تبليغاتX
*** كسي را كه اميدوار است هيچگاه نا اميد نكن شايد اميد تنها دارايي او باشد*** ×××امید ابدي×××
درباره وبلاگ
با سلام
اگر نزديك گل سرخي معطر يا راسويي بدبو قرار گيريد، بعيداست از آن تاثير نپذيريد، لذا بهتر است با انسانهايي همچون گل سرخ معاشرت كنيد. حتي با آوردن نام ميوه اي ترش در ذهن، بزاق دهان تراوش مي كند پس به فكرهاي خود توجه كرده و هر چيزي را به درون ذهن خود راه ندهيد.

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادي... خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
منوي اصلي
صفحه نخست
نوشته هاي پيشين
خانگي سازي
ذخيره كردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
لينكدوني
بيا تا قدر يکديگر بدانيم/ليلا
پسر کهکشاني/آرين
دالان بهشت/شيدوش
فرياد/نسترن
پیچک در آرزوی اوج/راضيه
تا خدا هست.../مينا
بهانه هايي براي بودن/نسرين
زنده هستم /سارا
کوچه/شادي
رقص اشک/امير
کالسکه/ايمان
دختر آتش/آتوسا
سایت مذهبی/احسان
رازه زرا خوشگله/رزا
بازي سرنوشت /يکتا
زندگي تازه /شادي
یک نیاز عاشـــــــقانه/سميرا
پرسپوليس/الهام
مذهبي/حميد
دکه بلاگفا
آخرين نوشته ها
اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384
پيوندهاي روزانه
مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت
اخبار و اطلاعات پزشکي
درباره وبلاگ نويسي
تبيان
مقالات علمي
پارسيان
سازمان هواشناسي كشور
ايران خودرو
سايپا
پايگاه اطلاع رساني هواپيمايي
روزنامه هاي جهان
روزنامه ايران
روزنامه همشهري
واحد خبري فارس
خبرگزاري BBC
خبرگزاري CNN
واحد مركزي خبر
خبرگزاري ايرنا
مفاتيح الجنان
پيوندهاي ديگر
نظرسنجي
آمار وبلاگ
آمار بازديدکنندگان
لوگوي وبلاگ
پسر اینترنتی
طراح قالب
سال نو مبارک

با سلام و احترام به تمامي عزيزان

ضمن تبريک سال نو (براي صدمين بار!!!!......) بر خود لازم دانستم وقفه کوتاه مدت 5 روزه اينجانب رو به اطلاع دوستان برسانم و التماس دعا از شما عزيزان دارم.

ياحق

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 16:31 توسط مهدی | |
ساختن پل زیبا

سال ها دو برادر با هم در مزرعه اي كه از پدرشان به ارث رسيده بود زندگي مي كردند . آنها يك روز به خاطر مسئله ي كوچكي به جر و بحث پرداختند . و پس از چند هفته سكوت اختلافشان زياد شد و از هم جدا شدند .
يك روز صبح زنگ خانه برادر بزرگتر به صدا در آمد . وقتي در را باز كرد مرد نجاري را ديد . نجار گفت : (( من چند روزي است كه به دنبال كار مي گردم . فكر كردم شايد شما كمي خرده كاري در خانه و مزرعه داشته باشد . آيا امكان دارد كمكتان كنم ؟ ))
برادر بزرگتر جواب داد : (( بله اتفاقا من يك مقدار كار دارم . به آن نهر در وسط مزرعه نگاه كن آن همسايه در حقيقت برادر كوچكتر من است . او هفته ي گذشته چند نفر را استخدام كرد تا وسط مزرعه را بكنند و اين نهر آب بين مزرعه ي ما افتاد . او حتما اين كار را به خاطر كينه اي كه از من به دل دارد انجام داده . )) سپس به انبار مزرعه اشاره كرد و گفت : (( در انبار مقداري الوار دارم از تو مي خواهم بين مزرعه ي من و برادرم حصار بكشي تا ديگر او را نبينم . ))
نجار پذيرفت و شروع كرد به اندازه گيري و اره كردن الوار .
برادر بزرگتر به نجار گفت : (( من براي خريد به شهر مي روم اگر وسيله ي نياز داري برايت بخرم .))
نجار در حالي كه بشدت مشغول كار بود جواب داد : (( نه چيزي لازم ندارم ... ))
هنگام غروب وقتي كشاورز به مزرعه برگشت چشمانش از تعجب گرد شد . حصاري در كار نبود . نجار به جاي حصار يك پل روي نهر ساخته بود.
كشاورز با عصبانيت رو به نجار گفت : (( مگر من به تو نگفته بودم برايم حصار بسازي ؟ ))
در همين لحظه برادر كوچتر از راه رسيد و با ديدن پل فكر كرد برادرش دستور ساختن آن را داده به همين خاطر از روي پل عبور كرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او براي كندن نهر معذرت خواست .
وقتي برادر بزرگتر برگشت نجار را ديد كه جعبه ي ابزارش را روي دوشش گذاشته بود و در حال رفتن است .
كشاورز نزد او رفت و بعد از تشكر از او خواست تا چند روزي مهمان او و برادرش باشند .
نجار گفت : (( دوست دارم بمانم ولي پل هاي زيادي هست كه بايد آنها را بسازم . ))

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 12:0 توسط مهدی | |
دسته گل

روزي اتوبوس خلوتي در حال حركت بود. پيرمردي با دسته گلي زيبا روي يكي از صندلي ها نشسته بود . مقابل او دختركي جوان قرار داشت كه بي نهايت شيفته ي زيبايي و شكوه دسته گل پيرمرد شده بود و لحظه اي از آن چشم بر نمي داشت .

زمان پياده شدن پيرمرد فرا رسيد . قبل از توقف اتوبوس در استگاه پيرمرد از جا برخاست . به سوي دخترك رفت و دسته گل را به او داد و گفت : (( متوجه شدم كه تو عاشق اين گلها شده اي . آنها را براي همسرم خريده بودم و اكنون مطمئنم كه او از اينكه آنها را به تو بدهم خوشحال تر خواهد شد.))

دخترك با خوشحالي گل را پذيرفت و با چشمانش پيرمرد را كه از اتوبوس پايين مي رفت بدرقه كرد و با تعجب ديد كه پيرمرد به سوي دروازه ي آرمگاه خصوصي در آن سوي خيابان رفت و كنار نرده ي در ورودي نشست .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 9:1 توسط مهدی | |
آموخته ام

آموخته ام
چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.
آموخته ام

كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم .
آموخته ام

زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت ، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .
آموخته ام

كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم .
آموخته ام

ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
آموخته ام

دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.
آموخته ام

كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم .
آموخته ام

كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم .
آموخته ام

كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است .
آموخته ايم

كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 17:33 توسط مهدی | |
خداوندا!

خداوندا ! خودت گفتی که در قلب شکسته خانه داری   

        کنون قلبم شکسته خداوندا کجایی!!؟؟

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 10:54 توسط مهدی | |
انچه نپاید....دلبستگی را نشاید

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود.زندگی را تماشا میکرد.و ادمها را میدید که به سنگ و ستون .به درو دیوار دل میبندند.جغد اما میدانست که سنگها ترک میخورند.ستونها فرو میریزند...درها میشکنند و دیوارها خراب میشوند..او بارهاوبارهاتاجهای شکسته...غرورهای تکه پاره شده را لابه لای خاکروبه های قصر دنیا دیده بود....او همیشه اوازهایی درباره دنیا و ناپایداریش میخواند.و فکر میکرد شاید پرده های ضخیم دل ادمهابا این اواز کمی بلرزد.

روزی کبوتری از ان حوالی رد میشد...اواز جغد را که شنید گفت:"بهتر است سکوت کنی و اواز نخوانی.ادمها اوازت را دوست ندارند.میگویند بد یمنی و بد شگون ..و جز خبر بد چیزی نداری."

قلب جغد پیر شکست و دیگر اواز نخواند.

سکوت او اسمان را افسرده کرد.ان وقت خدا به جغد گفت:"اوازه خوان کنگره های خاکی من....پس چرا دیگر اواز نمیخوانی؟..دل اسمانم گرفته است.."

جغد گفت:"خدایا ..ادمهایت مرا و اوازهایم را دوست ندارند."

خدا گفت:"اوازهای تو بوی دل کندن میدهدو ادمها عاشق دل بستن اند.دل بستن به هر چیز کوچک وهرچیز بزرگ...تو مرغ تماشا و اندیشه ای...و ان که میبیند و می اندیشد...به هیچ چیز دل نمیبندد.دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست اما تو بخوان و همیشه بخوان که اواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا میخواند.و انکس که میفهمد.میداند که اواز او پیغام خداست که میگوید:"انچه نپاید....دلبستگی را نشاید

 

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 8:57 توسط مهدی | |
پنجهاي معروف جهان

پنج شخصيت سرشناس بدون تحصيلات دانشگاهي
• ارنست همينگوي ( نويسنده آمريکايي)
• آبراهام لينکلن ( رئيس جمهور سابق ايالات متحده )
• راکفلر ( ميلياردر آمريکايي )
• ويرجينيا ولف ( نويسنده بريتانيايي )
• برنارد شاو ( نويسنده و نمايش نامه نويس بريتانيايي )

پنج قهوه خور معروف تاريخ
• ناپلئون بناپارت ( امپراطور فرانسه )
• باخ ( آهنگساز آلماني )
• ژان ژاک روسو ( فيلسوف و نويسنده فرانسوي )
• کانت ( نظريه پرداز آلماني )
• بالزاک ( داستان نويس فرانسوي )

پنج هنرمند مشهوري که از فقر مطلق شروع کردند
• وان گوگ ( نقاش معروف هلندي )
• جک لندن ( نويسنده مشهور آمريکايي )
• مولير ( نمايش نامه نويس فرانسوي )
• داستايفسکي ( نويسنده روسي )
• ماکسيم گورکي ( نويسنده روسي )

پنج چپ دست معروف جهان
• چارلي چاپلين ( بازيگر و کارگردان انگليسي – آمريکايي )
• باخ ( آهنگساز آلماني )
• لئوناردو داوينچي ( نقاش و مخترع ايتاليايي )
• ميکل آنژ ( نقاش ايتاليايي )
• کيم نوداک ( بازيگر آمريکايي )

پنج پادشاهي که عمر حکومتشان زياد بود
• لويي پانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 72 سال
• ويکتوريا ( ملکه انگلستان ) 64 سال
• جرج دوم ( پادشاه فرانسه ) 60 سال
• لويي شانزدهم ( پادشاه فرانسه ) 59 سال
• هنري سوم ( پادشاه انگلستان ) 56 سال

بهره هوشي پنج شخصيت سرشناس تاريخ
- توضيح اينکه بهره هوشي افراد معمولي مابين 85 تا 115 است و افرادي که بالاتر از 125 بهره هوشي دارند ، نابغه به حساب مي آيند .
• گوته ( شاعر آلماني ) 185
• چارلز ديکنز ( داستان نويس بريتانيايي ) 145
• ناپلئون ( امپراطور فرانسه ) 140
• گاليله ( اخترشناس و رياضيدان ايتاليايي ) 145
• موتزارت ( آهنگساز اتريشي ) 150

پنج نويسنده معروفي که علي رغم لياقتشان به آنها جايزه نوبل تعلق نگرفت
• لئون تولستوي
• آنتوان چخوف
• برتولت برشت
• هنريک ايبسن
• مارک تواين

پنج فيلم مطرح تاريخ سينما
• دزد دوچرخه ( ويتوريا دسيکا )
• روشنايي هاي شهر ( چارلي چاپلين )
• جويندگان طلا ( چارلي چاپلين )
• رزمناو پوتمکين ( سرگئي ايزنشتاين )
• تعصب ( ديويد دارک گريفيث )

پنج زوج هنري که مدتها با هم همبازي بودند
• استان لورل و اليور هاردي 105 فيلم
• بود ابوت و لو کاستلو 36 فيلم
• دين مارتين و جري لوئيس 17 فيلم
• فرد استر و جينجر راجرز 10 فيلم
• کاترين هيپبورن و اسپنسر تريسي 9 فيلم

پنج فضانوردي که جزو اولين ها بودند
• يوري گاگارين ( شوروي )
• لي يي شپارد ( آمريکايي )
• ويرجين گريسام ( آمريکايي )
• تيتوف ( شوروي )
• گلن ( آمريکايي )

پنج بازيگر معروف ايفاگر نقش هملت
• ريچارد بوربيچ
• توماس بترتون
• ادوين بوث
• سر هنري ايرونيک
• سرجانسن فوريس

پنج انسان سرشناسي که در ايام پيري مهمترين کار را انجام دادند
• تولستوي در 82 سالگي کتاب (( من نمي توانم ساکت باشم )) را نوشت .
• جرج برناردشاو در 93 سالگي نمايشنامه (( قصه هاي خارق العاده پند آموز )) را نوشت .
• پيکاسو در 90 سالگي بهترين نقاشي ها را مي کرد .
• چرچيل در 82 سالگي کتاب (( تاريخ کشورهاي انگليسي زبان )) را نوشت .
• سامرست موام در 84 سالگي کتاب (( ديدگاهها )) را نوشت .

پنج يک چشم معروف جهان
• هريسون ( بازيگر معروف انگليسي )
• جان فورد ( کارگردان ايرلندي )
• مارکوني ( مخترع ايرلندي راديو )
• موشه دايان
• جان ميلتون ( شاعر و آزاديخواه انگليسي )

پنج مجرد معروف جهان
• ژاندارک ( قديس فرانسوي )
• آدام اسميت ( اقتصاددان انگليسي )
• ولتر ( نويسنده و فيلسوف فرانسوي )
• شوپن ( آهنگساز لهستاني )
• بتهوون ( آهنگساز آلماني )

پنج هنرمند معروفي که حقوقدان بودند
• ژول ورن( نويسنده فرانسوي )
• تاگور ( شاعر و نويسنده هندي )
• فرانتس کافکا ( نويسنده چک )
• پل سزان ( نقاش فرانسوي )
• چايگوفسکي ( موسيقيدان روسي)

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 13:22 توسط مهدی | |
پژواك
مردي در يكي از دره هاي كوههاي پيرنه قدم ميزد ،كه به چوپان پيري برخورد.چوپان او را در غذايش شريك كرد،ومدت درازي كنار هم نشستند و از زندگي صحبت كردند.
مرد مي گفت : اگر كسي به خدا اعتقاد داشته باشد ،بايد بپذيردكه آزاد نيست،چون خدا هرگام او را هدايت ميكند.
در پاسخ ، چوپان او را به دره ي تنگ و عميقي برد كه در آن ،پژواك هر صدائي به وضوح شنيده مي شد.
گفت : زندگي اين ديوارهاست، وسرنوشت فريادي است كه هر يك از ما مي كشد.آن چه انجام مي دهيم ، تا قلب خداوند بالا مي رود ،و به همان شكل به طرف ما بر مي گردد.

اعمال خدا ، به سان كردار ماست.
«پائولو كوئليو»

 

 

نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 9:22 توسط مهدی | |
بنام تنها خالق هستي

ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهميدم

طی شد اين عمر، تو دانی به چه سان ؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان

همه تقصير من اين است که خود می دانم

که نکردم فکری

که تأمل ننمودم، روزی

ساعتی يا آنی

که چه سان ميگذرد عمر گران؟

" کودکی " رفت به بازی، به فراغت، به نشاط

فارغ از نيک و بد و مرگ و حيات

همه گفتند:کنون تا بچه است

بگذاريد بخندد شادان

که از اين پس دگرش فرصت خنديدن نيست

بايدش ناليدن

من نپرسيدم هيچ

که پس از اين ز چه رو

نتوان خنديدن؟

هيچکس نيز نگفت:زندگی چيست ؟ چرا می آييم؟

بعد از اين چند صباح

به کجا بايد رفت؟

با کدامين توشه به سفر بايد رفت؟

من نپرسيدم هيچ ، هيچ کس نيز مرا هيچ نگفت.

" نوجوانی " سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط

فارغ از نيک و بد و مرگ و حيات

بعد از آن باز نفهميدم من

که چه سان عمر گذشت؟

ليک گفتند همه

که جوانست هنوز

بگذاريد جوانی بکند

بهره از عمر برد، کامروايی بکند

بگذاريد که خوش باشد و مست

بعد از باز ورا عمری هست

يک نفر بانگ بر آورد که: او

هم از اکنون بايد فکر آينده کند

ديگری آوا داد:

که چو فردا بشود فکر فردا بکند

سومی گفت: همان گونه که ديروزش رفت،

بگذرد امروزش، همچنين فردايش...

با همه اين احوال، من نپرسيدم هيچ

که چه سان دی بگذشت

آن همه قدرت و نيروی عظيم

به چه ره مصرف گشت؟

نه تفکر، نه تعمق و نه انديشه دمی

عمر بگذشت به  بی حاصلی و مسخرگی

چه " توانی " که ز کف دادم مفت

من نفهميدم و کس نيز مرا هيچ نگفت.

قدرت عهد شباب

ميتوانست مرا تا به خدا پيش برد

ليک بيهوده تلف گشت جوانی

هيهات

آن کسانی که نمی دانستند

زندگی يعنی چه،

رهنمايم بودند

عمرشان طی شده بيهوده و بی ارزش و کار

و مرا می گفتند که چو آنها باشم،

که چو آنها دايم

فکر خوردن باشم،

فکر کشتن باشم،

فکر تأمين معاش

فکر ثروت باشم

فکر يک زندگی بی جنجال،

فکر همسر باشم

کس مرا هيچ نگفت:

زندگی ثروت نيست

زندگی داشتن همسر نيست

زندگانی کردن

فکر خود بودن و غافل ز جهان بودن نيست

من نفهميدم و کس نيز مرا هيچ نگفت

و صد افسوس که چون عمر گذشت،

معنی اش فهميدم

حال می پندارم هدف از زيستن اين است رفيق:

من شدم خلق که با عزمی جزم

پای از اين بند هوی ها گسلم

پای در راه حقيقت بنهم

با دلی آسوده

فارغ از شهوت و آز و حسد و کينه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و علم

در ره کشف حقايق کوشم

زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

ره خلق پويم و حق جويم و پس حق گويم

آنچه آموخته ام بر دگران نيز نکو آموزم

شمع راه دگران گردم و با شعله ی خويش

ره نمايم به همه گر چه سرا پا سوزم

من شدم خلق که مثمر باشم

نه چنين زايد و بی جوش و خروش

عمر بر باد و به حسرت خاموش

ای صد افسوس که چون عمر گذشت

معنی اش فهميدم
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 16:31 توسط مهدی | |
كلياتي از پشتوانه هاي عظيم مادي و معنوي ايران

1_ زرتشت ، اولين پيام آور توحيد و دين او بعنوان نخستين مذهب يكتاپرستي، قرنها قبل از ظهور مسيح و در ظلمات پرستش نباتات ، ستارگان ، اجرام و بتها منسوب به اجداد و نياكان ماست.

2_ تمدن تپه هفت هزارساله سيلك، كه امروزه لايه لايه آن بصورت اوراقي گرانبها ازجامع ترين و كاملترين دايره المعارف تاريخ دنيا جهت تطبيق و تشخيص كليه تمدنهاي مكشوفه باستاني مورد استناد و تكيه قرار مي گيرد.

3_ ابداع خط و نگارش ، در هزاره چهارم پيش از ميلاد در شوش باستان.

4_ قنات ، ابتكاري هوشمندانه در مقابله با خشكسالي و ابداعي كارآمد (باتوجه به ميزان تبخير ساليانه آب در فلات ايران _ بيست و هفت مترمكعب )، در هزاره دوم پيش از ميلاد، بدانگونه كه تا به امروز بالغ بر سيزده هزار رشته قنات در ايران حفر گرديد و در حال حاضر نيز 60% از زمين هاي كشاورزي بوسيله قنات ها آبياري مي شوند. لازم به ذكر است كه بازدهي مجموع قنات هاي كشور برابر با چهارصدمتر مكعب در ثانيه  (معادل با رود كارون در آمريكاي جنوبي) مي باشد. اين سيستم ايراني از يك سو به چين و از سوي ديگر تا به مكزيك راه يافته است.

5_ ابداع سيستم تصفيه و همچنين پمپاژ آب ، در 1250 قبل از ميلاد مسيح در شوش.

6_ ابداع كاشي ، بدانگونه كه معبد چغازنبيل در هزاره دوم پيش از ميلاد بعنوان اولين بنايي بود كه به تزئينات آجرلعاب دار آراسته شد.

7_ ابتكار استخراج فلزات، براي اولين بار در ايران صورت پذيرفت و پس از عصر حجر، در هزاره سوم پيش از ميلاد شاهد عصر آهن و عصر مس مي باشيم.

8_ ابداع نخستين آلياژ، در هزاره دوم پيش از ميلاد، كه با تركيب سه فلز قلع، مس و روي موفق به ساخت مفرغ يا برنز شده اند و عصر مفرغ ايران شهرتي جهانشمول يافته، امروزه آثار مكشوفه برنز لرستان در هر موزه تاريخي چون نگيني بي بديل مي درخشد.

9_ تشكيل اولين دولت و حكومت در دنيا توسط امپراطوري مادها.

10_ قديمي ترين قالي جهان، فرش معروف پازيريك، توسط هنرمندان ايراني در دوره هخامنشي بافته شده است.

11_ اولين منشور جهاني حقوق بشر در سازمان ملل متحد، منسوب به كوروش كبير است كه در سال 539 قبل از ميلاد، پس از فتح بابل نگاشته شده است، و مملو از نكات اخلاقي، اجتماعي و انساني است. (در عصري كه فراعنه مصر در نقوش برجسته ارابه هاي پادشاهي خود را از ميان سرهاي بريده و بدن هاي تكه و پاره مي گذراندند و شاهان آشوري در فتح نامه هاي خود از قطع دست و پا، درآوردن چشم ها و سوزاندن در آتش سخن      مي گفته اند، كوروش هخامنشي با آزاد نمودن اقوام، ترميم معابد ملت هاي مغلوب و احترام به باورهاي آنان خود را محبوب دوست ودشمن ساخت.

12_ ابتكار طراحي و حفر كانال سوئز ، در بيش از بيست و پنج قرن پيش توسط داريوش كبير جهت وصل نمودن درياي سرخ به درياي مديترانه و گذراندن كشتي هاي امپراطوري پارس از اين مسير.

13_ ابتكار معماري بدون ملات، (دراين خصوص لازم به توضيح است كه در معماري سنگي كليه كاخهاي هخامنشي هيچگونه ملاتي بكار نرفته است).

14_ ابتكار معماري ضد زلزله ، با استفاده از لايه هاي سرب بين قطعات سنگها و ستونها در هزاره اول قبل از ميلاد .

15_ پايه گذاري سيستم تامين اجتماعي ، (از آن جمله تساوي حقوق زن و مرد، مرخصي زايمان براي زنان كارمند، اعمال حق اولاد براي خانواده هائي كه صاحب فرزند مي شدند، تاسيس مهدكودك و مدرسه براي عموم و ... در بيش از دوهزاروپانصدسال پيش ).

16_ پايه گذاري سيستم دقيق مالياتي و نظارت بر اجراي مناسب و صحيح آن حتي براي درباريان، در بيش از بيست و پنج قرن پيش.

17_ پايه گذاري سيستم پست ، از طريق تاسيس چاپارخانه ها در هزاره اول پيش از ميلاد.

18_ احداث و توسعه راه ابريشم و راه ادويه ، بعنوان اولين جاده ترانزيت بين المللي از طريق سيستم كاروانسراها و راهدارخانه در سه هزارسال پيش.

19_ ابداع سيستم نمايشنامه نويسي و ادبيات مكتوب ، در دوران ساساني همچون اندرزنامه ، كارنامه اردشير بابكان، اردويران نامه و ...

20_ پايه گذاري و تاسيس نخستين دانشگاه پزشكي، نجومي، فلسفي و ... ، توسط شاهپور اول در جندي شاپور.

21_ ابداع سيستم كبوترخانه ها ، توسط ساسانيان جهت استفاده از فضله ي اين پرندگان بعنوان كود كشاورزي (با تعدادي بالغ بر 2800 واحد كبوترخانه و جمعيت ميانگين 20000 كبوتر در هر واحد)

22_ ابداع سيستم آب انبارها و يخدانها، جهت نگهداري آب بصورت بهداشتي و خنك با زيباترين جلوه هاي معماري هنري و اقليمي.

23_ ابداع سيستم بادگيرها ، در مقابله با گرماي طاقت فرساي كوير.

24_ ابتكار تلفيق فاكتورهاي اصيل و اساسي معماري ايراني در ساخت مساجد ، (گنبد، ايوان و مناره) ضمن معرفي و توسعه آن به چهارگوشه جهان (امروزه در هر جاي اين عالم پهناور مسجد را با اين فاكتور مي شناسند).

25_ اولين منشور جهاني عدل در سازمان ملل متحد، منسوب به نامه مولايمان علي (ع) خطاب به مالك اشتر نخعي است.

26_ انتخاب شعر «بني آدم» سعدي، شاعر گرانقدرمانن بعنوان تيتر و لوح سر در ورودي سازمان ملل متحد.

27_ دارا بودن هزاران هزار گوهر بي همتا، چون ابوعلي سينا، فارابي، رازي، ابوريحان، سعدي، حافظ، مولانا ، ... كه همواره از ازل تا ابد بر تارك همه شاخه هاي طب، علوم، فنون و ادبيات درخشيده و خواهند درخشيد.

28_ ابداع و توسعه هنر مينياتور در سطح جهان.

29_ از نظريونسكو ايران يكي از ده كشوراول جهان ازنظرجاذبه هاي تاريخي و باستاني بشمار مي رود.

30_ دارا بودن كشوري با مختصات يك قاره ، (بدانگونه كه كشورمان از ديدگاه كارشناسان و متخصصان بين المللي بعنوان كشوري چهارفصل شناخته مي شود).

31_ از نظر يونسكو ايران يكي از پنج كشور  اول  جهان از نظر جاذبه هاي طبيعي و جغرافيائي است.

32_ وسيع ترين منطقه عاري از حيات در كوير لوت ايران واقع شده است.

33_ مجاورت با بزرگترين درياچه دنيا، درياي خزر.

34_ دارا بودن تقريباٌ شش هزار متر اختلاف ارتفاع در مساحت 000، 600،1 كيلومتر مربع.

35_ دارابودن تقريباٌ 100 درجه اختلاف دما، بين گرمترين و سردترين روز سال.

36_ دارا بودن موقعيت ژئواستراتژيك بسيار مهم و منحصر به فرد در منطقه.

37_ دارا بودن بيش از 143 نوع مواد معدني .

38_ دارا بودن بيش از 800 نوع

39_ دارا بودن بيش از 400 نوع پرنده .

40_ دارا بودن يكي از زيباترين جزاير مرجاني دنيا و گنجينه بي نظير ماهيان آكواريومي در خليج فارس.             

41_ دارا بودن رتبه اول كمي و كيفي در زمينه پست.

42_ دارا بودن يكي از رتبه هاي برتر دنيا بدليل كميت و كيفيت خرماي ايران.

43_ دارا بودن بهترين نوع زعفران در جهان.

44_ دارا بودن بهترين نوع خاويار در جهان.

45_ دارا بودن منابع عظيم نفت و گاز.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 14:16 توسط مهدی | |
درسی آموزنده

روزي الاغ يك مزرعه دار داخل چاهي افتاد و شروع كرد به سرو صدا كردن صاحب الاغ كه نمي‌دانست چگونه الاغ را از چاه بيرون بكشد، بعد از مدتي فكر كردن با خود گفت:  « چاه كه آب ندارد و در نهايت بايد پر شود: الاغ هم كه پير است بنابر اين بيرون آوردن الاغ هيچ سودي ندارد». صاحب الاغ  تصميم خود را گرفته بود، از جا بلند شد و به سراغ همسايگانش رفت و از آنها خواست تا در پر كردن چاه به او كمك كنند تا الاغ بيچاره بيشتر از آن عذاب نكشد. هر كدام از همسايگان نيز با بيلي در دست شروع به ريختن خاك به درون چاه كردند.

با ريخته شدن خاك به درون چاه الاغ شروع به بي‌قراري كرد و خود را به ديواره‌هاي چاه مي‌زد و با صداي بلندي عر و عر مي‌كرد. اما بعد از مدتي ديگر صدايي از الاغ نيامد. چه اتفاقي افتاده بود، آيا الاغ بيچاره واقعاً زنده به گور شده بود يا قضيه چيز ديگري بود.. صاحب الاغ وقتي ديگر صداي الاغش را نشنيد به درون چاه نگاه كرد و در كمال تعجب ديد هر بار كه خاك به چاه ريخته مي‌شود الاغ خاك را از پشت خود مي‌تكاند و روي آن مي‌ايستد. با اين كار الاغ توانست با تكاندن خاك از روي خود و ايستادن روي لايه‌هاي جديد خاك به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتي صاحب خود و همسايگان شود.

انسان هم در زندگي با مشكلات و مسايل (همان خاكي كه روي الاغ ريخته مي‌شد) زيادي روبرو مي‌شود. اما كسي از اين مشكلات سربلند و پيروز بيرون مي‌آيد كه نگذارد آنها او را از پاي درآروند و زندگي را براي او مختل كنند. انساني پيروز است كه از مشكلات به نفع خود استفاده كند و با غلبه بر مشكلات (ايستادن روي خاك) راه نجات خود را پيدا كند.

همة ما از چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود، بلكه با تسليم نشدن در برابر آنها رهايي مي‌يابيم و به زندگاني پرنشاط و موفقي دست پيدا مي‌كنيم

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 8:28 توسط مهدی | |
سخن درشت/تند
بامردي كه در حا ل عبور بود برخورد كردم
معذرت ميخوام 
من هم معذرت ميخوام
دقت نكردم
ما خيلي مؤدب بوديم ، من واين غريبه
خداحافظي كرديم و به راهمان ادامه داديم
اما در خانه چيزي متفا وت گفته ميشه  
با آنهايي كه دوست داريم چطور رفتار 
ميكنيم
كمي بعد آنروز، در حال پختن شام
پسرم خيلي آرام كنارم ايستا د
همينكه برگشتم به اوخوردم وتقريبا"   
انداختمش
" اه !! ازسرراه برو كنار"بااخم گفتم
قلب كوچكش شكست ورفت
نفهميدم كه چقدر تند حرف زدم
وقتي توي تختم بيدار بودم
صداي آرام خدا در درونم گفت
وقتي با يك غريبه برخورد ميكني ، آداب 
معمول را رعايت ميكني
اما با بچه اي كه دوست داري بد رفتار 
ميكني
برو به كف آشپزخانه نگاه كن
آنجا نزديك در، چند گل پيدا ميكني
آنها گلهايي هستند كه او برايت آورده است
خودش آنها را چيده: صورتي و زرد و آبي
آرام ايستاده بود كه سورپريزت بكنه
وهرگز اشكايي كه چشماي كوچيكشو پر كرده 
بود نديدي
در اين لحظه احساس حقارت كردم
واشكام سرازيرشدند
آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم
بيدار شو كوچولو ، بيدار شو
اينا گل ها ين كه تو برام چيدي؟
او خنديد— اونارو كنار درخت پيدا كردم
ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن
ميدونستم دوستشون داري ، مخصوصا" آبيه رو
گفتم پسرم واقعا" متاسفم ازرفتاري كه 
امروز داشتم
نميبايست اونطور سرت داد بكشم
گفت :اشكالي نداره من به هر حال دوستت 
دارم مامان 
گفتم :من هم دوستت دارم پسرم
 و گلهارو هم دوست دارم ، مخصوصا" آبيه رو
آيا ميدانيد كه اگر فردا بميريد شركتي كه 
در آن كار ميكنيد به آساني در ظرف يك روز 
براي شما جانشيني مي آورد.اما خانواده اي 
كه به جا ميگذاريد تا آخر عمر احساس 
فقدان شما را خواهد كرد.
 
و به اين فكر كنيد كه ما خود را وقف كا 
رميكنيم ونه خانواده مان .چه سرمايه گذاري   
نا عاقلانه اي !! اينطور فكر 
نميكنيد؟!!پشت اين داستان چه پندي نهفته است. كلمه " 
خانواده "  يعني چه ؟؟*
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 11:1 توسط مهدی | |
تقديم به تمامي زوج هاي جوان

دير يا زود ، کشمکش در بهترين و موفق ترين ازدواج ها رخ مي دهد. شايد به خاطر پول يا کمبود روابط کلامي يا به خاطر ديدن يک برنامه تلويزيوني،به خاطر مادرشوهر و... بيشتر درگيري هاي زوجين جزيي هستند، چيزهايي که بعد از اتمام کشمکش بايد به آنها خنديد.

اولين درگيري ما

هنوز هم من و همسرم پيش خودمان به اولين درگيري مان مي خنديم
به خاطر اين که آنچه باعث بروز آن شد هنوز هم لحظه به لحظه اتفاق ميافتد. تمام ماجرا از زماني شروع شد که چند هفته اي از ازدواجمان نگذشته بود. در نظر داشتيم به موزه اي برويم و اميدوار بوديم که تمامي اهالي را در طول اولين ماه هاي مأموريتمان ملاقات کنيم. هر روز بايد ملاقات کنندگان را مي ديديم با اين حال همسرم نمي توانست خيلي خوب نقشه شهر را بخواند و ما به سرعت از بزرگراه ها مي گذشتيم. او مي بايست نقشه را درست در مسيري که ما مي رفتيم بخواند.
حل کردن مشکلات مستلزم گوش فرادادن به حرف هاي همسرتان است، آن هم گوش دادن توأم با دقت. به نظر راحت مي آيد؟ اما در واقع اين چنين نيست.
بعضي وقت ها بعد از اينکه يک خروجي را رد مي کرديم تازه به من مي گفت که بايد از آن خروجي عبور مي کرديم. يک بار کاسه صبرم لبريز شد و به او تشر زدم که «چه کسي نقشه خواني را به تو ياد داده است؟» او شروع به گريستن کرد:«من دارم نهايت سعي خودم را مي کنم فقط نمي توانم اين حروف چاپي ريز را بخوانم و هوا داره تاريک مي شه، اگه مي خواهي بدوني از چه خروجي بايد خارج شوي، زودتر بايد مرا در جريان بگذاري.» در آن لحظه اين درگيري مسخره به نظر نمي رسيد! اگرچه ما از آن درس با ارزشي آموختيم: حل کردن کشمکش هايمان.!?

پــيــامـد مـوفـقـيـت

همسرم خيلي ناراحت شد. قبلاً اين چنين صريح با او حرف نزده بودم. او مي بايست همانجا و در آن لحظه به طور جدي در موردش حرف بزند. مي دانيد او چيزهايي راجع به کتاب مقدس مي دانست:«نگذاريد خورشيد به روي خشم و غضب شما غروب کند.» يا به عبارتي ديگر«درگيريهايتان را قبل از اين که به خواب برويد حل کنيد. اجازه ندهيد که آنها هفته ها، ماه ها و يا سال ها روي هم انباشته شوند و اگر چنين کنيد، کشمکش ها روي ازدواج شما سايه مي افکند و ممکن است آن را ويران کنند
وقتي پي به برخورد خود بردم ، از او عذرخواهي کردم. من اشتباه کردم و آن را قبول داشتم. خوشبختانه آن معذرت خواهي حال و هواي تازه اي براي ازدواجمان فراهم کرد. درگيري ها لحظه به لحظه مي آمدند ولي ما هميشه قادر بوديم بر آنها فائق شويم و در بيشتر زمينه ها قادر به مشاهده اشتباهات همديگر بوديم و در جهت رفع آن مي کوشيديم. هر بار که به مسافرت مي رويم فراموش مي کنيم که اتوبان را دور بزنيم. اولين عکس العمل من هنوز غرولند کردن است اما بعد دوتايي مي زنيم زيرخنده! با وجود 28 سال زندگي مشترک و خواندن نقشه هاي فراوان در جاده ، هنوز زندگي بسيار شادي داريم. اما در بعضي از ازدواج ها، درگيري ها کوچک و سطحي نيستند و با گذشت زمان مرتباً افزايش مي يابند: مثل يک بشکه اي که يک دفعه منفجر مي شود. اما چگونه مي توانيد کشمکش هاي نه چندان بزرگ -  و حتي بزرگ - را که در زندگيتان اتفاق مي افتد، حل کنيد؟
چند راهکار مفيد براي حل مشکلات به قرار زير است:
يك : همين حالا راجع به مشکل صحبت کنيد: اولاً سعي کنيد مشکلاتتان را روز به روز حل کنيد. «نگذاريد خورشيد به روي خشم و غضب شما غروب کند.» اين بدان معني است که وقتي مشکلتان کوچک است در جهت حل آن اقدام کنيد. تمامي ارتباطات، موضوعاتي براي کشمکش هستند
دو : ميل به بخشش داشته باشيد: همه ما مرتکب اشتباه مي شويم. در زندگي مشترک، در طول سالياني که شما با همسرتان زندگي مي کنيد ممکن است صدها بار دچار اشتباه شويد. چقدر بايد همديگر را ببخشيد؟ که هيچ پاياني براي بخشش وجود ندارد
سه: زمان و مکان مهم است : خيلي مهم است که زمان و مکان مناسب را براي حل مشکلات و گرفتاري ها برگزينيد. همانطور که گفتيم مشکلاتتان را سريعاً حل کنيد، حتي قبل از اين که به خواب رويد. اما انتخاب زمان و مکان دقيق براي صحبت راجع به آن خيلي اهميت دارد. اگر بچه داريد بايد خيلي مراقب باشيد که جلوي آنها بحث و مناظره نکنيد. اگر تا پاسي از شب منتظر بمانيد ممکن است يکي از شما يا هر دو خواب آلوده باشيد. شايد بهترين زمان بعدازظهر( قبل از شام ) است که با هم قدم بزنيد و در مورد مشکل اخيرتان صحبت کنيد. بعضي ها ترجيح مي دهند تا بعد از شام صبر کنند. آن موقع مي توانيد به جاي خلوتي مثل اتاق مطالعه يا اتاق خواب ( دور از چشم بچه ها ) برويد و راحت در مورد موضوعي که شما را رنج مي دهد صحبت کنيد. عده اي هم رانندگي در خارج از شهر يا قدم زدن در پارک را بهترين راه براي صحبت راجع به چيزي که در ذهنشان است مي دانند. نکته اينجاست که توافق کنيد چگونه در ارتباطاتتان مي توانيد بهتر از عهده بحث آزاد برآئيد.
 
درگيريهايتان را قبل از اين که به خواب برويد حل کنيد. اجازه ندهيد که آنها هفته ها، ماه ها و يا سال ها روي هم انباشته شوند و اگر چنين کنيد، کشمکش ها روي ازدواج شما سايه مي افکند و ممکن است آن را ويران کنند.
چهار : نقش خود را در مشکل جستجو کنيد: هرگاه اشتباه کرديد آن را بپذيريد. بيشتر درگيري هاي زن و شوهر توسط دو نفر به وجود مي آيد. يکي اغلب کاملاً در اشتباه است و ديگري کاملاً صحيح. من به عنوان يک مشاوره ازدواج نمي توانم تعداد دفعاتي را که شخصي ناراحت پيش من آمده و گفته:«چرا شوهرم نمي تواند بفهمد که چقدر در اشتباه است يا چرا زنم نمي تواند کار درستي انجام دهد؟» بشمارم. بارها شنيده ام که:«من اين کار را نکردم، تو اين کار را کردي، نه من نکردم. چرا تو کردي، نه من نکردم، چرا تو کردي...» 
حل درگيري اين گونه شروع مي شود که بفهميم نقش هر کسي در دعوا چه بوده است. پذيرفتن اشتباه يا تقصير يکي از سخت ترين کارهايي است که انسان ها انجام مي دهند. اما اگر خواهان يک ازدواج شاد هستيد، اگر خواهان حل مشکلاتتان ، زماني که کوچکند ، هستيد ، بايد بفهميد که چه نقشي در به وجود آوردن مشکل بازي کرده ايد؟ چرا بايد اينقدر سخت باشد که کسي بگويد:«متأسفم عزيزم، من اشتباه کردم
پنج : به همسرتان گوش دهيد: اين مطلب ما را به پنجمين و مهمترين نکته هدايت مي کند. حل کردن مشکلات مستلزم گوش فرادادن به حرف هاي همسرتان است، آن هم گوش دادن توأم با دقت. به نظر راحت مي آيد؟ اما در واقع اين چنين نيست. وقتي زوجي براي مشاوره به کلينيک مراجعه مي کنند، يکي از سخت ترين کارها اين است که هر کدام را به گوش دادن به ديگري دعوت کنم. هر کدام نگران اين مطلب است که چيزي را بشنود.«اما گوش کن. اين کليد است.» تا زماني که علاقه مند به گوش کردن نباشيد قادر به تعريف دقيق مشکل نيز نخواهيد بود. «تنها زماني که از مشکل آگاهي پيدا کرديد مي توانيد در مورد راه حل آن صحبت کنيد.» 
اگر هر کدام از شما به ديگري گوش فرا دهيد، بيشتر از 90 درصد خواهيد ديد که قبل از اين که مشکلات به درگيري هاي بزرگتر تبديل شوند حل شده اند .
درسي از ملکه
داستاني را مي خواندم که نشان مي داد چگونه در جهت حل مشکلات اقدام کنيم. اين داستان درباره ويکتوريا، پادشاه بريتانيا در اواخر قرن نوزدهم است. ويکتوريا و آلبرت( همسرش ) زندگي خوب و خوشي داشتند اما حتي ملکه هم مجبور بود ياد بگيرد که چگونه مشکلات روزمره خود را که در هر زندگي مشترکي رخ مي دهد، حل کند. ماجرا از اين قرار بود که مدت زمان کوتاهي بعد از اين که ويکتوريا و آلبرت با هم ازدواج کرده بودند مشاجره اي بينشان اتفاق مي افتد. آلبرت به اتاق خود مي رود و در را قفل مي کند. ملکه ناراحت هم به دنبال او مي رود و... به شدت به در مي کوبد. آلبرت مي پرسد:« کيست؟» و ويکتوريا پاسخ مي دهد:« ملکه انگلستان تقاضا دارد که پذيرفته شود.» ضربه بعدي به در آلبرت دوباره مي پرسد:«کيه؟»
ويکتوريا با پرخاش مي گويد:« گفتم ملکه انگلستان». اين ماجرا يکي دو بار ديگر نيز ادامه پيدا مي کند در حالي که هنوز آلبرت براي گشودن در هيچ اقدامي نمي کند.
 
دست آخر ضربه ملايمي به در نواخته مي شود. آلبرت يکبار ديگر مي پرسد:«کيست؟» و ملکه جواب مي دهد:« همسر عزيزت، ويکتوريا». آلبرت در را باز مي کند و آنها درگيري شان را حل مي کنند. حتي يک ملکه نيز مي بايست هنر حل درگيري و نزاع را بلد باشد. شايد بعدها ملکه به دانايي«سليمان» پي برد که مي گفت:«يک جواب ملايم، خشم و غضب را ناپديد مي کند اما يک کلمه خشن و کوبنده، ناراحتي را برمي انگيزد.» 
تمام درگيري ها در ازدواج ، اعم از مشکلات بزرگ و کوچک ، قابل حل هستند
آنچه لازم است کمي صبر و شکيبايي است. توانايي قبول مشکلي که شما باعث بروز آن شده ايد و توانايي اعتراف به اشتباه خود. مجهز نمودن خود به ابزاري چون عشق فراوان، ميل و رغبت به گوش دادن، بخشيدن و... 
آن هنگام است که مي فهميد حل کردن مشکلات ، هنري است که مي توانيد آن را ياد بگيريد فقط تنها مسئله اين است که بدانيد«چه بکنيم و چگونه آن را انجام دهيم
 
ترجمه : نسرين رمضانعلي علي اکبر

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 12:28 توسط مهدی | |
از حضرت علي (ع) روايت شده كه فرمودند:

از تورات 12 آيه برگزيدم و به عربي بازگرداندم و روزانه سه نوبت در آنها مي‌نگرم:

آيه نخست: يابن آدم، تا آن هنگام كه تحت قدرت و سلطنت مني، از شكوه هيچ‌كس پروا مكن و بدان كه قدرت و سلطنت من بر تو هميشگي و جاودان است.

آيه دوم: يابن آدم، تا آنگاه كه خزينه‌ها از ارزاق پر دارم از نرسيدن روزي خويش مينديش وبدان كه خزاين من پيوسته پر خواهد ماند.

آيه سوم: يابن آدم، تا آن زمان كه مرا تواني يافت، به هيچ‌كس ديگر دل مبند و بدان كه هر وقت مرا جويا شوي، نيكوكار و نزديك به خود خواهي يافت.

آيه چهارم: يابن آدم، به حق خودم سوگند كه من دوستدار توام، پس به حقي كه بر تو دارم سوگندت مي‌دهم كه دوستدار من باش.

آيه پنجم: يابن آدم، تا آن وقت كه هنوز از صراط نگذشته‌اي، از خشم من ايمن منشين.

آيه ششم: يابن آدم، همه چيز را به خاطر تو آفريدم و ترا به خاطر عبادت خود، پس مباد كه در راه آنچه براي تو آفريده‌ام از آنچه تو را براي آن آفريدم در گذري

آيه هفتم: يابن آدم، ترا از خاك و پس از آن از نطفه و علقه و مضغه ساختم و آفرينش تو مرا رنجي و دشواري نداشت، اينك پنداري كه از رساندن قرص ناني به تو در رنج و دشواري شوم

آيه هشتم: بابن آدم، محض خاطر خويش بر من آشفته مي‌شوي، ليكن به خاطر من بر خود خشمگين و آشفته نمي‌گردي؟

آيه نهم: يابن آدم، روزي تو بر من فرض است و مرا نيز بر تو فرايضي است، ليكن (بدان كه) اگر در انجام فرايض نسبت به من سرپيچي كني، من نه آنم كه از فرض و عهده خويش سر باز پيچم

آيه دهم: يابن آدم، هركس ترا براي خودش مي‌خواهد، اما من ترا براي خودت خواهانم، پس از من مگريز

آيه يازدهم: يابن آدم، اگر به آنچه روزيت كرده‌ام، راضي و خشنود باشي، جان و تن خويش را در آسايش و راحتي نهاده‌اي و انساني سزاوار و ستوده‌اي، ليكن اگر به قسمت من رضا ندهي، چنان دنيا را بر تو مسلط سازم كه چونان حيوان وحشي باديه پيمايي حيران و سرگردان گردي و به هر حال بر فزون تر از آنچه روزي مقسوم تو كرده‌ام، دست نخواهي يافت و انساني ناسزاوار و ناشايسته‌اي

آيه دوازدهم:هرگاه در برابر من به بندگي ايستادي، چنان باش كه بنده‌اي خاكسار در برابر پادشاهي شكوهمند ايستاده است و چنان باش كه در منظر خويش مرا مي‌يابي، كه اگر تو مرا نتواني ديد، من ترا مي‌بينم

 

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 10:12 توسط مهدی | |
بيشتر بيانديش

 هيچ كسي رو آزرده خاطر نكن

فقط چند ثانيه كافيه كسي رو كه دوستت داره ناراحت كني

ولي سالها طول ميكشه كه التيام پيدا كنه

 

در حال زندگي كن

دوتا چيزه كه ميتونه بر تو تاثير زيادي بگذاره گذشته و آينده

 يكيش گذشته و اون يكي نيومده پس در حال زندگي كن

 

ارزش

بزرگترين ارزشها اوني نيست كه توي زندگيتون داريد

 بلكه كسي ست كه توي زندگيتون داريد

 

پول

پول هر چيزي رو براتون به ارمقان مياره جز خوشبختي ...

 

ازدواج

با كسي كه ميدوني ميتوني باهاش زندگي كني ازدواج نكن

 با كسي ازدواج كن كه ميدوني نمي توني بدونش زندگي كني

 

اعتماد

سالها لازمه كه اعتمادي بسازي

كه ميتونه در چند ثانيه از دست بره

  

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 15:14 توسط مهدی | |
21 رمز موفقيت ميليونرهاي خودساخته

 

1- روياهاي بزرگ در سر بپرورانيد. (ماركوس اورليوس)

فقط روياهاي بزرگ مي توانند روح انسانها را به حركت در آورند.

 

2- حس هدفمندي را در خود پرورش دهيد. (توماس كارلايل)

كسي كه هدفي روشن داشته باشد، حتي در ناهموارترين راه ها به جلو مي رود. شخص بدون هدف در هموارترين راه ها هم پيشرفتي نخواهد داشت.

 

3- خود را داراي شغل آزاد بدانيد. (ويليام هنلي)

من بر روان و سرشت خود مسلط هستم.

 

4- كاري را كه واقعاً‌ دوست داريد انجام دهيد. (برايان تريسي)

وقتي كاري را انجام بدهيد كه واقعاً‌ آن را دوست داريد، ديگر هرگز حتي يك روز هم كار نخواهيد كرد و كار شما تفريح شما خواهد بود.

 

5- در كار خود هميشه بهترين باشيد. (وينس لومباردي)

كيفيت زندگي شما صرف نظر از اينكه در چه حوزه اي كار مي كنيد بستگي دارد به اينكه تا چه حد خود را متعهد مي دانيد كه در كار خود بهترين باشيد.

 

6- سخت تر و بيشتر كار كنيد. (جيمز تربر)

هر چه سخت تر كار كنم، موفق تر مي شوم.

 

7- خود را وقف يادگيري مادام العمر كنيد. (دنيس ويتلي)

يادگيري مستمر حداقل شرط لازم براي كسب موفقيت در هر زمينه اي است.

 

8- اول حق و حقوق خودتان را بدهيد. (كلمنت استون)

بخشي از كل درآمدتان به شما تعلق دارد و اگر نتوانيد آن را پس انداز و سرمايه گذاري كنيد، بذر بزرگي در شما نيست.

 

9- همه جزئيات مربوط به كارتان را ياد بگيريد. (دان كندي)

اگر در شغلتان مهارت بالايي بدست آوريد، هيچ چيز مانع درآمد بيشتر و پيشرفت سريع تر شما نخواهد شد.

 

10- خود را وقف خدمت به ديگران كنيد. (زيگ زيگلار)

اگر به ديگران كمك كنيد تا به آنچه مي خواهند برسند، شما هم مي توانيد در زندگي به آنچه مي خواهيد برسيد.

 

11- با خود و ديگران كاملاً  صادق باشيد. (كلود بريستول)

تفكر منبع اصلي ثروت، موفقيت، پيشرفت هاي مادي، كشف ها و اختراعات بزرگ و همه كاميابي هاست.

 

12- بالاترين اولويت هايتان را تعيين و سپس با تمام قوا روي آنها تمركز كنيد. (برايان تريسي)

انسان غيرمتمركز در همه امورش ناپايدار است.

 

13- سريع العمل و قابل اعتماد باشيد. (دين بريگز)

كار خودتان را انجام دهيد، اما نه فقط درحد وظيفه بلكه اندكي بيشتر و از روي سخاوت. همين مقدار اندك به اندازه تمام كار ارزش دارد.

 

14- براي جهش از قله اي به قله اي ديگر آماده باشيد. (وينس لمباردي)

برنده شدن يك چيز گاه گاهي نيست بلكه هميشگي است.

 

15- انضباط فردي را در همه موارد اعمال كنيد. (آلبرت هبارد)

انضباط فردي يعني وادار كردن خود به انجام به موقع كارهايي كه بايد انجام دهيد، چه خوشتان بيايد و چه نيايد.

 

16- خلاقيت و استعداد ذاتي خود را شكوفا كنيد. (آلبرت انيشتين)

قدرت تصور از واقعيات برتر است.

 

17- با افراد درست در ارتباط باشيد. (چارلز جونز)

طي پنج سال آينده شما تغييري نخواهيد كرد مگر به دليل ملاقات با افرادي خاص و كتابهايي كه مطالعه مي كنيد.

 

18- به بهترين نحو مراقب سلامتي خود باشيد. (تئودور روزولت)

رمز خوشبختي داشتن ذهني سالم در بدني سالم است.

 

19- قاطع و عمل گرا باشيد. (ويليام شكسپير)

به جنگ درياي مشكلات برويد و شجاعانه به آنها پايان دهيد.

 

20- هرگز شكست را يك انتخاب ندانيد. (فرانكلين روزولت)

چيزي براي ترسيدن وجود ندارد جز خود ترس.

 

21- در امتحان پايداري قبول شويد. (فرانكلين روزولت)

هيچ چيز نمي تواند جايگزين پايداري شود.

استعداد نمي تواند: انسان هاي بااستعداد ناموفق فراوانند.

نبوغ نمي تواند: نابغه هاي ناكام تقريباً  به صورت ضرب المثل درآمده اند.

تحصيلات نمي توانند: دنيا پر است از تحصيل كرده هاي بي حاصل.

فقط پايداري و اراده داراي قدرت لايتناهي است

 

نوشته : برايان تريسي

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 17:39 توسط مهدی | |
دوست داريد فكر اطرافيانتان را بخوانيد؟

آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت كردنشان بشناسيم‌. اما اين شناخت در مواجه حضوري با دانستن بسياري از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسي بهترين فرهنگ نامة آدم‌شناسي را برايمان مي‌گشايد. با شناخت بيشتر افراد، ارتباطمان جهت دار مي‌شود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست كه به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم‌. ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان مي‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافيان تقويت مي‌شود.
هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم‌، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه ما را زودتر به هدفهايمان مي‌رساند و باعث تعالي افكار و رفتارمان در زندگي مي‌شود.
1 - فرد خوددار:
اگر شخصي دستهايش را پشت كمر قفل كند، نشان مي‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور كند.
2 - حالت تدافعي‌:
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حمله‌اي غير منتظره و ناگهاني يا بي‌ميلي براي تغيير چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بي ميلي شديدتر است‌.
3 - متفكر:
گره كردن دستها به دسته‌هاي صندلي نشان مي‌دهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است‌. اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده مي‌شود.
4 ـ دقت‌:
وقتي شخص انگشت سبابه را روي صورت و بقيه دستش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار مي‌دهد يعني كه با دقت است‌. اين حالت نشان مي‌دهد كه شخص بادقت زياد به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد و يك يك كلمات شما را مي‌سنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم مي‌خورد.
5 - بدگمان‌:
انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره نشان دهنده حالت ترديد و دودلي است‌. او به صحبت‌هاي شما و صحت گفته‌هايتان ترديد مي‌كند. در اين حالت ممكن است آرنج روي ميز قرار گرفته باشد.
6 - بي‌گناه‌:
دستهايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن و حالت بي‌گناهي و درستكاري است‌. اين حالت اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روي قلب قرار مي‌دهند.
7 - مطمئن‌:
اين حالت دستها در مردها نشان مي‌دهد كه به آنچه كه مي‌گويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده مي‌شود. خانمها هنگامي كه دست خود را به كمر مي‌زنند نشان مي‌دهند كه به آنچه مي‌گويند اطمينان دارند.
8 - مرموز:
دستهاي به هم مشت شده زير چانه نشان مي‌دهد كه شخص نظرياتش را پنهان مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد.
9 - ظاهر ساز:
او آرام به نظر مي‌رسد اما اين آرامش پيش از توفان است‌. اين حالتي است كه بيشتر رؤسا به خود مي‌گيرند تا خود را به گونه‌اي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود.
10 - آماده و موفق‌:
قرار دادن پاها روي هر چيز (روي صندلي‌، ميز، سكو و... نشانه حالت مالكيت است‌... در يك ميز گرد تنها رئيس اجازه دارد چنين حالتي داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
11 - اعتماد به نفس‌:
تكيه زدن به صندلي در حالتي كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوي است‌. اگر شخصي در اين حالت صحبت مي‌كند به گفته‌هاي خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را مي‌داند!

 

 

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 9:43 توسط مهدی | |
ویژگی افراد شاد

 آیا تا به حال دقت کرده اید که بعضی افراد بدون توجه به مسائل و مشکلات , چقدر در سر زندگی و شاد بودن توانا هستند؟ تحقیقات نشان می دهد این حالت ذاتی یا خدادادی نیست بلکه یک مهارت است که این افراد ان را در خود پرورش داده اند . شما هم اگر بخواهید می توانید این مهارت را کسب کنید و زندگی خود را لبریز از شادی و نشاط سازید.

اشخاص شاد با زندگی همراهی می کنند.!!!

هر کسی تقدیری در زندگی دارد و این به عهده خودش است که با قسمت خود بجنگد یا با آن همکاری کند اما ایا این حرف به این معنی است که با قسمت خود بجنگند یا با آن همکاری کند. اما ایا این حرف به این معنی است که فرد باید دراز بکشد و بگذارد زندگی روند خود را طی کند؟

مسلما نه! در عوض می تواند روشی در پیش گیرد که به بهترین وجه ممکن با مسایل مواجه شود و حداکثر تلاش  خود را در این زمینه نشان دهد در ان صورت متوجه راه های جدیدی می شود و با کشف آن ها انرژی تازه ای  کسب می کند . زندگی می خواهد شخص , تقدیر و سر نوشت خود را بفهمد آیا ترجیح نمی دهید به جای جنگ با زندگی کنار بیایید؟

اشخاص شاد فقط مثبت نمی اندیشند بلکه مثبت عمل می کنند.

مثبت اندیشی مسلما جای خودش را دارد. برای شاد بودن باید افکار خود را عوض کنید. اما منتظر از راه رسیدن احساسات نباشید. اشخاص دارای قدرت کنترل مستقیم بر چگونه عمل کردن و چگونه اندیشیدن خود هستند.

 اگر می خواهید شخص شادتری باشید , شادمانه تر عمل کنید. اگر می خواهید شخص مهربان تر و با عاطفه تر عمل کنید. اگر می خواهید منش دوستاه تری داشته باشید دوستانه تر عمل کنید. احساسات پس از عمل کردن از راه می رسند.

اشخاص شاد آن چه را که احتیاج دارند طلب می کنند.

همان طور که نعمت ها معمولا از آسمان به زمین نمی افتند, از شکایت کردن نیز چیزی عاید اشخاص نمی شود. اگر به ضرب المثل هر چه بکارید همان را درو می کنید اعتقاد دارید پس به جای شکایت کردن به دنبال خواسته های خود بروید. این انتخاب شماست. می توانید به همین رویه ادامه بدهید, دیگران را متهم کنید و همچنان چیزی عایدتان نشود یا می توانید خیلی راحت آن چه را که خواهید طلب کنید.

اشخاص شاد مشتاق تغییر هستند.

ثابت ماندن و تغییر نکردن مخالف همه قوانین طبیعت است . اگر تلاش کنید که ثابت اتفاق بیفتید, در این صورت همیشه ناراحت خواهید بود اگر اجازه بدهید ترس از تغییر کردن شما را متوقف سازد , با محروم شدن از خواسته های خود موافق هستید شما می توانید بر این باور باشید که تغییر باعث آزار اشخاص می شود و در مقابل آن مقاومت به خرج دهید. یا درعوض می توانید تغییرات را با آغوش باز پذیرا باشید و معتقد باشید که وجود آن ها به شما کمک خواهد کرد. همه این ها بستگی به این موضوع دارد که تصمیم بگیرید کدام عقیده را باور کنید.

اشخاص شاد به خود اجازه شکست خوردن نمی دهند.

شکست به این معنی نست که هیچ گاه به هدف خود نرسید و یا دلیلی بر دست کشیدن از هدف نیست به هدف دست نیافتن تنها یک معنی دارد: شما به تمرین و تجربه بیشتری احتیاج دارید و مشتاق اشتباه کردن باشید و تسلیم نشوید. اجازه ندهید یک شکست شما را به گونه ای تحت تاثیر قرار بدهد که همه تلاش های خود را از بین ببرید و درست مثل یک دونه لذت به خط پایان رسیدن را حس کنید.

اشخاص شاد در زمان حال زندگی می کند.

اگر نسبت به لحظه حال آگاه هستید و در کنار آن منتظر آینده نیز هستید قادر خواهید بود تا از فرصت ها سود ببرید. اگر با خودخوری غم گذشته را می خورید چشمانتان به روی امکانات و فرصت های حال بسته خواهد بود در عین حال نافع اینده را نیز از دست خواهید داد . زندگی شاد محصول زندگی کردن در لحظه  حال است که اگر از آن خوب استفاده بشود تکیه گاه و ضریب اطمینانی برای داشتن آینده ای خوب و فوق العاده است. اشخاص فقط با آن چه که امروز انجام می دهند می توانند آینده خود را تحت تاثیر قرار دهند.

اشخاص شاد برای اینده برنامه ریزی می کنند.

انسان های شاد می دانند باید تسلط داشتن بر زندگی را تمرین کنند و بر زندگی خود کنترل داشته باشند تا در برابر احساساتی مانند قربانی بودن یا بی دفاع بودن مقاوم باشند. برنامه ریزی در جهت درست انجام دادن کارها امری ضروری است نه این که وقت خود را بر هر چیزی که توجه فرد را به خود جلب می کند, صرف کند. برای آن چه که برایتان مهم است برنامه ریزی کنید و تصمیم بگیرید تا وقت پول انرژ و منابع محدود خود را برای آن صرف کنید

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 9:3 توسط مهدی | |
موهبت الهي

توی یه موزه ی معروف که با سنگ های مرمر کف پوش شده بود, مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دورو نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن.
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود؛ با مجسمه؛ شروع به حرف زدن کرد و گفت
"
این؛ منصفانه نیست
چرا همه پا روی من می ذارن تا تورو تحسین کنن؟!
مگه یادت نیست؟
ما هر دومون توی یه معدن بودیم,مگه نه؟
این عادلانه نیست
من خیلی شاکیم
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت
"
یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه, چقدر سرسختی و مقاومت کردی؟
سنگ پاسخ داد
"
آره ؛آخه ابزارش به من آسیب میرسوند
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده
آخه تحمل اون همه دردو رنج رو نداشتم
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که
"
ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم
به طور حتم در پی این رنج ؛گنجی هست
پس بهش گفتم
"
هرچی میخوای ضربه بزن ؛بتراش و صیقل بده
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم.
و هر چی بیشتر می شدن؛بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم!رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو
و یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم:"خوش اومدی
و از خودمون بپرسیم
"
این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده؟

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 15:5 توسط مهدی | |
گفتگو با خدا

از خدا خواستم عادت های زشت را ترکم دهد ، خدا فرمود : خودت باید آنها را رها کنی.

از او در خواست کردم بدربیمارم را شفا دهد . فرمود لازم نیست ، روحش سالم است ؛ جسم هم که موقت است.

از او خواستم لاا قل به من صبر عطا کند . فرمود : صبر ، حاصل سختی و رنج است . عطا کردنی نیست، آموختنی است .

*** گفتم : مرا خوشبخت کن . فرمود : نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند . فرمود : رنج از دلبستگی های دنیایی جدا و به من نزدیک ترت می کند  .

از او خواستم روحم را رشد دهد . فرمود : نه تو خودت باید رشد کنی . من فقط شاخ وبرگ اضافی ات را هرس میکنم تا بارور شوی .

****از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم . فرمود : برای این کار من به تو زندگی داده ام  .

 

***** از خدا خواستم کمکم کندهمان قدر که او مرا دوست دارد ، من هم دیگران را دوست بدارم .

خدا فرمود : آهان ، آفرین بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد .
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 14:12 توسط مهدی | |
100 توصيه آموزنده

1. برای گفتن سلام به دوست قدیمی خود تلفن کنید.
2- برای یک غریبه در را باز نگه دارید.
3- شخصی را به ناهار دعوت کنید.
4- از شخصی در هنگام حضورش تعریف و ستایش کنید.
5- نظر همکارتان را راجع به پروژه ای (طرحی) بپرسید.
6- با خود بیسکویت و شیرینی سرکار ببرید.
7- بگذارید افرادی هنگام ساعات ازدحام ترافیک عبور کنند.
8- برای گارسون (مردوزن) یک انعام بزرگ در نظر بگیرید.
9- به صندوقدار بگویید: روز خوب و دلپذیری داشته باشید.
10- به پدر و مادرتان تلفن کنید.
11- بگذارید افراد بدانند شما دل تنگشان می شوید.
12- شخصی را به سینما مهمان کنید.
13- بگذارید شخصی بداند که شما واقعا از ایشان ممنون هستید.(قدردانی می کنید.)
14- از یک مرکز بازنشستگی دیدن کنید.
15- بچه ای را به باغ وحش ببرید.
16- بنزین ماشین همسرتان را پر کنید(تکمیل کنید)
17- افراد را با یک هدیه کوچک شگفت زده کنید.
18- یک یادداشت «متشکرم» برای نظافتچی محل کارتان بگذارید.
19- برای یکی از اقوام دورتان نامه بنویسید.
20- به افراد بگویید شما چند روز پیش به فکر آن ها بودید.( به آن ها فکر می کردید.)
21- قبل از اینکه زمان تمام شود(سپری شود) یک سکه ی ده سنتی در کنتور پارکینگ یک غریبه قرار دهید.
22- برای یک همسایه کیک بپزید.
23- برای افراد سرکارشان گل بفرستید.
24- دوستی را به صرف چایی دعوت کنید.
25- کتاب خوبی را به دیگران معرفی کنید.
26- لباس هایی را به یک موسسه خیریه اهدا کنید.
27- به افراد پا به سن گذاشته پیشنهاد کنید که آن ها را تا هر جا که نیاز دارند برسانید.
28- خریدهایتان در پیشخوان را خود در کیسه بگذارید.
29- خون بدهید.
30- به دوستی که واقعاً مشغول است یا فقط به استراحت نیاز دارد یک پرستار بچه رایگان پیشنهاد کنید.
31- به همسایه تان در جمع آوری برگ ها و یا پارو کردن برف کمک کنید.
32- صندلی را هنگامی که جای خالی دیگری وجود ندارد به افراد تعاریف کنید.
33- به افراد کمک کنید تا بار سنگین را ببرند.
34- خواهش کنید که یک مدیر انبار را ببینید و در مورد سودمندی سرویس های بزرگ نظر بدهید.
35- نوبت خود را در مغازه ی بقالی به کسی بدهید که فقط مقدار کمی خرید داشته باشد.
36- بدون دلیل افراد خوانده تان را در آغوش بگیرید.
37- برای بچه ی داخل ماشین کناری تان دست تکان دهید.
38- یک یا داشت« متشکرم» برای دکتر خود بفرستید.
39- چیز های خوبی که شما در مورد دیگران می شنوید تکرار کنید.
40- لطیفه ای بر روی پیام گیر اشخاص بگذارید.
41- برای افراد یک امین و قابل اعتماد و مربی باشید.
42- قرضی را ببخشید.
43- دستگاه کپی را بعد از استفاده تان از آن، از کاغذ پر کنید.
44- به افراد دیگر بگویید شما به آن ها ایمان دارید.
45- در یک روز بارانی چتر خود را «با دیگران» تقسیم کنید.
46- به همسایه های جدیدتان با شاخه های گل یا یک نهال (گیاه) خوش آمد بگویید.
47- پیشنهاد کنید که مراقب خانه ی دوستان هنگامی که آن ها در سفرند،(دورند) باشید.
48- هنگامی که شما از مغازه بیرون می روید. از افراد بپرسید اگر لازم باشد وسایلی که خرید کرده اند، بردارید.
49- از بچه ای بخواهید بازی (شطرنج ) کند و به آن ها مهلت دهید تا برنده شوند.
50- از شخص پا به سن گذاشته ای بخواهید که در مورد روز های خوب پیری به شما بگوید.
51- در مدتی که هوا نامساعد(بد) است. یک پیک نیک داخل خانه را با خانواده ی خود برنامه ریزی کنید.
52- برای افراد یک ماهی طلایی(یا قرمز) و تنگ بخرید.
53- از آشپزی افراد تمجید کنید و مودبانه یک پرس مجدد بخواهید.
54- با شخصی که نخواسته است برقصید.
55- به افراد بگویید شما ، آن ها را در نماز و دعای خود ذکر می کنید.
56- لباس های کودکان را هنگامی که آن ها برای بچه تان کوچک شده ، به خانواده دیگری بدهید.
57- سبزیجات اضافی باغچه تان را به همه ی همسایگی تان عرضه کنید.
58- به همسرتان تلفن کنید فقط برای آن که بگویید:"دوستت دارم."
59- به شخصی که به رنگین کمان یا غروب خورشید زیبا توجه دارد-هنگام مشاهده ی این پدیده ها تلفن کنید.
60- شخصی را برای رفتن به بولینگ دعوت کنید.
61- شخصی را به سینما مهمان کنید.
62- از افراد در مورد فرزندانشان بپرسید.
63- به افراد بگویید شما چه صفتی را بیشتر در مورد آن ها دوست دارید.
64- برف روی ماشین کناری تان را پاک کنید.
65- گاری مخصوص خریدتان را به جلو فروشگاه برگردانید.
66- رویای افراد را چه بزرگ، چه کوچک تشویق کنید.
67- هزینه ی فنجان قهوه ی غریبه ای را بدون این که خودشان بفهمند، بپردازید.
68- نامه ی عاشقانه ای را جایی که همسرتان آن را پیدا خواهد کرد، بگذارید.
69- از افراد پا به سن در مورد نصیحت هایشان بپرسید.
70- به افراد پیشنهاد کنید هنگامی که آن ها نیستند از حیوان خانگی شان مراقبت کنید.
71- به یک کودک بگویید شما به او افتخار می کنید.
72- شخص بیماری را ملاقات کنید یا برای آن ها یک جعبه مراقبت (کمک های اولیه) بفرستید.
73- به برنامه ی یک برادر یا خواهر بزرگتر ملحق شوید.
74- تکه ای شیرینی بر روی میز همکارتان بگذارید.
75- کودکتان را به هنگام بعد از ظهر با خود سرکار ببرید.
76- به افراد یک نسخه ی کپی از موزیک مورد علاقه شان بدهید.
77- اطلاعاتی در مورد موضوعی که دوستتان به آن علاقه مند است، ایمیل کنید.
78- به افراد یک کادو خانگی بدهید.
79- برای افراد شعر بنویسید.
80- مقداری کلوچه (کیک) برای اداره ی آتش نشانی یا پلیس محلی تان ، بپزید.
81- یک نظافت کاری همگانی در حوالی خود، را برنامه ریزی کنید و بعد از آن کباب بریانی داشته باشید.
82- به یک کودک در ساختن قفس پرنده یا طرح مشابه دیگری ، کمک کنید.
83- به اشخاص پیر رسیدگی کنید فقط برای اینکه ببینید آن ها صحیح و سالم هستند.
84- پس از اینکه شما در خانه ی شخصی بیشتر غذا بخورید، دستورالعمل آن را بخواهید.
85- شخصاً به کارمند تازه استخدام شده به کار، خوش آمد بگویید و پیشنهاد بدهید که برای ناهار او را با خود ببرید.
86- در صورتی که در اتومبیل هستید از افراد بخواهید که کمربندشان را ببندند. زیرا آن ها برای شما مهم هستند.
87- بگذارید دیگران آخرین برش کیک یا پیتزا را بخورند.
88- توقف کنید و از دکه ی نیموناد فروشی بچه ای، نوشیدنی بخرید.
89- افراد را هنگامی که عذر خواهی کردند ببخشید.
90- زمانی که شما تقریباً قصد ترک مرکز خرید را دارید برای شخصی که فضای پارک اتوموبیل را جستجو می کند، دست تکان دهید.
91- یک کپی از عکسی قدیمی را برای دوست دوران کودکی خود بفرستید.
92- یک پاینت(پیاله) از بستنی مورد علاقه ی همسرتان را با یک پا پیون بر روی آن در فریزر بگذارید.
93- کار عادی خانگی را که معمولاً شخص دیگری در خانواده انجام می دهد، انجام دهید.
94- هنگامی که افراد خبرهای خودشان را به شما می گویند، به طور ویژه خوشحال شوید.
95- از نقش همکارتان بر روی یک پروژه ی موفق تمجید و ستایش کنید.
96- به همسرتان در آخر روز بدون مقدمه مالش بدهید.(مشت و مال کنید.)
97- صبحانه ی اعضای خانواده تان را به اتاق خوابشان ببرید.
98- اگر افراد وزن کم کرده اند(لاغر شدهاند) از آن ها بپرسید.(بپرسید که آیا آن ها لاغر شده اند؟)
99- به افتخار افراد یک بخشش به مو سسه ی خیریه را باعث شوید.
100- با یک بچه به توب بازی بروید.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 13:39 توسط مهدی | |
داستان واقعي

هنری فورد هر هفته برای همسرش از یه گل فروشی گل هدیه می گرفت . بعد از مدتی روزی فورد به

 گل فروش گفت : چرا کارت را توسعه نمی دهی ؟

جواب داد که اگر توسعه بدهم چطور می شود ؟

فورد : می توانی چندین شعبه در شهر دایر کنی .

گل فروش : بعد چه ؟

فورد : چند شعبه در ایالت افتتاح می کنی .

گل فروش : بعدش چی؟

فورد : چند شعبه در کل کشور خواهی داشت .

گل فروش : بعدش چی؟

در این موقع فورد عصبانی شد و گفت : بعد می توانی آسوده و با آرامش زندگی کنی .

گل فروش گفت : همین الان هم من آسوده و راحتم .

فورد جوابی پیدا نکرد .

نظر شما چیست ؟

 

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 11:1 توسط مهدی | |
ازدواج

هنگام ازدواج بيشتر با گوشهايت مشورت كن تا با چشمهايت.(ضرب المثل آلماني)

مردي كه به خاطر ((پول)) زن مي گيرد، به نوكري مي رود.(ضرب المثل فرانسوي)

لياقت داماد ، به قدرت بازوي اوست.(- ضرب المثل چيني)

دوام ازدواج يك قسمت روي محبت است و نه قسمتش روي گذشت از خطا.( ضرب المثل اسكاتلندي)

زني سعادتمند است كه مطيع ((شوهر)) باشد.(- ضرب المثل يوناني)

ازدواج پديده اي است براي تكامل مرد.(مثل سانسكريت)

زناشويي غصه هاي خيالي و موهوم را به غصه نقد و موجود تبديل مي كند.(ضرب المثل آلماني)

زن عاقل با داماد (( بي پول)) خوب مي سازد.(- ضرب المثل انگليسي)

هيچ زني در راه رضاي خدا با مرد ازدواج نمي كند.( ضرب المثل اسكاتلندي)

زن مطيع فرمانرواي قلب شوهر است.( ضرب المثل انگليسي)

در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن.(- ضرب المثل آذرباييجاني)

تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن.( ضرب المثل -چيني)

براي يافتن زن مي ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كني.(- ضرب المثل چيني)

ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهي خوب ميشود و گاهي هم بسيار بد.( ضرب المثل اسپانيايي)

ازدواج، زودش اشتباهي بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتري است.( ضرب المثل فرانسوي)

ازدواج مقدس ترين قرار دادها محسوب ميشود.(ماري آمپر)

ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشيماني است.(سقراط)

ازدواج مثل يك نقشه ي جنگي است كه اگر در آن فقط يك اشتباه صورت بگيرد،جبرانش غيرممكن خواهد بود(بورنز)

ازدواجي كه به خاطر پول صورت گيرد،براي پول هم از بين مي رود.(رونالد)

ازدواج هميشه به عشق پايان داده است.(ناپلئون)

انتخاب پدرومادر دست خود انسان نيست،ولي مي توانيم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنيم.(پرل باك)

با زني ازدواج كنيدكه اگر ((مرد)) بود،بهترين دوست شما مي شد.(بردون)

با همسر خود مثل يك كتاب رفتار كنيد و فصلهاي خسته كننده او را اصلا نخوانيد.(سوني اسمارت)

براي يك زندگي سعادتمندانه ،مرد بايد ((كر)) باشد و زن ((لال)).(سروانتس)

ازدواج بيشتر از رفتن به جنگ((شجاعت)) ميخواهد.(كريستين)

تا يك سال بعد از ازدواج ،مرد و زن زشتي هاي يكديگر را نمي بينند.(اسمايلز)

پيش زا ازدواج چشمهايتان را باز كنيد و بعد از ازدواج آنها را روي هم بگذاريد.(فرانكلين)

تنها علاج عشق ازدواج است.(آرت بوخوالد)

ازدواج پيوندي است كه از درختي به درخت ديگر بزنند،اگر خوب گرفت هر دو((زنده)) مي شوندو اگر بد شد هر دو ((مي ميرند)).(سعيد نفيسي)

ازدواج عبارت است از سه هفته آشنايي، سه ماه عاشقي، سه سال جنگ وسي سال تحمل!(تن)

شوهر ((مغز)) خانه است و زن ((قلب)) آن.(سيريوس)

عشق،سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق.(بالزاك)

قبل از ازدواج درباره تربيت اطفال شش نظريه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم ولي داراي هيچ نظريه اي نيستم .(لرد لوچستر)

مرداني كه مي كوشند زنها را درك كنند، فقط موفق مي شوند با آنها ازدواج كنند.(بن بيكر)

با ازدواج ،مرد روي گذشته اش خط مي كشد و زن روي آينده اش.(سينكالويس)

ازدواج كنيد،به هر وسيله اي كه مي توانيد،زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شديد فيلسوف بزرگي مي شويد.(سقراط)

قبل از رفتن به جنگ يكي دو بار و پيش از رفتن به خواستگاري سه بار براي خودت دعا كن.(يك دانشمند لهستاني)

مطيع مرد باشيد تا او شما را بپرستد.(كارول بيكر)

من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد تا هر چه پيرتر شدم، براي او عزيزتر باشم.(آگاتا كريستي)

هر چه متاهلان بيشتر شوند، جنايت ها كمتر خواهد شد.(ولتر)

هيچ چيز غرور مرد رابه اندازه ي شادي همسرش بالا نمي برد،چون هميشه آنرا مربوط به خودش مي داند.(جانسون)

تا ازدواج نكرده اي نمي تواني در باره ي آن اظهار نظر كني.(شارل بودلر)

ازدواج قرارداد دو نفره اي است كه در همه دنيا اعتبار دارد.(مارك تواين)

ازدواج مجموعه اي از مزه هاست :هم تلخي وشوري دارد ،هم تندي و ترشي و هم شيريني و بي مزگي.(ولتر)

                                                           

 

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 10:56 توسط مهدی | |
مسافر

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي.

 كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست.
مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.
درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت.
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 14:5 توسط مهدی | |
کلمات زيبا و پرمعنا

شش خصوصيت نشانه ناداني است

(1)خشم بي جهت

 (2)سخن بيهوده

(3)بخشش بي مورد

 (4)فاش كردن راز

(5)اطمينان به همه

 (6)نشناختن دوست از دشمن

پنج چيز را پيش از پنج چيز غنيمت بدار

(1)جواني را قبل از پيري

 (2)ثروتمندي را قبل از فقر

 (3)آسودگي قبل از مشغله

 (4)سلامتي قبل از بيماري

 (5)زندگي پيش از مرگ )

(من الله التوفيق )

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 9:14 توسط مهدی | |
آگاه باشيد

بدانيد كه زمين (خاك)خطاب به انسان پنج چيز را فرياد مي زند

 (1)اي فرزند آدم اينك بر پشت من راه مي روي در صورتي كه در دل من منزل   مي كني

(2) بر پشت من گناهكارانه به شادي مي پردازي در شكم من غمگين مي شوي

 (3)بر پشت من گناه مي كني در درون من عذاب مي شوي

(4)بر پشت من خنداني در دل من گرياني

(5)بر پشت من حرام مي خوري در شكم من خورا ك كرمها مي گردي )

قبرخطاب به انسان پنج ندا دارد :

(1)من خانه ي تنهاييم انيسي با خود بياور

(2)من مركز مارهايم داروي شفا بخشي بياور

(3)من خانه تاريكم چراغي تهيه كن

(4)من خانه خاكيم فرشي همراه خود بياور

(5)من سراي فقرم گنجي پيش فرستيد

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 9:11 توسط مهدی | |
کلماتي قصار از امام حسين (ع)
:: هر کس خدا را بپرستد و حق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد و نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 9:6 توسط مهدی | |
فاجعه

در سال 1914 توماس ادیسون تجهیزاتی به ارزش دو میلیون دلار را در آتش سوزی آزمایشگاهش از دست داد . وقتی نتیجه ی تمام تحقیقات و آزمایش هایش در حال سوختن بود به پسرش چالز گفت: مادرت کجاست؟ او را به اینجا بیاور وبگو که هرگز چنین آتش بازی ندیده است.

  

صبح روز بعد هنگامی که ادیسون 67 ساله به روی خاکستر امیدها و آرزوهایش قدم برمی داشت با غرور گفت:

  

در هر فاجعه ارزش عظیمی نهفته است ، فاجعه تمامی اشتباهات ما را می سوزاند خدا را شکر می توا نیم از نو شروع کنیم!!!!!!

 

نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:1 توسط مهدی | |
شکست را چگونه تعريف مي کنند؟

گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي! گفت: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
گفتند شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي. گفت نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بودي. گفت نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت نداشته ام.
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي. گفت نه! شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي گفت نه! شکست يعني من هنوز کامل نيستم.
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي. گفت نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي! گفت نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم.

نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 9:31 توسط مهدی | |
فوايد پاره آجر

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود باسرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان ازبين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد.پاره آجر به اتومبيل او برخوردكرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديدكه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و اورا سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند. پسرك  گفت اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبورمي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادرپسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گرانقيمتش شد و به راهش ادامه داد. در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيد كه ديگران مجبور شوندبراي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب كنند !خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبورمي شود پاره آجربه سمت ما پرتاب كند.

 اين انتخاب خودمان است كه گوش كنيم يا نه

 

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 18:31 توسط مهدی | |
فكر روز

*شريكي براي زندگي ات انتخاب كن كه در موفقيت ها و سختي هاي راه همراهت باشد تا همراه هم زندگي را بسازيد. نه اين كه چشم به داشته هايت بدوزد و تنها مصرف كننده آن باشد.

 

*تو نمي تواني از چيزي كه نمي تواني آن را فراموش كني، چشم پپوشي.

 

*بسياري از مردم براي اين نمي توانند با هم مهربان باشند، چون از هم مي ترسند. و براي اين از هم مي ترسند، چون همديگر را نمي شناسند. و براي اين همديگر را نمي شناسند، چون روابط صميمانه اجتماعي از بين رفته است.

 

*در محيط كاري اي كه صميميت و مهرباني حكمفرما است، ايده هاي نو كارساز خواهد بود.

 

*فرمول يك تجارت موفق اين است كه با مشتري مثل يك مهمان گرانقدر رفتار كنيم.

 

*بيماري اي كه بيش از هر بيماري ديگر به سلامت آدمي آسيب مي رساند و هيچ علاجي هم براي آن كشف نشده، افكار منفي است. افكار منفي اهداف، آرزوها، روابط و تلاش و كوشش را نابود مي كند. اما تنها خودتان راه علاجش هستيد و مي توانيد از آن پيشگيري كرده، درمانش كنيد و مانع پيشرفت اين بيماري شويد. تنها افكار مثبت شما.


*هر روز، روز خوبي براي شماست چراكه فرصتي است تا تجربه ديگري در زندگي تان كسب كنيد.


*اگر دو خرگوش را دنبال كنيد، هر دويشان فرار خواهند كرد. اگر در خلاف جهت باد حركت كنيد، هرگز موفق به گرفتن آن نمي شويد. پس: بدانيد كه براي موفقيت بايد بر هدف خود تمركز كنيد چراكه تقسيم تمركز به تقسيم موفقيت مي انجامد. و براي كسب موفقيت، راهش را بشناسيد و اگر مي خواهيد به نتيجه مطلوب نائل آييد، با شناخت كافي پيش برويد.

 

*اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.

 

 

شريكي براي زندگي ات انتخاب كن كه در موفقيت ها و سختي هاي راه همراهت باشد تا همراه هم زندگي را بسازيد. نه اين كه چشم به داشته هايت بدوزد و تنها مصرف كننده آن باشد.

 

*تو نمي تواني از چيزي كه نمي تواني آن را فراموش كني، چشم پپوشي.

 

*بسياري از مردم براي اين نمي توانند با هم مهربان باشند، چون از هم مي ترسند. و براي اين از هم مي ترسند، چون همديگر را نمي شناسند. و براي اين همديگر را نمي شناسند، چون روابط صميمانه اجتماعي از بين رفته است.

 

*در محيط كاري اي كه صميميت و مهرباني حكمفرما است، ايده هاي نو كارساز خواهد بود.

 

*فرمول يك تجارت موفق اين است كه با مشتري مثل يك مهمان گرانقدر رفتار كنيم.

 

*بيماري اي كه بيش از هر بيماري ديگر به سلامت آدمي آسيب مي رساند و هيچ علاجي هم براي آن كشف نشده، افكار منفي است. افكار منفي اهداف، آرزوها، روابط و تلاش و كوشش را نابود مي كند. اما تنها خودتان راه علاجش هستيد و مي توانيد از آن پيشگيري كرده، درمانش كنيد و مانع پيشرفت اين بيماري شويد. تنها افكار مثبت شما.


*هر روز، روز خوبي براي شماست چراكه فرصتي است تا تجربه ديگري در زندگي تان كسب كنيد.


*اگر دو خرگوش را دنبال كنيد، هر دويشان فرار خواهند كرد. اگر در خلاف جهت باد حركت كنيد، هرگز موفق به گرفتن آن نمي شويد. پس: بدانيد كه براي موفقيت بايد بر هدف خود تمركز كنيد چراكه تقسيم تمركز به تقسيم موفقيت مي انجامد. و براي كسب موفقيت، راهش را بشناسيد و اگر مي خواهيد به نتيجه مطلوب نائل آييد، با شناخت كافي پيش برويد.

 

*اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.

 

 

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 9:2 توسط مهدی | |
آخرين نوشته ها
باور ها
پدر
هر شب يك دعا كن
تلاش کنید
عشق را امتحان كن!
خدایا کفر نمی‌گویم
سخن بزرگان
سخن بزرگان
داستان کوتاه
ای کاش!!!
بیاموزیم که ...
جملات کوتاه ولی عمیق
دکتر شریعتی
واقعيات علمي
تـصـمیم گـرفـت زنـده بـمـانـد
كلامي از بزرگان
رسیدن به کمال
جملات قصار 2
خواندنی
مادر
اهمیتی ندارد که از کدامین نقطه آغاز می کنی , مهم آن است که آن را کجا به پایان می بری