تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
چگونه مي توانيد بر ديگران تأثير بگذاريد؟

قبل از اينكه بگوييم شما چگونه مي توانيد بر ديگران تأثير بگذاريد، بايد به اين سوال پاسخ بدهيم كه "چرا شما بايد بتوانيد بر ديگران تأثير بگذاريد؟". شما از طريق تأثيرگذاري بر ديگران آن ها را متقاعد مي كنيد تا همان تصميم هايي را بگيرند و يا همان كارهايي را انجام دهند كه شما مي خواهيد. به عنوان مثال وقتي نياز به يك كامپيوتر جديد داريد، يا دوست داريد كه مدير پروژه جديدي بشويد بايد بتوانيد بر مديرتان تأثير بگذاريد و او را مجاب كنيد كه خواسته هاي شما را برآورده كند. يا مثلاً اگر شما متقاضي استخدام در يك شركت هستيد، بايد بتوانيد بر مصاحبه كننده شركت تأثير بگذاريد و نشان دهيد كه يك همكار شايسته خواهيد بود. به همين ترتيب، در زندگي مشترك هم شما نيازمند تأثيرگذاري بر همسر خود خواهيد بود.
كساني كه فاقد مهارت تأثيرگذاري هستند و نمي دانند كه چگونه بايد بر ديگران تأثير بگذارند، اولاً بسياري از فرصت ها را از دست مي دهند و ثانياً به طور يك جانبه منتظر هستند كه ديگران به خودي خود براي آن ها كاري بكنند و در واقع به دل خواه آن ها رفتار كنند. اگر اين اتفاق نيافتد (كه معمولاً هم به ندرت اتفاق مي افتد)، آن ها از ديگران بدشان مي آيد و مردم را به ناداني، بي معرفتي، و بي توجهي متهم مي كنند.
وقتي ديگران بنا به ميل شما رفتار نمي كنند، عيب را از ناتواني و ضعف خودتان ببينيد و بي جهت مردم را متهم نكنيد. من افرادي را مي شناسم كه آرزوي شان برقراري يك رابطه خوب مثلاً با بعضي از همكاران است؛ ولي چون در اين زمينه موفق نيستند، به خودشان حق مي دهند كه با جسارت بگويند:
ـ فلاني كه آدم نيست، اصلاً شعور ندارد؛ من صد تا بهتر از او دارم كه مي توانم با آن ها دوست باشم.
اين قبيل حرف ها خودفريبي و نشانه عدم مهارت در تأثيرگذاري بر ديگران است. اگر شما نمي توانيد از ديگران دوستان خوبي براي خود بسازيد؛ اين شما هستيد كه هنوز شايستگي خلق رابطه دوستانه را نداريد؛ ديگران چه گناهي دارند؟ آيا حتماً ديگران بايد پيش قدم شوند و اين رابطه را بسازند؟ از طرف ديگر، من افراد زيادي را مي شناسم كه مثل آدم هاي مُنگل، به سرعت تحت تأثير هر كسي قرار مي گيرند و رام مي شوند. آن ها از قدرت تأثيرگذاري آدم هاي شياد و فرصت طلب غافلند؛ و خيلي ساده به ديگران اعتماد مي كنند. به هر حال يادتان باشد كه شما بايد بتوانيد بر ديگران تأثير بگذاريد، اما هدف شما نبايد تأثيرگذاري غيراخلاقي باشد. از طرف ديگر نبايد به سرعت تحت تأثير هر كسي قرار گيريد. مواظب آدم هاي شياد باشيد. انشاءا... در مطلبي ديگر به شما نشان خواهم داد كه چگونه مي توانيد بر ديگران تأثير بگذاريد.

عقيل ملكي فر

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:56 توسط مهدی | |
هرگز فكر نكنيد كه او مراقب شما نيست.

داستان درباره يك كوهنورد است كه ميخواست از بلندترين كوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازي ماجرا جويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار را فقط براي خودش ميخواست تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود.

شب بلندي هاي كوه را در بر گرفت ومرد هيچ چيز را نميديد. همه چيز سياه بود. اصلا ديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود.

همان طور كه از كوه بالا ميرفت چند قدم مانده بود تا قله كوه پايش ليز خورد و در حالي كه به سرعت سقوط ميكرد از كوه پرت شد.

در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش ميديد و احساس وحشتناك مكيده شدن به وسيله قوه جاذبه او را در خود ميگرفت.

همچنان سقوط ميكرد و در آن لحظات ترس عظيم همه رويدادهاي خوب و بد زندگي به يادش آمد.

اكنون فكر ميكرد مرگ چقدربه او نزديك است. ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد. بدنش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در اين لحظه ي سكون برايش چاره اي نماند جز آنكه فرياد بكشد « خدايا كمكم كن

ناگهان صداي پر طنيني كه از آسمان شنيده ميشد جواب داد از من چه ميخواهي؟

ــ اي خدا نجاتم بده!

ــ واقعا باور داري كه من ميتوانم تو را نجات دهم؟

ــ البته كه باور دارم.

ــ اگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته است پاره كن.

يك لحظه سكوت

و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد.

گروه نجات ميگويند كه روز بعد يك كوهنورد يخ زده را مرده پيدا كردند. بدنش از يك طناب آويزان بود و دستهايش محكم طناب را گرفته بود...

و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت.

 و شما؟ چه قدر به طنابتان وابسته ايد؟ آيا حاضريد آن را رها كنيد؟

در مورد خداوند هرگز يك چيز را فراموش نكنيد. هرگز نبايد بگوييد كه او شما را فراموش كرده يا تنها گذاشته است.

هرگز فكر نكنيد كه او مراقب شما نيست.

به ياد داشته باشيد كه او همواره شما را تا دست راست خود نگه داشته است.

نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 8:23 توسط مهدی | |
7 پيشنهاد براي ايجاد تفكر مثبت

ـ در هر طبقه اي، در جست و جوي افراد مثبت براي ايجاد ارتباط باشيد.
ـ در هر سخنراني، در جست و جوي ايده هاي جالب باشيد.
ـ در هر فصل كتاب، در جست و جوي مفهوم هايي باشيد كه براي شما مهم هستند.
ـ با هر دوستي، درباره ايده جديدي كه به تازگي يادگرفته ايد، صحبت كنيد.
ـ از هر معلمي سئوال هاي خود را بپرسيد.
ـ ليستي از اهداف، افكار و رفتار مثبت خودتان تهيه كنيد.
ـ به خاطر داشته باشيد، شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 8:46 توسط مهدی | |
برهنه اي که شرمسار نيست

عفاف گفت :مرا با برگ درختان زيتون مستور داريد

وقاحت گفت :مرا با امتيازات و نشانها بيارائيد

شرارت گفت : مرا با لباس نيکي و صلاح بپوشانيد

رذيلت گفت : مرا با خلعت فضيلت و صميميت ملبس نمائيد 

خدعه گفت : مرا با جامه اخلاص و فضيلت افتخار دهيد 

خيانت گفت : تاج امانت بر سر من بگذاريد

تزوير گفت : بالاپوش صدق و محبت را بدوش من اندازيد

ظلم و ستم گفت : گوي و چوگان مسامحه را بمن بخشيد

استبداد گفت : صورت آزادي را بر چهره من نقش کنيد

اختلال گفت : مرا به زينت وظيفه مزين فرمائيد 

تکبر گفت : مرا به زيور تواضع مباهي نمائيد

حق در اين هنگام قدبرافراشت و گفت : مرا برهنه بگذاريد و پيرايه اي بر من نبنديد که من ازبرهنگي خود شرمسار نيستم

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 8:13 توسط مهدی | |
« زندگی »

« زندگی »

 

با شدتی وحشیانه و جنون آمیز ،

آن چنان که قلبم را سخت به درد آورد ،

آرزو کردم ای کاش هم اکنون همچون مسیح ،

بی درنگ ، آسمان از روی زمین برم دارد .

یا لا اقل همچون قارون ، زمین دهان بگشاید

و مرا در خود فرو بلعد ،

اما ... نه ،

من نه خوبی عیسی را داشتم و نه بدی قارون را .

من یک « متوسط  » بی چاره بودم و ناچار ،

محکوم که پس از آن نیز « باشم و زندگی کنم » .

نه ، باشم و زنده بمانم .

و در این « وادی حیرت » پر هول و بیهودگی سرشار ، گم باشم .

و همچون دانه ای که شور و شوق های روییدن در درونش

خاموش می میرد و آرزوهای سبز در دلش می پژمرد ،

در برزخ شوم این « پیدای زشت »

و آن « ناپیدای زیبا » خرد گردم .

که این سرگذشت دردناک و سرنوشت بی حاصل ماست .

در برزخ دو سنگ این آسیای بی رحمی که ...

« زندگی » نام دارد !

دکتر شریعتی

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 7:42 توسط مهدی | |
بخشش

جرج و ديويد دو دوست بودند كه با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور مي كردند . بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا كردند و به بحث پرداختند و جرج از سر خشم بر صورت ديويد سيلي زد .
ديويد سخت آزرده شد ولي بدون آنكه چيزي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت : امروز جرج بهترين دوست من بر چهره ام سيلي زد .
آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند . تصميم گرفتند قدري آنجا بمانند و در كنار بركه ي آب استراحت كنند . ناگهان ديويد كه سيلي خورده بود لغزيد و در بركه افتاد . نزديك بود غرق شود كه جرج به كمكش شتافت و او را نجات داد . ديويد بعد از آنكه از غرق شدن نجات يافت بر روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد : امروز جرج بهترين دوستم جان مرا نجات داد .
اما جرج با تعجب از او پرسيد : بعد از آنكه من با سيلي تو را آزردم تو آن جمله را بر شنهاي صحرا نوشتي ولي حالا اين جمه را روي صخره حك مي كني !
ديويد لبخندي زد و گفت : وقتي كسي ما را آزار مي دهد بايد روي شنهاي صحرا بنويسيم تا باد هاي بخشش آن را پاك كنند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما مي كند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از ياد ها ببرد .

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 8:45 توسط مهدی | |
آفرينش

خداوند عالم را بيافريد و انچه خواست از ميان آنها برگزيد. فرشتگان را آفريد و از ميان آنها جبرائيل، ميكائيل، اسرافيل و عزرائيل را برگزيد. آدم و آدميان را آفريد و از ايشان پيامبران را برگزيد و از ميان آنها خليل، كليم، عيسي و محمد را برگزيد. بسيط زمين را بيافريد و از آن مكه را برگزيد. روزها را آفريد و از ميان آنها آدينه را برگزيد كه روز اجابت دعا است و روز عرفه را برگزيد كه روز مباهات است و روز عيد برگزيد. شب‌ها آفريد و شب برات را برگزيد و شب قدر. از كوه‌ها كوه جودي (تكيه‌گاه كشتي نوح)، كوه طور( موسي به مناجات حق رسيد) و غار حرا(مصطفي(ص) بعثت يافت. نفس آدمي را بيافريد و از ميان آنها دل و زبان را. دل محل نور معرفت است و زبان جاي كلمه شهادت. و كتاب‌ها را آفريد و از ميان آنها زبور، تورات، انجيل و قرآن را برگزيد.
سبحان‌ا...

(برگرفته از كتاب كشف الاسرار و عده الابرار)

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 7:47 توسط مهدی | |
نكات كوچك در زندگي مشترك….

چندين عامل وجود دارد كه زنها و مردها در زندگي مشترك آنها را بدست فراموشي ميسپارند.واقعيت اين است كه روزمرگي در زندگي عاملي ميشود تا از حرارت آشكار عشق كاسته شود.ولي زنان و مردان عاقل با استفاده از شناسايي گره هاي زندگي دوباره مي توانند آن را به شرايط عادي بازگردانند.من سعي كرده ام چند تا از اين عوامل را كه در اين زمينه وجود دارد بطور كوتاه توضيح دهم و برايتان فهرست كنم.
1-اشتغالات خارجي

نكته اي كه زنها هميشه آن را اشتباه برداشت مي كنند اين است كه منتظر هستند تا مردشان هر روز با يك حرارت پايان ناپذير به سمت آنان گرايش داشته باشد.در حاليكه اصلاً به اين مسئله فكر نميكنند كه خود آنان بايد اين گرايش را بوجود آورند.با عرض تسليت بايد بگويم كه 90% زنان اين موضوع را نميدانند.مردان بدليل اشتغالات فكري و درگيري هاي خارجي نميتوانند ذهن خود را بطور كامل بروي مسائل عشقي و احساسي متمركز كنند و همواره بصورت عمومي از آن ياد ميكنند.ريزه كاري هاي عشقي و هدايت زندگي عاطفي سكانش در اختيار زنان ميباشد و بايد بدون هيچ چشم داشتي به اين مهم عمل كنند تا جبران نقص شود. درحاليكه متاسفانه زنان اصلاً به اين مورد فكر نكرده و فقط از مرد خود انتظار دارند كه نتيجه آن چيزي جز به گل نشستن اين كشتي و…نمي باشد.خانمها بدانند كه هيچ مردي زمانيكه خانه اي گرم داشته باشد و ببيند كه بانويي سرحال و شاداب در منزل انتظارش را ميكشد بسمت نزول عشق قدم بر نمي دارد…
2-پوچي مشكلات..

در هر جرياني گذرا بودن و تهي بودن مشكلات را درك كنيد..اصلاً چرا با مشكلات حال نميكنين؟؟!!مشكلات به شما اجازه مي دهد بيشتر در كنار هم باشيد و دست يكديگر را بفشاريد…

3-دعوا..

چيزي كه نمي دانيم اين است كه عامل خيلي از آنها اختلاف نيست بلكه تفاوت گفتاري و لحن است كه عامل جر و بحث ميشود…اما اساسي ترين نكته اينكه طرفين در دعوا ميخواهند ضمن حفظ غرور بدانند كه هنوز طرف مقابل آنها را دوست دارد!خوشم مياد كه حتي روشون نميشه اينو از هم بپرسن!!!…پس از دعوا، چه بانتيجه و چه بي نتيجه، همديگر را بغل كنيد و لبهاي يكديگر را ببوسيد.باور كنيد 90% اختلافتان حل ميشود و گرماي شيريني از عشقتان بلند ميشود..خدا وكيلي يه بار امتحان كنيد..
4-آرامش كوتاه....

هر چند وقت يكبار بتنهايي به يك مسافرت كوتاه برويد تا ضمن اينكه به يكديگر فرصتي براي تنها شدن ميدهيد رل مفيدي هم در زندگي خود بازي كرده باشيد..در زمان مسافرت، مكاتبه از طريق نامه، ايميل و نظاير اينها شديداً باعث روشن شدن عشق شما نسبت به يكديگر ميشود.از اين تكنيك حتماً استفاده كنيد…
5-غيرت و حسودي

اين 2 عامل هميشه بايد در حد متعادل نگه داشته شوند . مثبت فكر كنيد و خيلي قيافه اون سيبيل بيريختتون رو هم نگيرين!!!..اين 2 مورد ريشه عشق را ميكشد و علف هرز بي اعتمادي را ميروياند..بدانيد كه عامل غيرت و حسودي چيزي جز دوست داشتن نيست ولي دليلي ندارد كه هرچه علاقه بيشتر شود پياز داغ اين 2 مورد هم بيشتر شود!!
6-دلربايي.....

همواره اين مورد را فراموش ميكنيد و با خود ميگوييد كه ديگر طرف را ديوانه خود ساخته ام پس كمي استراحت كنم .دليلي ندارد كه در جلب توجه معشوق به خودم با همان سرعت اوليه حركت كنم..غافل از اينكه درست است كه اكنون اينگونه است ولي دليلي ندارد به اين شكل باقي بماند.شما هم عمراً تا يك مرتبه نفستان گرفته نشود متوجه اين نزول نميشويد…

اين عوامل كوچك تاثير بزرگي در زندگي مشترك شما خواهند گذاشت پس تو رو خدا واسه يكبار هم كه شده سعي كنيد به آنها عمل كنيد و مطمئن باشيد كه نتيجه آن شما را شگفت زده ميكند….

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 7:47 توسط مهدی | |
زندگينامه حضرت فاطمه زهرا(س)

 و در پايان

در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مى‏پردازيم.

زهرا را ام ابيها گفته‏اند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)

ام ابيها به معناى «مادر پدرش‏» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.

واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفته‏اند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهره‏مند است:

1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)

فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.

اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)

2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)

فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مى‏بينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.

3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.

اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.

4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.

فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شده‏اند و قدرت بر شناخت‏حقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.

5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)

فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مى‏رهاند و نجات مى‏دهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.

6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها

فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مى‏شوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مى‏شود.

در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مى‏شد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مى‏شد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مى‏بوسيد و او را استقبال مى‏كرد و به جاى خود مى‏نشانيد. (27)

و مى‏فرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مى‏كنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مى‏خواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سخت‏بيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مى‏خواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مى‏گويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)

زنى مى‏آيد و از زهرا سلام الله عليها مساله‏اى سوال مى‏كند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمى‏گردد و مساله را سوال مى‏كند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مى‏كند و زهرا در جواب مى‏فرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مى‏كند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)

زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مى‏داد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)

نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.

قرآن چنين دستور مى‏دهد:

لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)

به تحقيق كه رسول خدا سرمشق است‏براى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.

ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مى‏رسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.

صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيه‏اى از زهرا سلام الله عليها نقل مى‏كند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.

مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مى‏كنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مى‏بيند.» فضه مى‏گويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مى‏گذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.

همه مى‏دانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (33)

پى‏نوشت‏ها:

1- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

2- مناقب ج 3، ص 133 و 133- بحار الانوار ج 43 ص 16

3- شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره)

4- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

5- بحار الانوار ج 6- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص 5

6- خطيب بغدادى در تاريخ خود ج 6 ص 221 و ابن حجر در صواعق ص 76، شبلنجى در نورالابصار ص 73 از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.

7- سنن بيهقى ج 7 ص 442، رياض النضره ج 2 ص 196

8- مقتل خوارزمى ج 1 ص 184- لهوف ص 20

9- مناقب ابن شهر آشوب ج 3- امالى صدوق سوره كوثر.

10- سوره كوثر.

11- فجر آيات 27 تا 30.

12- اصول كافى ج 1 بصائر الدرجات.

13- امالى شيخ طوسى / 5 ج 1، ص 39

14- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج 2 ص 226.

15- قرب الاسناد - منتهى الامال ج 1.

16- بحار ج 43 ص 84- منتهى الامال ص 161.

17- كشف الغمه ج 2 س 25 و 26- بحار ج 43 ص 81 و 82.

18- وسائل الشيعه ج 4 باب 9 ص 1024.

19- سوره دهر/ (انسان) آيه 7 و 8.

20- امالى صدوق ص 212- 216- تفسير كشاف تاليف جار الله زمخشرى.

21- مقاتل الطالبين، كشف الغمه

22- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 230.

23- احزاب/43.

24- سيوطى در المنثور ج 5 ص 198 زمخشرى در كشاف ج 1 س 193 و . . .

25- مناقب ابن شهر آشوب ج 3 ص 330.

26- بحار الانوار ج 10.

27- الامامة و السياسة ج 1 ص 14 علل الشرايع صدوق /5.

28- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج 2 ص 3 مناقب ابن شهر آشوب ج 3.

29- علل الشرايع.

30- بحار الانوار كتاب العلم.

31- بحار ج 43 ص 28- بيت الاحزان ص 20.

32- احزاب آيه‏21.

33- روضه الواعظين

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:8 توسط مهدی | |
زندگينامه حضرت فاطمه زهرا(س)

قسمت دوم

زهرا از نظر علم داراى مصحف است.

از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.

اين كتاب را ائمه به آن افتخار مى‏كرده‏اند و مى‏گفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مى‏باشد. (12)

زهرا از نظر زهد

شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مى‏رفت، اميرالمومنين فرش خانه‏اش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيه‏اى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مى‏شد.

جهازيه عبارت بود از:

1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.

پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مى‏رود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مى‏دهد و با همان پيراهن كهنه‏اى كه داشت‏به خانه اميرالمؤمنين رهسپار مى‏شود. (14)

شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.

كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.

زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:

ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)

جز خداوند كسى نمى‏داند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.

عبادت زهرا

در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مى‏گويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مى‏كرد و هرگاه از نماز فارغ مى‏شد، به ديگران دعا مى‏كرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)

تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:

«تسبيح جده‏ام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است‏» . (18)

مى‏گويند: زهرا براى كمك، خادمه‏اى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مى‏خواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن است‏باشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.

زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفته‏ام، خير دنيا نصيب من شده است.

سخاوت و ايثار زهرا

مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچه‏هايش و خادمه‏اش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مى‏كنيم و از شما جز او سپاسى نمى‏خواهيم‏» . (20)

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 11:6 توسط مهدی | |
زندگينامه حضرت فاطمه زهرا(س)
قسمت اول

 اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كرده‏اند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) . از بعضى روايات استفاده مى‏شود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)

عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثت‏به دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.

شخصيت‏حضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمى‏توان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مى‏شود، قطره‏اى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.

شخصيت اسلامى از دو راه يافت مى‏شود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكى‏ها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:

بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله

مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مى‏شد، صبر و استقامت او زيادتر مى‏گشت.

و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشته‏اند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)

حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.

از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مى‏كند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچه‏هاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچه‏ها بلند بود...» روشن است‏بچه‏اى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربى‏اى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:

ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)

شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)

فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.

و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مى‏توان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا درباره‏اش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)

همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.

اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.

انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)

همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.

زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:

«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي‏». (11)

«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيده‏اى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيه‏هاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اين‏گونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.

 " در قسمت آخر مراجع جمع آوری شده ذکر شده است "

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:7 توسط مهدی | |
ديدار
 

ديدار 3 ديده است. ديده سر بيند و آن لذت است. ديده دل بيند و آن معرفت است. ديده جان بيند و آن را مشاهدات است.
بنده به اين ديده در حق بنگرد! فردا در ديدار همچنان تفاوت است كه امروز در شناخت. هركس او را به‌قدر شناخت خود ببيند! و بر بهره خويش ديدار بود! باشد كه ذهول و غفلت و بي‌هوشي آورد! باشد كه شكوه آورد! باشد كه در ديده رسد!
(برگرفته از كتاب كشف الاسرار و عده الابرار)

نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 15:59 توسط مهدی | |
انسان و خدا

خداوند عالم به كمال قدرت خويش نهاد آدمي را به وجود آورد و از آب و گل چندان گوهر مختلف شكل داد. از استخوان و گوشت و پوست و عصب و رگ، با دو چشم بينا، دو گوش شنوا، دو دست گيرا، دو پاي روا، دماغي كه در آن تخيل محسوسات و تحفظ معلومات است! دلي كه در آن، علم، اراده، شجاعت، قدرت، حسد، كينه و خرد و انديشه راست. آنگاه اين گوهرهاي درياي توانايي خود را به كمال حكمت خويش در رشته تركيب و تسنيق كشيد و آن را به 240 ستون (استخوان) راست بداشت! و با 780 بند(عصب‌ها) آن‌ها را به هم متصل نمود و 390 جوي(رگها) در آن روان ساخت! و آن‌گاه از ميان آن‌ها، روزنه‌هاي چشم و گوش و بيني و دهان را باز كرد! سپس 6 خدمتگزار به‌نام نيروي جاذبه، ماسكه، هاضمه، دافعه، ناميه و نماذيه براي خدمت بر‌گماشت! و 5 نگاهبان بنام 5 حس به نگاهباني واداشت! آن‌گاه دل را بر مثال شاه در اين سراي به تخت نشانيده و زمام تصرفات و ترتيب كدخدايي را به كلي در دست دل نهاد و در اهميت دل مصطفي(ص) فرمود: در سينه آدم تكيه گوشتي است كه چون سالم باشد همه تن سالم و چون بيمار باشد همه تن بيمار است.آري آن قلب است.




او خداي مشرق‌ها و مغرب‌ها است. رب المشرقين و رب المغربين. يعني كروي بودن زمين. يعني همزمان كه غروب مي‌كند در جاي ديگري طلوع مي‌كند. در واقع آن غروب نمي‌كند بلكه اين زمين است كه از منظر او خارج مي‌شود. يعني خورشيد در برابر زمين حركتي ندارد...معرفت مثل خورشيد مي‌تابد. وقتي صبح مي‌شد نور به همه جا مي‌تابد. شما به اندازه‌اي كه بر خود كار كرده‌ايد متجلي مي‌شويد.فر ايزدي پخش شده نه بخش. هركس به اندازه آينه خود آن را تجلي مي‌دهد. حال اگر آينه تو زنگار گرفته او چه گناهي دارد.
(برگرفته از كتاب كشف الاسرار و عده الابرار)

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:43 توسط مهدی | |
مادر

چند سال پيش در يك روز گرم تابستاني در جنوب فلوريدا پسر كوچكي با عجله لباسهايش را در آورد و خنده كنان داخل درياچه شيرجه رفت . مادرش از پنجره ي كلبه نگاهش مي كرد و از شادي كودكش لذت مي برد اما ناگهان تمساحي را ديد كه به سوي فرزندش شنا مي كند مادر وحشتزده به طرف درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد . پسر سرش را برگرداند ولي ديگر دير شده بود .
تمساح با يك چرخش پاهاي كودك را گرفت تا زير آب بكشد . مادر هم از روي اسكله بازوي پسرش را گرفت . تمساح پسر را با قدرت مي كشيد ولي عشق مادر به كودكش اينقدر زياد بود كه نمي گذاشت او بچه را رها كند . كشاورزي كه در حال عبور از آن حوالي بود . صداي فرياد هاي مادر رو شنيد به طرف آنها رفت و با چنگك محكم بر سر تمساح كوبيد و آن را كشت .
پسر را سريع به بيمارستان رساندند و دو ماه طول كشيد تا او بهبودي نسبي پيدا كرد . پاهايش با آرواره هاي تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روي بازوهايش جاي زخم ناخون هاي مادر مانده بود .
خبرنگاري كه با كودك مصاحبه مي كرد از او خواست جاي زخمهايش رو نشان دهد .
پسر با ناراحتي زخم هاي پايش را نشان داد . سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت :
((اين زخم ها را دوست دارم . اينها خراش هاي عشق مادرم هستند ))

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:2 توسط مهدی | |
خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : « چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « دستور کار او را ديده ای ؟ »

او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند.

بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.

گفت : « شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ »

خداوند پاسخ داد : « فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند.

تازه به اين ترتيب، اين می شود يک الگوی متعارف برای آنها. »

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد،

از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.

يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،

بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد. 

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد.

« اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد » .

خداوند فرمود : نمی شود !!

چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم.

از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند

و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. 

فرشته نزديک شد و به زن دست زد.

« اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی » .

« بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند

و زحمت بکشد . »

فرشته پرسيد : « فکر هم می تواند بکند ؟ »

خداوند پاسخ داد : « نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . »

آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد.

« ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. »

خداوند مخالفت کرد : « آن که نشتی نيست، اشک است. »

فرشته پرسيد : « اشک ديگر چيست ؟ »

خداوند گفت : « اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. »

فرشته متاثر شد.

شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند.

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحير می کند.

همواره بچه ها را به دندان می کشند.

سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

بار زندگی را به دوش می کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.

وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.

وقتی خوشحالند گريه می کنند.

و وقتی عصبانی اند می خندند.

برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ايستند.

وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه » نمی پذيرند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.

برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.

بدون قيد و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.

در مرگ يک دوست، دل شان می شکند.

در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند،

با اين حال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند و برای شما ايميل می فرستند

که نشان تان بدهند چه قدر برای شان مهم هستيد. 

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند.

می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.

کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است،

آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند.

زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 7:42 توسط مهدی | |
بیایید با قدرت خود نگرش خودمان را تغییر دهیم

بزرگترين ويژگي انسان اين است که ميتواند توقف ناپذير شود شما هنگامي توقف ناپذير ميشويد که تحت هيچ شرايطي از ادامه کار خود خسته نشويد.


بعداز بروز هر مشکلي اين دو سوال را از خود بپرسيد


1 - چه کاري رادرست انجام داده ام؟

2 - چه کاري رابايد طور ديگري انجام مي دادم



هميشه با خودتان به نحوي سازنده ومثبت حرف بزنيد براي انکه ترستان از بين برود مدام تکرار کنيدمن از عهده اين کار بر مي ايم من از عهده اين کار بر مي ايم .


در از بين بردن نيروهاي بالقوه دروني ترديد داشتن نسبت به خود به تنهايي از تمام محدويت هاي بيروني قوي تر است .


از امروز تصميم بگيريد به جاي ان که قرباني تغيير باشيد استاد تغيير شويد .


بهترين راه پيش بيني اينده ساختن ان است .


همه مي ترسند اما انسان برتر کسي است که علي رغم ترسش کاري را که بايد انجام ميدهد .


به خودتان ايمان داشته باشيد تنها نبض اين کلام استوار ميتواند تمام توانتان را به تپش در اورد .


"
با خود صداقت داشته باشيد انگاه همچون چرخه طبيعي فرا رسيدن روز از پي شب خواهيد ديد که با ديگران نيز نمي توانيد صادق نباشيد" شکسپير

 

   بیایید با قدرت خود نگرش خودمان را تغییر دهیم

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 7:51 توسط مهدی | |
« ميخهاي روي ديوار »

پسر بچه اي بود كه اخلاق خوبي نداشت. پدرش جعبه اي ميخ به او داد و گفت هربار كه عصباني ميشود بايد ميخ به ديوار بكوبد.

روز اول پسربچه 37 ميخ به ديوار كوبيد. طي چند هفته بعد ، همان طور كه ياد ميگرفت چگونه عصبانيتش را كنترل كند ، تعداد ميخهاي كوبيده شده به ديوار كمتر ميشد. او فهميد كه مهار كردن عصباتش آسانتر از كوبيدن ميخها به ديوار است...

او اين نكته را به پدرش گفت و پدر هم پيشنهاد كرد كه از اين به بعد ، هر روز ميتواند عصبانيتش را مهار كند ، يكي از ميخها را از ديوار بيرون آورد.

روزها گذشت و پسر بچه سرانجام توانست به پدرش بگويد كه تمام ميخها را از ديوار بيرون آورده است. پدر دست پس بچه را گرفت و به كنار ديوار برد و گفت:« پسرم! تو كار خوبي انجام دادي. اما به سوراخهاي ديوار نگاه كن. ديوار هرگز مثل گذشته اش نميشود. وقتي تو در هنگام عصبانيت حرفهاي بدي ميزني ، آن حرفها هم چنين آثاري به جاي ميگذارند. تو ميتواني چاقويي در دل انساني فرو كني و آن را بيرون آوردي. اما هزاران بار عذر خواهي هم فايده ندارد؛ آن زخم سر جايش است. زخم زبان هم به اندازه زخم زبان هم به اندازه زخم چاقو دردناك است

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:3 توسط مهدی | |
خداوند فرشته مهربان توست!!!

آرزو كردن با انسان و به آرزو رسيدن با خداست. (آناتول فرانس)

كسي كه با افكار عالي و خوب دمسازند، هرگز تنها نيستند.( سيدني)

اگر بر ناتوان خشمگين شوي ، دليل بر اين است كه قوي نيستي . ( هرمان هسه)

اگر همه آرزوها بر آورده شود، هيچ آرزويي برآورده نميشد. ( يونسكو)

مقام عالي انسان در برابر شماست ، آن را به دست آوريد.( شيللر)

ادب خرجي ندارد ولي مي تواند همه چيز را خريداري كند. (وايلدا)

براي آن كس كه ايمان دارد، ناممكن وجود ندارد. ( رابينز)

ذهن خود را از نتوانستن ها خالي كن ( سامويل جانسون)

بهتر از دارايي فراوان، تندرستي است. ( حضرت علي ع )

پرسش هاي ما افكار ما را ميسازد. (رابينز)

شجاعت مانند عشق از اميد تغذيه ميشود. ( بناپارت)

ساعتي انديشه كردن بهتر از مدتي عبادت كردن است. (حضرت علي ع)

وجدان خداي حاضر در انسان است.( هوگو)

از انديشه ها وآرزوهاي ديگران، براي موفقيت خود كمك بگيريد. (پاندر)

زندگي بدون عشق، چون زيستن در تاريكي مطلق است. (مترلينگ)

آنچه به پرودگار مديونيم ، دوست داشتن ديگران است.(لاكوردر)

سعادت آن است كه انسان دنيا را همان طور كه آرزو مي كند ببيند. (كورنو)

قدرت را بخشايش آرايش ميدهد. (حضرت علي ع)

 

آن گاه كه، دوازدهمين زنگ نيمه شب نواخته شد؛ در ا نتظار پايان شادي هايت نباش و بدان كه هيچ دري به روي تو بسته نخواهد شد.

زيرا در اين قصه.... خداوند فرشته مهربان توست!!!

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 8:36 توسط مهدی | |
ما چقدر فقير هستيم!... »

 روزي يك مرد ثروتمند پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آنجا زندگي ميكنند چقدر فقير هستند. آن دو يك شبانه روز دز خانه محقر يك روستايي مهمان بودند.

در راه بازگشت و در پايان سفر مرد از پسرش پرسيد:« نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟»

پسر پاسخ داد:« عالي بود پدر

پدر پرسيد:« آيا به زندگي آنها توجه كردي؟»

پسر پاسخ داد :« بله پدر

و پدر پرسيد « چه چيز از اين سفر ياد گرفتي؟»

پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت:« فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آنها چهارتا. ما در حياطمان يك فواره داريم و آنها رودخانه اي دارند كه انتها ندارد. ما در حياطمان فانوسهاي ترئيني داريم و آنها ستارگان را دارند. حياط ما به ديوارهايش محدود ميشود اما باغ آنها بي انتهاست

با شنيدن حرفهاي پسر زبان مرد بند آمده بود. پسر بچه اضافه كرد:« متشكرم پدر، تو به من نشان دادي كه ما چقدر فقير هستيم

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 7:53 توسط مهدی | |
چي مي شد اگه خدا ...

چي مي شد اگه خدا :

امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ما ديروز وقت نكرديم از او تشكر كنيم .

 

چي مي شد اگه خدا :

فردا ديگه ما رو هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم .

 

چي مي شد اگه خدا :

امروز با ما همراه نبود  چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم .

 

چي مي شد اگه ما :

ديگه هر گز شكوفا شدن گلي رو نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم .

 

چي مي شد اگه خدا :

عشق و مراقبتش رو از ما دريغ مي كرد چرا كه از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم .

 

چي مي شد اگه خدا :

فردا كتاب مقدسش رو از ما مي گرفت  چرا كه امروز فرصت نكرديم آن را بخوانيم .

 

چي مي شد اگه خدا :

در خانه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم .

 

چي مي شد اگه خدا :

امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم .

 

 

چي مي شد اگه خدا :

خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم .

نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:51 توسط مهدی | |
نکات زندگی
1- هرگز در خشم دست به عمل نزن .
2- به ديگران فرصتي دوباره بده اما نه سه باره .
3- چيزهاي كم اهميت رو تشخيص بده و آنها را ناديده بگير .
4- وضع و حالت خوبي داشته باش.هدفمند و با اعتماد به نفس وارد اتاق شو .
5- مواظب سرعتت باش .
6- بگذار ديگران در چه مورد ايستادگي ميكني و در چه مورد ايستادگي نخواهي كرد
7- حال و هواي بچگي رو رها نكن .
8- پيش از يافتن شغل تازه از شغلت استعفا نكن .
9- مردم را به قدر قلبشان اندازه بگير نه به قدر حساب بانكي شان .
10- مثل پر شورترين و مثبت ترين كسي شو كه ميشناسي .
11- عاشق پيشه باش .
12- بهترين دوست همسرت باش .
13- وقتت رو تلف ماتم گرفتن براي اشتباهات گذشته نكن از آن درس بگير و بگذر .
14- به جز مواردي كه مربوط به مرگ و زندگي است همواره خود را رها كن و آسوده باش .
15- گوشت قرمز كم بخور .
16- به طرز ارضاء نشدني كنجكاو باش و از كلمه چرا زياد استفاده كن .
17- وقتي از تو تعريف ميكنند بك متشكر صميمانه بهترين پاسخ است .
18- به كسي غبطه نخور .
19- اجازه نده تلفن مزاحم لحظات همه بشود .
20- كاري را انتخاب كن كه با ارزشهاي تو هماهنگ باشد .
21- هرگز در هنگام گرسنگي به خريد مواد غذايي نرو چرا كه اضافه بر احتياج خريد خواهي كرد .
22- هر كاري از دستت بر ميآيد براي كارفرمايت انجام بده .
23- براي همه موجودات زنده احترام قائل باش .
24- بازنده خوبي باش .
25- از هر چه داري استفاده كن و نگذار در اثر بلا استفاده ماندن بپوسد

نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 8:42 توسط مهدی | |
قدرت كلمات

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند . بقيه ي قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چه قدر عميق است به دو قورباغه ي ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست . شما به زودي خواهيد مرد .
دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند . اما قورباغه هاي ديگر دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد
 بالاخره يكي از دو قورباغه تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بي درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
اما قورباغه ي ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه ي قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار ،‌ اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد .
 وقتي از گودال بيرون آمد ،‌ بقيه ي قورباغه ها از او پرسيدند : مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي ؟
معلوم شد كه قورباغه ناشنواست ، در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را تشويق مي كنند.

از كتاب هفده داستان كوتاه كوتاه

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 9:28 توسط مهدی | |
فرشته ي يك كودك

كودكي آماده تولد بود. نزد خدا رفت و از او پرسيد: ميگويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد؛ اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از ميان بسياري ازفرشتگان، من يكي را براي تو در نظرگرفته ام. هو در انتظارتوست و از تو نگهداري خواهد كرد.

اما كودك هنوز مطمئن نبود كه ميخواهد برود يا نه.

ـ اينجا در بهشت، من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.

خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.

كودك ادامه داد: من چطور ميتوانم بفهمم مردم چه ميگويند وقتي زبان آنها را نميدانم؟

خداوند او را نوازش كردو گفت: فرشته تو، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي، در گوش نو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.

كودك با ناراحتي گفت: وقتي ميخواهم با شما صحبت كن، چه كنم؟

خداوند براي اين سؤال هم پاسخي داشت: فرشته ات دستهايت را كنار هم ميگذارد و به تو ياد ميدهد كه چگونه دعا كني،

كودك سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي ميكنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟

ــ فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد، حتي اگربه قيمت جانش تمام شود.

كودك با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نميتوانم شما را ببينم، ناراحت خواهم بود.

خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد . به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره دركنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهايي از زمين شنيده ميشد. كودك ميدانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. او به آرامي كي سؤال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا! اگر بايد همين حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد.

خداوند شانه او را نوازش كردو پاسخ داد: نام فرشته ات اهيتي ندارد. به راحتي ميتواني او را مادر صدا كني.

 

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 7:56 توسط مهدی | |
بهترين باش

اگرنمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

بوته اي در دامنه اي باش

ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد

اگر نمي تواني درخت باشي ،بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش

و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه!

همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود

در اين دنيا براي همه ما كاري هست

كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر

و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش

با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش!

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 8:37 توسط مهدی | |
پدرومادر

 1- وقتی که تو 1 ساله بودی، اونا(مادرو پدر) بِهت غذا ميدادند و تو رو می شستند! به اصطلاح، تر و خشک می کردند ، تو هم با گريه کردن در تمام شب از اونا تشکر می کردی!
 2- وقتی که تو 2 ساله بودی، اونا، بهت ياد دادند تا چه جوری راه بری 
، تو هم اين طوری ازشون تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زدند، فرار می کردی!
 3- وقتی که 3 ساله بودی، اونا، با عشق، تمام غذايت را آماده می کردند 
، تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازشون تشکر می کردی! 
 4- وقتی 4 ساله بودی، اونا برات مداد رنگی خريد 
ند، تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازشون تشکر می کردی!
 5- وقتی که 5 ساله بودی، اونا، لباس شيک به تنت کردند تا به تعطيلات بری 
، تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازشون تشکر کردی! 
 6- وقتی که 6 ساله بودی، اونا، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کردند 
، تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازشون تشکر می کردی!
 7- وقتی که 7 ساله بودی، اونا، برات وسائل بازی بيس بال خريدند 
، تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازشون تشکر کردی!
 8- وقتی که 8 ساله بودی، اونا، برات بستنی خريد 
ند ، تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازشون تشکر کردی!
 9- وقتی که 9 ساله بودی، اونا، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداختند 
، تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازشون تشکر کردی!
 10- وقتی که 10 ساله بودی، اونا، تمام روز رو رانندگی کردند تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببرند ، 

         تو هم، ازشون تشکر کردی،با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !
 11- وقتی که 11 ساله بودی، اونا تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما بردند
، تو هم، ازشون تشکر کردی، ازشون خواستی که در يه رديف ديگه بشينند!
 12- وقتی که 12 ساله بودی، اونا تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشتند 
، تو هم، ازشون تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بروند!
 13- وقتی که 13 ساله بودی، اونا بهت پيشنهاد دادند که موهاتو اصلاح کنی 
، تو هم، ازشون تشکر کردی، با گفتن اين جمله: شما اصلاً سليقه ای ندارید!
 14- وقتی که 14 ساله بودی، اونا، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کردند
، تو هم،ازشون تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !
 15- وقتی که 15 ساله بودی، اونا از سرِ کار برمی گشتند و می خواستند که تو رو در آغوش بگيرند(ابراز محبت کنند) ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با قفل کردن               درب اتاقت!   
(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشوند!)
 16- وقتی که 16 ساله بودی، اونا بهت ياد دادند که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد دادند) ، تو هم، ازشون تشکر می کردی، هر وقت  که می تونستی ماشين 
رو بر می داشتی و می رفتی!
17- وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اونا منتظر يه تماس مهم بودند ، تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازشون تشکر کردی!
18- وقتی که 18 ساله بودی، اونا ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردی؛ اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش پدرومادرت نيومدی!
19- وقتی که 19 ساله بودی، اونا، شهريه دانشگاهت رو پرداخت كردند، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوندند و وسائلت رو هم حمل کردند ، تو هم، ازشون تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی!!)
20- وقتی که 20 ساله بودی، اونا ازت پرسيدند که ، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازشون تشکر کردی با گفتنِ: به شما ربطی نداره !!
21- وقتی که 21 ساله بودی، اونا، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات دادند ، تو هم، با گفتن اين جمله ازشون تشکر کردی : من نمی خوام مثل شما باشم !
22- وقتی که 22 ساله بودی، اونا تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفتند ، تو هم ازشون تشکر کردی وازشون پرسيدی که : می تونید هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنید !
23- وقتی که 23 ساله بودی، اونا  برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه دادند ، تو هم، ازشون تشکر کردی با گفتن اين جمله، پيش دوستات : اون اثاثيه ها زشت هستن !
24- وقتی که 24 ساله بودی ، اونا دارايی های تو رو ديدند و در مورد اينکه در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی ازت سئوال کردند، تو هم با دريدگی و صدايی (که ناشی از خشم بود)فرياد زدی :پدر، مــادررر، لطفاً !!
25- وقتی که 25 ساله بودی، اونا کمکت کردند تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی و در حالی که گريه می کردند بهت گفتند که : دلمان خيلی برات تنگ می شه، تو هم ازشون تشکر کردی ؛ اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی !!
26- وقتی که 30 ساله بودی ، اونا از طريق شخص ديگه ای فهميدند که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زدند ، تو هم با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی : "همه چيز ديگه تغيير کرده " !!
27- وقتی که 40 ساله بودی، اونا بهت زنگ زدند تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنند، تو هم با گفتن"من الان خيلی گرفتارم" ازشون تشکرکردی !!
28- وقتی که 50 ساله بودی، اونا مريض شدند وبه مراقبت و کمک تو احتياج داشتند ، تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن ، ازشون تشکر کردی !!

و سپس، يک روز، اونا، به آرامی از دنيا ميرن . و تمام کارهايی که تو(در حق پدرو مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد.
اگه پدرو مادرت،هنوز زنده هستند، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهشون محبت کنی...
واگه زنده نيستند ، محبت های بی دريغشون رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...
هميشه به ياد داشته باش که به پدرو مادرت محبت کنی و اونارو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه پدرو مادر داری!!!!!

 

نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 8:16 توسط مهدی | |
چگونه آينده اي درخشان داشته باشيم ؟
1- بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.

2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.

3- در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.

4- سپاسگذار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.

5- تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.

6- زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.

7- ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.

8- ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.

9- ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.

10- در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 11:53 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری