تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
گذشته و آینده

  كودكان آنگونه زندگي مي كنند كه آموخته اند:
اگر كودكي با انتقاد زندگي كند مي آموزد كه محكوم كند
اگر كودكي با عناد ودشمني زندگي كند مي آموزد كه ستيزه جوباشد
اگر كودكي با ترس زندگي كند مي آموزد كه بهراسد
اگر كودكي با احساس ترحم زندگي كند مي آموزد كه احساس بدبختي كند
اگر كودكي با تمسخر زندگي كند مي آموزد كه متزلزل باشد
اگر كودكي با حسادت زندگي كند مي آموزد كه حسود باشد
اگر كودكي با شرمندگي زندگي كند مي آموزد كه احساس گناه كند
اگر كودكي با آگاهي از تواناييهايش زندگي كند مي آموزد كه اعتماد به نفس داشته باشداگر كودكي با عشق بدون قيد و شرط زندگي كند مي آموزد كه عشق بورزد
اگر كودكي با تاييد زندگي كند مي آموزد كه خويشتن را دوست بدارداگر كودكي با بينش و شناخت زندگي كند مي آموزد كه در زندگي هدف داشته باشد
اگر كودكي با تعاون زندگي كند مي آموزد كه سخاوتمند باشد
اگر كودكي با صداقت وانصاف زندگي كند مي آموزد كه راستگو و درستكار باشد
اگر كودكي با احساس امنيت زندگي كندمي آموزد كه به خود و اطرافيانش اعتماد داشته باشد
اگر كودكي با بردباري زندگي كند مي آموزد كه صبورباشد
اگر كودكي با تشويق بجا زندگي كند مي آموزد كه قدرداني كند
و اگرشما با آرامش زندگي كنيد كودك شما مي آموزد كه بدون اضطراب زندگي كند

راستي كودك شما چگونه زندگي مي كند ؟و شما چطور بزرگ شده اید؟

 

نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 7:32 توسط مهدی | |
زمان براي هيچ کس صبر نمي کند

ارزش يک خواهر رااز کسي بپرس که آن را ندارد.

 

ارزش ده سال را از زوج هايي بپرس که تازه از هم جدا شده اند.

 

      ارزش چهار سال را از کساني بپرس که از دانشگاه فارغ التحصيل شده اند.

 

ارزش يک سال را از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.

 

ارزش يک ماه را از مادري بپرس که کودکي نارس به دنيا آورده است.

 

ارزش يک هفته را از ويراستار مجله هفتگي بپرس.

 

ارزش يک ساعت را ازعاشقاني بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند.

 

ارزش يک دقيقه را از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

 

ارزش يک ثانيه را از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم بدر برده است.

 

ارزش يک ميلي ثانيه را از کسي بپرس که در مسابقات المپبک مدال نقره برده است.

 

زمان براي هيچ کس صبر نمي کند.قدر هر لحظه را خود بدانيد،

 

 قدرآن را بيشتر خواهيد دانست،اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

 

براي پي بردن به ارزش يک دوست آن را از دست بده.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 7:40 توسط مهدی | |
پنج گریان تاریخ

شیخ صدوق آورده است که امام صادق علیه السلام فرمود:

آنان که زیاد گریسته اند پنج تن اند:آدم ، یعقوب،یوسف ، فاطمه دخت محمد (ص) ، و علی ابن الحسین زین العابدین:

اما آدم چون از بهشت بیرون آمد از خوف پروردگار خود گریه کرد.

 

اما یعقوب آنچنان بر پسرش یوسف گریست که چشمش را ازدست داد.

 

یوسف :آنقدر بر یعقوب گریه کرد که هم زندانیان او ناراحت شدند.

 

و فاطمه زهرا سلام الله علیها : چنان در غم فراق پدر گریست که مردم مدینه به تنگ آمدند و به وی گفتند:تو با این همه گریه ما را نگران کرده ای.زهرا سلام الله به گورستان می رفت و هر چه می خواست می گریست و سپس به خانه باز می گشت.

 

اما علی بن الحسین علیه السلام: چهل سال بر پدر گریست و برای او آب و خوراکی نمی آوردند مگر آنکه گریه اش فزونی می گرفت و چون می گفتند چرا غذا نمی خورید می فرمود مگر می شود غذا خورد در حالیکه اباعبدالله را گرسنه کشتند و چگونه می توان آب نوشید که اباعبدالله را تشنه کشتند.

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 7:36 توسط مهدی | |
تويي قادر تويي مطلق نسوزان خشک و تر باهم


شبي در حال مستي تكيه بر جاي خدا كردم
در آن يك شب خدايي من عجايب كارها كردم
 
جهان را روي هم كوبيدم از نو ساختم گيتي
ز خاك عالم كهنه جهاني نو بنا كردم
 
كشيدم بر زمين از عرش، دنيادار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم كودتا كردم
 
خدا را بنده خود كرده خود گشتم خداي او 
خدايي با تسلط هم به ارض و هم سماكردم
 
ميان آب شستم سهر به سهر برنامه پيشين
هر آن چيزي كه از اول بود نابود و فناكردم
 
نمودم هم بهشت و هم جهنم هردو رامعدوم 
كشيدم پيش نقد و نسيه بازي را رهاكردم
 
نمازو روزه را تعطيل كردم، كعبه رابستم 
وثاق بندگي را از رياكاري جدا كردم
 
امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب 
خدايي بر زمين و بر زمان بي كدخداكردم
 
نكردم خلق ، ملا و فقيد و زاهد و صوفي
نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم
 
شدم خود عهده دار پيشوايي در همه عالم
به تيپا پيشوايان را به دور از پيش پاكردم
 
بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتي اعظم
خلايق را به امر حق شناسي آشنا كردم
 
نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد ورمال 
نه كس را مفتخواه و هرزه و لات و گداكردم
 
نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران
به قدرت در جهان خلع يد از اهل رياكردم
 
ندادم فرصت مردم فريبي برريا پوشان
نخواهم گفت آن كاري كه با اهل رياكردم
 
به جاي مردم نادان نمودم خلق گاو و خر
ميان خلق آنان را پي خدمت رها كردم
 
مقدر داشتم خالي ز منت، رزق مردم را
نه شرطي در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم
 
نكردم پشت سر  بندگان لخت و عورايجاد 
به مشتي بندگان آْبرومند اكتفا كردم
 
هر آنكس را كه ميدانستم از اول بودفاسد 
نكردم خلق و عالم را بري از هر جفاكردم
 
به جاي جنس تازي آفريدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را مركز مهر و وفا كردم
 
سري داشت كو بر سر فكر استثمار, كوبيدم
دگر قانون استثمار را زير پا كردم
 
رجال خائن و مزدور را در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم
 
نه جمعي را برون از حد بدادم ثروت ومكنت 
نه جمعي را به درد بي نوايي مبتلاكردم
 
نه يك بي آبرويي را هزاران گنج بخشيدم
نه بر يک آبرومندي دو صد ظلم و جفا کردم
 
نكردم هيچ فردي را قرين محنت و خواري
گرفتاران محنت را رها از تنگنا كردم
 
به جاي آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از كارهاي مردم غم ديده وا كردم
 
به جاي آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون 
به الطاف خدايي درد مردم را دوا كردم
 
جهاني ساختم پر عدل و داد و خالي ازتبعيض 
تمام بندگان خويش را از خود رضا كردم
 
نگويندم كه تاريكي به كفشت هست از اول
نكردم خلق شيطان را عجب كاري به جاكردم
 
چو ميدانستم از اول كه در آخر چه خواهدشد 
نشستم فكر كار انتها را ابتدا كردم
 
نكردم اشتباهي چون خداي فعلي عالم
خلاصه هرچه كردم خدمت و مهر و صفاكردم
 
زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحرليكن 
چو از خود بي خود بودم ندانسته چه هاكردم
 
سحر چون گشت از مستي شدم هوشيار
خدايا در پناه مي جسارت بر خدا كردم
 
شدم بار دگر يك بنده درگاه او گفتم
 
خدايا کفر ميگويم پريشانم پريشانم
چه مي خواهي تو از جانم نمي دانم نمي دانم
 
مرا بي آن که خود خواهم اسير زندگي کردي 
تو مسوولي خداوندا به اين اغاز وپايانم
 
من آن بازيچه اي هستم که مي رقصم به هر سازت 
تو مي خندي از آن اول به اين چشمان گريانم
 
نه در مسجد نه ميخانه نه در ديري نه  در کعبه
من آن بيدم که مي لرزم دگر بر مرگ و پايانم
 
خدايي نا خدايي هرچه هستي غافلي يارب 
که من آن کشتي بشکسته اي در کام طوفانم 
تويي قادر تويي مطلق نسوزان خشک و تر با هم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 7:51 توسط مهدی | |
تاثیر نگاه

امرسون می گوید: چشم انسان به اندازه ی زبان او گویاست .با این امتیاز که سخن گفتن با نگاه نیازی به فرهنگ لغت نداشته و در سراسر جهان فهمیده می شود.

افرادی که بیشتر نگاه میکنند مایلند نظر مساعد دیگران را به خود جلب کنند و در شرایط مساوی ،افرادی صمیمی ،با اعتبار ،جسور و از نظر روابط اجتماعی ماهر جلوه میکنند.وقتی به سخنان کسی گوش میکنیم باید به اندازه کافی تماس چشمی با او حفظ شود وگرنه طرف مقابل تصور میکند که شما هیچ تمایلی برای گوش دادن به حرفهای او را ندارید.

کسی که از ارتباط چشمی کمتر استفاده میکند در جامعه فردی عصبی ،فاقد اعتماد بنفس ،بدبین ،محتاط ،بی تفاوت ، سرد و حساس به نظر می اید.البته بیش از حد استفاده کردن هم نشان دهنده ی شخصیتی زور گو و دارای روحیه تهاجمی است.

افرادی که در مرتبه های بالاتری هستند ،هنگام گوش کردن ،کم و هنگام صحبت کردن زیاد نگاه میکنند.نگاه افراد بون گرا ،سلطه جو ،جسور و ماهر بالاتر است.

متکدیان یا افراد نیازمند به کمک ، وقتی بیشتر نگاه می کنند ،کمک بیشتری دریافت میکنند .

در ازمون های استخدامی ،مصابحه کنندگان به احتمال زیاد داوطلبانی را که خیلی کم نگاه میکنند ،کمتر از دیگران قبول میکنند .گفته می شود که مردان نسبت به زنان کمتر نگاه می کنند و افرادی را ترجیح می دهند که کمتر نگاهشان کنند.ولی در مورد زنان بر عکس است.

برای باهوش تر به نظر رسیدن بهتر است ا نگاه های اجمالی با طول حدودا شش ثانیه استفاده نمایید.ووووو به یاد داشته باشید :

اولین برخورد شما بسیار مهم است ،زیرا ممکن است که دیگر ان شخص را حضورا ملاقات نکنید ولی ارتباطتان با او حفظ یاشد.بنابراین تاثیری که در اولین برخورد بر طرف مقابل می گذارید باید حساب شده و اگاهانه باشد.پس با این اوصاف ،وقتی برای اولین بار با کسی روبرو میشوید ،تا انجا که می توانید با او ارتباط چشمی مناسبی برقرار نمایید .جمله هایتان را با عجله ادا نکنید و لبخند هم فراموش نشود

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 9:26 توسط مهدی | |
روز مادر مبارک باد

حكايت بهشت و موسي :

 

روزي حضرت موسي در خلوت خويش از خدايش سئوال ميكند :

آيا كسي هست كه با من وارد بهشت گردد ؟

خطاب مي رسد : آري !

موسي با حيرت مي پرسد : آن شخص كيست ؟

خطاب مي رسد : او مرد قصابي است در فلان محله .

موسي ميپرسد : مي توانم به ديدن او بروم ؟

خطاب مي رسد : مانعي ندارد !

فرداي آن روز موسي به محل مربوطه رفته و مرد قصاب را ملاقات مي كند . و مي گويد : من مسافري گم كرده راه هستم ، آيا مي توانم شبي را مهمان تو باشم ؟ قصاب در جواب مي گويد : مهمان حبيب خداست ، لختي بنشين تا كارم را انجام دهم ، آنگاه با هم به خانه مي رويم . موسي با كنجكاوي وافري به حركات مرد قصاب مي نگرد و مي بيند كه او قسمتي از گوشت ران گوسفند را بريد و قسمتي از جگر آن را جدا كرد در پارچه اي پيچيد ، و كنار گذاشت . ساعاتي بعد قصاب مي گويد : كار من تمام است برويم . سپس با موسي به خانه قصاب مي روند ، به محض ورد به خانه ، رو به موسي كرده و مي گويد : لحظه اي تامل كن ! موسي مشاهده مي كند كه طنابي را به درختي در حياط بسته ، آن را باز كرده و آرام آرام طناب را شل كرد . شيئي در وسط طوري كه مانند تورهاي ماهيگيري بود نظر موسي را به خود جلب كرد ، وقتي تور به كف حياط رسيد ، پير زني را در ميان آن ديد ، با مهرباني دستي بر صورت پيرزن كشيد ، سپس با آرامش و صبر و حوصله مقداري غذا به او داد ، دست و صورت او را تميز كرد و خطاب به پير زن گفت : مادر جان ، ديگر كاري نداري ؟ و پير زن مي گويد : پسرم انشاءاله كه در بهشت همنشين موسي شوي . سپس قصاب پير زن را مجددا در داخل تور نهاده بر بالاي درخت قرار داده و پيش موسي آمده و با تبسمي مي گويد : او مادر من است و آن قدر پير شده كه مجبورم او را اينگونه نگهداري كنم و از همه جالب تر آن كه هميشه اين دعا را براي من مي خواند كه (( انشاءاله در بهشت با موسي همنشين شوي )) چه دعايي !! آخر من كجا و بهشت كجا ؟ آن هم با موسي !

موسي لبخندي مي زند و به قصاب مي گويد : من موسي هستم و يقينا به خاطر دعاي مادر در بهشت همنشين من خواهي شد!

 

صحبت كردن در خصوص مادر كه ماهتاب مهرباني و عطوفت است در خلقت ، زمان ديگري را مي طلبد . به راستي تا به حال با تمام حضور خويش مادر را در آغوش كشيده ايد ؟ وقتي از سفري هر چند كوتاه مي آييد يا وقتي خبري شوق انگيز را ميشنويد ، به آغوش مادر مي جهيد و در آن لحظه است كه احساس شوق مطلق مي كنيد . و عشق را تجربه و طعم عاشقي را مي چشيد و عطر و بوي رسيدن را ميگيريد و جام وجودتان لبريز از شور و شعف مي گردد ، ( حس ماهي اي را داريد كه از تنگ تنگ بلور به بركه ي آب مي جهد و در اين لحظه است كه ماهي لحن لطيف نيمه ي گمشده را در زير پوست خويش احساس مي كند و به اين بهانه است كه اينگونه شعفناك سينه به امواج آبي و آرام بركه مي دهد ) و شما نيز در همين لحظه است كه طعم نيمه گمشده خويش را در زير زبان روح مي چشيد . وه ، كه چه حس خداي گونه اي ! حس كامل بودن ، درست مانند كودكي هاي دريا ، وقتي به آغوش دريا مي رسد !!

(( دوروتي كانفيلد فيشر )) مي گويد : (( مادر ، فردي نيست كه به او تكيه كينم ، بلكه كسي است كه ما را از تكيه كردن به ديگران بي نياز مي سازد ! ))

پدر يا مادر ، به نوعي تجسم عيني پاياني هستند بر تمام بي كسي هاي ما و لبخند شوقناكي هستند بر ضجه هاي بي وقفه مان كه متاثر از رنج هاي روزگار است .

در طول زندگي ، اين احساس مي تواند در وجود برادر ، دوست ، فرزند ، يا هر انساني كه با حضورش احساس كامل شدن مي كنيم ، تجلي نمايد .

(( امانوئل )) اين احساس  را بسيار زيبا بيان كرده و مي سرايد :

 

روحم را جستجو كردم

اما نتوانستم آن را بيابم

خدايم را جستجو كردم

اما او از من گريخت

برادرم را جستجو كردم

و هر سه را در او يافتم !!

 

(( سهراب )) در تعبيري بسيار ژرف و لطيف ، نيمه گمشده را بيان كرده و تنهايي و اندوه انسان را در دل ماهي كوچك تنگ بلور مي بيند كه دچار ! آن نيمه گمشده اش كه درياست مي باشد و به اين بهانه محزون و غمگين ، چنين مي سرايد :

 

چرا گرفته دلت ؟

          مثل آنكه تنهايي

-          چقدر هم تنها !

خيال مي كنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستي .

دچار يعني ، عاشق !

               و فكر كن چه تنهاست ،

                         اگر ماهي كوچك ،

                                    دچار آبي درياي بيكران باشد.

چه فكر نازك غمناكي !

                      دچار بايد بود !

 

در اينجا نيمه ي گمشده ي ماهي تنگ بلور درياست كه دچار ( عاشق ) اوست و اين است كه دلش گرفته و غمگين است .

 

حال دانستيم كه در صبح ازل بهانه و انگيزه حضور و حركت ما در اين جهان ، پيوسته به دنبال نيمه گمشده ي خويش گشتن است ، ولي چگونه مي توانيم بفهميم كه نيمه ي گمشده ما چه كساني ، چه اشيايي و يا چه آرمان و آرزويي مي تواند باشد ؟

براي جواب به اين سئوال ابتدا بايد از زندگي و خويشتن شناختي شفاف و زلال داشته باشيم .

علي ( ع ) مي فرمايد : (( خودشناسي ، خدا شناسي است ! ))

(( جودت استافتن )) مي گويد : (( خوديابي در واقع همان خدايابي است ، زيرا ما و خدا يكي هستيم و پي بردن به اين حقيقت دليل تولد بشر است ! ))   

 

 

*جان كلام:

 

نيمه گمشده ي ما ، علت اصلي و اساي حضور ما در جهان است . به دنبال چه هستيد ؟ نيمه گمشده شما چيست؟ هر چه باشد ، شما نيز همان خواهيد بود ! 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 12:8 توسط مهدی | |
به مناسبت روز مادر

مادر ، نيمه گمشده

 

(( خدا نمي توانست در همه جا باشد ، از اين رو مادران را آفريد ! ))

« مثل عربي »

 

داستاني را راجع به اين زيباترين ، لطيف ترين ، فداكارترين ، و وفادارترين عزيز خداوند بگوييم.

من مادر را يك (( عشق بي بهانه )) يك (( شوق شعفناك شيرين )) نام نهاده ام .

اشاره اي دارم به ارزش و اعتبار (( مادر )) در پيشگاه حضرت دوست :

از (( ابو سعيد ابوالخير )) سئوال كردند : اين حسن شهرت را از كجا آوردي ؟

(( ابوسعيد )) گفت : شبي مادر از من آب خواست ، دقايقي طول كشيد تا آب آوردم ، وقتي به كنارش رفتم ، خواب ، مادر را در ربود ! دلم نيامد كه بيدارش كنم ، به كنارش نشستم تا پگاه ، مادر چشمان خويش را باز كرد و وقتي كاسه ي آب را در دستان من ديد ، پي به ماجرا برد و گفت : فرزندم ، اميدوارم كه نامت عالمگير شود .

بدين سان (( ابوسعيد ابوالخير )) مرد خرد و آگاهي و عرفان ، شهرت خويش را مرهون يك دعاي مادر ميداند. و در اينجاست كه ما از جايگاه حقيق و شگرف مادر و تقرب او به آن قدرت مطلق آگاه مي شويم.

گوش جان ميسپاريم به واژگاني كه از ميان لبان معطر و پاكيزه ي مادر به عنوان دعا براي فرزند خود سر ريز مي گردد :

 

وقتي كوچك بودي

تو را با رو اندازهايي مي پوشاندم

و در برابر هواي سرد شبانه محافظت ميكردم

ولي حالا كه برومند شده اي

و دور از دسترس ،

دستهايم را بهم گره مي كنم

و تو را با دعا مي پوشانم !

(( دانا كوپر ))

 

روز مادر بر شما عزیزان مبارک باد

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 7:33 توسط مهدی | |
نکات آموزنده

هنگامي كه وسوسه مي شوي تا حرف هاي كنايه آميز و نيشدار به ديگران بزني ، يادت باشد كه فلفل زيادي ، طعم غذا را خراب مي كند .كلمات نسنجيده ، دوستي هاي با ارزش را تباه مي كند . (جي دونالد والترز)
آدمي نيمي از عمر را در فريب دادن خود از دست مي دهد...  (آبراهام لينكلن)

زیر هر سنگ گوری یک تاریخ خفته است!!...     (تولستوی)

جريان زندگي چيزي جز مبارزه ميان عاطفه و عقل نيست. (مارک تواين)
اميد با مرگ هم به گور نمي رود.( فردريک شيلر )

مرور زمان به خودي خود بسياري از نگراني ها را از بين مي برد. ديل کارنگي

اي انسان تو آويخته ميان يک لبخند و يک اشکي......(بايرون)

"يك روز دلم گم شده بود. گفتم الهي! دل من بازده" ندايي شنيدم كه :" يا جنيد! ما دل بدان ربوده ايم تا با ما بماني، تو باز ميخواهي كه با غير ما بماني؟" ( عطار نيشابوري )
در قطعه سنگ مرمري فرشته ي زيبايي را ديدم . آنقدر آن سنگ را تراشيدم تا آزادش کردم. ميکل آنژ

دوست همان کسي است که در کنار او جرأت کنيد خودتان باشيد...!!

مراقب باشيدزماني که انگشت حماقت را به سوي ديگران نشانه ميرويد سه انگشت ديگر به سمت خود شما نشانه رفته است...!!

زنان با گوشهايشان عاشق مي شوند و مردها با چشم هايشان ...(شکسپیر)

به آینده فکر نمیکنم چون بزودی فرا خواهد رسید...(اینشتین)

 

 

۱- مراقب افکارت باش, چون افکارت گفتارت را ميسازد.
2- مراقب گفتارت باش, چون گفتارت اعمالت را ميسازد.
3- مراقب اعمالت باش, چون اعمالت عادت هايت را ميسازد.
4- مراقب عادت هايت باش, چون عادت هايت شخصيتت را ميسازد.
5- مراقب شخصيتت باش, چون شخصيتت سرنوشتت را ميسازد. (؟)

  خود را به آب آتش نزنيد بهترين چيزها زماني اتفاق مي افتد كه هرگز انتظار آنرا

نداريد

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 10:45 توسط مهدی | |
نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدیدند.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن. کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرتار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار چمع شد و برای پیرزن فرستادند.همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسیدو چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:نامه ای به خداهمه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم.با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 13:32 توسط مهدی | |
کجا بودیم و ....

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نيستم . تو نمی توانی روی شانه من آشيانه بسازی .
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گيرم .
 انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت : راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟ انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد .
پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان ديگر نخنديد . انگار ته ته خاطراتش چيزی را به ياد آورد . چيزی که نمی دانست چيست . شايد يک آبی دور – يک اوج دوست داشتنی .

پرنده گفت : غير از تو پرنده های ديگری را نيز می شناسم که پر زدن از يادشان رفته است .
درست است که پرواز برای يک پرنده ضرورت است اما اگر تمرين نکند فراموش می شود .

پرنده اين را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اينکه چشمش به يک آبی بزرگ افتاد و به ياد آورد روزی نام اين آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چيزی شبيه دلتنگی توی دلش موج زد .

آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : " يادت می آيد ؟ تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را نديدی . راستی عزيزم بالهايت را کجا جا گذاشتی ؟ "
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جای خالی چيزی را احساس کرد . آنوقت رو به خدا کرد و گريست .

 

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 8:47 توسط مهدی | |
« بستني »

پسر بچه اي وارد يك بستني فروشي شد و پشت ميزي نشست . پيشخدمت يك ليوان آب برايش آورد . پسر بچه پرسيد:« يك بستني ميوه اي چند است؟ » پيشخدمت پاسخ داد:« 50 سنت ». پسر بچه دستش را در جيب برد و شروع به شمارش كرد. بعد پرسيد:« يك بستني ساده چند است؟ »

در همين حال ، تعدادي از مشتريان در انتظار ميز خالي بودند. پيشخدمت با عصبانيت پاسخ داد:« 35 سنت ». پسر دوباره سكه هايش را شمرد و گفت:« لطفا يك بستني ساده.» پيشخدمت بستني را آورد و به دنبال كار خود رفت. پسرك نيز پس از خوردن بستني ، پول را به صندوق پرداخت كرد و رفت.

وقتي پيشخدمت بازگشت ، از آنچه ديد ، حيرت كرد . آنجا در كنار ظرف خالي بستني ، 2 سكه 5 سنتي و 5 سكه 2 سنتي گذاشته شده بود براي انعام پيشخدمت...

نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 7:32 توسط مهدی | |
اضطراب چیست؟

همه ما کم و بیش احساس ناخوشایند اضطراب را تجربه کرده ایم واژه اضطراب آن قدر برای ما ملموس و آشناست که نیازی به تعریف این حالت روانی نداریم. وقتی که از اضطراب سخن می گوییم تقریبا معنای مشترکی در ذهن همه ما تداعی مشود:

یک حالت روانی که همراه با ترس عدم اطمینان و ناامیدی است.واقعا اضطراب چیست؟ آیا می توان بر آن غلبه کرد؟ آیا می توان اسیر اضطراب نشد؟ چگونه؟ و...

اضطراب وقتی پیش آید که اشخاص با مشکلاتی روبرو می شوند که احساس میکنند توان رویارویی با آنها را ندارند.شرایطی که روبرو شدن با آن نوعی ترس در دل افراد ایجاد می کند.

حتما ماجرای بی هوشی چند ثانیه ای"رونالدو" را چند دقیقه قبل از فینال جام جهانی شنیده اید. بازیکن مذکور تحت تاثیر شرایط و جو حاکم بر جام جهانی درست چند دقیقه قبل از شروع مسابقه فینال به شدت اسیر اضطراب می شود و نتیجه را همه می دانیم: تخریب روحیه دیگر بازیکنان تیم و شکست.

در اینجا لازم می بینم که ماجرای سارا را بنویسم دختری که برای دومین بار در کنکور سراسری شرکت کرد:

سارا فرزند ارشد خانواده بود ومسلما انتظارات خانواده از او زیاد. وی بیشتر عمر خود را به درس خواندن گذرانده بود و توانسته بود در بین همسن و سالهای خودش در جایگاه خوبی قرار گیرد.

سارا دوران ابتدایی را با معدل ۲۰ گذرانده و در امتحانات ورودی به مدارس خاص پذیرفته شد و دوران راهنمایی ودبیرستان را در مدارس نمونه با نمرات خوبی سپری کرد.وی در رشته ریاضی فیزیک درس میخواند. او جزو دانش آموزان عالی نبود اما دانش آموز خوب و کوشایی بود.

سارا در اولین کنکور سراسری رتبه چندان خوبی را نتوانست کسب کند.وی تصمیم گرفت که تمام تلاش خود را برای کنکور سال آینده بکند.هدف او پذیرفته شدن در یکی از رشته های مهندسی تهران بود.

سارا یک سال تمام درس خواند و از تمام لذت ها و سرگرمی های غیر درسی گذشت حتی از بهترین دوست خود(کامپیوتر). معمولا در آزمونهای آزمایشی رتبه های خوبی را کسب می کرد.تا بالاخره آن روزی که انتظارش را می کشید(روز آزمون کنکور سراسری)فرا رسید.

سارا سعی می کرد بر اضطراب خود غلبه کند اما هر چقدر بیشتر به سوالات جواب می داد بیشتر اسیر اضطراب می شد.او سوالات عمومی را هر طوری بود جواب داد امافقط نصف سوالات اختصاصی را جواب داده بود که دیگر نتوانست روحیه خود را کنترل کند.سارا احساس می کرد مغزش قفل شده سوالات را نمی توانست بخواند دست و پایش می لرزید. کم کم احساس کرد تمام بدنش بی حس شده و دیگر به هیچ سوالی را جواب نداد.

تمام آرزوهای سارا که یک سال برای رسیدن به آن تلاش کرد فقط به خاطر اضطراب یک روزه بر باد رفت. حال وضعیت سارا با دانش آموزی که هیچ تلاشی نکرده بود چه فرقی داشت؟

شاید بتوان گفت: رکود ذهنی و جسمی اولین ارمغان اضطراب است. رکود وضعیتی است که در آن قادر نیستیم کار موثری ـ چه ذهنی و چه جسمی ـ انجام دهیم چون فعالیت موثری از خود نشان نمی دهیم شرایط به تدریج بدتر می شود و در نتیجه اضطرابمان افزایش می یابد.

اما راه حل چیست؟ در شرایطی که اضطراب در ما تشدید میشود چه کار باید کرد؟

فراموش نکنید که اصل زندگی مبارزه است و باید با آغوش باز آن را پذیرفت. همه ما در طول زندگی به دفعات بین اضطراب و تسلط جا عوض می کنیم ولی شما هم حتما قبول دارید که تسلط همیشه نتایج بهتری به همراه دارد در حالی که اضطراب هرگز این گونه نیست.

برای مسلط شدن بر اوضاع سعی کنید به وظیفه خود فکر کنید. به جای اینکه انرژی خودتان را صرف پرداختن به افکار منفی و اضطراب زا کنید به وظایف اصلی خود بیندیشید و آنها را به بهترین نحو انجام دهید. به این فکر کنید که بهترین راه حل شما در این زمان استفاده کامل از فرصت باقی مانده است.

    امیدوارم که هیچ وقت اضطراب باعث از بین رفتن زحمات شما نشود

و بتوانید تسلط خود را حفظ کنید.

نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 7:32 توسط مهدی | |
برگرفته از سخنرانی اوشو

عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه می توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا می آيی، زندگی می كنی و می ميری، ولی در حقيقت مهمترين تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای كه با هيچ چيز جايگزين نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايی تجربيات آدمی است. برای اينكه به آن نقطه برسی بايستی چهار مرحله را هميشه به خاطر داشته باشی.


مرحله اول: حضور در لحظه است، زيرا عشق تنها در زمان حال ممكن است. عشق ورزيدن در گذشته و آينده ممكن نيست. بسياری از آدم ها يا در گذشته و يا در آينده زندگی می كنند، طبيعتآ عشق شان نيز در گذشته و يا آينده است كه چنين عملی غير ممكن است.


اگر خواستی از عشق فرار كنی، در زمان گذشته و يا در زمان آينده زندگی كن ، ولی اگر خواستی رودخانه عشق را در درونت جاری سازی در زمان حال زندگی كن ، زيرا عشق فقط در زمان حال ممكن است.زياده از حد فكر نكن زيرا فكر هم هميشه به گذشته يا آينده مربوط می شود و انرژی تو به جای اينكه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فكر كردن می گردد وتمام انرژی های تو را تخليه می كند. در چنين وضعيتی عشق نمی تواند وجود داشته باشد.


دومين قدم در راه رسيدن به عشق اين است كه : ياد بگيری چگونه سموم وجودت را به عسل تبديل كنی .خيلی از مردم عشق می ورزند ولی عشق آنها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالكيت آلوده شده است. می پرسی چگونه می توان سموم را به شهد تبديل كنيم؟ روشی بسيار ساده وجود دارد:


 
تو لازم نيست كار خاصی انجام دهی، تنها چيزی كه احتياج داری صبر است. اين يكی از بزرگترين اسراری است كه برايت فاش می كنم. امتحانش كن . وقتی كه خشمگين می شوی، نبايد كاری كنی. فقط در سكوت بنشين و نظاره گر باش . با خشم همكاری نكن و آن را سركوب هم نكن . فقط نظاره كن، صبور باش و ببين كه چه پيش می آيد. بگذار اين احساس اوج بگيرد.


زمانی كه حال و هوای مسموم بر تو غلبه كرد، هيچ كاری انجام نده، فقط صبر كن و بگذار كه آن سم به غير خود تبديل شود. اين يكی از و اصول زندگی است كه همه چيز مدام در حال تغيير به غير خود است .


انسان در اين اوقات فقط بايد صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملی حذر كن و هيچ تصميمی نگير. زيرا برايت پشيمانی به بار می آورد. خشم نمی تواند دائمی باشد. اگر صبور باشی و به انتظار بنشينی، به اين نتيجه خواهی رسيد. هيچ چيز دائمی نيست. شادی می آيد و می رود،غم می آيد و می رود. همه چيز تغيير می كند و هيچ چيز به يك صورت باقی نمی ماند.


پس برای چه عجله می كنی؟ خشم آمده است و می رود. تو فقط قدری صبر داشته باش. به آينه نگاه كن و منتظر باش . چهره خشمناكت را در آينه تماشا كن. لزومی ندارد كه اين چهره را به كس ديگری نشان بدهی. اين مساله فقط مربوط به توست، جزيی از زندگی و حال و هوای توست. تو بايد اينقدر صبر كنی كه چهره خشمگينت كه از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتی متين و آرام به خود گيرد. اگر صبر داشته باشی و در آينه تماشا كنی می بينی كه انرژی چشمت دگرگون می شود و تو آكنده از طراوت و نشاط می شوی.


مرحله سوم، تقسيم كردن و بخشيدن است. چيزهای منفی را برای خودت نگهدار ولی خوبی ها و زيبايی ها را با ديگران تقسيم كن . معمولآ اكثر مردم عكس اين عمل را انجام می دهند. چنين انسان هايی واقعآ ابله هستند ! . وقتی كه شاد هستند خست به خرج می دهند و آن را با كسی تقسيم نمی كنند ولی وقتی غمگين و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز می شوند و دوست دارند همه را در غم خود شريك سازند. وقتی لبخند می زنند بسيار صرفه جويانه عمل می كنند در حد يك تبسم كوچك ولی خدا نكند كه خشمگين شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار می گيرند.


آدم وقتی دارد ، بايد ببخشد. در واقع، انسان جز آن چيزی كه با ديگران تقسيم می كند و می بخشد، چيزی ندارد. عشق، پول و مال نيست كه بتوان آن را جمع كرد. عشق عطر و طراوتی است كه بايد با ديگران تقسيم كرد. هر چه بيشتر ببخشی، بيشتر به دست می آوری. هر چه كمتر ببخشی، كمتر داری.


 
اگر ببخشی، وجودت از سموم پاك می  شود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل يا پاداش نباش. حتی منتظر تشكر هم نباش. بلكه تو بايد از كسی كه اجازه داده چيزی را با او تقسيم كنی، سپاسگذار باشی. فكر نكن كه او بايد از تو تشكر كند!


چهارمين گام در راه رسيدن به عشق : " هيچ بودن "  است . به محض اينكه فكر كنی كه كسی هستی، عشق از جاری شدن باز می ايستد . عشق فقط از درون كسی به بيرون جاری می شود كه "كسی" نباشد.
 
عشق، در نيستی خانه دارد. هنگامی كه خالی باشی، عشق نيز در تو جای خواهد گرفت . وقتی آكنده از غرور باشی، عشق ناپديد می شود . همزيستی عشق و غرور ممكن نيست . اين دو در كنار يكديگر جايی ندارند. عشق و الوهيت می توانند در كنار يكديگر باشند، زيرا عشق و الوهيت مترادف هستند. بنابراين "هيچ" باش . "هيچ" منشا همه چيز است. "هيچ" منشا بی نهايت است. هيچ باش . در هيچ بودن است كه به كل می رسی .


" اگر خود را كسی بپنداری، راه را گم می كنی ، ولی اگر خود را هيچ بپنداری، به مقصد می رسی"

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 9:12 توسط مهدی | |
چگونه در انتخاب عشق اشتباه ميكنيد...

يكي از موارديكه پدر صاحاب دخترها و پسرها را در آورده است عاشق شدن آنها مي باشد. امكان ندارد كسي را پيدا كنيد كه عاشق نشده باشد و روزي 2000 مرتبه به خود بد و بيراه نگفته باشددليل اصلي آن عدم شناسايي عشق از جاذبه طرفين به دليل كم تجربگي آنان ميباشد.اينكه ميبينيدهمواره پسرها دخترها را متهم به بيوفايي ميكنند و مي خواهند از آنان انتقام بگيرند! و دخترها هم پسرها را نامرد ميخوانند ،همه مرگش همين مورديه كه گفتم…عوامل ديگري نيز وجود دارد ولي موارد زير مراحل و عوامل غلطي هستند كه شما را از حقيقت دور ميكنند و نمي گذارند فكر كنيد.مسلماً يك رابطه كه بر پايه بنياني كج قرار گرفته نمي تواند چيز سالمي باشد…ولي اكنون شما آنها را خواهيد شناخت و با كمي تمرين مي توانيد چشمانتان را باز كرده و خود را كنترل كنيد..با بياد داشتن اين موارد ديگر براحتي اشتباه نمي كنيد….
1-مكان اشتباه…در اين گونه عشقها مكان آشنايي يك محل عمومي مثل كافي شاپ ، پارك ، خيابان و غيره و يا مكانهايي مثل مهماني ، عروسي و نظاير اينها ميباشد.نكته اصلي اينجاست كه شما در هيچيك از اين مكانها نمي توانيد آزادانه با هم حرف بزنيد و اگر هم بتوانيد بدليل اتفاقي بودن برخورد مختان كليد كرده و دستخوش هيجان ميباشد.
2-غيبت معشوق…جمله اي از آلن وجود دارد كه ميگويد : قدرت عشق در غيبت آن ميباشد.شما بعد از برخورد يا به معشوق دسترسي نداريد يا يك دسترسي كوتاه مثل تماس تلفني يا 2 دقيقه ديدار سر كوچه!!!..شما وقتي امكان برخورد و يا تبادل نظر نداريد امكان ندارد بتوانيد بگوييد كه طرف براي شما مناسب است يا خير..فقط يك واقعيت وجود دارد وآن هم اينكه شما نقاط ضعف وي را نميبينيد و تمام آنچه را كه دوست داريد فرد مورد علاقه تان داشته باشد براي او فرض ميكنيد!!!!شما از او يك شخصيت مي سازيد و آن را ميبينيد نه آنچه كه واقعاً او هست…
3-دروغگويي…بعضی از پسرها بمحض آشنايي با فردي مي دانند كه وي را نمي خواهند ولي براي يك استفاده جنسي شروع به پرت و پلا گويي ميكنند.دخترها هم مسلماً نمي خواهند كه اسباب لذت باشند پس مقاومت مي كنند.در نتيجه يك حباب از رابطه شكل ميگيرد كه بسرعت مي تركد و چيزي جز پاره اي ضربات روحي باقي نمي گذارد…البته در این مورد همیشه اینگونه نیست..عشقهایی هم هست که اصلاٌ رابطه جنسی توش گمه و واقعا دو طرف همدیگرو دوست دارن..اما بحث امروز ما در مورد عشقهای غلطه..اینو یادتون نره
4-تلقين…شما در برخورد اوليه عموماً جذب صورت و اندام طرف ميشويد.شما مدام به هم عادت ميكنيد و خواهان يكديگر ميشويد در حاليكه در باطنتان گرايش چيز ديگريست.مثل انسان تشنه براي آب به هر دري ميزنيد و بعد از سيرابي چشمانتان را باز ميكنيد.مقوله ها را لطفاً با هم قاطي نكنيد…سر حد يك رابطه عاشقانه مي تواند يك رابطه جسمي باشد ولي يك خواهش جسمي در پناه عشق بزودي شما را با لگد از خواب بيدار ميكند…
5-چشمان بسته…در ملاقاتها و ديدار ها آنچنان تو كف لعبتي كه تور زده ايد ميرويد كه ديگر نه هيچ چيز ميشنويد نه ميبينيد!!!بعد از يك چنين ملاقاتهايي اگر به شما بگويند چي شد؟؟شما فقط دري وري خواهيد گفت!!پس اين ملاقاتها هيچ نكته مثبتي ندارد.
6-تقلاي بي مورد..شما براي تور كردن طرف مورد علاقه از همه چيز و همه كار ميزنيد و تمام تمركزتان را براي بدست آوردن معشوق جمع ميكنيد.بعد كه تلاشهاي شما به اشتباه از سمت وي علاقه شديد معني شد و شما خيالتان راحت شد ، بادتان مي خوابد و دوباره خودتان ميشويد..حالا بامبول در ميارين…چون دچار يك نارضايتي پنهان از تلاشي كه كرده ايد ميباشيد..رابطه شما بزودي از هم ميپاشد…
7-…پسرها و دخترها از سنين پايين شروع به يافتن همسر ميكنند.در زماني كه هيچ آمادگي اجتماعي ندارند.آنها يك نياز ساده دوستي با جنس مخالف را كه بدليل بلوغ شكل ميگيرد را به غلط عشق تعبيير ميكنند..با مغزي خام به هم تعهداتي ميدهند.غافل از اينكه زمان ، شرايط واقعي را برايشان آشكار ميكند و آنها براحتي ضربه روحي مي خورند…اين ضربات آنقدر تاثير دارد كه در سنين بالا بدور خود ديواري از بي اعتمادي بكشند و همان ديوار باعث تنهائي شان بشود…

منبع از اینترنت

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:22 توسط مهدی | |
نکته ها

به يكديگر مهر بورزيد اما از مهر بند مسازيد بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روح هاي شما.

جام يكديگر را پركنيد ،اما از يك جام منوشيد

از نان خود به يكديگر بدهيد ،اما از يك گرده نان مخوريد.

با هم بخوانيد و برقصيد وشادي كنيد ،ولي يكديگر را تنها بگذاريد،همان گونه كه تارهاي سازتنها هستند با آن كه از يك نغمه   به ارتعاش در مي آيند.

دل خود را به يكديگر بدهيد ، اما نه براي نگه داري زيرا كه تنها دست زندگي مي تواند دل هايتان را نگه دارد

در كنار يگديگر بايستيد ،اما نه تنگاتنگ زيرا كه ستون هاي معبد دور از هم ايستاده اند و درخت بلوط و درخت سرو در سايه يكديگر نمي بالند

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 7:44 توسط مهدی | |
« من يك سنت پيدا كردم... »

 روزي پسربچه اي در خيابان سكه اي يك سنتي پيدا كرد. او از پيدا كردن اين پول آن هم بدون هيچ زحمتي خيلي ذوق زده شد. اين تجربه باعث شد كه بقيه روزها هم با چشمهاي باز سرش را به سمت پايين بگيرد( به دنبال گنج! ).

او در مدت زندگيش 296 سكه 1 سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده 1 دلاري پيدا كرد. يعني در مجموع13 دلار و 26 سنت.

در برابر به دست آوردن اين 13 دلارو 26 سنت او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد ، درخشش 157 رنگين كمان و منظره درختان افرا در سرماي پاييز رااز دست داد.

او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان در حالي كه از شكلي به شكلي ديگر در مي آمدند نديد. پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر هرگز جرئي از خاطرات او نشد.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 9:1 توسط مهدی | |
نکات آموزنده

آدم ها فقط در یک چیز مشترکند :  متفاوت بودن .

 رابرت زند 

انعطاف پذیر باشید٬ چون تنها احمقان و مردگان هستند که افکارشان را تغییر نمی دهند. احمقان نمی توانند و مردگان نیز معذورند.      

 پترسن       

به مشکل هایتان بخندید تا همیشه موضوعی برای خندیدن داشته باشید.

لین گرول      

کسی که به امیدشانس زنده است ٬ سالها قبل مرده است. 

 ( ضرب المثل فرانسوی )

در دنیا کسانی موفق می شوند که به امید دیگران ننشینند و همه چیز را از خود بخواهند.

 ( چرچیل )

برای پیشرفت سه چیز لازم است : اول پشتکار٬ دوم پشتکار٬ سوم پشتکار

 ( لرد آویبوری )

نوشته شده در یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 7:45 توسط مهدی | |
بی خوابی

    بي خوابي براي بيان درک حالات ناخوشايند يا شکايت از خواب نامناسب به علت مشکل در به خواب رفتن ، بيدار شدن مکرر در خلال شب همراه با ناتواني يا اشكال در به خواب رفتن مجدد ، بيدارشدن خيلي زود در صبح و خوابي که باعث تجديد قوا نشود، بكار ميرود.     

 بي خوابي با تعداد ساعتهاي خوابي که فرد دارد يا اينکه چه مدّت طول مي کشد تعيين نمي شود.افراد مختلف به طورطبيعي در نيازشان به خواب و ميزان رضايتمندي شان از خواب متفاوت هستند.بي خوابي ممکن است در طول روز مشکلاتي مانند خستگي، کمبود انرژي، مشکل در توانايي تمرکز،و تحريک پذيري بيش از حد را پديد آورد.  بي خوابي را مي توان به چند دسته مثل بي خوابي گذرا(كوتاه مدت)،بي خوابي متناوب،و بي خوابي مزمن (پايدار) تقسيم بندي کرد.بي خوابي اي که از يک شب  تا چند هفته ادامه دارد، بي خوابي موقت (گذرا) ناميده مي شود.اگر دوره هاي بي خوابي گذرا از زماني تا زمان ديگر تکرار شود، بي خوابي، متناوب نام خواهد گرفت. همچنين   اگر بيشتر شبها رخ دهد و يک ماه يا بيشتر ادامه يابد آن را مزمن ميناميم.

علت هاي بي خوابي چيست؟
 به نظر مي رسد که وضعيت و موقعيت هاي ويژه اي باعث ايجاد بي خوابي در فرد مي شوند.مثال هايي از اين حالات عبارتند از : سن بالا (بي خوابي بيشتر در افراد با سن بالاي 60 سال رخ مي دهد)  ، جنس زن  وسابقه افسردگي . اگر شرايط خاصي (مانند استرس،اضطراب،بيماري و يا استفاده از داروهاي ويژه) هم در کنار ساير عوامل وجود داشته باشد، بي خوابي محتمل تر خواهد بود. علل زيادي براي بي خوابي وجود دارد. بي خوابي هاي گذرا و متناوب، عمدتا درافرادي است كه يكي از حالات زير را دارند:
استرس ، سر و صداي محيطي ، گرماي بسيار زياد محيط ، تغيير محيط اطراف ، مشکلات در برنامه خواب-بيداري طي مسافرت هاي هوايي ، اثرات جانبي برخي داروها.

بي خوابي مزمن پچيدگي بيشتري دارد  و اغلب بعلت ترکيبي از عوامل پديد مي آيد که شامل مشکلات اوليه در اختلالات بدني يا اختلالات ذهني است.يکي از شايع ترين علت هاي بي خوابي مزمن افسردگي است.علت هاي زمينه اي ديگرمثل دردهاي مفصلي ،بيماري هاي کليوي،نارسايي قلبي،آسم،تنگي نفس در خواب،خواب آلودگي شديد،سندرم پاي بيقرار(restless leg syndrome)،بيماري پارکينسون و پركاري تيروئيد (هايپرتيروئيدي) نيز در اين مورد مقصرند. 
    با اين حال بي خوابي مزمن ميتواند در اثرفاکتور هاي رفتاري خاصي مثل استفاده نامناسب از کافئين،الکل يا مواد ديگر،بهم خوردن دوره هاي خواب طي شيفت هاي کاري يا ساير برنامه ها و فعاليت هاي شبانه نيز ايجاد شود. بعلاوه  نشان داده شده است رفتار هاي   زيرنيز بي خوابي مستمر ايجاد مي کنند:
انتظار بي خوابي و نگراني از به خواب رفتن ، مصرف بيش از حد کافئين ، آشاميدن الکل قبل از خواب ، سيگار کشيدن قبل از خواب ، مصرف غذاي  زياد قبل از خواب، چرت زدن زياد عصرانه ، برنامه خواب و بيداري نامنظم و تكراري . اين رفتار ها مي توانند بي خوابي  کنوني را طولاني کنند . کنار گذشتن اين رفتار ها مي توانند بي خوابي را از بين ببرد. بي خوابي در مردان و زنان در تمام گروه هاي سني يافت مي شود، ولي  به نظر مي رسد که در زنان(خصوصاً بعد ازيائسگي) و در پيري شايع تراز ساير موارد  باشد. توانايي خوابيدن نسبت به نياز به آن ،  درسنين بالاکاهش مي يابد. همچنين بي خوابي در خانم هاي باردار خصوصاً در هفته هاي آخر باردارنيز شايع است.
درمان بي خوابي:    

 بي خوابي گذرا و بي خوابي متناوب ميتواند نياز به درمان خاصي نداشته باشد .
  اگر بي خوابي بخاطر يك تغيير موقت در برنامه خواب-بيداري باشد (مانند مسافرت هاي هوايي) ساعت بيولوژيکي فرد به شرايط طبيعي خودش باز خواهد گشت.با اين حالدر صورت پيدايش خواب آلودگي و کارايي نامناسب درطول روز،استفاده از قرصهاي خواب آور کوتاه اثر مي تواند خواب و هشياري روز بعد را بهبود بخشد. درمان بي خوابي مزمن شامل مراحل زير است: تشخيص و درمان مشکلات زمينه اي مديکال و فيزيولوژيک ، تعيين رفتارهايي که مي تواند بي خوابي را بدتر کند و متوقف ساختن يا کاهش اين رفتارها استفاده از قرصهاي خواب ( اگر چه استفاده طولاني مدت از قرصهاي خواب براي بي خوابي مزمن مورد بحث است).بيماري که هرنوع قرص خوابي را مصرف مي کند بايد تحت نظر پزشک باشد تا به دقت اثر بخشي دارو ارزيابي شده و عوارض جانبي به حداقل برسد.به طور کلي اين دارو ها در پايين ترين مقدار و در کوتاه ترين مدت  ممکن (كه براي برطرف کردن مشکلات و علائم مورد نياز باشد) تجويز مي شوند. بعضي از اين داروها اگر ناگهان  قطع شوند مي توانند بي خوابي را دوباره براي يک يا دو شب  به فرد تحميل كنند، به همين خاطر سعي ميشود از كاهش تدريجي آنها استفاده شود. امتحان کردن تکنيک هاي رفتاري براي بهبود بخشيدن خواب مانند درمان توسط 
relaxation therapy ، درمان از طريق محدود کردن خواب(restriction therapy) و مقيد سازي(Reconditioning
)بسيار مفيد خواهد بود .
 Relaxation therapy

 تکنيک هاي خاص و موثري وجود دارند که مي توانند اضطراب و فشار بدني  را از بين ببرند يا کاهش دهند.در نتيجه،عضلات شل شده و خوابي سرشار از آرامش ايجاد مي شود.معمولاً زمان زيادي براي يادگيري اين تکنيک ها و دستيابي به آرمش موثر طول مي کشد.
 Restriction therapy

 (محدود کردن خواب)  بعضي از افراد که از بي خوابي رنج  مي برند ساعات زيادي را در تخت خواب براي به خواب رفتن  بدون هيچ موفقيتي صرف ميکنند.اين افراد مي توانند از يک برنامه محدوديت براي خوابيدن بهره ببرند، دراين برنامه ها ابتدا اجازه  ساعات کمي خواب در طول شبانه روز را مي دهند و به تدريج اين ساعات افزايش مي يابند تا زماني که يه يک خواب شبانه طبيعي تر حاصل گردد.
 
 Reconditioning(مقيد سازي)
    درمان ديگري که ميتواند مفيد باشد اينست كه مکان و زمان خواب منحصراً براي خوابيدن است.به عبارت ديگربهيچ عنوان تختخواب براي انجام کار ديگري غير از خوابيدن استفاده نشود.در اين روش به فرد توصيه مي شود که تنها هنگامي که خواب آلوده شده به تختخواب رود. واگرخوابش نمي آيد برخيزد و از تختخواب خارج شود و هنگامي که احساس خواب آلودگي مي کند  به تختخواب برگردد.در طي اين روند فرد بايد از چرت زدن خود داري کند و روزانه سر ساعت مشخصي بيدار شده و به تختخواب رود.بمرور فرد خود را مقيد خواهد کرد که مکان و زمان خواب را به خوابيدن اختصاص دهد.

 

نوشته شده در شنبه دهم تیر 1385ساعت 9:1 توسط مهدی | |
نکته ها

 آيا تحقير شده اي ؟

از ميان بهترين تمرينات معنوي مي توان به تواضع و پذيرش تحقير اشاره كرد. غنچه ي تواضع بر خاك تيره ي تحقير مي رويد. تواضع بدون تحقير نمي رويد و انسان عاري از تواضع چگونه خواهد بود ؟ به كلام مردي مقدس گوش دهيد:

« آن كس كه مرا تحقير مي كند دوست حقيقي من است زيرا دروازه هاي طف بي انتهاي خداوند را بر من مي گشايد .»

اشتياق و هيجان

دراوج اشتياق و هيجان، هيچگاه ملايمت، تواضع و دلسوزي خود را از دست ندهيد. دعا كنيد تا از تواضع، شكيبا، ملايمت، پاكي و تعادل بيشتري بر خوردار شويد.

نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 9:9 توسط مهدی | |
درهنگام خشم چه مي كنيد؟

    هيچ كس واقعأ راه غلبه برخشم را -دست كم درتمام موارد- نمي داند. خشم، نعمتي الهي و بخشي طبيعي ازوجود انسان است، اما تسلط بر آن آسان نيست. خشم، در زندگي ما دردسرهاي بزرگي را پديد مي آورد. دشواريهاي خشم، شامل اموري است كه نمي گذارد برخشم خود مسلط شويد به عنوان مثال، ممكن است از خشم خود بترسيد، يا آن را خيلي دوست داشته باشيد يا آن را (فروخوريد) زيرا نمي دانيد چگونه آن را ابراز كنيد و چگونه دچار انفجار خشم شويد. مقصود از نوع خشم، نحوه ي بروز آن يا الگوي خاصي است كه هر كسي براي كنترل خشم خود به كار مي برد. از خود مي پرسيم: «در هنگام خشم، چه بايد بكنيم؟» آن گاه نوع خاصي از ابراز خشم را برمي گزينيم.

    دوري ازخشم

     يكي از دوستان علي با او قرار ناهارمي گذارد. اما سر وعده حاضر نمي شود. اين كار، سه بارمتوالي تكرارمي شود. آيا علي خشمگين است؟ البته كه خير. علي، به قول خودش هرگز از جا درنمي رود. اگرعصباني شود، خيال مي كند كه آدم بدي شده است. دوركنندگان ازخشم، عصبانيت را دوست ندارند. بعضيها ازخشم خود يا خشم ديگران مي ترسند و سعي مي كنند جنجال به پا نشود. مي ترسند درهنگام خشم، اختيارخود را از دست بدهند و ديو درونشان مجال خود نمايي پيدا كند. بعضي ديگر فكر مي كنند كه خوب نيست عصباني شوند. اين چيزها را ياد گرفته اند كه (فقط سگها پارس مي كنند.) يا (پسرخوبي باش.عصباني مشو) و براي اين كه مورد محبت ديگران واقع شوند، خشم خود را پنهان مي كنند. كساني كه از خشم دوري مي كنند، چون از جا درنمي روند، آدمهاي خوب ومهرباني به نظرمي رسند، به همين دليل، احساس امنيت و آرامش مي كنند. آنان كه از خشم مي گريزند نيز دشواريهايي دارند. اين افراد، دربرابر امور غلط هم دچار خشم نمي شوند و لذا نيروي خشم به بقاي آنان كمكي نمي كند. در ضمن نمي توانند مثبت وقاطع باشند چون درهنگام بيان خواسته هاي خود، احساس گناه مي كنند و چه بسا كه ديگران حقشان را پايمال كنند.

نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 7:42 توسط مهدی | |
در هنگام خشم چه مي كنيد؟
در روزگاران پيشين، زن وشوهرجواني ازكوه بلندي بالا رفتند. در بالاي كوه، پير دانايي را ديدند. پير، جايي را برايشان باز كرد تا بنشينند. آن گاه گفت: «هرمطلبي كه داشته باشيد، مي توانيد از من بپرسيد». آنها معناي زندگي را پرسيدند. پيرپاسخ داد. آنها رمزخوشبختي را سؤال كردند. پير، نسخه اش را نوشت. آنها اسرار جهان را پرسيدند. پير جواب داد. آن گاه سؤال سختي را پرسيدند كه: «اي خردمند بزرگ، ما بسيار دچار خشم مي شويم. در هنگام خشم، يكديگر را آزار مي دهيم. چه كنيم؟» ناگهان پيردانا به آنان خيره شد. آن گاه قلم خود را به دو نيم كرد و نفرين گويان به غار خود برگشت. درآستانه ي غار، رويش را برگرداند و غريد: «افسوس، اگر من پاسخ اين پرسش را مي دانستم، ناچارنبودم تنها بر بالاي اين كوه زندگي كنم

نوشته شده در سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 9:19 توسط مهدی | |
شما برنده اید یا بازنده؟!

برنده متعهد ميشود، بازنده وعده ميدهد

وقتي برنده اي مرتكب اشتباه ميشود،مي گويد:"اشتباه كردم

وقتي بازنده اي مرتكب اشتباه ميشود،مي گويد:"تقصير من نبود

 

برنده با جبران اشتباهش،تاسف و پشيماني خود را نشان مي دهد

بازنده مي گويد :"متاسفم" اما در آينده اشتباه خود را تكرار مي كند

 

برنده گوش مي دهد 

بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود ، براي حرف زدن است

 

برنده مي گويد:بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد

 بازنده مي گويد:تا بوده همين بوده و تا هست همين است

 

برنده در برابر افراد سودمند و ناتوان يكسان عمل ميكند

بازنده به تملق قدرتمندان پرداخته و ضعفا را تحقير مي كند

 

بازنده شكستهاي خود را ناشي از تبعيض يا سياست مي داند

برنده ترجيح مي دهد كه خود را مسول شكستهايش بداند ،و نه ديگران را

ولي وقت زيادي را صرف عيب جويي نمي كند

 

برنده از اشتباهات خود درس مي گيرد

بازنده از ترس مرتكب شدن به اشتباه ، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 8:38 توسط مهدی | |
مدل نقاشی

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: مي‌بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير    مي‌كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرمانيش را پيدا کند.روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را به  كارگاهش دعوت كرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هايي برداشت سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود. كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي‌آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده‌پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.گدا را كه درست نمي‌فهميد چه خبر است، به كليسا آوردند: دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوينچي از خطوط بي‌تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.وقتي كارش تمام شد، گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشم‌هايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد و با آميزه‌اي از شگفتي و اندوه گفت: «من اين تابلو را قبلأ ديده‌ام!» داوينچي با تعجب پرسيد: «كي؟» 

 - سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي‌خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم !

 برگرفته از كتاب «شيطان و دوشيزه پريم»، پائولو كوئيلو

نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 7:48 توسط مهدی | |
نکته ها

 

تجليل

نيايش حقيقي تجليل است. بياييد خدا را تجليل كنيم. بگذاريم همه ي روز ها و شب هايمان از تجليل خدا لبريز شود و قلب هايمان يگانه ترانه ي عشق را بسرايد :«خداوندا !!!تنها تو معبود و محبوب من هستي.»

 

اگر مي دانستيم ...

زندگي سرشار از خطرات و مشكلات است. مشكلاتي كه خداوند بر ما نازل مي كند بسيار اندك است امّا ثمر بخش. امّا مشكلاتي كه ما براي خود مي سازيم بيشمارند و زيانبار.

نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 7:46 توسط مهدی | |
نکته ها

v   شجاع باش ! حتي اگر قلبا شجاع نيستي، به آن تظاهر كن.

v   خواستار تعالي باش و وبهايش را بپرداز.

v   فراموش نكن كه در كار و روابط خانوادگي ، اعتماد مهمترين چيز است.

v   هرگز اجازه نده كسي تو را افتان و خيزان ببيند.

v   عادت كن كه چنان در حق كسي خوبي كني كه ، كه هرگز نفهمد تو بودي.

v   به افكار بزرگ فكر كن، اما از شادي هاي كوچك لذت ببر .

v   فراوان لبخند بزن، هزينه اي ندارد و ارزشش قابل تصور نيست..

v   گوش كردن را ياد بگير،فرصتها گاه با صداي بسيار آهسته در مي زنند.

v   دعا كن، نه براي بدست آوردن اشيا، بلكه براي بدست آوردن عقل و شجاعت.

v   سختگير اما رقيق القلب باش.

v   بيش از حد لازم مهربان باش.

v   هرگز در هنگام خشم دست به عمل نزن.

v   به طرز ارضا نشدني اي كنجكاو باش، از كلمه (( چرا )) زياد استفاده كن.

v   مثل مثبت ترين و پرشورترين كسي شو كه مي شناسي.

v   براي همه موجودات زنده احترام قائل شو .

v   چيزهاي كم ارزش را مهم نكن .

v   باخت در يك نبرد را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذير.

v   هرگز گره اي را كه ميشود باز كرد، نبر.

v   از كسي كه چيزي براي از دست دادن ندارد بترس.

v  پلهاي پشت سرت را خراب نكن، متعجب خواهي شد اگر بداني كه بارها ناچار خواهي بود از همان رودخانه عبور كني.

*از بزرگان اهل سخن

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 9:52 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری