تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

شهسواري به دوستش گفت: بيا به كوهي كه خدا آنجا زندگي مي كند برويم.ميخواهم ثابت كنم كه او

فقط بلد است به ما دستور بدهد، وهيچ كاري براي خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمي كند

ديگري گفت:موافقم .اما من براي ثابت كردن ايمانم مي آيم

وقتي به قله رسيد ند ، شب شده بود. در تاريكي صدايي شنيدند:سنگهاي اطرافتان را بار اسبانتان كنيد وآنها

را پايين ببريد

شهسوار اولي گفت: مي بيني؟ بعداز چنين صعودي ،از ما مي خواهد كه بار سنگين تري را حمل كنيم.محال است كه اطاعت كنم

ديگري به دستور عمل كرد. وقتي به دامنه كوه رسيد، هنگام طلوع بود و انوار خورشيد، سنگهايي را كه شهسوار مومن با خود آورده بود،روشن كرد. آنها خالص ترين الماس ها بودند.

مرشدمي گويد:تصميمات خدا مرموزند،اما همواره به نفع ما هستند

حكايت از پائولوكوئيلو

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 7:27 توسط مهدی | |
حل مسئله به دو روش امريكايي و روسي

هنگامي ‌كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون ‌جاذبه كار نمي‌كنند.

 

(جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمي‌يابد و روي سطح كاغذ نمي‌ريزد.)

 

براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخاب‌كردند. تحقيقات بيش‌از يك دهه طول‌كشيد، 12ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودكاري طراحي‌كردند كه در محيط بدون جاذبه مي‌نوشت، زير آب كار مي‌كرد، روي هر سطحي حتي كريستال مي‌نوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه‌ سانتيگراد كار مي‌كرد.

 


روسي‌ها راه‌حل ساده‌تري داشتند:

 

آنها از مداد استفاده كردند!

 

     اين داستان مصداقي براي مقايسه دو روش در حل مسئله است؛    تمركز روي مشكل يا تمركز روي راه‌حل. مشكل نوشتن در فضا و راه‌حل نوشتن در فضا با خودكار.

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 7:34 توسط مهدی | |
براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست

رام كنندگان حيوانات سيرك براي مطيع كردن فيلها از ترفند ساده اي استفاده مي كنند.زماني كه حيوان هنوز بچه است، يكي از پاهاي او را به تنه درختي مي بندند. حيوان جوان هر چه تلاش مي كند نمي تواند خود را از بند خلاص كند اندك اندك اي عقيده كه تنه درخت خيلي قوي تر از اوست در فكرش شكل مي گيرد.وقتي حيوان بالغ و نيرومند شد ،كافي است شخصي نخي را به دور پاي فيل ببندد و سر ديگرش را به شاخه اي گره بزند. فيل براي رها كردن خود تلاشي نخواهد كرد

پاي ما نيز ، همچون فيلها،اغلب با رشته هاي ضعيف و شكننده اي بسته شده است ، اما از آنجا كه از بچگي قدرت تنه درخت را باور كرده ايم، به خود جرات تلاش كردن نمي دهيم،

 غافل از اينكه براي به دست آوردن آزادي ، يك عمل جسورانه كافيست

حكايت از پائولوكوئيلو

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 11:56 توسط مهدی | |
نظر تون چیه ؟

مردي زير باران از دهكده كوچكي مي گذشت . خانه اي ديد كه داشت مي سوخت و مردي را ديد كه وسط شعله ها در اتاق نشيمن نشسته بود

مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم

مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟

مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميكني

زائوچي در مورد اين داستان مي گويد :

خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کند

حكايت از پائولوكوئيلو

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 13:21 توسط مهدی | |
دست خدا
روزي در يك دهكده كوچك ، معلم مدرسه از دانش آموزان سال اول خود خواست تا تصويري از چيزي كه نسبت به آن قدردان هستند ، نقاشي كنند .
او با خود فكر كرد كه اين بچه هاي فقير حتماً تصاوير بوقلمون و ميز پر از غذا را نقاشي خواهند كرد ، ولي وقتي « داگلاس » نقاشي ساده كودكانه خود را تحويل داد معلم شوكه شد،
او تصوير يك « دست » را كشيده بود ، ولي اين دست چه كسي بود ؟
بچه هاي كلاس هم مانند معلم از اين نقاشي مبهم متعجب شده بودند ، يكي از بچه ها گفت : من فكر مي كنم اين دست خداست كه به ما غذا مي رساند . يكي ديگر گفت : شايد اين اين
دست كشاورزي است كه گندم مي كارد و بوقلمون ها را پرورش مي دهد .
هر كس نظري مي داد تا اين كه معلم بالاي سر داگلاس رفت و از او پرسيد : اين دست چه كسي است ، داگلاس ؟
داگلاس در حالي كه خجالت مي كشيد ، آهسته جواب داد : خانم معلم ، اين دست شماست . معلم به ياد آورد از وقتي كه «داگلاس» پدر و مادرش را از دست داده بود به بهانه هاي مختلف نزد او مي آمد تا خانم معلم دست نوازش بر سر او بكشد.....

فرستنده دوست عزیز :نسرین

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 7:32 توسط مهدی | |
عشق

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد .

دوري ، عشق را شدت مي بخشد و نزديكي ،قوت .

پيري مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودي مانع از پيريست .

هرگز ندا نستم چگونه ستايش كنم تا آنكه آموختم .

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم .

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم .

درحساب عشق يك +يك مساوي است با همه چيز و دومنهاي يك برابرهيچ .

عشق چيزي جزيافتن خويش در ديگران و شادكامي در شناخت نيست .

عشق همانند پروانه ايست كه اگر سفت بگيري له ميشودو اگر سست بگيري ميگريزد .

عشق چون ميوه است. ممكن است خوب به نظرآيد اما تا وقتي كه نرسيده آن را گاز نزن .

عشق چون ساعت شني است . با خالي شدن مغز، قلب پر ميشود .

عشق غلبه خيال بر خرد است .

مرد به كرات عشق ميورزد ، اما كم . ولي زن به ندرت ،اما بسيار .

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يك زن باشند و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقي است .

با عشق وشكيبائي چيزي ناممكن نيست .

عشق، قانون نمي شناسد ودوست داشتن ، اوج احترام به مجموعه اي از قوانين عاطفي است .

عشق ، معيارها را بهم مي ريزد و دوست داشتن برپايه ي معيارها بنا ميشود .

عشق ،ويران كردن خويشتن است و دوست داشتن ساختني عظيم .

عشق فوران مي كند چون آتشفشان و سرازير ميشود چون آبشاري عظيم و دوست داشتن جاري ميشود چون رودخانه اي بر بستري با شيب نرم .

عشق ناگهان وناخواسته شعله ميكشد و دوست داشتن از شناختن وخواستن سرچشمه مي گيرد .

      عشق دق الباب نميكند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست .

سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميكند، كوه را باور نميكند ، گرداب را باور نميكند، مرگ را حتي باور ندارد

پس مواظب عشقتان باشيد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 8:14 توسط مهدی | |
زيبايي رايگان است

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند

زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است

او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟چرا براي گلداني كه  وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري؟

فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 7:34 توسط مهدی | |
زندگي (همانا زندگي زيباست)

در 15 سالگي آموختم كه مادران از همه بهتر مي دانند ، و گاهي اوقات پدران هم .

در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود .

در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند .

در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .

در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد .

در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم

در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.

در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است .

در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب .

در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد .

در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد .

در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است .

در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود .

در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است .

در85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 7:41 توسط مهدی | |
پروردگارا!

پروردگارا من را ابزار آرامش خويش قرار ده.بگذاردر هر کجا که نفرت است عشق درو کنم .هر جا آسيب است عفو ،

هر جا شک است ايمان ،

هر جا نواميدي است اميد.

هر جا تاريکي است نور

و هر جا غم است سرور.

پروردگار عالم به من لطف کن تا بيشتر در پي تسکين بخشيدن باشم تا آرام شدن

همانطور که مي فهمم فهميده شوم. همانطور که دوست دارم دوست داشته شوم

زيرا دراثر دادن است که دريافت مي کنم، دراثربخشيدن است که بخشيده مي شوم در مرگ خود است که در زندگي جاويدان متولد مي شوم

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت 8:43 توسط مهدی | |
چشم داشت مثبت از خداوند

 تصور كنيد مشكلي كاملاً شخصي پيدا كرده ايد كه مدير شما در صورت تمايل مي تواند با گذاشتن وقت و ارائه يك مشاوره خوب، راه حل مناسبي پيش پاي شما بگذارد. اگر ذهنيتي كه از مديرتان داريد مثبت باشد، روي كمك او حساب مي كنيد و بي درنگ تصميم مي گيريد كه مشكل خود را با وي در ميان بگذاريد. در تمام دقايقي كه به اين تصميم مي انديشيد، چهره گشاده او را در نظر مي آوريد كه به گرمي شما را مي پذيرد و صحبت هاي شما را با دقت مي شنود و پس از آنكه راه حل مناسب را مطرح كرد، به شما اطمينان مي دهد كه از هيچ كمكي دريغ نخواهد كرد. در اين سناريو شما از مدير خود "چشم داشت مثبت" داريد.
به عكس، ممكن است او را فردي كاملاً اداري بدانيد كه خود را با مشكلات شخصي مردم درگير نمي كند و كاري به كار ديگران ندارد. بنابراين حتي اگر در اضطرار روحي باشيد از طرح مشكل خود با وي پرهيز مي كنيد. در اين سناريو شما از مدير خود "چشم داشت منفي" داريد.
رابطه افراد با خداوند متعال نيز در چارچوب يكي از اين دو سناريو تعريف مي شود. گروهي از مردم با چشم داشت مثبت به خداوند مي نگرند و "آسمان" را منبع كمك مي بينند. آنان اطمينان دارند كه هرگاه بخواهند مي توانند با برداشتن دست هاي خود به دعا درهاي آسمان را بگشايند، و چنان كه قرآن كريم گفته است از كمك "
لشگريان ناديدني"
برخوردار گردند.
خداوند به كساني كه در راه او تلاش مي كنند اطمينان داده است كه در هنگامه دشواري ها راههاي ويژه خود را به آن ها نشان مي دهد. اعتقاد به اين گفته خداوند، همراه با چشم داشت مثبت از او، روحيه "ريسك پذيري" مومنان را به طرز شگفت آوري تقويت مي كند.
محقق مشهور، ادوارد گيبونز، اين نكته را تشخيص داده است كه ريسك پذيري "
عقل بنياد
" در جوامع مدرن، همان اصل سنتي ريسك پذيري بر مبناي توكل در جوامع مذهبي است.
در گفته مشهوري از امام هشتم علي بن موسي الرضا، عليه آلاف التحيه و الثنا، تصريح شده است كه "
از پروردگار خود چشم داشت مثبت داشته باشيد، چون او با شما همان طور رفتار مي كند كه از او انتظار داريد
". در زمانه اي كه يكي از ويژگي هاي برجسته آن "عدم اطمينان" به رويدادهاي آينده است، چشم داشت مثبت از خداوند متعال، تكيه گاه روحي استواري است كه به مديران و ساير افراد اجازه مي دهد تا به بصيرت دروني خود اعتماد كرده، و تصميم هاي بزرگ و مخاطره آميز را با اطمينان خاطر اتخاذ كنند.
خداوندا! به ياري تو اطمينان داريم و به يقين مي دانيم كه دستاوردهاي بزرگ ما مرهون لطف تو و همراهي "لشگريان ناديدني" است كه همواره مومنان را در مواجهه با چالش هاي سترگ ياري مي كنند. ما را از اين ياري بي نياز مكن.

عقيل ملكي فر

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 7:39 توسط مهدی | |
داستــان زنـدگی :

دو روز مانده بود به پایان عمرش ، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی. نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت،خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت،خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید،خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت:"عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن." لابه لای هق هقش گفت:" اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد..." خدا گفت:"آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزارسال زیسته است و آنکه امروزش را درنمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید." و آن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و زندگی کن". او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم." آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد.می تواند...

او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما...

اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید. روی چمن خوابید. کفش دوزکی را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد.

او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند:

                            " امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!"

نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 7:42 توسط مهدی | |
حکایت

مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟

او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد

فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 7:38 توسط مهدی | |
معجزه در ورشو

  دو نفر به نامهاي کلوديا و گلوريا با همديگر مشاجره مي کردند .کلودياگفت اگر خدا مرا بر حق بداند با تکه چوبي به اندازه کفش بر روي آب راه ميروم .اگر توانستم حق با من است .گلوريا پذيرفت . کلوديا با نام خدا شروع کرد و بيشتر از ششصد قدم بر آب راه رفت . تقريبآ همگان سروري اورا پذيرفتند . و گلوريا به دوستانش گفت -تلاش کلوديا براي شنا بي نتيجه ماند و وي نتوانست زير آب برود .

انسان هر گونه بخواهد حوادث را تفسير ميکند .

ترجمه ازداستان هاي لهستاني.
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 7:39 توسط مهدی | |
چگونه به همسر خود انگيزه بدهيم؟

 مردها زمانى انگيزه پيدا مى كنند و خود را توانمند مى بينند كه احساس كنند مورد نياز هستند. وقتى مرد در رابطه زناشويى خود احساس كند كه مورد نياز نيست، به تدريج حالت انفعالى پيدا مى كند و نيرويش را از دست مى دهد. از سوى ديگر وقتى مرد احساس مى كند كه به او اطمينان مى كنند و براى تلاشهايش ارج و قرب قايل مى شوند، احساس توانمندى مى كند و دهش بيشترى دارد.

زنان نيز در صورتى توانمند مى شوند كه تسلى خاطر داشته باشند. اگر زنى در زندگى مشترك، تسلى خاطر نداشته باشد، به تدريج صرفاً به اجبار احساس مسؤوليت مى كند و از اينكه در روابط زناشويى از خود مايه بگذارد دلسرد مى شود. بر عكس اگر احساس كند براى او احترام قائلند احساس موفقيت مى كند و براى زندگى زناشويى خود، بيشتر مايه مى گذارد.

عشق و انگيزه:

وقتى مردى عاشق مى شود، تلاش مى كند در بهترين شكل خود ظاهر شود تا بتواند در خدمت ديگران درآيد. در اين حالت به اندازه اى به خود مطمئن است كه مى تواند در خود تغييرات عمده بدهد. او فرصتى مى يابد تا تواناييهاى خود را ثابت كند، او بهترين وجود خود را ابراز مى كند و تنها وقتى احساس مى كند نمى تواند موفق شود، به خودخواهى هاى گذشته باز مى گردد.

يك مرد عاشق، جز به خود، به ديگران نيز توجه مى كند. در اينگونه مواقع، مرد با موفقيت همسرش به گونه اى برخورد مى كند كه انگار خود موفق شده است. او به هر سختى تن مى دهد تا همسرش را خوشحال كند زيرا خوشبختى زن، خوشبختى او را در پى دارد.

براى يك زن، دانستن اين موضوع كه كسى به او علاقه مند است و از او حمايت مى كند بسيار مهم است. متأسفانه اغلب مردها به اين موضوع توجه ندارند. برخورد همدلانه، درك كردن و مهر و محبت شرايطى فراهم مى كند كه زن پذيرش بيشترى از خود نشان دهد و از كسى كه از او حمايت مى كند، تشكر و قدردانى كند. وقتى زن احساس كند كه ارزش آن را دارد كه مورد مهر و محبت قرار گيرد، به آرامش مى رسد و احساس اجبار و اضطرار در او فروكش مى كند.


دكتر جان گرى

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 11:1 توسط مهدی | |
در حالت خلاء است که خدا را ملاقات می کنیم

خدا و روشنایی همواره قرین هم اند

مسئله فقط باز کردن چشم هاست

آن گاه ، آن چه که از آن ما بوده است ، از آن ما خواهد شد

فاصله فقط

فاصله ء بین پلک ما و چشمان ماست

شاید حتی به این ضخامت هم نباشد

چشم ها همیشه بازند اما ما این را نمیدانیم

داستانی قدیمی وجود دارد :

یک ماهی حکایت های بسیاری دربارهء اقیانوس شنیده بود

او یواش یواش بی تاب اقیانوس شد

و از همین رو از ملکهء ماهی ها پرسید :

این اقیانوس چیست و کجاست ؟

ملکه تعجب کرد و گفت :

اقیانوس ؟ خوب ، تو همین حالا در اقیانوس هستی !

هستی تو ، زندگی تو ، در اقیانوس است

اقیانوس در توست

اقیانوس همه چیز توست

اما برای اقیانوس تو چیزی نیستی

 

به همین دلیل

ماهی نمیتوانست اقیانوس را ببیند !

و به همین دلیل ما از پیدا کردن خدا ناتوان ایم

 

اما او را میتوان یافت

با خالی شدن

در حالت خلاء است که خدا را ملاقات میکنیم

زیرا خدا از هر چیزی خالیست

 

من در وجد و سرور هستم

یا بهتر است بگویم

تنها وجد و سرور است و من نیستم

 

"اشو"

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 9:12 توسط مهدی | |
دو نکته

سرور زندگي

لذّت واقعي زنگي است كه در دست ديگران نهفته است،تسكين حقيقي فقط از نيايش برمي خيزد. شادي واقعي ، مشاهده ي سيماي معبود اللهي در همه ي موجودات است.

 

تسليم

وقتي كه انسان وسيله ي انجام خواست خدا مي شود ،از هر گونه تقديري رها خواهد بود. اين حال فقط با تسليم به دست مي آيد. وقتي خود را به خدا تقديم مي كنم ،نفس كاذبم چون مه در برابر افتاب ناپذير مي شود . آنگاه مي دانم كه هيچم و هيچ كار به تنهايي نمي توانم انجام دهم .

خواست متعال خداوند از طريق من تحقق مي پذيرد.

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 14:42 توسط مهدی | |
« خدا هست »

 مردي براي اصلاح سروصورتش به آرايشگاه رفت. در حال كار گفتگوي جالبي بين آنها در گرفت :

آنها درباره موضوعات و مطالب مختلفي صحبت كردند. وقتي به موضوع « خدا » رسيدند.

آرايشگر گفت :

من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد.

مشتري پرسيد:

چرا باور نميكني؟

ــ كافي است به خيابانها بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد. به من بگو اگر خدا وجود داشت آيا اين همه مريض ميشدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود ميداشت نبايد درد و رنجي وجود داشت. نميتوانم خداي مهرباني را تصور كنم كه اجازه ميدهد اين چيزها وجود داشته باشد.

مشتري لحظه هي فكر كرد اما جوابي نداد چون نميخواست جروبحث كند.

آرايشگر كارش را تمام كرد و مشتري از مغازه بيرون رفت. به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد در خيابان مردي ديد با موهاي بلند و كثيف و به هم تاييده و ريش اصلاح نكرده. ظاهرش كثيف و ژوليده بود.

مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آريشگر گفت:

ميداني چيست؟ به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.

آرايشگر به تعجب گفت :

چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم من همين الآن موهاي تو را كوتاه كردم.

مشتري با اعتراض گفت :

نه!آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچ كس مثل مرري كه آن بيرون است با موهاي بلند و كثيف و ريش اصلاح نكرده پيدا نميشد.

ــ نه بابا آرايشگرها وجود دارند! موضوع اين است كه مردم به ما مراجعه نميكنند.

مشتري تأييد كرد :

دقيقا! نكته همين است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نميكنند و دنبالش نميگردند. براي همين است كه اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد...!!!

نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 8:0 توسط مهدی | |
نكته اخلاقي

 سخنران معروفي در يك جلسه ي سخنراني يك اسكناس باارزش از جيبش درآورد و پرسيد: چه كسي مايل است اين اسكناس را داشته باشد؟ دست همه ي حاضرين بالا رفت. او گفت: بسيار خوب من اين اسكناس را به يكي از شما خواهم داد ولي قبل از آن ميخواهم كاري بكنم و سپس در مقابل نگاههاي متعجب اسكناس را مچاله كرد و پرسيد: چه كسي مايل است هنوز اين اسكناس را داشته باشد؟ و باز دست همه ي حاضرين بالا رفت. بار ديگر اسكناس مچاله شده را به زمين انداخت و چند بارآن را لگدمال كرد و با كفش خود آن را روي زمين كشيد. بعد اسكناس را برداشت و سوال را دوباره تكرار كرد و باز هم دست همه ي حاضرين بالا رفت. سخنران گفت:دوستان من؛ با اين بلاهايي كه من سر اين اسكناس آوردم از ارزش آن چيزي كم نشد و همه ي شما خواهان آن هستيد...در زندگي واقعي هم همينطور است؛ ما در بسياري موارد با تصميماتي كه ميگيريم يا با مشكلاتي كه روبرو ميشويم ؛ خاك آلود ميشويم...خم ميشويم...مچاله ميشويم و احساس ميكنيم پشيزي ارزش نداريم ولي اين گونه نيست و صرف نظر از اين كه چه بلاهايي سرمان آمده باشد هرگز ارزش خود را از دست نميدهيم و هنوزهم براي افرادي كه دوستمان دارند آدم باارزشي هستيم...!

نكته اخلاقي: لطف و مهرباني خود را دريغ نكن... حتي اگر ديگران تو را بيازارند

 

نوشته شده در سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 7:37 توسط مهدی | |
چگونه او را فراموش كنيد؟

 قلبم پاييز گذشته شكست الان چندين ماه از آن جريان مي گذرد و من هنوز نتوانستم فراموشش كنم . دوستش داشتم اتاقم پر شده بود از عكس هاي هر دو تاي ما و يادگاري هايي كه دور تا دور اتاقم را پر كرده . عطرها و ادكلن هاي روي ميز و ساعت مچي و... همه اين ها . فراموش كردن او را برايم مشكل تر كرده است و آغاز كردن جديدي را برايم غير ممكن تر مي نمايد.

اين حرف ها آشناست ؟ روزي چند بار اين حرف هاي تكراري را از دوستانمان مي شنويم ؟  چرا وقتي يك رابطه اي تمام مي شود اين قدر افسرده و سر خورده مي شويم ؟ من خيلي ها را ديدم كه وقتي در يك رابطه عشقي شكست مي خورند براي مدت ها در لاكشان فرو مي روند و ديگر نمي توانند به كسي اعتماد كنند و همه آدم ها را با يك حكم متهم مي كنند.آيا شما هنوز سعي مي كنيد كه فراموش كنيد؟ اما نمي توانيد؟

آيا هر روز خاطرات گذشته را مرور مي كنيد ؟ و غمگين تر مي شويد ؟ و هنوز سعي مي كنيد چمدان رابطه تان را بسته بندي كنيد و به سفر كردن بر آوار عشق سرنگون شده خويش ادامه مي دهيد ؟ ما اين جا از دو نفر ( يك روانپزشك ماهر و يك ساختار ساز متخصص ) راهنمايي خواسته ايم تا بتوانيم قفسه احساسات خود را گردگيري و براي يك عشق تازه و حقيقي آماده شويم.

 

 

 

خانه تكاني

اولين گامي كه بر ميداريد اين است كه اطراف خود را خلوت كنيد بدين معنا كه اطرافتان را از عكس ها و يادگاري ها يي كه شما را احاطه كرده اند خالي كنيد و همچنين يادبودهايي كه پيرامونتان هستند و زنده هستند و نفس مي كشند.

آنها را در يك جعبه قرار دهيد و پشت قفسه خود پنهان كنيد .حتي سوغاتي هايي كه برانگيزنده احساسات شما هستند مي توانند شكارگر روح زخم ديده شما شوند.

 

زمان و واقعيت عينيا

خود را مقيد كنيد كه وظايف خود را به وسيله برنامه ريزي و زمان بندي انجام دهيد.براي خود يك همدم ( دوست . خويشاوند يا يك متخصص ) پيدا كنيد تا اين كه به شما در اولويت بندي و پاك سازي كمك كند.عكس هايي كه در قاب هستند را بر داريد .عكس ها را ريز ريز كنيد اگر اين كار به شما كمك مي كند احساس بهتري بدست آوريد.قاب عكس ها را به مراكز خيريه هديه كنيد يا اين كه آنها را بفروشيد.

بقيه چيزها مثل لباس ها و هدايا مي توانند به خيريه تحويل داده شوند.

اگر در مورد چيزي احساس خاصي داريد و حسي در شما ايجاد مي نمايد و فكر مي كنيد كه بايد آن را نگه داريد فعلا آن را در گوشه اي قرار دهيد و به كار خود مشغول شويد.

وقتي كه تمام اشيا را جمع كرديد و كارتان تمام شد دوباره به آن چيز برگرديد و اگر نمي توانيد آن را بدون داشتن احساس درد روحي يا جسمي پيش خود نگه داريد بهتر است كه آن هم برود.

از شر اشيا راحت شدن نه تنها فضاي فيزيكي بيشتري بين شما و خاطراتتان ايجاد مي كند بلكه فضاي بيشتري براي فكر كردن و التيام يافتن زخم ها به شما مي دهد.

يك خانه مرتب و خالي از خرت و پرت و آت و آشغال كليدي است براي دستيابي به احساسي بهتر و دوري از اين احساس كه شما در باتلاق گير افتاده ايد.و شما قادر خواهيد بود كه آزادي خود را تمرين كنيد.

فكر آزاد و راحت

اگر شما در كارتان پيشي مي گيريد و بدان توجه خاصي داريد و مجذوب آن هستيد و بدون احساس و يك بعدي جلو مي رويد هرگز نمي توانيد با كسي صميمي شويد.

 

1.تقصيرهاي خود را بپذيريد

اين راحت تر است كه ما طرف مقابل خود را مقصر بدانيم تا خودمان را .اما شما هم مقصر بوديد و شما هم قوانيني در رابطه فوت شده خود داشتيد و از آن ها پيروي مي كرديد.موقعيت  را دوباره مورد بررسي قرار دهيد مثل يك نمايش به آن نگاه كنيد و آن قسمت هايي را كه شما بازي كرديد را دوباره مرور كنيد و به آن ها فكر كنيد تا متوجه شويد و آن را بپذيريد و دوباره شروع كنيد ولي اين بار با اين دانشي كه حال بدست آورديد جلو رويد . از گذشته بياموزيد اما آنها را دوباره تجربه نكنيد.

 

2.الگوهاي گذشته را پاره كنيد

رابطه عشقي گذشته خود را مورد بررسي قرار دهيد و الگوها و خصوصيات و ويژگي ها و شخصيت هايي كه براي شما مناسب نيست را پيدا كنيد.

با خودتان عهد ببنديد كه از اين گونه افراد دوري كنيد.

 

3. خوب فكر كنيد

روابط عاشقانه بايد يك جريان بلند و طولاني متعادل و ميانه رو باشد ولي فقط اگر براي هم جذاب هستيد و روابط شما به كشمكش فيزيكي منتهي مي شود بايد بگويم كه اين رابطه عشق نيست و رابطه شما عاشقانه نيست.

 

به اين ها فكر كنيد و مثل يك مصاحبه شغلي نامزدهايي كه معيارهاي شما را ندارند را قبول نكنيد. دنبال كردن اين گام ها براي شما بسيار مفيد خواهد بود كه كمي زودتر و آسان تر شكست خود را التيام بخشيد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 8:45 توسط مهدی | |
بیایید از خدا تشکر کنیم

این بسیار خوب است که انسان در همه حال و همه ی شرایط به وقایع با دید مثبت بنگرد حتی اگر زمانی این وقایع بر وفق مراد ما نباشند . بسیاری از انسان ها در زندگی خود وقتی با مشکلی هر چند کوچک مواجه می شوند به یاد خدا می افتند و از او برای حل این مشکل سریعا در خواست کمک دارند و حتی عده ای نیز پارا فراتر گذاشته و وی را منشاء این مشکل می دانند . همین ها به هنگام نعمت و خوشی خدا را فراموش کرده بودند و وی را شریک زیبایی های وجودشان و قشنگی زندگیشان نمی دانستند . پس بیایید برای این که زمان مشکلات نیز روی صحبت با خدا و در خواست از او را داشته باشیم همیشه شاکر او باشیم باشیم حتی اگر :

1-  دختر کوچکمان هر روز به خاطر شستن ظرف ها در خانه اعتراض می کند چون این بدان معنی است که وی نه مانند خیلی از دخترهای دیگر در خیابان ها بی هدف پرسه نمی زند .

2- مالیات های بسیاری می پردازیم چون این یعنی ما شاغلیم و کار می کنیم .

3- مجبور باشیم بعد از یک مهمانی بلند خانه را حسابی تمیز کنیم چون این یعنی دوستانی داریم که مارا احاطه کرده اند

4- ندانیم کدام لباس را برای پوشیدن انتخاب کنیم چون این بدان معناست که گرسنه نیستیم و می توانیم به پوشاک فکر کنیم .

5- پنجره ها و درهای ساختمان نیاز به تعمیر داشته باشند چون این یعنی من و خانواده ام خانه ای برای زندگی  داریم .

6- انتقادات زیادی در مورد وضعیت دولتمردان کشور داشته باشیم چون این یعنی در کشوری زندگی می کنیم که در آن آزادی بیان وجود دارد .

7- به خاطر نیافتن جای پارک ناراحت شده باشیم و این یعنی ما یک اتومبیل داریم که متعلق به خودمانست .

8-  مجبور باشم هر روز صدای همسایه ها را تحمل کنم چون این یعنی ما نعمت شنیدن را دارم .

9-  بعد از اتمام روز کاری حسابی ماهیچه هایمان درد بکنند زیرا با این علامت ما می فهمیم که می توانیم سخت کار کنیم .

10- از صدای گوشخراش ساعت در اول صبح با نارضایتی از خواب بر خیزیم که این نیز یعنی ما هنوز زنده ایم و نعمت زندگی کردن را از ما نگرفته اند .

نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 10:34 توسط مهدی | |
فقط بخوان و با دقت عمل كن:

۱ - رك و راست باش
 
آرام، متين و مؤدب باش
 
راستگو باش
 
سعى كن فراموش كنى و ببخشى
۵
 - به طرف مقابل خودت با ديدى مثبت نگاه كن
 
قدردان خوبى ها باش
 
آشكارا بگو چه چيزهايى را دوست ندارى
 
معقول و منطقى حرف بزن
 
با دلسوزى و عميق گوش كن
 -۱۰
خطاهايت را بپذير و هرگاه اشتباه كردى آن را قبول كن
۱۱
- خيلى واضح و روشن بگو خواهان چه هستى و صبر كن تا دوباره نوبت حرف زدنت برسد
 -۱۲
بگو: «متأسفم»
 -۱۳
بگو: «متشكرم»
۱۴
- حق شناس باش
-۱۵
 بياموز كه احترام بگذارى و حتى كوچك ترين نشانه هايى از مهربانى و لطف را جبران كنى
۱۶
- بچه ها بهترين هديه هايى هستند كه خداوند به انسان ارزانى داشته است، به آنها با اعتدال عشق بورز تا توجه كم يا زياد نسبت به آنها، وجودشان را به تاراج نبرد
-۱۷
 بياموز، آرامش را با تمام وجود درك كنى
-۱۸
 درمواقع نياز به بهترين وجه يارى رسان باش
۱۹
- فراموش نكن تو و طرف مقابلت مانند هركس ديگرى، انسان هستيدو ممكن است اشتباه كنيد

نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385ساعت 7:39 توسط مهدی | |
کاش می دانستید که نور از نان بهتر است

دستهای میکائیل از رزق پر بود.از روزی.از هزاران خوراک و خوردنی.اما چشمهای ادمی همیشه نگران بود.دستهایش خالی و دهانش باز.میکائیل به خدا گفت :خسته ام.خسته ام از این ادمها که هیچ وقت سیر نمیشوند.خدایا چقدر نان لازم است تا ادمی سیر شود؟چقدر؟...خداوند به میکائیل گفت:"انچه ادمی را سیر میکند نان نیست ..نور است.تو مامور انی که نان بیاوری ولی نورتنها نزد من است.و تا هنگامی که ادمی به جای نور... نان میخورد..گرسنه خواهد ماند.

میکائیل راز نان و نور را به فرشته ای گفت.و او نیز به فرشته ای دیگر.وهر فرشته به فرشته ای دیگر...تا انکه همه هفت اسمان این راز را دانستند.تنها ادم بود که نمیدانست.اما رازها سر میروند.پس راز نان و نور هم سرانجام سر رفت و ادمی دانست که نور از نان بهتر است.پس در جستجوی نور برامد...در جستجوی هر چراغ و هر فانوس و هر شمع.

اما ادم همیشه شتاب میکند...برای خوردن نور هم شتاب کرد.ونفهمید نوری که ادمی را سیر میکند نه در فانوس است و نه در شمع...نه در ستاره و نه در ماه.

او ماه را خورد و ستاره ها را یکی یکی بلعید.اما باز هم گرسنه بود.

خداوند به جبرئیل گفت سفره ای پهن کن و در ان کلمه و عشق و هدایت بگذاروگفت:هر کس بر سر این سفره بنشیند سیر خواهد شد.

سفره خدا گسترده شد.از این سر جهان تا انسوی هستی.اما ادمها امدندو رفتند...از وسط سفره گذشتند و بر کلمه و عشق و هدایت پا گذاشتند.

ادمها گرسنه امدند و گرسنه رفتند.

اما گاهی ..فقط گاهی کسی بر سر این سفره نشست و لقمه ای نور برداشت و جهان از برکت همان لقمه روشن شد.و گاهی فقط گاهی کسی تکه ای عشق برداشت و جهان از همان عشق رونق گرفت...و گاهی فقط گاهی کسی جرعه ای  از هدایت نوشیدوچنان سرمست شد که تا انتهای بهشت دوید...

سفره خدا پهن است.اما دور ان هنوزهم چقدر خلوت است.میکائیل نان قسمت میکند .ادمها چنگ میزنندونانها را از او میگیرند.میکائیل گریه میکندو میگوید:"کاش میدانستید...کاش میدانستید که نور از نان بهتر است

نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 7:42 توسط مهدی | |
شما همان چيزي هستيد که فکر مي کنيد
شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد و در عين حال مي توانيد نيازهايتان را نيز احساس كنيد. پس هدفي والا براي خود تعيين كنيد و در راه تحقق آن نهايت تلاشتان را به كار ببنديد.
تمامي احساسات، عقايد و دانش ما به افكار دروني مان ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ بستگي دارد و چه بدانيم يا ندانيم تحت كنترل هستيم و مي توانيم مثبت يا منفي، مشتاق يا بي تفاوت، فعال يا غيرفعال باشيم.
بزرگ ترين فرق بين مردم، رفتار و طرز برخورد آنان است. براي برخي، يادگيري لذتبخش و هيجان انگيز است، براي ديگران سخت و خسته كننده و براي بسياري ديگر، يادگيري فقط كاري ضروري براي پيدا كردن شغلي مناسب محسوب مي شود.
رفتارها و طرز برخورد ما در حال حاضر عادت ناميده مي شود كه به علت دريافت بازخورد از طرف والدين، دوستان، جامعه و خودمان شكل مي گيرد و در واقع تصويري است از ما وجهان ما.
اين رفتارها غالباً به وسيله گفتگوي دروني كه مرتباً با خود ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ داريم، تقويت مي شوند. در واقع اولين گام براي تغييررفتار، تغيير گفتگوي دروني ماست. يكي از روش هاي تغيير عبارت است از تعهد، كنترل وچالش.


تعهد
در خود تعهد و الزام مثبت به خود، يادگيري، كار، خانواده، دوستان، طبيعت و ديگر چيزهاي با ارزش ايجاد كنيد. به خود و ديگران ارج نهيد. در آرزوي موفقيت باشيد. با شوق و اشتياق زندگي كنيد و كارهايتان را انجام دهيد.


كنترل
فكر خود را روي چيزهاي مهم متمركزكنيد. براي چيزهايي كه به آن ها فكر مي كنيد و كارهايي كه انجام مي دهيد هدف و اولويت تعيين كنيد، از قبل تمامي فعاليت هاي خود را در ذهن تصور و مرور كنيد. براي مقابله با مشكلات، استراتژي داشته باشيد، ياد بگيريد كه چگونه به خود آرامش بدهيد. ازموفقيت ها لذت ببريد و با خود روراست باشيد.


چالش
مشوق خود باشيد. هر روز رفتار خود را تغيير دهيد و بهبود بخشيد. تمام تلاش خود را به كار ببنديد و به عقب برنگرديد. يادگيري و تغيير را غنيمت بشماريد. چيزهاي نو را امتحان كنيد. گزينه ها و انتخاب هاي مختلف را درنظر بگيريد. با افراد جديد آشنا شويد. هر چيزي را كه نمي دانيد بپرسيد. مواظب سلامت جسماني و روحي خود باشيد. مثبت گرا باشيد. مطالعات نشان داده كه افراد داراي اين مشخصات در اوقات خوش، برنده هستند و در شرايط سخت، محكم و قوي به زندگي ادامه مي دهند. تحقيقات همچنين نشان داد مردمي كه آگاهانه گفتگوي دروني و غرور خود را اصلاح مي كنند، غالباً خيلي سريع در رفتارشان بهبود حاصل مي شود. انرژي آنها افزايش مي يابد و همه چيز به نظر بهتر مي آيد.


تعهد، كنترل و چالش به ساخت اعتماد به نفس و ايجاد تفكر مثبت كمك مي كنند.
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 7:56 توسط مهدی | |
چگونه آينده اي درخشان داشته باشيم ؟

1- بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.

2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.

3- در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.

4- سپاسگذار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.

5- تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.

6- زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.

7- ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.

8- ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.

9- ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.

10- در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم


نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 7:39 توسط مهدی | |
: آن چه نپايد، دلبستگي را نشايد

جغدي روي كنگره‌هاي قديمي دنيا نشسته بود. زندگي را

تماشا مي‌كرد. رفتن و رد پاي آن را. و آدم‌هايي را

مي‌ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل

مي‌بندند. جغد اما مي‌دانست كه سنگ‌ها ترك مي‌خورند

ستون‌ها فرو مي‌ريزند، درها مي‌شكنند و ديوارها خراب

مي‌شوند. او بارها و بارها تاج‌هاي شكسته، غرورهاي

تكه پاره شده را لابه‌لاي خاكروبه‌هاي قصر دنيا ديده

بود. او هميشه آوازهايي درباره دنيا و ناپايداري‌اش

مي‌خواند؛ و فكر مي‌كرد شايد پرده‌هاي ضخيم دل

آدم‌ها، با اين آواز كمي بلرزد.

روزي كبوتري از آن حوالي رد مي‌شد، آواز جغد را كه

شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني. آدم‌ها

آوازت را دوست ندارند. غمگينشان مي‌كني. دوستت

ندارند. مي‌گويند بديمني و بدشگون و جز خبر بد، چيزي

نداري

قلب جغد پيرشكست و ديگر آواز نخواند

سكوت او آسمان را افسرده كرد. آن وقت خدا به جغد

گفت: آواز‌‌خوان كنگره‌هاي خاكي من! پس چرا ديگر

آواز نمي‌خواني؟ دل آسمانم گرفته است

جغد گفت: خدايا! آدم‌هايت مرا و آوازهايم را دوست

ندارند. خدا گفت: آوازهاي تو بوي دل كندن مي‌دهد و

آدم‌ها عاشق دل بستن‌اند. دل بستن به هر چيز كوچك و

هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه‌اي! و آن كه

مي‌بيند و مي‌انديشد، به هيچ چيز دل نمي‌بندد؛ دل

نبستن سخت‌ترين و قشنگ‌ترين كار دنياست. اما تو

بخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم

حقيقت تلخ

و آن كس كه مي‌فهمد، مي‌داند آواز او پيغام خداست كه

مي‌گويد: آن چه نپايد، دلبستگي را نشايد

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 8:43 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری