش گفتم دو تا بگو....!
بهم گفت : مي دوني خدا بهم چي گفت...؟
منم گفتم : نه نمي دونم اما اگه دلت نمي خواد بدونم بهم نگو....!!
بهم گفت : خدا به من گفت ..منو تو مثل يه خط موازي هستيم....مي تونيم زياد بريم و بمونيم.....اما هيچ وقت به هم نمي رسيم........!!!
و بازم سكوت......
حالا ديگه نوبت من رسيد ........
به بالا نگاه كردمو گفتم ... قول مي دم بهم مي رسيم .......!!
اما تو دلم يه چيز ديگه بود.....
دلم مي خواست گريه كنم اما ...اما اون تو بغلم بود و نمي خواستم اوقاتشو تلخ كنم ..
اما اون حرف دلمو فهميده بود . برا اونكه موضو رو از يادش ببرم گفتم خوابم مياد..
سرشو از سينم بر داشت وبا اون چشاي قشنگش به چشام نگا كرد و گفت مي خواي برات لا لايي بخونم....
با سنگيني نفسام بهش گفتم : آره بخون
باهم دراز كشيديم.......
و اون شرو كرد و با دستاش آروم آروم مي زد به كمرم...
تو خواموشي خونه خاموشه...
شب آشفته گل فرا موشه..
بخواب امشب پشت اين روزن شب كمين كرده رو به روي من...
تب آلوده تلخو بي كوكب شب شب غربت شب همين امشب...
لاي لايي من به جاي تو شكستم .تو نبودي من به سوي من نشستم...
از ستاره تا ستاره گريه كردم..
از هميشه تا دوباره گريه كردم...
لا لا لا لا آخرين كوكب
لباس رؤيا بپوش امشب
لا لا لا لا اي تن تب دار اشكامو از گونه هام بردار
لا لا لا لا سايه ي بيدار دست محتاب رو تو دسته من بگذار
...........
و آخرين چيزي كه حس كردم سنگينيه لباني بود كه بر روي پيشانيم بود .
وقتي به خودم اومدم ..ديدم تو اتاق تاريك خودم روي تختم دراز كشيده بودمو هيچ كسي كنارم نبود.
و تنها بالشي بود كه به آغوش كشيده بودم... اما هنوز صدايش را مي شنيدم...
تو خواموشي خونه خاموشه............
و حالا كه خودم را تنها حس كردم ....شروع به گريه كردن مي كنم....
به بخت خودم .و به آن خط موازي.......

حرف آخر.

آن خطات سه گونه خط نوشتي...
يكي او خواندي لا غير...
يكي را هم او خواندي هم غير...
يكي نه او خواندي و نه غير او.......
آن خط سوم منم.....آن خط سوم منم....

 

از طرف یه دوست خوب

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 7:50 توسط مهدی | |
عید شما مبارک
میلاد با سعادت حضرت مهدی بر شما مبارک باد

یا حق

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 12:8 توسط مهدی | |
زنجیره بلند

پسرک بی آنکه بداند چرا، سنگ در تیر کمان کوچکش گذاشت و بی آنکه بداند چرا، گنجشک کوچکی را نشانه گرفت. پرنده افتاد، بال هایش شکست و تنش خونی شد. پرنده می دانست که خواهد مرد اما پیش از مردنش مروت کرد و رازی را به پسرک گفت. تا دیگر هرگز هیچ چیزی را نیازارد.

پسرک پرنده را در دست هایش گرفته بود تا شکار تازه ی خود را تماشا کند. اما پرنده شکار نبود. پیام بود پس چشم در چشم پسرک دوخت و گفت : کاش می دانستی که زنجیر بلندی است زندگی، که یک حلقه اش انسان و یک حلقه سنگریزه. حلقه ای ماه و حلقه ای خورشید و هر حلقه در دل حلقه ای دیگر است و هر حلقه پاره ای از زنجیر و کیست که در این حلقه نباشد و چیست که در این زنجیر نگنجد؟!

و وای اگر شاخه ای بشکنی، خورشید خواهد گریست. وای اگر سنگریزه ای را ندیده بگیری ، ماه تب خواهد کرد. وای اگر پرنده ای را بیازاری، انسانی خواهد مرد.

زیرا هر حلقه را که بشکنی، زنجیر را گسسته ای و تو امروز زنجیر خداوند را پاره کردی. پرنده این را گفت و جان داد.و پسرک آنقدر گریست تا عارف شد...

 

                                                                                               م. رایحه ظهور(3)

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 9:17 توسط مهدی | |
زن از دیدگاه بزرگان

قلب زن پرتگاهي است هولناک که عمق آن را نمي توان حدس زد - لامارتين
زن ها جنگ ها را شروع مي کنند و مردها آن ها را ادامه مي دهند - ارنست همينگوي
لبخند زن دردو موقع آسماني و فرشته مانند است . يکي هنگامي که براي اولين بار با لبخند به معشوق مي گويد دوستت دارم وديگر هنگامي که براي اولين بار به روي نوزادش لبخند مي زند - ويکتور هوگو
عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد در دست زن گريز راي - سعدي
زن تنها حريفي است که پس از شکست مطالبه خسارت و غرامت ميکند - ناشناس
دو زن هرگز با يکديگر دوستي و محبت نمي ورزند مگر به خاطر توطئه بر عليه زن سوم - آلفونس کار
در آغاز هر کار مهم پاي زن وجود دارد - لامارتين
زن زشت در دنيا وجود ندارد، فقط برخي از زنان هستند که نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند - برنارد شاو
زن زيباترين و با ارزشترين تحوه آسماني است - ميلتون
بهتر است برده شيطان باشيد تا غلام زن - شللي
هر چيزي که در زندگي من يافت مي شود نتيجه همکاري و صيميت زن من است - کنفسيوس
با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد - ناشناس
مردها را شجاعت به جلو مي راند و زنها را حسادت - برنارد شاو
همسرم من را به سوي موفقيت رهبري کرد - چارلي چاپلين
زنها ما را جستجو مي کنند که آنها را درک کنيم نه آنکه آنها را دوست بداريم - اسکار وايلد
در زندگيم دو بار زانو زدم يک بار براي آفريدگارم و يک بار براي محبوبم - شللي
يک زن قشنگ و نيکو صورت در نظر زيباست ، ولي يک زن خوب و نيکو سيرت در قلب انسان جاي دارد ناپلئون
وقتي زني از زيبايي زن ديگر تعريف مي کند ، حتما در زشتي او شک ندارد - ويتوريو ديسکا

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 7:52 توسط مهدی | |
علل گرايش برخي دختران به مردان پست فطرت

1- فـقـدان اعتماد بنفس و عزت نفس خود مردان. مـردان کمرو از آنـكـه بـه دخـتـر مــورد علاقه خود نزديك شده و احساسش را بيان كنند هراس دارند. امـا هنـگـامــي كه نزديك دختر مورد علاقه خود نميشوند و يا احساسشان را براي آن دختر بيان نميكنند، چـگونه انتظار دارند آن دختر متوجه آن گردد؟ و يا زمانيـــكه براي خودشان ارزش و احترامي قائل نيستند، چگونه انتظار احترام از ديگران بايد داشته باشند؟

2- مردان خيلي خوب بدنبال زنان خيلي خوب هستند اما مــعمولا زنان خيلي خوب نيز مانند مردان خيلي خوب كمرو ميباشند. اكنون چگونه ممكن است دو فرد كمرو جرات آن را پـيـدا كـنند و بـه يـكديگر نـزديك شوند و باب صحت را بگشايند؟ همين موقع است كه مردان پررو و بي كلاس از راه ميرسند و دختر زيبا را از آن خود مي كنند.

3- اعـتـماد بنفس پايين خود دختر. دختراني كه جذب مردان شرور مي گـردنـد مـعـمـولا خـودشـان از اعـتـماد بنـــفس پاييني برخوردارند و همين مســـئله سبب مي گـردد آنها رابطه هم وابسته ای با مــردان بد برقرار كنند.

4- امـا خود مردان بد و شرور به خاطر آن كه براي ديگران و احساسات آنها ارزشي قائـل نمي باشند و طوري رفتار مي كـــنند كه گويي پادشاه جهان هستند. از طرفي چون به دختران بي اعتنايي ميكنند همين عامل بر اساس قانوني كه هرچيزي كه كمياب باشد مردم بيشتر دنبال آن ميروند، دختران بيشتر خواهان آنان مي گردند. از طـرف ديــگر آنها زود مايوس نميشوند و هرگاه دختري آنان را طرد كرد، بدنبال دختر ديگري مي رونـد امــا مردان نجيب با شنيدن جواب رد بسرعت مايوس ميشوند. از طـــرفي افراد شرور اعتماد بنفس كاذبي را به نمايش ميگذارند و يا دست به كارهاي مخاطره آميز ميزنند كه همين مسئله دختران را فريب داده و جلب خود مي كند. بعلاوه چون افراد شرور چنين به نـظــر ميـرسـند كـه از هيچ چيز نمي هراسند و توانايي دفاع در برابر هر فردي را دارند، دختران ترسو و فاقد اعتماد بنفس جذب انها ميشوند.

5-  خود دختر شرور و لاابالي است. هر كـسي مايـل اسـت بـا هم نـوع خود رابطه برقرار كند. بنابراين جاي تعجب ندارد كه اينگونه دختران تنها جذب مردان لا ابالي خواهند شد.

6- برخي اوقات دختران و زنان بر اساس طبيـعتـشان تـمايـل دارنـد مشـكلات و ناراحتي هاي مردان بدكردار و شرور را حل و فصل كنند و در واقع نقش يك مادر ناجي و پرستار را براي انان ايفا كرده و در واقع فرشته نجات آنها گردند بـهمــين خاط خود را قرباني اينگونه مردان ميكنند.

7- مردان نجيب و خوب با تمام ويژگيهاي خوبشان معمولا افراد كسل كننده مي باشند. آنها دست به كارهاي مخاطره آميز و ماجراجويانه نمي زنند كه دختران را تحت تاثير خود قرار دهند.

8- دختران سطحي نگر. اين گـونه دختران ممكن اسـت بسيـار زيـبـا بـاشـند اما تنها به ظواهر اهميت ميدهند مانند: پول، ظاهر و مقام. آنها تنها ميخواهنـد بـه همرديفان خود فخر فروخته و خودنمايي كنند. بنـابرايـن بـا مردي كه داراي ثروت و مقام و يا ظاهر خوبي باشد به هر قيمتي و حتي اگر آن مرد بي شـخصـيـت و لاابـالـــي و بد رفتار باشد رابطه برقرار ميكند.

بنابراين زياد خوب بودن (البته با توجه به موارد اشاره شده) هم پسنديده نيست. بـهتر است مـردان خــوب اندكي هم از خود: جرات، اعتماد بنفس ، جذبه و ماجراجويي نشان دهند.

 

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 7:41 توسط مهدی | |
زنده یاد دکتر علی شریعتی

چه زندانها برایت کشیده ام

وچه زندانها خواهم کشید

وچه شکنجه ها تحمل کرده ام

وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.

اما

خود را به استبداد نخواهم فروخت،

من پرورده آزادی ام،استادم علی است،

من بی بیم وبی ضعف و پر صبر،

وپیشوایم مصدق،

مردی آزاد،مردی که،

هفتاد سال برای آزادی نالید۰

من هر چه کنند،

جز در هوای تو دم نخواهم زد۰

اما،

من به دانستن از تو نیازمندم،

دریغ مکن،

بگو هر لحظه کجایی و چه می کنی؟

تا

بدانم آن لحظه کجا باشم،

چه کنم؟۰۰۰۰۰۰

آزادی،خجسته آزادی

                                                دکتر علی شریعتی

 

 

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 9:15 توسط مهدی | |
در حوالي بساط شيطان

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.
توي بساطش همه چيز بود
: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ... هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد. بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را. بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.
شيطان مي‌خنديد و دهانش بوي گند جهنم مي‌داد
. حالم را به هم مي‌زد. دلم مي‌خواست همه نفرتم را توي صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند
. موذيانه خنديد و گفت: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم. نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد. مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش
را ندادم. آن وقت سرش را نزديك‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن. زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد. اينها ساده‌اند و گرسنه. به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.
از شيطان بدم مي‌آمد
. حرف‌هايش اما شيرين بود. گذاشتم كه حرف بزند و او هي گفت و گفت و گفت.
ساعت‌ها
كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود. دور از چشم شيطان آن را برداشتم و توي جيبم گذاشتم.
با خودم
گفتم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد. بگذار يك بار هم او فريب بخورد.
به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز
كردم. توي آن اما جز غرور چيزي نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توي اتاق ريخت. فريب خورده بودم، فريب. دستم را روي قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه آن را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.
تمام
راه را دويدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم. مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم. عبادت دروغي‌اش را توي سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم. به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.
آن وقت
نشستم و هاي هاي گريه كردم. اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.
و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم
. به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 7:36 توسط مهدی | |
چه سهل است آدمک بودن000!!!!!!!!!!!!!!

مترسک وار در لجنزار زیستن چه دشوار است0
با آدمکها مهربان بودن چه دشوار است0
درهیاهوی نگاه در هیاهوی صدا کور وکر بودن چه دشوار است0
با مرگ دست وپنجه نرم کردن چه دشوار است0
بی هدف زیستن در وادی ممنوعیت چه دشوار است0
زیستن-تولدی شوم داشتن چه دشوار است0

مرگی پس از زیستن دیدنش چه دشواراست0
باران را از پشت پنجره دیدن چه دشوار است0
ترس نداشتن از واژه ی ترس چه دشوار است0
نور را در تاریکی یافتن چه دشوار است0
خدا را از دور دیدن چه دشوار است0
مترسک وار زیستن با آدمکها چه دشوار است0
مترسک وار رقصیدن در هیاهوی باد چه دشوار است0
مترسک وار خواندن در عمق امواج چه دشوار است0
بی واژه زیستن چه دشوار است0
ولی دشوار تر این است که آدمکی در قالب مترسکی عاشق باشد
و عمری دم نزند از واژه ی بی معنای آدمک تا عاشق زندگی کند
چه دشوار است مترسک وار زیستن
و چه سهل است آدمک بودن000!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 7:33 توسط مهدی | |
براي " تو"....

ديشب خدا بود...و من !!! نشستيم!  دور و برم را گشتم..تا چيزي پيدا كنم براي پذيرايي...روي ميز،توي كشو،زير تخت...!!!خواستم از اتاق بيرون بيايم ... تا از آشپزخانه .. .!!! ترسيدم ! نه از شب ! ترسيدم خدا هم مثل"تو"دلخور شود...قهر كند و برود!!! نشستم ! دوباره توي كشوي ميز را نگاه كردم ... يك جعبه شكلات نيمه خورده ... دو سه تا آدامس...و  تكه لواشكي كه شادي بهم داده بود!!!!

دستهايم ميلرزيد ... آرام تكه لواشك را روي ميز گذاشتم...نتوانستم در چشمانش خيره شوم !!  چشمانم را به پاهايش دوختم! و ..خدا با آن چشمهاي بزرگ و شوخ و هوشيار و مهربانش مرا مي پاييد !!! واي ............. شنيدم كه خدا   خنديد!!!...اما...من...انگار منتظر همين لحظه بودم!خودم را در بغلش انداختم و .....زار زار ..گريه كردم...گرماي تنش را برگونه هايم حس ميكردم....چه پدرانه دست بر سرم كشيد ديشب!!!

جاي مجتبي خالي ... ولي نه ... مجتبي كه هميشه پيش خداست...مامان خودش گفت مجتبي رفت پيش خدا....!!! دلم براي خودم و پروانه سوخت ... جاي "تو"هم خالي بود ...  دلم براي "تو" تنگ بود !!!  ديشب از "تو" پيش خدا گله كردم ...خدا خنديد... چهره اش را نديدم...سرم روي پاهايش بود... ولي...مثل همان روز اول...درست مثل پدري بود كه بر شيطنت فرزندش( : بازيگوش اما دوست داشتني) پوشيده ميخندد و پنهاني كيف ميكند!!!با خودم فكر كردم آخر چرا؟ چرا همه ميگويند "تو" را دوست دارم؟چرا ميگويند عاشق "تو" هستم؟ يار "تو" هستم؟گرفتار "تو"هستم؟چرا همه جا جاي "تو" خاليست؟چرا؟راستش به "تو" حسوديم شد!!!كاش من جاي" تو" بودم........

از خدا پرسيدم"مگر اين "تو" كيه كه همه دوستش دارند؟....كاش من "تو" بودم...." خدا خنديد...دستهاي بزرگش رو مثل همان روز اول بر سرم كشيد ... به خودم گفتم : "حتما اين "تو"خيلي خوبه! ..خيلي ناز و دوست داشتنيه!...حتما لياقت دوست داشتن رو داره ! كه خدا هم گفته :" "تو "را دوست دارم!"..." بعد به خودم گفتم:"حالا كه همه "تو" رو دوست دارن ...حالا كه تو اينهمه خوبه...چرا من دوستش نداشته باشم؟...اگر "تو" را ببينم..به "تو" خواهم گفت كه"تو رو دوست دارم!!!".....كاش "تو " رو ببينم!!!!!!!!!!!!!!"....

خوابم برد...و...خدا تكه لواشك را روي ميز...براي "تو" نگه داشته بود...

 

                                  

  از طرف يکي از دوستان

                  

نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 8:12 توسط مهدی | |
« دوست معمولي ــ دوست واقعي »

يك دوست معمولي هيچگاه نميتوتند گريه تو را ببيند.

يك دوست واقعي شانه هايش ازگريه تو تر خواهد شد.

 

يك دوست معمولي اسم كوچك وا لدين تو را دارد.

يك دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.

 

يك دوست معمولي يك جعبه شكلات براي مهماني تو مياورد.

يك دوست واقعي زودتر به كمك تو ميايد و تا دير وقت براي تميز كردن ميماند.

 

يك دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.

يك دوست واقعي ميپرسد: چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟

 

يك دوست معمولي دوست دارد به مشكلات تو گوش دهد.

يك دوست واقعي سعي در حل آنها دارد.

 

يك دوست معمولي ميپندارد كه دوستي شما بعد از يك مرافعه تمام ميشود.

يك دوست واقعي ميداند كه بعد از يك مرافعه دوستي شما محكمتر ميشود.

 

يك دوست واقعي كسي است كه وقتي همه تو را ترك كردند با تو ميماند...

 

نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:26 توسط مهدی | |
درمخفی توفیق

همیشه از انسان موفق می پرسند: راز موفقیتتان چیست؟

اما هرگز از انسان شکست خورده نمی پرسند: راز شکستتان چیست؟

دلیل آن آشکار است و تازه در خور توجه نیز نیست.

برای هر انسانی توفیقی هست. هر چند که انگار این توفیق در پس در یا دیواری پنهان شده است.

اگر شکست خورده باشید و به موفقیت دیگران نفرت بورزید، راه موفقیت خود را مسدود می کنید. اکنون خدا نه تنها آنچه را برای دیگران کرده، بیش از آن را برای من نیز می کند.

آن کلامی که بارقه ای از تحقق آرزو در آن باشد، امورتان را دگرگون می کند.

شور و شوق نسبت به هر کاری که انجام می دهید در مخفی توفیق را به رویتان می گشاید

راز موفقیت این است که آنچه را انجام می دهید برای دیگران جالب توجه کنید. خود علاقمند باشید، دیگران نیز علاقمند خواهند شد.

معمولا حالتی خوشایند یا یک لبخند، در مخفی توفیق را می گشاید

چینی های می گویند: مردی که چهره ای بشاش ندارد نباید مغازه باز کند

زندگی در گذشته، و ناله و مویه از بد اقبالیها، پیرامون شمادیواری بلند میکشد

با گفتگوی فراوان در این باره، نیروی خود را هدر می دهید و مدام به بن بست بر می خورید

راز کامیابی، راهی است مستقیم و باریک

جاده جذبه عاشقانه و توجه ناگسسته

تنها آن چیزهایی را به خود جذب می کنید که بی نهایت به آن می اندیشید.

پس اگر مدام به تنگدستی بیندیشید ، تنگدستی را به خود جذب می کنید. اگر مدام به بی عدالتی بیندیشید، بی عدالتی بیشتری را به سوی خود می کشانید.

نفوذکلام خودتان، موانع را نابود می کند و سدها را از میان بر می دارد.

پس اکنون بیاید با هم ندا در دهیم که حصارهای تنگدستی و تاخیر هم اکنون فرو می ریزند و من در پرتو لطف الهی به " زندگی و سرنوشت الهی خود" وارد می شوم.

 

 

نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 8:56 توسط مهدی | |
ضرب المثل

بعد از بازي شطرنج سرباز و شاه هر دو به يك كيسه ميروند.(ايتاليايي)

جهان كتابي است بسيار عالي ولي براي كسي كه خواندن بداند.(ايتاليايي)

از جمله هنر هاست احمق بودن در موقع مناسب.(الماني)

چاي انقدر داغ بود كه خاندان هم نفهميد.(الماني)

در كنار سيب گنديده سيب سالم هم ميگندد.(روسي)

غرور مكنت ابلهان است.(چيني)

وقتي با دوستانت دعوا مي كني تازه مي فهمي انها چقدر از اسرارت باخبرند.(امريكايي)

فقير كسي نيست كه كم دارد بلكه كسي است كه خواهش هايش زياد است.(فرانسوي)

بهترين خبر بي خبريست.(انگليسي)

اشپز كه دو تا بشه سرشون به حرف زدن گرم ميشه.(ايراني)

نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 7:27 توسط مهدی | |
بیشتر بدانیم 2


- موشهاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي‌كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند.

- صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد.

- استفاده از هدفون در هر ساعت، باكتري‌هاي موجود در گوش شما را تا هفتصد برابر افزايش مي‌دهد.

- نظير اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نيز متفاوت است.

- در يك سانتي متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مويرگ وجود دارد.

- در تمام وجود شما بيش از يك مشت گچ «كلسيم» وجود دارد.

- حس بوياييه مورچه با حس بوياييه سگ برابري ميكند.

ـ در تحقيقات مشخص شده است که هورمون PYY مسئول چاقي است ميزان اين هورمون در افراد چاق يک سوم افراد معمولي است و چنانچه اين هورمون به افراد چاق تزريق شود اشتهاي انان کاهش مي يابد .

- شن خيس از شن خشک سبکتر است.

- در هر ميليمتر مكعب خون شما پنج مليون رعيت به نام گلبول قرمز وجود دارد.

- اعصابي كه در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمين تا ماه است.

- جنگ جهاني دوم خونين ترين جنگ بوده كه در آن حدودا" پنجاه و شش ميليون نفر جان باختند.

- مساحت سطح کره زمين ۵۱۵ ميليون کيلومتر مربع است .با مقايسه با مساحت وسعت ايران ميتوان نتيجه گرفت که ايران ۳۲/۰ ٪ از سطح زمين را تشکيل ميدهد.

- چاي سبز داراي خواص فراواني است .به علت داشتن فلوئور ميناي دندان را تقويت کرده و از پوسيدگي ان جلوگيري مي کند .زياده روي در خوردن ان رنگ دندانها را زرد مي کند اما دندانهاي زرد شده ديرتر خراب مي شوند .همچنين بوي بد دهان را از بين مي برد مخصوصا خشک شده ان بوي شراب ، پياز و سير را رفع مي کند . دمکرده ان نشئه اور و سردرد را تسکين مي دهد .چاي در كنار فايده هاي فراوانش خاصيت ضد سرطاني نيز دارد .

- فک انسان میتواند هنگام جویدن 200 پوند فشار وارد کند. در حالی که فک یک سوسمار میتواند 2000 پوند فشار وارد کند

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 7:32 توسط مهدی | |
10 دلیل خیانت مردان

متاسفانه بی وفایی و خیانت همیشه وجود داشته و همواره جای صحبت و بحث را در مورد آن باز نموده است.

Top of Form

Bottom of Form

همه مردان تا حدی می دانند که خیانت کار درست و پسندیده ای نیست و از ابتدا اکثر آنها حتی فکر خیانت را هـم به سـر خطور نـمی دهند ولـی مـتاسـفانه گاهی دچار این اشتباه و گناه بزرگ می شوند. در ادامه 10 دلیل اصلی خیانت در مردان را می خوانید.

 

 دلیل شماره 1

 از بین رفتن عشق و علاقه

افسوس که پس از گذشت زمـان طـولانــی با هــم بـودن، بـرخــی مـردان آن عــشـق و عــلاقه و احـساساتـی را که در ابتدا به همسرشـان داشتند، از دست میدهند.  اما این رابطه به جزئی از وجودشان مبدل شـده. جـدایی بسیار دردناک و تاثر برانگیزاست. پس بجای جدایی باید چاره ای اندیشید و به زندگی شیرین در کنار هم ادامه داد.

 

 دلیل شماره 2

 عدم جذابیت همسر

سر کردن مدت طولانی با یکدیگر گاهی اوقات باعث تنبلی و سستی زنان می شود. به این معنا که دیگر به سر و وضع خود نرسیده و جذابـیـتی نـدارد و مانـنـد گـذشته  به  شیفتن شوهرشان نمی پردازند. مرد نیز دیـگر همـسرش را زیبـا نیـافته و  زنـدگی با او هیجان و لذت قدیم را نخواهد داشت.

 

Top of Form

Bottom of Form

Top of Form

Bottom of Form

Top of Form

Bottom of Form

دلیل شماره 3

 سهل انگاری زنان

 اکثـر زنـان خـیـلی سـریـع و راحت شوهرشان را بخـاطر رفتارهای بی وفـا مـنـشـانـه او  می بخشند که این موضوع شاید به دلیل ترس از تـنـهایی و یا فطرت رقیق القلبی زنان باشد.حتی ممکن است برخی از زنان خود را مقـصر اصلی خیانت شوهرشان پنداشته و قدمهایی رابرای بهبود روابطشان بردارند.این واقعیت که بسیاری از زنان به شوهرشان اجازه گریز از جرم و جنایت را میدهند ممکن است موجبات مضاعف شدن مشکلات آنها را فراهم آورد.

 

دلیل شماره 4

 اخلاق و رفتار غیر قابل تحمل همسر

رفتارهای زشـت، نــق زدنــهـای دائـمی، نزاع ها و مجادله های فراوان دسـتور العمـل مناسبی برای ایجاد سردرد است و در تصـور برخـی مـردان ( البته به غلط )، خـیـانت بهترین راه فرار از جهنم خانه بوده و بهتر از آسپرین به درمان سـردرد کمک می کنــد.

 

 

دلیل شماره 5 

بولهوسی و هوسرانی

این یک حقیقت غیر قابـل انـکـار اسـت کـه مـردان هوسران توانایی "نه" گفتن در روابط جنسی را نُـدارنـد. بـا ایـنـکه آنـهـا بـطـور هـمیـشـگـی با پـیشـنهادات جـنسی بمباران   نمیشوند،  گاهی ممکن است موقعیتی ایستادگی ناپذیر برایشان پیـش آید. در ایـن زمان مردان بی جنـبه و هوسـبـاز تصـور می کنـنـد کـه این موقـیت شاید دیـگر هرگز در زندگی آنها ایجاد نشود و تن به زشتی میدهند.

 

دلیل شماره 6

عقده های جنسی

بعضی مردان مایلند بدانند  که چقدر از لحاظ جنسی برای دیگر زنان جالبند و در روابط طولانی این سوال برایشان پـیش می آید که آیا هنـوز در بازار خریداری دارند یا خیر که یافتن این پرسش ممکن است آنها را بـرای رسـیدن بـه اهداف غیر مشروعشان سوق دهد.

 

Top of Form

Bottom of Form

دلیل شماره 7

 

 بی خطر شمردن خیانت

ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد. این ضرب المثل قدیمی   تازمانیکه دوربین مدار بسته ای برای کنترل مردان وجودنداشته باشدحقیقتی محسوب ميشود. برخی تصور می کننـد که اگر خیانت بکنند کسی متوجه نشده و به کسی نیز صـدمـه ای نـخـواهـد رسیـد و ایــن استـدلال را بهانـه ای بـرای انـجام عـمـل زشـت خود  برمیشمارند. اما توجه داشته باشـیـد که هـر قـدر مـردان به دلیل عدم کنترل حیله گر تر شوند، زنان به همان اندازه شبکه جاسوسی و کنترلی خود را گسترش خواهند داد.

 

دلیل شماره 8 

زیاده خواهی و تنوع طلبی

برخی از مردان بدلیل داشتن میل به زیاده خواهی و تنوع طلبی و هیجانات کاذب و زود گذر  به این عـمل زشـت تن می دهند. آنها  به زن به دیده "غنیمت جنسی" می نگرند و با وجود یک زن در زندگی، تصور می کنند فرصتهای زیادی را از دست داده اند.

 

دلیل شماره 9

خیانت همسر

برخی از مردان به بی وفایی و انحراف هـمسـر خـود پـی برده و تـنـها راه آرام کـردن و  فرونشاندن خشم خود را در مقابله به مثل می یابند که عملی غیر منطقی مینماید.

 

Top of Form

Bottom of Form

دلیل شماره 10

عدم رقبت همسر به داشتن روابط جنسی 

برخی از زنان در روابط  زناشویی با شوهر خود ممکن است تمایل به این روابط را از دست داده و یا کمتر به این موضوع اهمـیت دهـنـد که ایـن امـر مـمـکن اسـت باعـث فشارهای روانی و جسمانی به مرد شده و منجر به کج روی او گردد.

 

 

نتیجه: خیانت در زندگی امری نکوهیده و ضد اخلاقی است که اثرات زیان بار آن قطعا" دیر یا زود گریبان گیر فرد خواهد شد. بنابراین چنانچه مشکلی در روابط وجود دارد باید با دید باز به آنها نگریست و با اندیشه و تدبیر سعی در حل آنها نمود. صادق باشید

 

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 10:0 توسط مهدی | |
روانشناسي خيانت و روابط پنهاني

روانشناسي خيانت و روابط پنهاني

واقعياتي در مورد خيانت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* در جـوامع غربي در %66 ازدواجها پديده خيانت مشاهده ميگردد.

* در ازدواجـهـايـي كـه يـكـي از زوجـين دست به خيانت زده

احتمال طلاق افزايش يافته است.

* %75 خيانتهاي جنسي به طلاق كشيده ميشود.

* ماهيت خيانت عشقي با خيانت جنسي تفاوت دارد.

* زنان و مردان براي خيانت عشقي خود دلايل يكسان اما براي خيانتهاي جنسي خود دلايل متفاوتي دارند.

* %15 زنان و %25 مردان جوامع غربي در دوره تاهل و زندگي مشتركشان بيش از 4 رابطه جنسي نامشروع دارند.

* %15 از افراي كه مرتكب خيانت جنسي شده اند همسر پيشين خود را طلاق داده و با معشوقه خود ازدواج ميكنند.

* %80 از افرادي كه به قصد ازدواج با معشوقه خود همسر پيشين خود را طلاق داده اند از كرده خود پشيمان ميگردند.

* بيشتر رابطه هاي پنهاني معمولا 3-2 سال بطول مي انجامد اما برخي ممكن است مادام العمر باشد.

* عامل خوشبختي در زندگي زناشويي احتمال خيانت را منتفي نميكند.

* پر مشغله بودن همسر عامل ناتوان كننده اي براي نداشتن رابطه پنهاني وي نميباشد.

بطور كلي 3 نوع خيانت و يا رابطه پنهاني وجود دارد:

        رابطه عشقي

        رابطه جنسي

        رابطه اينترنتي

تعريف خيانت عشقي: يك رابطه پنهاني ميباشد كه در آن يك پيوند احساسي و جنسي صميمانه ميان يك فرد متاهل با فرد ديگري كه همسر قانوني وي نميباشد برقرار ميگردد.

 

تعريف خيانت جنسي: يك رابطه پنهاني ميباشد كه در آن يك فرد متاهل با فرد ديگري كه همسر قانوني وي نميباشد رابطه جنسي برقرار ميكند. در اين نوع رابطه عنصر علاقه و يا وابستگي احساسي وجود ندارد.

 

تعريف خيانت اينترنتي: شامل گفتگو و تبادل تصاوير و مشخصات يك فرد متاهل با فرد ديگري كه همسر قانوني وي نميباشد از طريق اينترنت و چت. محتواي گفتگوها و تبادل تصاوير و مشخصات عموما در رابطه با مسايل جنسي و صميمانه ميباشد.

عمده نيازهايي كه فرد در يك رابطه نامشروع و پنهاني سعي در تامين آنها دارد به قرار زير ميباشد:

مورد نياز بودن -رفاقت-درك شدن-از سوي فردي دوست داشته شدن-يك ريسك لذت بخش و مفرح-احساس آزادي - استقلال-سرگرمي- برآورده ساختن نيازهاي جنسي-تقويت اعتماد بنفس-سلطه جويي-تجربه تازه-ماجراجويي-القاء داشتن استحقاق و شايستگي-رقابت-شيطنت-پر كردن خلاء تنهايي-برتري جويي-انتقام جويي-تعلق پذيري-احساس امنيت-مورد پذيرش واقع شدن-هيجان-لذت جويي-احساس جواني كردن-تنوع طلبي-خود شناسي.

 خيانت عشقي، رابطه عشقي كوركورانه، رابطه عشقي تفنني، خيانت جنسي...

خيانت عشقي: اين نوع رابطه پنهاني در ابتدا از يك صحبت كوتاه آغاز شده و به تدريح به يك رابطه عميق و شديد بدل ميگردد. در پايان نيز چيزي جز ندامت و از هم پاشيدن زندگي فرد ثمري در پي ندارد. انگيزه اصلي آن افزايش اعتماد بنفس فرد ميباشد اما بطور كاذب. به انواع رابطه عشقي خيانت آميز توجه كنيد:

رابطه عشقي كوركورانه: در اين نوع رابطه پنهاني فرد به نوعي به عشق عتیاد دارد. وي به احساسي كه در هنگام عاشق شدن به وي دست ميدهد كه همان افزايش ترشح آمفيتامين در بدنش ميباشد اعتياد دارد. كه معمولا فرد را غير منطقي و شيفته ميگرداند. يك شهوت كوركورانه نسبت به يك فرد ميباشد كه در آن عشق بصورت وسواسي، غير واقعي، آتشين و بي پروا نمود پيدا ميكند. فرد در اين نوع عشق خود را به مخاطره انداخته و به آب و آتش ميزند كه به وصال معشوق خود برسد. هنگامي كه معشوق در كنار فرد عاشق نباشد احساس عذاب ميكند و هنگامي كه معشوق حضور دارد احساس وجد. اين نوع رابطه عشقي ميتواند از چند هفته تا چند چندين سال بطول انجامد. اما پس از گذشت زمان هر دو فرد پي ميبرند كه آنطور كه تصور ميكردند يكديگر را نميشناسند و با يكديگر سازگاري و تفاهم ندارند. در اين نوع رابطه فرد از همسر و يا شريك پيشين خود معمولا جدا ميگردد.

رابطه عشقي تفنني: اين نوع رابطه پنهاني بر مبناي دوستي، تفاهم و مراقبت دو جانبه از يكديگر شكل ميگيرد. اين نوع رابطه به نوعي گريختن از وظايف، مسئوليتها و فشارهاي زندگي روزمره و پناه آوردن به يك فرد جديد ميباشد. در اين نوع رابطه دو فرد بطور قابل ملاحظه اي احساساتي ميباشند و ممكن است كه با هم رابطه جنسي برقرار كنند و يا هيچگونه رابطه جنسي با يكديگر نداشته باشند. در اين نوع رابطه دو فرد اعتقاد دارند كه فرصتي براي خود شناسي، رابطه جنسي، تجربه اندوزي، مشاوره و مورد پذيرش قرار گرفتن در اختيار آنان قرار ميدهد. دو فرد در اين نوع رابطه بسيار محرم يكديگر بوده و رازدار ميباشند. ميتواند سالها بطول انجامد و يا حتي مادام العمر ادامه يابد. فرد ممكن است از همسر و يا شريك پيشين خود جدا نگردد و حتي اعتقاد داشته باشد كه رابطه پنهاني وي و برآورده گشتن نيازهاي وي از اين طريق سبب تحكيم زندگي مشتركش ميگردد.

رابطه عشقي مقطعي: اين نوع رابطه پنهاني در دوران تغيير و تحول و عبور از يك مقطع به مقطع ديگر زندگي فرد به وقوع مي پيوندد. ميان دو فردي كه خواهان تجارب غير جدي، سرگرم كننده و افزايش دهنده عزت نفس ميباشند. بيشتر در هنگام رويدادهاي مثبت مانند ارتقاء مقام، ترفيع، پاداش، يافتن شغل جديد توسط همسر، فرزند دار شدن و يا نقل مكان به يك خانه جديد حادث ميگردد. در زمان موفقيت در فرد نوعي احساس شايستگي و كفايت پديد مي آيد كه در فرد توقع يك پاداش ويژه را ايجاد ميكند. مانند رابطه برقرار كردن با يك فرد تازه كه هم سرگرم كننده باشد و هم زياد سختگير و مشكل پسند نباشد. اين حالت در زمانهاي ناخوشايند نيز ميتواند به وقوع بپيوندد. زماني كه فرد خواهان فردي است كه قادر باشد ناكامي، شكست و ناراحتي وي را درك كرده و تسلي خاطر و پشتيبان وي باشد. اين نوع رابطه كلا زود گذر ميباشد و عمرش كوتاه است. شايد كمتر از يك سال و بندرت زندگي مشترك فرد را از هم ميگسلد. اين رابطه براي فرد نيازهاي امنيت، اختيار داشتن، تعلق پذيري، عاشق و معشوق بودن، مورد پذيرش بودن و اعتماد بنفس را تامين ميكند.

رابطه عشقي انتقامجويانه: برخي از زنان از مردان و برخي مردان نيز از زنان نفرت دارند. آنها لذت را در آزار دادن، فريب دادن و بازي دادن ديگران ميبينند. آنها دروغگويان ماهري نيز ميباشند. آنها قربانيان خود را معمولا از ميان افراد آسيب پذير، ساده لوح و معصوم شناسايي و انتخاب ميكنند. آنها در ابتدا وعده هاي خوشايندي به طرف مقابل ميدهند اما در انتها چيزي جز ناكامي، رنجش خاطر و تحقيرشدگي براي قرباني باقي نميگذارند. فرد ابتداي آشنايي خيلي با حيله گري و ظرافت به قرباني نزديك ميگردد. ممكن است خود را فرد بسيار موفق و يا سرشناس معرفي كند و يا آنكه خود را يك قرباني رقت انگيز جا زده و حس ترحم قرباني را بر بينگيزد. اما پس از گذشت زمان بتدريج قرباني را نا اميد، تحقير و مطيع خود ميگرداند. پول، وقت، انرژي و اعتماد بنفس قرباني خود را ميگيرد. در اينگونه افراد با سلطه جويي و كنترل كردن فرد ديگر نوعي احساس امنيت در فرد پديد مي آيد. فرد در اين رابطه پنهان از همسر و يا شريك پيشين خود جدا نميگردد.

 خيانت جنسي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

رابطه جنسي رفاقتي: در اين نوع رابطه پنهاني دو فرد با يكديگر رابطه جنسي داشته و از يكديگر مانند دو دوست مراقبت ميكنند. با اينحال زياد با يكديگر صحبت نميكنند. آنها با يكديگر خوش بوده و با يكديگر بودن لذت ميبرند. آنها ميپندارند كه اين نوع رابطه پنهاني نه تنها هيچ لطمه اي به زندگي مشترك با همسرشان نميزند بلكه تاثير مثبتي نيز بروي آن ميگذارد. اين نوع رابطه ممكن است سالها بطول انجامد. اين رابطه عزت نفس، حس پذيرش، هيجان، خيالپردازي، لذت، شيطنت، اشتياق وارضاي تمايلات جنسي فرد را برآورده ميسازد.

رابطه جنسي ماجراجويانه: در اين رابطه پنهاني نيز رابطه جنسي وجود دارد. يك رابطه مفرح و شيطنت آميز ميباشد. دو فرد برخي اوقات تصور ميكنند كودك بوده و طرف مقابلشان اسباب بازي ميباشد كه به فرد ديگري تعلق دارد. هر دو فرد در اين رابطه خود محور بوده و در جستجوي لذت خويش ميباشند. معمولا نيز داراي شريك جنسي فراواني هستند. براي فرد رابطه جنسي يك بازي رقابتي و وسيله اي براي كنترل و سلطه جويي ميباشد. اين نوع رابطه به فرد عزت نفس، حس شايستگي ،رقابت، هيجان، شيطنت و زيركي ميبخشد ولي در نهايت باعث از هم گسستگي زندگي و شرمساري او خواهد گرديد.

رابطه جنسي مرض گونه: برخي روابط جنسي پنهان تنها يك شب بطول مي انجامد. حتي فرد نام معشوقه خود را نيز به خاطر نميسپارد. اينگونه افراد تنها ميخواهند چيزي را اثبات كنند و تنها انگيزه آنان ارضاء جنسي ميباشد. در جستجوي روابط جنسي بودن مكرر آنان آشكار كننده احساس ترديد به خويش، خشم، انتقامجويي و ياغيگري مفرط آنان ميباشد. در اين نوع رابطه فرد از همسر خود جدا نميگردد چون نيازي به اين كار ندارد. اين نوع رابطه به فرد احساس عزت نفس و قدرت توام با غرور، تسكين، خصومت، تنهايي، برتري، و انتقامجويي مي بخشد.

 

نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 13:36 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری